مشکل اصلى این است که "در دانشگاههایمان میلیاردها تومان خرج ساختمان و آهن و آجر و آهک مى کنند اما از دو رکن اصلى و اساسى آن یعنى استاد و دانشجو غافلند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ آنچه در پی مى آید نمونه اى است  از دهها مورد برخورد سلیقه اى و غیرقانونى با دانشجویان در فضاهاى علمى و آموزشى که چون بى اهمیت انگاشته مى شوند کسى توجهى به آنها ندارد و مجریان نیز بى پروا به جولان خود ادامه مى دهند.

در اواسط شهریورماه سال جارى بود که خوشحال از نزدیک شدن به روزهاى پایانى تحصیل و به سر آمدن چهار سال رنج غربت و فراق از خانواده، نسخه اى از رساله دکترى خود همراه با مقالات مستخرج از آن را تحویل اداره آموزش و تحصیلات تکمیلى پژوهشکده داد و تقاضاى برگزارى جلسه دفاع کرد. در همان برخورد اول مورد عتاب قرار گرفت که چرا با یک استاد رساله اش را بانجام رسانده، چندى بعد نیز از او خواستند که نام استاد مشاور پیشنهادى در پروپوزال اولیه را درمقالات چاپ شده لحاظ نماید، در غیر این صورت اجازه فراغت از تحصیل را به او نمى دهند. به نامه استاد مشاور هم که به صراحت عدم همکارى خود را اعلام کرده بود اعتنایى نکردند و بعد از ٢ ماه معطلى و برخوردهاى تحقیر آمیز با وى رأى به اجازه دفاع از رساله با احتساب نمره از ١٨ دادند! مسأله به این سادگى را عامدانه آنقدر پیچیده و بغرنج کردند که خود نیز در هزارتوى آن گرفتار آمدند و مغرضانه تصمیمى گرفتند که با هیچیک از قوانین و مقررات آموزشى قابل توجیه نبوده و نیست. این که با سوء استفاده  از قدرت بى مهابا به دانشجوى بى پناهى ظلم کنند و به جرم گناه نکرده چنین فرجامى را برایش رقم بزنند باعث وهن محیط هاى علمى و از همه مهمتر تأسف خوردن به واگذارى اداره مؤسسات آموزشى و پژوهشى به افرادى است که فضا را این گونه براى دانشجو ناامن و او را در معرض انواع ناملایمات و بى مهرى ها قرار مى دهند. آیا دفاع از حقوق شهروندى و در این مورد خاص اجراى ماده ١٠٧ منشور مذکور در فصل حق آموزش و پژوهش باید صرفا در حد لفظ بماند؟ چه کسى پاسخگوى این نابسامانى هاست؟ تا زمانى که عزم جدى براى اصلاح این آشفتگى ایجاد نشود و امنیت روان و سلامت روحى دانشجویان تامین نگردد حق نداریم از خودکشى دانشجویی در دانشگاه شهید بهشتى و یا اقدام دانشجویى دیگر براى پرتاب خود از ساختمان سازمان امور دانشجویان به پایین و موارد مشابه دیگرى از این قبیل که هر از گاه در دانشگاه هاى کشور رخ مى نماید، متعجب شویم. این هشدارى جدى است از نامطلوب بودن سلامت روح و روان در محیط هاى آموزشى و پژوهشى که در کنار چندین عوامل احتمالى مختلف خود نیز به آن دامن مى زنیم. با شیوه هاى مدیریتى غلط موضوعات ساده و بعضا پیش پا افتاده اى را به گرهى کور و مسأله اى لاینحل براى دانشجو تبدیل مى کنیم و جوانى را آنهم از گروه بهترین سرمایه هاى انسانى جامعه که مى باید الگویى براى دیگر همسن و سالان خود باشد و در آینده اى نه چندان دور سکان اداره این کشور را به دست گیرد، در شرایطى قرار مى دهیم که علاقه به ادامه زندگى شیرین را به یکباره وا مى نهد و تنها راه خلاصى از مشکل را پایان دادن به آن مى بیند. اسفناک تر این که مسئولان محترم گرچه در ضمیر ناخودآگاه خود به چرایى این امر واقفند اما عافیت طلبى پیشه مى کنند و مصلحت در این مى بینند که خود را به خواب بزنند، از مسئولیت خود شانه خالى کنند و با فرافکنى دلایل واهى و بى اساسى را براى آن بتراشند. مشکل اصلى به قول آقاى دکتر حکمت یکى از اساتید دانشگاه شهید بهشتى و در پى خودکشى دانشجوى آن دانشگاه این است که "در دانشگاههایمان میلیاردها تومان خرج ساختمان و آهن و آجر و آهک مى کنند اما از دو رکن اصلى و اساسى آن یعنى استاد و دانشجو غافلند و آن را به دست حوادث روزگار سپرده اند. آنچه مورد توجه و التفات نیست، دانش و دانشمند و دانشجوست و الا قاعده و قانون و آیین نامه و احکام و دستورات از در و دیوار مى بارد". براستى چه کسى قرار است مسئولیت وضعیت حاضر را بعهده بگیرد؟ از هیأت علمى که جز فریادکشیدن و زنگ خطر را به صدا درآوردن کار دیگرى بر نمى آید.  وظیفه اصلى متوجه آنانى است که گوش شنوایى ندارند و یا نمى خواهند بشنوند.

دانشجویى که با حداقل امکانات و تجهیزات اما با سخت کوشى و تلاش شبانه روزى و به روش هاى نوآورانه و ابداعى پایان نامه و رساله اى را به انجام مى رساند، مقالات آن را در نشریات بین المللى با ضریب تاثیر بالا چاپ مى کند، آموزش عالى هم حاصل دسترنج او را در کارنامه افتخارات خود ثبت مى کند و گزارش مى دهد که سالانه چند ده هزار سند علمى منتشر کرده است، آیا رواست خود او به عنوان  عامل اصلى خلق این تولیدات علمى چنین با بى مهرى مواجه شود؟ از حداقل حقوقش محروم گردد و با انواع ناملایمات و بد رفتارى ها روح لطیف و حساسش خراشى عمیق و التیام نیافتنى بر دارد و خداى ناکرده به اقدامات دلخراش روى آورد؟ آیا باید دست روى دست گذاشت و صبر کرد تا حتما حادثه دلخراشى دیگرى اتفاق بیافتد؟! و دوباره بخش تکرارى این داستان همیشگى را نظاره کرد که مسبب اصلى واقعه که خود متهم ردیف اول ماجراست از ریشه یابى و آسیب شناسى آن سخن بگوید و باز فراموشى و آغاز دیگرى از این دور باطل! و یا عقلانى تر این که علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

 

 

رسول کدخدایى

دانشیار پژوهشکده علوم و صنایع غذایى

منبع: دانا

منبع این خبر، وبسایت www.dana.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۱۵۶۲۹۵۲۳ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

مصباح‌یزدی: حساب خود را صاف کنیم، امام درست می‌گفت یا شاه؟/چنین نباشد که طرفدار انقلاب باشیم و وقتی گرانی شد و کمی فشار آمد، بگوییم شاه بهتر بود!

حمله تند سعد‌حریری به روحانی و تمجید از عربستان و محمدبن‌سلمان

خیز دوباره شهردارسابق برای ریاست‌جمهوری؟/قالیباف: می‌توانم صدای تغییر باشم/املاک‌نجومی دروغ بود/تخلف فقط 6 میلیارد بود

در همین زمینه