Web Analytics Made Easy - Statcounter

در پوششم از رنگ‌بندی‌های متنوع استفاده می‌کردم، به گونه‌ای که جذاب و مورد پسند دیگران باشد، همواره با خود می‌گفتم داشتن حجاب هنر نیست، اگر این‌گونه در جامعه حاضر شوند و با وجود نگاه‌های هیز نامحرمان در امان بمانند، این هنر است. به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، همواره در اطراف خود خبرهایی از تغییر مسیر زندگی برخی افراد شنیده‌ایم که حتی در باورمان نیز نمی‌گنجد؛ این گزارش قصه زندگی زنی است که با دیدن شهید محسن حججی در عالم رؤیا، صراط زندگی‌اش به کلی تغییر یافت.

بیشتر بخوانید: اخباری که در وبسایت منتشر نمی‌شوند!



چند صباحی است که در رسانه ملی نیز با پخش برنامه «از لاک جیغ تا خدا» با چنین افرادی آشنا می‌شویم؛ سوژه مطلب پیش‌رو نیز یکی از همان موارد جذاب و خواندنی است.

مشروح صحبت‌های این بانو را در زیر می‌آوریم.

* همسرم بی‌غیرت نبود

در گذشته ظاهرم به گونه‌ای بود که از پوشش ظاهری خوبی برخوردار نبودم و می‌توانم بگویم به معنای واقعی یک بدحجاب بودم.

در پوششم از رنگ‌بندی‌های متنوع استفاده می‌کردم، به گونه‌ای که جذاب و مورد پسند دیگران باشد، همواره با خود می‌گفتم داشتن حجاب، هنر نیست، اگر این گونه در جامعه حاضر شوند و با وجود نگاه‌های هیز نامحرمان در امان بمانند، این هنر است.

همسرم راضی به این پوشش نبود و واقعاً ناراحت بود، این من بودم که به او تحمیل می‌کردم که بدحجاب باشم، شوهرم بی‌غیرت نبود، اما از درون می‌شکست.

* باحجاب‌ها را به سُخره می‌گرفتم

۳۲ سال سن دارم و خدا را شکر می‌کنم که امروز می‌توانم بگویم که یک محجبه هستم؛ حالا هم وقتی بد‌حجابی‌ها را می‌بینم به خودم جرأت نمی‌دهم کسی را نصیحت کنم یا عقایدم را به او تحمیل کنم.

دو پسر ۱۴ و ۱۶ ساله دارم که حاضر نمی‌شدند در جمع‌ها همراهم باشند و یک دختر ۳ ساله دارم که لباس‌هایش را با خودم سِت می‌کردم و ناخواسته عقایدم به او تحمیل می‌شد.

همیشه فکر می‌کردم حجاب عقب‌ماندگی و تحجر است و باحجاب‌ها را به سُخره می‌گرفتم؛ الان خودم به درد آن‌ها دچار شدم و بعد از باحجاب شدن مورد تمسخر قرار می‌گیرم.

روزی که می‌خواستم محجبه شوم، حقیقتاً خجالت‌زده بودم که این ناشی از حال و روز گذشته‌ام بود.

فروشنده لوازم‌التحریر هستم، بعد از اینکه باحجاب شدم برخی از آشنایان مرا نمی‌شناختند، واقعاً حجاب به سلاحی برای حفظ من تبدیل شد.

* شب چهارم محرم

در محرم امسال، اتفاقی، مسیر زندگی مرا تغییر داد، هیچ شناختی نسبت به شهدای مدافعان حرم نداشتم و بر این باور بودم که آن‌ها خودخواه هستند که از خانواده خود می‌گذرند تا در کشوری دیگر کشته شوند؛ تا اینکه شبی به یکی از شهدای مدافع حرم وقتی در حال ذبح او بودند، توهین کردم.

شب چهارم محرم در عالم خواب دیدم چند تا خانم محجبه، چادری را به من هدیه کردند، حیران از خواب برخاستم، دوباره به خواب رفتم، باز هم همان خانم‌ها را دیدم که مقنعه سرم گذاشتند و پیشانی مرا بوسیدند، نسبت به این کارشان معترض شدم، باز هم از خواب بلند شدم، رفتم خواب را برای همسرم تعریف کنم، اما شنیده بودم که خواب بد را تعریف نمی‌کنند.

خوابیدم تا اینکه صبح از خواب بیدار شدم، اما باز هم متقاعد نشدم که این خواب بد را برای کسی تعریف کنم.

* صبح روز پنجم محرم

ساعاتی از صبح نگذشته بود که باز هم خواب به سراغم آمد، این‌بار در خواب، شهید مدافع حرم محسن حججی که پرچمی به دستش بود را دیدم، خودش را معرفی کرد و گفت: آرزویم شهادت بود، من سرم رفت تا روسری‌ات نرود، اگر حجابت را رعایت کنی نزد خدا عزیز می‌شوی و ....

قبل از این خواب اصلاً شهید حججی را نمی‌شناختم، در فضای مجازی به دنبال نامش رفتم تا اینکه عکس‎های بی‌سر او را دیدم، زندگی‌اش را مطالعه کردم و صحبت‌ها و نگرانی‌هایش را در مورد حجاب شنیدم.

پس از شناخت کامل شهید، منقلب شدم و دیگر اشک امانم نمی‌داد، خواب را برای همسرم تعریف کردم و گفتم: «می‌خواهم چادری شوم». همسرم گفت: «اگر می‌خواهی مدت کوتاهی به طور احساسی چادر بگذاری و دوباره از کار خودت پشیمان شوی، این کار را اصلاً انجام نده».

همچنان در پی تعبیر کردن خوابم بودم و احساس می‌کردم تعبیر خوابم این است که باید چادری شوم.

* تصمیم نهایی

همسرم مرا از چادری شدن منع می‌کرد، بین دو راهی بودم که این‌بار در همان روز مجدداً در عالم رؤیا شهید حججی را دیدم، هدیه‌ای به من داد که با پارچه سبزی آن را پوشانده بود، وقتی که پارچه را کنار زدم، سر بریده او را دیدم، با وحشت از خواب بلند شدم و در همان لحظه تصمیم نهایی‌ام را گرفتم که هر طوری شده باید چادری شوم.

بدون اینکه آرایش کنم به فروشگاه حجاب که نزدیک محل کارم بود، رفتم تا چادر و مقنعه بخرم، فروشنده مرا نشناخت، وقتی خودم را معرفی و خوابم را برای او تعریف کردم، خیلی خوشحال شد.

بعد از این ماجرا پوستر شهید را به شیشه مغازه‌ام زدم، هر کسی اگر حرف یا طعنه‌ای می‌زد، دلم می‌خواست با تمام وجودم از شهید حججی دفاع کنم.

همسرم یک روز از من حمایت می‌کرد و یک روز نیز به دلیل حال و روز گذشته‌ام سکوت می‌کرد، این در حالی بود که دیگر به فرزندان، همسرم و مال دنیا تعلق خاطر گذشته را نداشتم.

* عزم سفر

یک روز همسرم پیشنهاد داد تا با هم به شهر شهید حججی «نجف‌آباد» برویم، چند نفر از آشنا‌ها هم راغب شدند که با ما بیایند، در خبر‌ها آمده بود که قرار است پیکر شهید حججی را به اصفهان بیاورند.

۳۵ نفر آماده رفتن به اصفهان شدیم، همسر و پسرم نیز تصمیم گرفتند به مراسم پیاده‌روی کربلا بروند.

عازم سفر شدیم، وقتی رسیدیم، دیگر آرام و قرار نداشتم و بی‌تابانه سراغ مزار شهید حججی را گرفتم، از جمع جدا شدم و دوان دوان به سوی مرادم گام برداشتم، از ورود به بارگاه جلوگیری می‌کردند، در صف انتظار بودم، از نرده‌ها بالا رفتم تا اینکه قبر او را دیدم.

* وصال یار

با اشک و ناله از آن‌ها خواستم تا بگذارند به کنار قبر بروم، سنگ قبری که تازه آن را نصب کرده بودند، ابتدا اجازه نمی‌دادند بروم، اما با اصرار نزدیک مزار شهید شدم، به شهید حججی گفتم دیگر حرف‌هایت را عملی کردم، از این پس خودت محافظتم کن.

بعد از زیارت او احساس می‌کردم سبکبال شده‌ام و هیچ نگاه بدی دور و برم نیست، در همان اوضاع ناگهان از حال رفتم و بعد از مدتی به هوش آمدم، همه نگران بودند که نکند جانم را از دست داده باشم، بار دیگر در را باز کردند، باز هم با دلی سیر زیارتش کردم.

خادم بارگاه از ما برای ماندن دعوت کرد، به خانه‌ای دعوت شدیم که واقعاً حس آرامش خاصی به ما داد، با نهایت عزت و احترام با ما رفتار می‌کردند.

پرسیدم چرا ما را دعوت کردید، پاسخ داد یکی از اقوام شهید حججی هستم، به این درک رسیده‌ام که اگر محسن کسی را دعوت کند، آبروی او را هم می‌خرد.

دیگر پس از این اتفاقات شهدا خیلی برایم عزیز شده‌اند، از حال و روزم خیلی راضی هستم، اما از گذشته‌ام اصلاً....

منبع: خبرگزاری دانشجو

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت snn.ir دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «خبرگزاری دانشجو» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۱۵۶۸۵۰۹۶ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۵۷۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

خبر بعدی:

۴ مازندرانی در اردوی تیم ملی والیبال دختران زیر ۱۸ سال

یسنا آهنکوب و سوگند بابازاده از بابل و معصومه قدمی از ساری به عنوان بازیکن و سارا آقاجانی از مربیان سازنده و از بازیکنان سابق تیم ملی والیبال، نفرات مازندرانی حاضر در ششمین مرحله اردوی آماده‌سازی تیم ملی والیبال دختران زیر ۱۸ سال هستند.

دور جدید تمرینات تیم ملی والیبال زیر ۱۸ سال دختران زیر نظر فاطمه شعبان خمسه برای شرکت در مسابقات قهرمانی آسیا از ۱۰ اردیبهشت‌ماه در محل کمپ تیم‌های ملی والیبال آغاز شده است.

مسابقات والیبال قهرمانی دختران زیر ۱۸ سال آسیا از تاریخ ۲۸ خرداد تا سوم تیرماه ۱۴۰۳ در شهر ناخون پاتوم کشور تایلند برگزار خواهد شد.

باشگاه خبرنگاران جوان مازندران ساری

دیگر خبرها

  • روایتی از سرگذشت سید عباس موسوی + فیلم
  • روایتی از معلم شهید حاج علی اکبر شمشیری
  • رقص خون در گلوی پاییز؛ روایتی متفاوت از همسر شهید جاویدالاثر «رسول هوشیاری»
  • روایتی از رنج دانش آموزان مازندرانی
  • راه‌یابی دو بانوی تیرانداز مازندرانی به فینال مسابقات کشور
  • ۴ مازندرانی در اردوی تیم ملی والیبال دختران 
  • باید ریل‌گذاری در آموزش عالی تغییر کند/ سند آمایش استان کرمان در حوزه آموزش عالی تدوین می‌شود
  • گرامیداشت هفته عقیدتی سیاسی سپاه در حرم بانوی کرامت
  • پخش فصل جدید «رخ‌ مادر» از امشب
  • ۴ مازندرانی در اردوی تیم ملی والیبال دختران زیر ۱۸ سال