بحرین در چه سالی از ایران جدا شد ، چرا بحرین را از دست دادیم ، نقش مصدق در جدایی بحرین از ایران ،الحاق بحرین به ایران

هنگامی که انگلستان اعلام کرد قصد ترک خلیج فارس را دارد، «قضیه بحرین» هم دوباره مطرح شد. نزدیک به ده سال از مسکوت گذاشتن موضوع می‌گذشت اما حالا وضعیت متفاوت شده بود. حالا دیگر باید این مساله، «فیصله» می‌یافت. حل مساله‌ای که یک سوی آن ایران شاهنشاهی بود، یک سوی آن بریتانیا و در سوی دیگر آن، خلیج فارس و اهمیت‌ تاریخی‌اش.

تا هنگامی که پدرِ تاجدار بر سر کار بود، قضیه بحرین به کشمکش و رکودِ توامان گذشت. رضاخان با اینکه نمی‌خواست ننگ جدایی بحرین را به جان بخرد، سعی می‌کرد  انگلیسی‌ها را راضی کند که نگهداشتن این جزیره، خطری برای منافع بریتانیا ندارد. با این حال، رضاشاه نمی‌توانست به طور علنی اعتراض خود را به انگلیسی‌ها اعلام کند. از این رو هیچگاه از اتباع ایرانی جزیره حمایت نکرد و تنها به برخی کارهای تبلیغاتی مانند درج مقالات تاریخی درباره سابقه بحرین و تعلق آن به ایران بزرگ دستور می‌داد.

رضاخان با اینکه اقدامی جدی برای حفظ بحرین نکرد، تا توانست جدایی آن را به تعویق انداخت

تا پیش از ظهور محمدرضای پهلوی از مرداد  ۳۲ به بعد، و حتی در دوران نخست وزیری محمد مصدق هم سخن خاصی از بحرین به میان نیامد. در این دوران شاید تقاضای آیت‌الله کاشانی از دولت مصدق برای ملی‌کردن نفت جزیره بحرین، از معدود اشاره‌ها بر حق حاکمیت ایران بر این منطقه، ولو به صورت تلویحی بود. از آن زمان به بعد، نخستین اتفاق مهمی که در قضیه بحرین رخ داد، مصوبه مجلس شورای ملی در سال ۱۳۳۶ بود که بحرین را به عنوان چهاردهمین استان ایران به رسمیت شناخت. همان موقع، نخست‌وزیر منوچهر اقبال هشدار داد که «ما روابط سیاسی خود را با هر دولتی که سعی می‌کند پیمانی با بحرین ببندد تا ابد قطع خواهیم کرد.» (گزیده اسناد خلیج فارس، به کوشش مینا ظهیرنژاد ارشادی، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۱۸۲، سند شماره ۴۷)

با این حال، این ادعاها و تشرها، پشتوانه‌ چندانی نداشت. هنگامی که انگلستان قصد خروج از خلیج فارس کرد، «طرح تشکیل اتحادیه‌ای متشکل از قطر، بحرین و هفت امیرنشین سواحل خلیج فارس (امارات متحده عربی) را ارائه کرد.» (بحرین چرا و چگونه از ایران جدا شد، عباس پرتوی مقدم، مطالعات تاریخی، زمستان ۱۳۸۵، شماره ۱۵) این اتفاق، بیش از هر چیز در تیره شدن روابط این و عربستان اثر گذاشت. شاه در آوریل ۱۹۶۸ سفر خود به حجاز را منتفی کرد. با این همه، این تیرگی چندان دوامی نداشت و خیلی زود به روشنی گرایید. شاه در اکتبر ۶۸ به عربستان رفت. همین موقع بود که محمدرضا، با اینکه پیشتر از قرار گرفتن بحرین در طرح بریتانیا مخالفت کرده بود، در دهلی نو، سخنرانی معروفی کرد و گفت حاضر است به رای مردم بحرین احترام بگذارد.

اردشیر زاهدی، وزیر خارجه وقت ایران

به این ترتیب روند نزولی مواضع ایران در قضیه بحرین آغاز شد. ایران، به‌زودی نمایندگانی را به عنوان سخنگویان مردم بحرین پذیرفت و با آن‌ها وارد مذاکره شد. روزنامه‌ها که در زمان رضاشاه سعی می‌کردند حق تاریخی ایران در بحرین را اثبات کنند، مقاله‌نویسی درباره کم‌اهمیت جلوه دادن بحرین را شروع کردند.

مذاکرات نشان می‌داد که قرار است یک «همه‌پرسی» سرنوشت همه چیز را مشخص کند. اردشیر زاهدی، از تصمیم جدید ایران خبر داد: «پس از مطالعات لازم، دولت تصمیم گرفت که در این مورد به سازمان ملل متحد که تنها مرجع حل اختلافات بین‌المللی است متول گردیده مسئولیت کسب تمایل باطنی و آمال واقعی مردم بحرین را به این سازمان جهانی، که مورد قبول قاطبه ملل است واگذار نماید.» (ذاکر، ص۱۱۰)

ویتوریا سی یاردی نماینده سازمان ملل، از ۲۹ مارس ۱۹۷۰ به مدت ۲۰ روز به بحرین رفت و نظرخواهی خود از مردم بحرین را آغاز کرد. نتیجه این «نظرخواهی» و نه همه‌پرسی، در گزارشی به دبیرکل اعلام شد. در این گزارش آمده بود که «جمعیت ایرانی بسیار ناچیزی که از سطح فرهنگ بالاتری برخوردارند خواهان پیوستن به ایران هستند، اما قاطبهِ قریب به اتفاق سکنه بحرین جویای تشکیل دولتی کاملا مستقل و عربی در آن جزیره می‌باشند.» (عباس پرتوی مقدم، همان)

تایید این گزارش در شورای امینت به تاریخ ۱۱ اردی‌بهشت ۱۳۴۹، نشان می‌داد که همه چیز دارد برای ایران تمام می‌شود. در این میان شوروی بیش از سردمداران ایرانِ شاهنشاهی به این اقدام اعتراض کرد. شوروی اعتقاد داشت که موضوع بحرین پیش از آغاز اقدامات اوتانت می‌بایست که در شورای امنیت مطرح و به شور گذاشته می‌شد.

اوتانت، محمدرضا پهلوی و فرح دیبا، در کنفرانس بین‌المللی حقوق بشر تهران، ۱۹۶۸

اردشیر زاهدی چندی بعد به مجلس رفت تا جدایی بحرین را نهایی کند. اعتراض‌ها شروع شده بود. جدای از اعتراض احزاب و گروه‌های مستقل و توزیع شب‌نامه‌های اعتراضی، آشکارترین این اعتراض‌ها، سروصدای پزشکپور، نماینده پان ایرانیست مجلس شورای ملی بود. عَلَم درباره او می‌نویسد: «در مجلس، وقتی وزیر خارجه جریان کار بحرین را داده است، پزشکپور، لیدر حزب پان‌ایرانیست، برخلاف انتظار بیش از حد آن چه لازم بود، حمله به دولت کرده و حتی دولت را استیضاح کرده است.» (یادداشت‌های علم، ویرایش علینقی عالیخانی، انتشارات کتابسرا، ج۲، ص۱۳)

پزشکپور در بخشی از سخنان اعتراضی‌اش نکات جالبی را مطرح کرد و گفت: «…ابتدایی‌ترین اصول دموکراسی ایجاب می‌کند که ابتدا غل و زنحیر از دست و پای مردم بحرین برداشته شود… به مردم بحرین اجازه استنشاق هوای آزاد و تفکر آزاد و سالم داده شود و آن گاه، اگر اصرار داشته باشیم، تمایل آنها خواسته شود.» پرشکپور ادامه داد که «دولت بدون کسب مجوز قانونی و برخلاف قانون اساسی و برای تغییر حدود و ثغور کشور به مراجع غیرملی مراجعه نموده است.» (روند انفصال بحرین از ایران، علیرضا ذاکر اصفهانی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول،۱۳۹۱، ص ۱۰۷)

* در سر شاه چه می‌گذشت؟

اما جدایی بحرین از ایران با چه مقصودی انجام شد؟ آیا واقعا شاه و اطرافیانش هیچ احساس خطری از این فاجعه تاریخی نداشتند؟ و حالا که داشتند این قمار بزرگ را بر سر داشته‌های سرزمینشان می‌کردند، چه توجیهاتی را در سر می‌پروراندند؟

از لابه‌لای روایات تاریخ، سه هدف و تمایل درونی، برای توجیه از دست دادن بحرین قابل شناسایی است:

شاه فکر می‌کرد با احترام به رای مردم بحرین (!)
وجهه بین‌المللی  مثبتی در جهان به دست خواهد آورد

۱) ژست بین‌المللی: کنفرانس مطبوعاتی دهلی نو، در ۱۴ دی ۴۷، اتفاقی بود که همه را غافلگیر کرد. شاه ایران که تا چند روز قبل از آن بر حق حاکمیت کشورش بر جزیره بحرین پافشاری می‌کرد، از «حق رای مردم بحرین» گفت: «چنانچه مردم بحرین علاقه‌مند به الحاق به کشور من نباشند، ایران ادعای ارضی خود را نسبت به این جزیره پس خواهد گرفت… ایران به اراده و خواست مردم بحرین، در صورتی که مورد شناسایی بین‌المللی نیز واقع شود، احترام خواهد گذاشت.» (روابط خارجی ایران (۱۳۲۰-۱۳۵۷)، علیرضا ازغندی، نشر قومس، ۱۳۹۱، ص۳۹۴)

شاهی که برای رای و نظر مردم خود ذره‌ای ارزش قائل نبود و اعتقاد داشت این بی‌تمدن‌ها را باید هر چه زودتر –و با هرچه زورتر- از دروازه‌های تمدن عبور داد، حالا برای رای و خواست قلبی مردم بحرین –این جزیره‌نشینان استعمار بریتانیا- احترام قائل می‌شود.

جدای از اینکه این «ژست» بین‌المللی چه نسبتی با اوضاع داخلی ایران داشت و چه نسبتی با تهدیدات حامیان و پاسبانان سلطنت داشت، شاه هنوز هم در اندرونی‌ها می‌ترسید که تاریخ چه قضاوتی درباره او خواهد کرد. قضاوتی که زیاد هم به تاریخ نیاز نداشت و از همان روزهای نخست جدایی بحرین از ایران، شاه و دوستدارانش می‌دانستند که مردم اندوهگین‌اند.

دیگر برای مردمی که دوباره داشت خاطره ترکمانچای‌ها و آخال‌ها برایشان زنده می‌شد و دوباره می‌دیدند که بخش دیگری از سرزمینشان را از دست می‌دهند، چه «غروری» باقی می‌ماند و چه «ایمانی»؟

اسدالله علم

حتی علم هم نمی‌توانست احساس سرافکندگی نکند: «شورای امنیت به اتفاق، میل مردم بحرین را در داشتن استقلال کامل تصویب کرد. نماینده ایران هم فوری آن را پذیرفت. خنده‌ام گرفته بود؛ گوینده رادیوی تهران طوری با غرور این خبر را می‌خواند، که گویی بحرین را فتح کرده‌ایم. ولی این خنده، به آن معنی نیست که من با این کار مخالفت دارم. شاید طرز اجرای آن، یا در اصل مطلب که همه اقلیت‌های ایرانی در همه شیخ‌نشین‌ها به رسمیت شناخته بشوند،… حرف داشته باشم. ولی حال که آن نشد با این راه‌حل موافق هستم. غیر از این نمی‌شد.» (اسدالله علم، همان، ج۲، ص۴۸و۴۹)

اما هرچه بود، شاه از این ژست بین‌المللی خوشحال‌ بود. اسدالله علم نقل می‌کند که شاه، «با کمال آقایی و بزرگواری فرمودند، «حالا که من و تو هستیم آیا فکر می‌کنی در آینده ما را خائن خواهند گفت، یا چنان که معتقدم و اغلب سیاستمداران دنیا هم معتقدند، من که حاضر به حل مطلب بحرین شدم، خواهند گفت کار بزرگی انجام دادیم و این منطقه از دنیا را از شر کشمکش‌های پوچ و بالنتیجه نفوذ کمونیسم نجات دادیم؟» (همان، ج۱، ص۳۷۶و ۳۷۷) آیا نفوذ کمونیسم در جزیره چند هزار نفری بحرین مهم‌تر و حساس‌تر بود یا از دست دادن جزیره‌ای که احاطه کشور بر خلیج فارس را عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌کرد؟

البته معلوم است برای شاهی که تنها راه حفاظت کشورش را در چشم‌دوختن به حمایت‌های دولت ینگه دنیا می‌داند، چنین چیزهایی اهمیت نداشته باشد. شاه که به خود و نیروی مردم کشورش هیچ اعتقادی نداشت، و همه امیدش به حمایت‌های آمریکا بود، چرا باید به فکر خلیج فارس و قدرت استراتزیک مملکت خود باشد؟ باید هم «اغلب سیاستمداران دنیا» که یا از طواغیت دنیای امروز و یا وابستگان به آن‌هایند از این «حاتم‌بخشی بزرگ» برای تامین منافعشان سپاسگذار و ثناگو باشند. حالا اگر این بخشش از کیسه خلیفه، اگر به بهانه جلوگیری از نفوذ کمونیسم بوده باشد که چه بهتر.

یکی از دلایل شاه برای رهاکردن بحرین، بهبود روابط با اعراب بود.

۲) بهبود روابط با اعراب: یکی از مشکلاتی که قرار بود با بخشش بحرین حل شود، روابط تیره احتمالی‌ای بود که شاه و اطرافیانش گمان می‌کردند با تصرف بحرین به وقوع خواهد پیوست. گمانی شبیه آنچه که رضاخان در دوران پادشاهی خود داشت و براساس آن ظنِ سوء، بخش‌هایی از خاک کشور را در قالب پیمان سعدآباد به ترکیه و افغانستان و عراق داد. اسدالله علم در یادداشت‌هایش می‌نویسد که برای رفع دل‌نگرانی شاه از قضاوت تاریخ و مردم ایران، به او می‌گوید که با این کار اتفاقا خدمت برزگی هم به ایران کرده و آن خدمت، حفظ روابط دوستانه با اعراب است.

علم به شاه می‌گوید: «بر فرض که آن [بحرین] را به تصرف [در] می‌آوردیم، یک دردسر دائمی و کشمکش با جمعیت عرب آن‌جا، مضافا به یک خرج دائمی و همیشگی [می‌بود]، زیرا که دیگر نفت آن‌جا که ته می‌کشد. برای هر نوع نگهداری آن باید خرج کرد، اعم از مخارج نظامی و اداری. بعد هم کشمکش دائم با دنیای عرب که برای حفظ ظاهر عربیت هم که شده باید با ما به مخالفت برمی‌خاستند. فقط یک راه برای تصرف بحرین می‌توانستیم انتخاب کنیم: قطع کلی با دنیای عرب و اتحاد نظامی با اسرائیل.» (همان، ج۱، ص۳۷۶و ۳۷۷)

براین اساس، شاه تن به از دست دادن یک جزیره مهم و راهبردی در خلیج فارس داد، تا با عرب‌ها دچار درگیری و نزاع نشود. اما این آرزو، حقیقتا در اندازه یک آرزو باقی ماند. شاه که فکر می‌کرد لااقل با اهدای بحرین، عرب‌ها به او عطوفت خواهند کرد و درنتیجه می‌تواند لااقل جزایر سه‌گانه خلیج فارس را تصاحب کند، ناگهان غافلگیر شد. اعراب و در راس آن‌ها صدام بعثی به مخالفت با تصرف جزایر برخاستند. برای آن‌ها شاهی که نتوانسته یک جزیره تاریخی را حفظ کند، احتمالا از پس محافظت چند جزیره دیگر هم بر نخواهد آمد. از این رو، محمدرضا برای آنکه لااقل این سه جزیره را هم از دست ندهد، وارد فاز نظامی شد. شاه دریافته بود که با حاتم‌بخشی از خاک مملکت نمی‌تواند رضایت همسایگان را جلب کند. «پس از آزادی جزایر خلیج فارس به وسیله ارتش ایران در پاییز ۱۳۵۰، دولت عراق و روابط سیاسی خود را با ایران و انگلستان قطع کرد و این امر به تیرگی روابط کشورهای عرب و ایران انجامید.» (تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ج۱، ص ۳۵۵) بعثی‌های عراق با شوروی پیمان همکاری امضا کردند و شاه هم بلافاصله به پیشنهاد آمریکا کُردهای تجزیه‌طلب را تجهیز کرد.

۳) حفظ جزایر سه‌گانه: شاید تنها دستاورد جدایی بحرین، بقای جزایر سه‌گانه بود. اما همین دستاورد هم محل اما و اگرهای بسیار است. اینکه چگونه انگلیس توانست میان این دو موضوع ارتباط ایجاد کند و شاه را فریب دهد جالب است. انگلیسی‌ها پیش از حل و فصل مساله بحرین، این موضوع را به مساله جزایر سه‌گانه گره زدند. آن‌ها معتقد بودند که اگر شاه با استقلال بحرین موافقت کند، در عوض از حمایت انگلیس برای نگهداری جزایر سه‌گانه برخوردار خواهد بود. عَلَم در یاداداشت‌هایش می‌نویسد: ««سفیر انگلیس امروز راغب‌تر از ملاقات قبلی بود که حل مساله بحرین را به پیشنهادهای مربوط به جزایر مرتبط سازد. خاطرنشان کرد که اگر ایران به تاسیس فدراسیون امارات عربی کمک کند، در این صورت ما (ایران) خواهیم توانست به دعوت و از جانب فدراسیون جزایر را تصرف کنیم، بی‌آنکه ترس از واکنش عرب‌ها داشته باشیم.» (گفتگوهای من با شاه، خاطرات اسدالله علم، زیرنظر عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انتشارات طرح نو، بهار ۷۳، ج۱، ص۶۲)

اما همین انگلیسی‌ها، پس از حتمی شدن استقلال بحرین، درباره حل وفصل مساله جزایر سه‌گانه، سیاست «تعلل و تأنی» را آغاز کردند. بر این اساس، مورخان نوشته‌اند که «انگلستان پس از شناسایی استقلال بحرین توسط ایران علاقه زیادی به حل مساله جزایر سه‌گانه نداشت و از سیاست چانه‌زنی و ابن‌الوقتی پیروی می‌کرد.» (ازغندی، همان، ص ۳۹۶)

*نتایج جدایی بحرین چه بود؟

۱) افزایش نفوذ انگلیس در منطقه: «سازمان ملل سه سوال طرح کرده بود، رای به باقی ماندن جزء سرزمین ایران –رای به باقی ماندن در تحت‌الحمایگی انگلیس –رای به استقلال بحرین، از پیش نتیجه رفراندوم معلوم بود. مردی گیچیاردی نام از طرف سازمان ملل به بحرین رفت و علی‌الظاهر همه‌پرسی به عمل آمد و نتیجه اعلام شد که مردم جزائر بحرین خواستار استقلال و جدایی بحرین از ایران و انگلستان می‌باشند. کیست که نداند که انگلستان از آنجا نخواهد رفت و نرفته است و بحرین و حکومت عرب بحرین همواره دست‌نشانده انگلستان بوده و خواهد بود..» («گناه نابخشودنی، جدایی بحرین از ایران» احمد اقتداری ،مجله بخارا، مهر و آبان ۱۳۸۷، شماره ۶۷، ص۸۱)

انگلستان بلافاصله پس از استقلال بحرین، پایگاه نظامی‌اش را در این جزیره افتتاح کرد. شاهد دیگری که استقلال بحرین را، عاملی برای افزایش نفوذ انگلستان در منطقه معرفی می‌کند، اعتراض‌های گسترده روس‌ها برای جلوگیری از وقوع این امر است. روس‌ها با علم به این موضوع بود که حتی بیشتر از شاه ایران، حرص بحرین را می‌خوردند.

۲) خدشه بر غرور ملی: طبیعی بود که مردم و گروه‌ها ناراضی باشند. لااقل چند سالی بود که مردم سعی می‌کردند خاطرات تلخ عصر قاجار را فراموش کنند. اما حالا و در قرن بیستم و در حالی که همه تصاویر بزرگ از ایران شاهنشاهی ترسیم می‌کردند، یک جزیره از ایران جدا شد. بحرین نه پس از چند سال جنگ ناموفق با یک ابرقدرت دنیا چنانچه که در نبردهای ایران و روس اتفاق افتاد، بلکه بر اساس مشتی توهمات و خودباختگی‌ها برای همیشه از ایران جدا شد.

صحبت از نارضایتی مردم حتی تا اندرونی‌های دربار هم رفته بود. علم در یادداشت ۲۱فروردین ۴۹ در این باره می‌نویسد: «مطلب مهم داخلی که امروز اتفاق افتاد، این بود که در مسابقات آسیایی که در تهران برگزار می‌شد، ایران و اسرائیل به طور نهایی در قبال یکدیگر قرار گرفتند و خوشبختانه، ایران، اسرائیل را دو بر یک شکست داد. واقعا احساسات عجیبی در تهران برانگیخته شد. سی هزار نفر در استادیوم امجدیه دست‌جمعی سرود شاهنشاهی می‌خواندند و تا صبح مردم تهران به پایکوبی مشغول بودند، بخت شاهنشاه بلند است. در این موقع ممکن بود تبلیغات مضر برای مساله بحرین گرفتاری درست کند.» (اسدلله علم، انتشارات کتابسرا، ص۲۳)

با این حال، شاه که از نارضایی مردمش خبر داشت، رویه بی‌خیالی را در پیش گرفته بود. به گزارش علم، «سر شام ملکه پهلوی رفتم،… شاهنشاه فرمودند، «بعضی مردم به من می‌گویند، چرا مساله بحرین در مجلس به این صورت مطرح شد، که تمام مسئولیت قضیه را بر گردن شما گذاشت؟ ممکن بود دولت مسئولیت را بر عهده بگیرد.» بعد فرمودند که، «من دیگر از این حرف‌هایم گذشته است. اگر ملت ایران نداند که من حاضرم جانم را در راه منافع او فدا کنم، دیگر فایده‌ای ندارد که من مطلبی را بخواهم از خود دور نگاه دارم، و اگر مطلب اول را فهمیده باشد، دیگر نگرانی معنی ندارد.» (همان، ص۱۸)

۳) از دست دادن مزایای اقتصادی، راهبردی بحرین: یکی از سیاست‌های دست اندرکاران رژیم پهلوی، تبلیغ «بی‌ارزش بودن بحرین» بود. براساس این سیاست، مدام گفته می‌شد که نگهداری بحرین هزینه‌های زیادی خواهد داشت و هم هیچ توانی را به کشور نمی‌افزاید. برای نمونه عباس مسعودی، سناتور شاهنشاهی و گرداننده روزنامه اطلاعات می‌‎گوید: «بحرین از نظر منابع طبیعی وضعیت چشمگیری ندارد… در این سرزمین، مثل دیگر شیخ‌نشین‌ها، کشاورزی وجود خارجی ندارد. از سیر تا پیاز و به قول معروف از سفیدی گچ تا سیاهی زغال خود را از خارج وارد می‌کنند.»(روزنامه اطلاعات، ۱۳/۰۲/۱۳۴۹) شاه هم گفته بود که «اکثریت ساکنان آن جزیره عرب هستند و به زبان عربی سخن می‌گویند. به لحاظ اقتصادی مجمع‌الجزایر بحرین دیگر اهمیت ندارند؛ زیرا نفت آنجا تمام شده و صید مروارید نیز صرفه اقتصادی ندراد. از نظر اهمیت استراتژیکی و سوق‌الجیشی با وجود تسلط ایراتن بر تنگه هرمز آن جزایر ارزشی ندارند.» (عباس پرتوی مقدم، همان)

 

عباس مسعودی، گرداننده روزنامه اطلاعات و جمعی دیگر از مطوعات وظیفه داشتند درباره بی‌اهمیت بودن منابع و مزایای بحرین تبلیغ و خبرپراکنی کنند.

جدای از اینکه آیا با این جنس استدلال‌ها می‌توان از بخشی از خاک کشور صرف‌نظر کرد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا واقعا جزیره بحرین هیچ ازرش و مزیتی نداشت؟ در پاسخ به این پرسش، حتی اگر نخواهیم بر دانسته‌های کنونی که این روزها درباره مزیت‌های بحرین مطرح است تکیه کنیم و براساس آنچه در همان موع از مزایای بحرین آشکار شده بود پاسخ دهیم، «در همان زمانم، بهره‌برداری از چاه‌های نفتی بحرین، در ۱۹۶۹م/ ۱۳۴۷ش، بالغ بر سه میلیون و هشتصد هزار تن بود. در ضمن در بحرین، به‌جز منابع نفت، منابع دیگری مانند آلومینیوم نیز وجود داشت که با استخراج آن و احداث کارخانه آلومینیوم‌سازی سود بسیاری به دست می‌آمد. علاوه بر این صنعت صید ماهی آن کشور نیز وضعیت خوبی داشت.» (ذاکر اصفهانی، همان، ص ۱۳۵)

منبع: ساتین

خبر بعدی:

قاضی دادگاه لاهه: باید مجسمه‌ مصدق را از طلا بسازند

  سال‌ها پیش از انقلاب درمشهد کنار حرم امام رضا (ع)، گدای نابینایی می‌نشست که مردم کمک زیادی به او می‌کردند. اما او همچنان با وضع فلاکت‌باری زندگی می‌کرد. یک بار دزدی پول‌های او را به سرقت برد، اما بعد به وضع رقت‌بار وی ترحم کرده و از همان پول یک پرس چلوخورشت خریده و به وی داده بود. گدای نابینا همان لقمه اول را که خورد فریاد زد دزد را بگیرید. عده‌ای به یاری‌اش شتافتند. از او پرسیدند تو با نابینایی از کجا دانستی او دزد است؟ گفت: تا لقمه را خوردم درگلویم گیرکرد، فهمیدم مال خودم است که از گلویم پایین نمی‌رود!

این واقعه گرچه طنزگونه به نظر می‌رسد، اما نگاهی به زندگی مردم ایران در دو قرن گذشته چنین وضعیتی را تداعی می‌کند. از زمانی که معادن و ذخایر کشورما کشف شد، حاکمان وقت آن‌ها را برای بیگانگان به حراج گذاشتند. ملت که صاحب واقعی منابع و معادن بودند، بهره‌ای نمی‌بردند و در سختی و فشار زندگی می‌کردند. منافع آن را بیگانگان می‌بردند. آن‌ها با این درآمد، صنایع خود را رونق بخشیدند و به توسعه و پیشرفت رسیدند و چلوخورشتی هم به ما دادند که آن را هم نمی‌گذاشتند به راحتی از گلوی‌مان پایین رود. منابع عظیم نفت جنوب و شیلات شمال نمونه‌ای از این واقعیت تلخ است.

نفت جنوب را انگلیسی‌ها می‌بردند، منافع دریای مازندران هم به جیب روس‌ها می‌رفت. دریایی که علاوه بر آبزیان متعدد، ارزشمندترین خاویار دنیا را دارد که قیمتش همسنگ طلا بود.

به این آمار توجه کنید: درعرض ۴۰ سال بهره‌برداری شرکت نفت ایران و انگلیس از منابع نفتی ایران، تنها ۱۰۵ میلیون لیره سهم ایران شد، درحالی که در همین مدت فقط ۱۷۵ میلیون لیره دولت انگلیس بابت مالیات از شرکت دریافت کرده بود. علاوه بر این بیش از درآمد ایران سهم سهامداران شرکت شده بود و نزدیک همین مقدار از درآمد نفت ما را مدیران شرکت صرف توسعه سرمایه‌گذاری در کشور‌های دیگرکرده بودند (۱). طبق قرارداد دارسی، سهم ایران ۱۶ درصد سود خالص بود. اما آن‌ها همه مبالغ گفته شده و هزینه‌های دیگر را از درآمد کسر می‌کردند و سپس سهم ایران را از باقی مانده حساب می‌کردند. هیچگاه هم به ایرانیان امکان نظارت بر حساب‌های شرکت را نمی‌دادند. بگذریم که مدیران شرکت سعی می‌کردند پرسنل شرکت و کارگران خود را از میان ایرانیان که صاحب چاه‌های نفت بودند، انتخاب نکنند و از کشور‌های اطراف کارگر می‌آوردند. در قرارداد ۱۹۳۳ وضع بدتر هم شد.

شیلات شمال هم که می‌توانست منبع درآمد مهمی برای مردم مازندران و گیلان باشد و به زندگی آنان رونقی بخشد، توسط شاهان قاجار به قیمت پشیزی برای سالیان دراز به خارجیان واگذار شد. حتی رضاشاه هم که اقتدارش را برای ملت به نمایش می‌گذاشت، در مقابل بیگانگان دست و دلباز می‌شد. سال ۱۳۰۶ طبق قرارداد جدیدی شیلات به یک شرکت مختلط ایران و شوروی واگذار شد که مدت آن ۲۵ سال بود. شوروی با این معامله سود سرشاری برد. در حالی که هموطنان شریف شمالی از این منبع خدادادی بی‌بهره بودند. پس از پایان مدت قرارداد، بی‌جهت نبود شوروی تلاش زیادی کرد آن را تمدید کند.

تسلط ملت بر اموالش
بعد از سقوط رضاشاه که خفقان سیاسی قدری کاهش یافت، دکتر مصدق فرصت یافت در انتخابات مجلس چهاردهم درسال ۱۳۲۱ شرکت کند. او نماینده اول تهران شد. در همین مجلس بود که او در مخالفت با واگذاری نفت شمال به دولت شوروی از موقعیت خاص آن زمان استفاده کرد و ماده واحده‌ای را پیشنهاد کرد که اکثریت نمایندگان به اکراه یا دلخواه به آن رآی دادند که اختیار معادن و ذخایر کشور را به نمایندگان ملت بازگرداند. طبق این ماده واحده هر امتیاز و قرارداد با دولت‌های دیگر بدون تصویب مجلس بی‌اعتبار قلمداد شد. یعنی تصمیم‌گیری درباره اموال ملت در اختیار خود ملت و نمایندگانش باشد.

با همین رویکرد بود که در مجلس شانزدهم در سال ۱۳۲۹ مصدق و همفکرانش طرح ملی کردن صنعت نفت را ارایه دادند. حمایت شورانگیز مردم از این طرح موجب شد سرانجام در ۲۹ اسفند آن سال ملی شدن نفت به تصویب نمایندگان برسد. اما این آغاز راه بود و مهم اجرایی کردن این طرح ملی بود. اغلب نمایندگان و دولتمردان بر این باور بودند که این مصوبه در حد همان شعار و حرف باقی خواهد ماند. تصور اینکه کسی با دولت فخیمه انگلیس درافتد امری نزدیک به محال بود. دکتر مصدق و یارانش، اما از طریق مجلس و افکارعمومی فشار می‌آوردند که این قانون باید اجرایی شود. دولت علاء که پس از رزم‌آرا (ترور در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹) بر سر کار آمد، یک ماه بعد اعلام کرد توان اجرای چنین امر مهمی را ندارد و کنار رفت. هفته اول اردیبهشت ۱۳۳۰ روز‌های بسیار پرالتهاب و تنشی برای کشور ما بود. همه در فکر این بودند شاه پست نخست‌وزیری را به چه کسی می‌سپارد؟ روزی که سیدضیاءالدین طباطبایی عامل کودتای ۱۲۹۹ در دربار جولان می‌داد تا محمدرضاشاه او را برای صدرات انتخاب کند، دکترمصدق با هوشیاری توانست از نمایندگان مجلس برای نخست‌وزیری رای تمایل بگیرد و شاه با وجود تمایل درونی، وی را برای این مقام معرفی کرد. دکتر مصدق هدف اصلی از نخست‌وزیری را دو مساله اعلام کرد: ملی کردن صنعت نفت و اصلاح قانون انتخابات.

اراده ملی یا قدرت‌های بین‌المللی
دولت برای بازپس‌گیری صنعت نفت از شرکت انگلیسی خیز برداشت و سرانجام در ۲۹ خرداد ۱۳۳۰ هیات ایرانی خلع ید موفق شد مدیریت شرکت نفت را برعهده گرفته و مدیران انگلیسی شرکت را برکنار کنند.

دولت انگلیس که نتوانست شرکت نفت را در انحصار خود نگه دارد، از راه تهدید و فشار وارد شد. کشتی‌های جنگی انگلیس به آب‌های خلیج فارس وارد شدند و آرایش جنگی گرفتند. لوله‌های توپ به سمت آبادان جهت‌گیری شد. همچنین دولت انگلیس مساله را به مجامع حقوقی بین‌المللی کشاند تا فشار سیاسی به ایران وارد کند. آن‌ها خواستارحل و فصل قضیه در دیوان بین‌المللی لاهه شدند و دولت ایران را به نقض قوانین بین‌المللی و تعهدات بین‌الطرفین متهم کردند. دولت ایران این ارجاع را نپذیرفت و صلاحیت دیوان را برای رسیدگی به این پرونده رد کرد. استدلال دولت ایران این بود که ما با دولت انگلیس طرف نیستیم و اختلاف ما با افراد یعنی مدیران شرکت است و مساله باید در چارچوب قوانین داخلی ایران حل و فصل شود.

۸ تیرماه ۱۳۳۰ دیوان دادگاهی برای بررسی پرونده برگزار کرد که هیات ایرانی به دلیل اعتقاد به عدم صلاحیت دادگاه، از شرکت مستقیم در آن خودداری کردند و در جایگاه تماشاچیان حضور یافتند. دادگاه در این مرحله در ۱۳ تیرماه قرار تامینی صادر کرد که عملا به نفع انگلیس بود. در این رای طرفین را از هرگونه اقدام عملی در تغییر وضعیت منع کرد تا رای قطعی دادگاه صادر شود. در حالی که دو هفته قبل هیات خلع ید به جنوب رفته و مهندس بازرگان به عنوان نماینده دولت بر جای مستردریک، مدیرعامل شرکت نفت انگلیس نشسته و با وجود نارضایتی وی، عملا مدیریت شرکت را برعهده گرفته بود. دریک کیفش را برداشت و از شرکت بیرون رفت (۲).

اینجا نقطه عطفی مخاطره آمیز بود؛ تکیه بر اراده ملی و ایستادگی در برابرمجامع بین‌المللی که می‌توانست فشار‌های بین‌المللی را به همراه داشته باشد یا تبعیت از نهاد‌های بین‌المللی و نادیده گرفتن اراده ملت و قوانین داخلی حداقل به طور موقت؟ محافظه‌کاری حکم می‌کرد راه اول را در پیش گیریم و ریسک نکنیم. در این رویکرد اراده ملی نفی شده و همه اعتماد و امید ما به مناسبات بین‌المللی و تعامل با قدرت‌های جهانی مشروط می‌شد. اما مصدق و همفکرانش راه دوم را برگزیدند با این تفاوت که با تکیه بر اراده و توان ملی از همه گونه اقدامات حقوقی، قانونی و دیپلماتیک برای اثبات حقانیت خودمان استفاده کنیم و قوانین بین‌المللی را نادیده نگیریم. استدلال حقوقی برای رد صلاحیت دیوان در این پرونده، گفتگو با قضات دیوان لاهه و رییس دیوان قبل از برگزاری دادگاه، مکاتبه با دبیرکل سازمان ملل و اعتراض به رأی دادگاه لاهه و ... با رعایت عرف دیپلماسی و عدم توهین و ناسزاگویی.

از سوی دیگر اقدامات خلع ید از شرکت با پیگیری دنبال شد، تا روز ۱۳ مهرماه ۱۳۳۰ آخرین مدیران انگلیسی شرکت از ایران خارج شدند و شرکت نفت کاملا در اختیار دولت ایران قرار گرفت.

صداقت تواناتر از سیاست
ملت ایران روز‌های پرالتهاب و بحرانی را می‌گذراندند. دولت انگلیس درکنار فشار‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی، با تاکید بر رای اولیه دیوان لاهه به شورای امنیت هم فشار می‌آورد که در مقابل اقدامات ایران بایستد. اما شورا رای نهایی خود را منوط به رای قطعی دیوان کرد. سرانجام موعد نهایی دادگاه لاهه ۱۹ خرداد ۱۳۳۱ تعیین شد. هفتم خرداد دکترمصدق همراه هیاتی از نمایندگان مجلس و دولت به لاهه رفتند. حقوقدانان از پذیرش وکالت ایران خودداری می‌کردند، پروفسور سوزدهال استاد راهنمای تز دکترای مصدق، ۳۰۰ هزار فرانک دستمزد می‌خواست. دکتر مصدق راضی به دادن این پول نشد. سرانجام شخصی به نام پروفسور رولن از بلژیک، وکالت ایران را پذیرفت. دکتر مصدق پس از چند ساعت گفتگو با وی، کیف اسنادی را که از ایران با خود آورده بود و از خود جدا نمی‌کرد را به او داد تا دفاعیه تنظیم کند. این‌ها اسناد دخالت دولت انگلیس و شرکت نفت در امور داخلی ایران بود. دستمزد رولن تنها ۱۵۰۰ پوند تعیین شد.

دکتر غلامحسین مصدق نقل می‌کند در لاهه همراه پدرش در یک اتاق دو تخته می‌خوابیدند. نیمه‌های شب متوجه می‌شود پدرش بیدار است. او نیز متوجه بیداری غلامحسین شده و به او می‌گوید چراغ را روشن کن حرف بزنیم. دکتر مصدق می‌گوید خیالم ناراحت است، من کار درستی نکردم این اسناد را به یک خارجی دادم، نگرانم که این انگلیسی‌ها حتما از ماجرای کیف خبر دارند و نکند به شکلی پروفسور را تطمیع کرده و این اسناد را از چنگ او بیرون آورند و ... آن وقت ما چه خاکی برسرمان بریزیم؟ (۳)

دکتر غلامحسین مصدق ادامه صحبت‌های او را چنین نقل می‌کند: «من خیلی ناراحتم؛ اگر به خاطر این اشتباه از این دادگاه محکوم شویم و انگلیسی‌ها به هر طریق برنده شوند، مبارزه ملت ما شکست می‌خورد و من مسوول آن هستم.»

پیرمرد در این نیمه‌شب به گریه می‌افتد و به پسرش می‌گوید: «غلام، اگر چنین اتفاقی روی دهد، من روی بازگشت به ایران را ندارم.»

قرائن نشان می‌دهد رولن از روی اعتقاد و احترام به حق ملت ایران وارد این ماجرا می‌شود. چرا که ۱۵۰۰ پوند دستمزد وکالت برای او که زمانی رییس مجلس سنای بلژیک بود، ارزشی نداشت. او در گفتگو با دکتر مصدق به این پرونده علاقه‌مند می‌شود. در دیدار‌های بعدی داماد و همسرش را نیز با خود به دیدار وی می‌آورد.

قابل توجه اینکه دکتر مصدق هزینه سفر خود و فرزندش از خرید بلیت تا هتل و ... را از جیب خود، نه از بودجه دولت پرداخت کرده بود. همچنین شش قطعه قالیچه از ایران خریداری کرده بود که آن‌ها را به رولن، داماد و همسر ایشان هدیه می‌دهد.

وقتی رییس دولت خود را وقف منافع ملی می‌کند و خواب راحت ندارد تا حقوق ملت را احیا کند، طبعا با زمانی که حاکم به فکر حفظ قدرت و ازدیاد ثروت خود و تاراج اموال ملت باشد، تفاوت چشمگیر داشته و اثر بخشی متفاوتی در دیگران خواهد داشت. جالب است که دردادگاه لاهه که سرانجام قضات به نفع ایران حکم صادرکرده و صلاحیت خود را برای رسیدگی به این پرونده رد می‌کند، آرنولد مک نیر (قاضی انگلیسی) نیز علیه کشور خود رای داد. سال‌های بعد ازکودتا که دکتر مصدق در زندان بود، دکتر غلامحسین مصدق که برای شرکت درکنگره پزشکی به لندن می‌رود، او را به طور تصادفی در خیابان می‌بیند. مک‌نیر از زندانی شدن مصدق اظهار تاسف می‌کند و به او سلام رسانده و می‌گوید: «او از مردان بزرگ تاریخ است، به ایران خدمت کرد، باید مجسمه‌اش را از طلا بسازند...» (۴).

مرز دشمنی
عادتی در بین ما است که وقتی با کسی دشمنی داریم، هیچ حد و حدودی در ستیزه‌جویی و نفی او نمی‌شناسیم. بدتر از آن اینکه تفاوتی میان دشمن، مخالف، رقیب، دگراندیش و حتی دوست منتقد نمی‌شناسیم. گمان می‌کنیم هر که با من نیست، علیه من است. در ماجرای نهضت ملی کردن نفت، این رویه کمتر دیده می‌شود. مصدق حزب توده را که همواره او را متهم به سازش با امریکا و انگلیس می‌کرد، آزاد می‌گذارد. همان روز‌های اول صدارتش به شهربانی بخشنامه می‌کند که هر کس به من توهین یا انتقاد یا اعتراضی کرد، آزاد است و نباید متعرض او شد. حتی به هیات خلع ید سفارش می‌کند با مدیران و کارکنان شرکت نفت انگلیس با احترام کامل رفتار کنند و از درگیری و توهین یا جسارت به آن‌ها به طور قطع پرهیز کنند (۵).

مرحوم شمس‌الدین امیرعلایی که از اعضای جوان کابینه دکتر مصدق بود، سال ۵۸ در دیداری که در منزل ایشان در خیابان حافظ دست داد می‌گفت: ما همیشه به دکتر مصدق اعتراض می‌کردیم که چرا در کابینه‌اش چند وزیر که سرسپرده شاه بودند راه داده است؟ او سکوت می‌کرد. یک بار که به خاطر توطئه‌های دربار عصبانی بودم و اعتراض کردم، ایشان مرا به کناری کشید و گفت: تو فکر می‌کنی من آن‌ها را نمی‌شناسم؟ من مخصوصا آن‌ها را درکابینه راه دادم. با تعجب پرسیدم چرا؟ گفت: برای اینکه ما می‌خواهیم نفت را از چنگ انگلیسی‌ها درآوریم. آن‌ها نزد شاه می‌روند و به او القا می‌کنند که قصد مصدق برکناری تو است. من این چشم وگوش‌های شاه را گذاشتم که مستقیما به او گزارش بدهند و او مطمئن شود که ما قصد برکناری او را نداریم، فقط می‌خواهیم نفت ملی شود.

مصدق در دوره‌ای که دراحمدآباد درحصر بود، دو مامور از سوی حکومت مراقب او هستند و مانع رفت و آمد او به بیرون و دیگران به درون خانه می‌شوند. دکتر مصدق بدون اینکه وظیفه داشته باشد، از همان غذای روزانه خود سهمی برای آنان درنظر می‌گیرد. زمستان سفارش می‌دهد تعدادی پالتو برای او خریداری می‌کنند. ابتدا دو تای آن‌ها را به ماموران می‌دهد که از سرما در امان بمانند.

رونق تولید داخلی
در آن زمان حدود ۷۰ درصد جمعیت کشور در روستا‌ها زندگی می‌کردند و بخش کشاورزی و دامداری مهم‌ترین بخش اقتصاد کشور بود. مواد غذایی مورد نیاز عمدتا در روستا‌ها تولید می‌شد. اما سیستم حاکم بر روستا‌ها به جز بخش کوچکی که ایلات و عشایر باشند، خان‌سالاری و ارباب و رعیتی بود. به طوری که کل زمین‌های زراعی کشور در تملک ۴۵۰ خانواده بود. از میان آن‌ها ۳۷ خانواده ۳۸ درصد روستا‌های کشور را در اختیار داشتند (۶). همین خان‌ها و فئودال‌ها بودند که زمان انتخابات هر که را می‌خواستند به مجلس می‌فرستادند. دهقانان که اغلب سواد نداشتند، مطیع آن‌ها بودند. اما تولید کشاورزی به علل مختلف از جمله جنگ بین‌الملل و اشغال کشور توسط متفقین، خشکسالی و سیاست‌های نادرست دولت‌های قبل سیر نزولی داشت. به عنوان نمونه با وجود افزایش جمعیت تولید گندم ازسال ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۸ از ۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تن به یک میلیون و ۶۰۰ هزار تن کاهش یافت. سایر اقلام نیز کم و بیش همین وضعیت را داشت (۷).

با این کاهش تولید داخلی، واردات سیر صعودی داشت. اما به دلیل فساد هیات حاکمه واردات بی‌رویه و کالا‌های غیرضروری نیز در سال‌های قبل از نهضت ملی افزایش چشمگیری داشته است. به طوری که درسال ۱۳۲۸ از ۹۰۰ میلیون تومان واردات تنها یک‌سوم آن به کالا‌های ضروری اختصاص داشت. در آستانه نهضت ملی دولت با کسری تراز بازرگانی حدود ۷۰۰ میلیون تومان روبه‌رو بوده است (۸).

مصدق برای احیای کشاورزی با اختیاراتی که از مجلس گرفته بود، طرحی را به اجرا درآورد که از امتیازات خاصی بهره‌مند بود. مقرر شد در هر روستایی یک شورای پنج نفره درست شود که اداره امور عمرانی و توسعه روستایی را برعهده گیرد. ترکیب این شورا به این شکل بود که سه نفر نماینده دهقانان و یک نفر نماینده مالک و یک کدخدا در آن شرکت می‌جستند. از سوی دیگر مالک مکلف بود ۲۰ درصد از درآمد خود را به شورا بدهد. نیمی از این مبلغ به دهقانان تعلق می‌گرفت و بین آنان تقسیم می‌شد. نیم دیگر به صندوق عمران و تعاون روستایی واریز می‌شد. سپس شورا تصمیم می‌گرفت با این پول جاده، حمام، درمانگاه، مدرسه، پل و... هرآنچه مورد نیاز ساکنین است، راه‌اندازی شود.

سیاست‌های مصدق و حمایت‌های دهقانان
با اجرای این طرح، دهقانان در برابر نماینده مالک اظهارنظر کرده و همسنگ او تصمیم‌گیری می‌کردند. ضمن اینکه آن‌ها همواره اکثریت آرا را داشتند و تصمیمات‌شان قابل اجرا بود.

به این ترتیب دهقانان که تنها سرنوشت محتوم خود را اطاعت و فرمانبرداری از ارباب می‌دانستند، احساس هویت و کرامت کرده و برای اولین بار مشاهده می‌کردند، می‌توانند خود تصمیم بگیرند و شرایط زیست خود را تغییر دهند. ضمن اینکه با اتفاق و اتحاد آرا، می‌توانند اراده خود را اعمال کنند.

به این ترتیب آبادانی روستا‌ها توسط خود روستاییان و با پول اربابان و فئودال‌ها صورت می‌گرفت و فشاری بر بودجه عمومی دولت که درآن سال‌ها سخت در مضیقه بود وارد نمی‌آورد. مالکان هم نمی‌توانستند با عمران روستا مخالفت کنند. همچنین طرح‌های دیگری مصوب شد که به کشاورزان وام داده شود یا دیون آن‌ها بخشیده شود.

در دولت مصدق با وجود مشکلات پولی، واردات ادامه یافت، اما از واردات کالا‌های غیرضروری و نیز محصولاتی که تولید داخلی داشت جلوگیری شد. در این دوره شاهد افزایش چشمگیر محصولات کشاورزی و دامی هستیم (۹).

افزایش صادرات غیرنفتی
جالب توجه اینکه در دولت کوتاه مصدق صادرات محصولات غیرنفتی چنان افزایش یافت که تراز بازرگانی ایران مثبت شد و صادرات بر واردات فزونی گرفت. تاجران ایرانی از هر فرصتی برای تقویت تولید ملی بهره می‌گرفتند. اقلام صادراتی این دوره بیانگر این تلاش ملی است. علاوه بر کالا‌های معمول، صادرکردن موادی غیر معمول، چون پوست انار، فضولات حیوانات و... در این دوره قابل تامل است.

امتناع مصدق از تمدید قرارداد با شوروی
درسال ۱۳۳۱ که مدت قرارداد شیلات سرآمد با وجود اصرار دولت شوروی، دکتر مصدق حاضر به تمدید قرارداد نشد و صنعت شیلات را ملی اعلام کرد. با این اقدام مردمی، ماهیگیران ایرانی فعال شده و ماهی با قیمت ارزان و فراوان به جامعه عرضه شد. ساخت چراغ نفتی و سماور نفتی ازجمله پیشرفت‌های صنعتی این دوره کوتاه است که به جای مصرف زغال و تخریب جنگل‌ها، مصرف داخلی نفت که تحریم شده بود افزایش یافت. این سیر چنان که تداوم می‌یافت، می‌توانست توسعه پایدار و متوازنی بر پایه تولید ملی به ارمغان آورد. اما کودتای انگلیسی - امریکایی سال ۳۲ سرنوشت دیگری برای کشور ما رقم زد.

پی‌نوشت
۱- فاتح مصطفی، پنجاه سال نفت ایران، انتشارات کاوش، ۱۳۳۵، ص. ۴۴۱،

۲- نجاتی غلامرضا، شصت سال خدمت و مقاومت- خاطرات بازرگان، انتشارات رسا، ۱۳۷۵، ص. ۲۸۵،

۳- مصدق غلامحسین، درکنار پدرم مصدق، انتشارات رسا، چاپ چهارم ۱۳۹۳، ص. ۱۰۸،

۴- همان، ص. ۱۱۳،

۵- منبع شماره ۲، ص. ۲۷۶،

۶- فردهالیدی، دیکتاتوری و توسعه، ترجمه محسن طلوعی و محسن دیلفانی، نشرعلم، ص. ۹۸،

۷- انور خامه‌ای، اقتصاد بدون نفت، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۹، ص. ۲۲،

۸- همان، ص. ۴۷،

۹- همان، ص. ۱۴۱ منبع: روزنامه اعتماد

مخالفت عضو مجمع با پیوستن به FATF: بگذاریم اگر قرار است خفه شویم دیگران این کار را انجام دهند| پیشنهاد حذف ریاست‌جمهوری از ساختار سیاسی کشور

مردم چرا به خود اجازه می‌دهند در کار مسئولان مملکت دخالت کنند؟!

پیش بینی هواشناسی در نوروز 98

کلیدواژه: استعمار انگلیس ایران و انگلیس ایران و بحرین تفرقه افکنی انگلیس جنایات انگلیس کار کار انگلیسی هاست محمدرضا شاه

منبع این خبر، وبسایت saten.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۰۱۶۴۶۸۱ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • نقش آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام در ملی‌شدن نفت +عکس
  • ایران چگونه ‎اف۱۴‏‎خریداری شده قبل از انقلاب را سرپا نگه داشته؟
  • گزارش: نقش مصدق، آیت‌الله کاشانی و فدائیان اسلام در ملی‌شدن صنعت نفت چه بود؟
  • گذری بر حاشیه و متن ظهور رضاخان در ایران
  • نفت ایران در پیچ ملی‌شدن یا مصادره
  • جاده ای که دختری را از پدرش جدا کرد
  • اعزام بمب‌افکن هسته‌ای روسیه به کریمه
  • بیانیه ائتلاف ۱۴ فوریه بحرین در محکومیت جنایت تروریستی نیوزیلند
  • خشم بحريني ها از حضور اشغالگران سعودي و اماراتي در کشورشان
  • آجیل خورها بخوانند
  • تاثیرگذارترین فرد در ملی شدن صنعت نفت نواب صفوی است
  • نوروزخوانی آئینی که در باورهای دینی مازنی ها ریشه دارد+ اشعار
  • حسینی از ترابزون جدا می‌شود؟
  • همراهی والدین با فرزندان درجشن چهارشنبه
  • مروری بر همه ازدواج های جنیفر لوپز!
  • توصیه های سازمان آتش نشانی اهواز جهت مقابله با مخاطرات چهارشنبه‌ سوری
  • خرید موفق استقلال از این تیم جدا می‌شود
  • انگلیس به عربستان و بحرین تجهیزات جاسوسی فروخت
  • فتاوای آیت الله العظمی بهجت (قدس سره) در مورد غسل میت