تهران- ایرنا- تیم ملی فوتبال عراق با برتری سه بر صفر مقابل یمن صعود خود به مرحله حذفی جام ملت های آسیا را قطعی کرد و به استقبال دیدار حساس برابر ایران آمد.

به گزارش عصر شنبه ایرنا؛ تیم ملی فوتبال عراق در دومین دیدار خود از گروه چهارم هفدهمین دوره جام ملت های آسیا با حساب سه بر صفر یمن را شکست داد.
این دیدار در ورزشگاه شهر شارجه و با قضاوت «فو مین» از چین برگزار شد.


عراق با کسب این پیروزی 6 امتیازی شد تا همچون ایران، صعود خود از گروه چهارم را قطعی کند.
«مهند علی» مهاجم جوان و خوش تکنیک عراق در دقیقه یازدهم از پاس «بشار رسن» به خوبی استفاده کرد و به زیبایی گل نخست را به ثمر رساند.
در دقیقه 19 شوت «بشار رسن» هافبک باشگاه پرسپولیس پس از برخورد به مدافعان یمن به گل دوم عراق تبدیل شد.
در دقیقه 92 کار تیمی تماشایی بازیکنان عراق با شوت «علی عباس» که به عنوان بازیکن تعویض به میدان آمده بود به گل سوم تبدیل شد.
هم اکنون ایران و عراق با 6 امتیاز صعود خود را از گروه چهارم قطعی کردند و ایران با تفاضل گل بهتر در صدر قرار دارد.
دیدار ایران و عراق که از ساعت 19 و 30 دقیقه چهارشنبه هفته جاری برگزار می شود تا تیم صدرنشین این گروه مشخص شود.
هفدهمین دوره رقابت های فوتبال جام ملت های آسیا از 15 دی ماه با حضور 24 دی ماه در امارات آغاز شده است.
**ترکیب عراق:
جلال حسن، علی عدنان، ریبین سولدقا، احمد ابراهیم، علی مهاوی، صفا هادی، همام طارق(امجد عطوان کاظم)، بشار رسن، حسین علی، احمد یاسین و مهند علی(علاء عباس)

**ترکیب یمن:
سعود السوادی، مدیر عبدربه، احمد السروری، علا الصاصی،‌ عبدالواسع المطری، احمد الحیفی(احمد سعید)، علاالدین مهدی، عمار حمصان، حسین الغازی(وحید محمد الخیاط)، عماد توفیق و محمد بارویس(احمد نبیل).
ورزشی**3783**9129

منبع: ایرنا

خبر بعدی:

حق دارید تعجب کنید، چون نمی‌دانید!

عصر ایران- سخنی از دکتر سید جواد طباطبایی که با نظریه «ایرانشهر» شهرت دارد در نوشته ای از «عبدالنبی قیم» - فرهنگ نامه نویس- نقد شد. علیرضا افشاری - روزنامه نگار و کنش‌گر فرهنگی- به این نقد پاسخ داد و حالا آقای قیم نه به آقای طباطبایی که به آقای افشاری پاسخ داده است:

عبدالنبی قیم/ پس از طرح سؤال بنده از آقای جواد طباطبایی، عده ای در صدد پاسخگویی بر آمدند. از میان پاسخ های ارسال شده، نوشته آقای علی رضا افشاری تحت عنوان "مقایسه تان درباره شاهنامه عجیب بود، آقای قیم" توسط دوستان در " عصر ایران" قابل اعتنا شناخته شده است، از این رو به نوشته ایشان جواب می دهم.

بنده از آقای جواد طباطبایی خواستم در قبال این سخن خود که گفته بود: " عرب ها جایی عنوان کرده اند که، عرب نمی تواند شاهنامه داشته باشد." به ما نشان دهند عرب ها کجا گفته اند که نمی توانند شاهنامه داشته باشند؟

گرنه من ناگزیرم بگویم که ایشان دروغ می گوید. آقای علی رضا افشاری بجای ایشان در صدد پاسخگویی بر آمده و بجای " عرب ها" فقط از ابن اثیرسخن گفته است.

صرف نظر از این که یک نفر تمام "عرب ها" نمی باشد، و صرف نظر از این که ایشان سخن ابن اثیر را عیناً نقل نکرده اند، آقای افشاری اجازه بدهند ، خود آقای طباطبایی دلیل و مدرک خویش را ارایه دهند.چون او سخن گفته و ایشان مسئول سخنان خود است. الحمدالله آقای طباطبایی زنده هستند.

اما در خصوص نوشته آقای افشاری ایشان در نوشته خود نشان دادند که معنی شعر را نمی دانند، همچنین از متن ایشان پیداست او حتی یک بیت از معلقات سبع را نخوانده است.

اگر ادوارد براون گفته که شاهنامه حتی برای یک لحظه با معلقات سبع قابل مقایسه نیست ، او هم معلقات سبع را خوانده و هم شاهنامه را خوانده است. اگر بنده هم این سخن را بیان کرده ام بسان پروفسور ادوارد براون معلقات سبع و شاهنامه را خوانده ام.اما بنظر می رسد آقای افشاری عربی بلد نیستند تا بتواند معلقات سبع را بخواند.

آنچه او در خصوص معلقات سبع گفته سخن دیگران است، دیگرانی که انباشته از تعصب و خودبزرگ بینی هستند.البته آقای افشاری خود به این حقیقت اعتراف کرده که" نسبت به ادب کم اطلاع است". و شاید دلیل تعجب او همین کم اطلاعی او یا بهتر بگویم بی اطلاعی او از ادب است.

ایشان با استناد به نوشته های نولدکه و طه حسین اظهار داشتند که:" نتیجه این که جناب آقای قیم می گویند معلقات سبع پانصد سال قبل از شاهنامه سروده شده اند جای تردید دارد."

باید به عرض ایشان برسانم که اولاً من تا بحال نشنیده ام و یا در جایی نخوانده ام که نولدکه چنین نظری درباره معلقات داشته باشد. در عوض می دانم که دکتر عباس زریاب خویی گفته است که نولدکه از میان ادب مشرق زمین به معلقات سبع و ادب جاهلی علاقه زیادی داشت.آقای افشاری باید به من و به خوانندگان مدرک خود را نشان دهد و اگر مدرک خود را نشان نداد ، ناگزیرم همان سخنی که به طباطبایی می گویم به او هم بگویم.

دوم این که معلقات سبع آن چنان از نظر معنی و از نظر ترکیب کلمات و وزن و قافیه عالی هستند که بسیاری از ادبا و صاحب نظران را به تعجب واداشته است . طه حسین در کتاب " في الأدب الجاهلی" آن ها را به دوره بعد از اسلام نسبت می دهد. اما سخن او مورد تأیید قرار نگرفته است.

دکتر حنا فاخوری در کتاب خود با ارائه شش دلیل سخن طه حسین را "مبالغه آمیز و خالی از دلایل نیرومند" می داند و آن را رد می کند (تاریخ ادبیات زبان عربی، همان ص 37-38) جهت اطلاع دوست ما ذکر این مطلب ضروری است که به قول گوستاو لوبون: عرب چند قرن پیش از اسلام " مجمع ادبی" داشت ، این جلسات در "سوق عکاظ" بطور سالیانه برگزار می شد و شعراء آنجا شعر خود را قرائت می کردند ، همان جا افرادی بودند که شعر ها را ارزیابی می کرده و در صورتی که شعر خوب بود ، آن را تأیید می کردند و بهترین آنها را روی پارچه قیمتی با حروف طلا می نوشتند و در خانه کعبه آویزان می کردند تا به دست آیندگان برسد( گوستاولوبن، تمدن عرب و اسلام، ص 556) .

از طرفی دیگر ادباء می دانند که شعر گفتن و اعتلاء شعر در یک جامعه فرایند یک شبه نیست، قرن ها طول می کشد تا شعر به مرحله " معلقات سبع " برسد. و این نشان می دهد که قدمت شعر نزد عرب بسیار بیش از این بوده است، و از پانصد سال تجاوز می کند.دکتر جواد علی معتقد است که قدمت شعر عرب بسیار بیش از این ها بوده است ( المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام ، المجلد الثامن).

آقای افشاری بعد نوشته:" دوم آن که جناب قیم عجیب است آگاه نباشد که بدوی ترین مردم ، حتی قبیله ای دور افتاده در آمازون، هم شعر دارند".

واقعاً برای من عجیب است که آقای افشاری این سخن را می گویند به همین دلیل است که می گویم آقای افشاری نمی دانند معنی شعر چیست؟ شاید ایشان شعر را با آواز اشتباه گرفته باشند؟ نه تنها بدوی ترین قبیله آمازون بلکه بسیاری از ملل شعر نداشتند.نکند شما شعر را با سخن گفتن اشتباه گرفته اید؟

عزیز من، شعر یک هنر است و هر کسی این هنر را ندارد. جا دارد ازمرحوم دکترعلی طایی یاد کنم او شعر را این چنین تعریف می کند: شعر زبان گویای احساسات انسانی است و سرودن آن اوج آن احساسات را می رساند، و نیزبر این امر دلالت می کند که فرد یا گروهی به تکامل زبانی و فرهنگی رسیده است که قادر به بیان احساسات درون از یک طرف و توصیف و تحلیل پدیده های پیرامونی از طرف دیگر باشد( علی طایی، عرب ... نیست، مدعی مفتری است ،ص 83-84)

ساده ترین تعریف شعر این است که شعر یک کلام ادبی است که بیان کننده عواطف و تخیل گوینده است و با عناصری از قبیل وزن، قافیه و تصویر شناخته می شود (حسن انوری، فرهنگ سخن، ص750) همه فضلا و علما شعر را این چنین تعریف کرده اند. شعر سخنی که دارای وزن ، قافیه و معنی است، سخن منظوم است (غلامحسین صدری افشار، فرهنگ فارسی امروز ، ص 825) .

مرحوم حسن عمید نیز چهل سال پیش همین تعریف را کرده است: سخن منظوم، کلام موزون ، سخنی که دارای وزن و قافیه باشد(فرهنگ عمید ، ص1306). با این تعاریف حالا آقای افشاری به ما بگوید چگونه می توان بدوی ترین مردم می توانند شعر داشته باشند.

او این تعریف عجیب و غریب را بیان می کند تا به ما بگوید که در ایران پیش از اسلام هم شعر بوده است، بعد می افزاید:" ... و این سخن غریب را بگویند که ایرانی ها شعر را از عرب یاد گرفتند.

احتمالاً منظور ایشان داستان مشهور "وزن عروضی" باشد و گرنه یکی از نخستین شاعران شناخته شده ی جهان که اثرش هنوز در دسترس است( گاهان) ایرانی است یعنی زردشت؛ که اتفاقا شعری با مضمون فلسفی و اخلاقی است که نقطه عطفی در تاریخ جهان است."

ایکاش آقای افشاری یک نمونه از شعرهای این به اصطلاح شاعر یعنی زردشت را به عنوان نمونه در نوشته خود می گذاشتند تا خوانندگان بدانند این نخستین شاعر جهان چه می گفته که فقط آقای افشاری آن را کشف کرده است.

جناب آقای افشاری حتی ابراهیم پور داود که عمر خود را بر زردشت و گات ها گذاشت، تا چیزی از آن در آورد، جرأت نکرد سخنان بی معنی و مبهم و غیر قابل فهم زردشت را "شعر" بنامد.

دیاکونف نیز نه تنها آن ها را شعر نمی داند ، بلکه سخن معمولی هم تلقی نمی کند، او گات های زردشت را "مجردات صعب الفهم و عاری از تمثیل"می داند( دیاکونف " تارخ مائ، ص 355). خانم مری بویس در کتاب تاریخ کیش زرتشت، گات ها را"دشوار و راز آلود" می داند( مری بویس ، تارخ کیش زرتشت، ص 9).

کریستین بارتولومه در باره همین حرف های زردشت می نویسد:"بدون اغراق می توان گفت که گاثه های، دشوارترین بخش فقه اللغه هندواروپایی را تشکیل می دهند، و در حقیقت فقط بیست درصد از قطعات گاثه ها را به قدر کفاف قابل فهم است."( دیاکونف ، همان ، ص 354). زردشت این حرف ها را در حالت مستی با نوشیدن هوم بر زبان می رانده( کریستین سن ، ایران در دوره ساسانیان، ص 14) اما چون آقای افشاری این سخنان زردشت را " اشعاری با مضمونی فلسفی و اخلاقی دانسته که نقطه عطفی است در تاریخ جهان"است ، ببینیم مورخان و آکادمیسین های بزرگ درباره آن چه گفته اند.

دیاکونف می گوید: مهمترین استعاره ای که در گاثه ها و مخصوص در فصل فلان آن بکار رفته، روح گاو است که دشمنان راستی به او ظلم و اجحاف روا می دارند( دیاکونف، همان ، ص 355).

به قول کریستن سن از افسانه ها و داستان های کهنی که به این تصاویر { تصاویر ایزدان در گاثه ها}جان می بخشد، جز وصف رنج ها و شکوه روان گاو نر که یک افسانه قدیمی ایرانی است ، که در قالب زردشتی ریخته شده، چیزی باقی نمانده است.( کریستن سن ، همان،ص 18). مری بویس می نویسد:از گات ها بر می آید که زرتشت در سرزمینی است که هنوز به شاهراه تمدن نرسیده ، راهزنی و غارت و صحراگردی و چادرنشینی متداول بوده است( محمد معین، مزدیسنا و ادب پارسی، ص 94).

آقای افشاری همانند آقای جواد طباطبایی فکر کردند مردم بیسواد هستند، و هرچه آن ها بگویند قبول می کنند و کسی از شعر و شاعری و حرف ها ی بی سر و ته زردشت اطلاع ندارد.مطالب فوق را فقط برای نمونه ذکر کردم ، والا اگر بخواهم در این باره بنویسم چندین برابر مطالب فوق ، از دانشمندان و پژوهشگران بی طرف و منصف سخن دارم.

ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه از اعتقادات " بسیار شگفت انگیز و حیرت انگیز" پارسیان سخن گفته است( ص 140-141) . مهرداد بهار در خصوص اعتقادات زردشت درباره خلقت کون چنین می گوید: مهر به دنبال گاو می رود تا سرانجام او را می یابد و به دستور خدای بزرگ او را می کشد تا از تن اوحیات گیاهی و جانوری پدید آید( مهرداد بهار، از اسطوره تاتاریخ " ، ص 13). این ها اعتقادات و خرافات زردشت است که آقای افشاری نقطه عطفی در تاریخ بشریت می داند.

آقای افشاری در ادامه چنین می نویسد: با نگاهی به کتاب" تاریخ ادبیات پیش از اسلام" شادروان دکتر تفضلی می توان به انبوه شعرهای بازمانده از دوره پارتی و ساسانی آشنا شد. چه خوب شد ایشان به کتاب مزبور اشاره کرد.به دلایل متعدد می توان گفت که آقای افشاری کتاب مزبور را نخوانده است.

اول این که عنوان کتاب را کامل ننوشته ، دوم این که اسم مؤلف را ذکر نکرده و فقط فامیل او را نوشته، سوم این که مرحوم تفضلی با نقل قول از یکی از علماء بر این اعتقاد است که در ایران باستان شعر وجود نداشته است.

چهارم این که برخلاف نوشته آقای افشاری او چیزی از شعرهای دوره پارتی و ساسانی نیآورده است. احمد تفضلی ضمن قبول این که پارسیان پیش از اسلام شعر نداشتند، سخن ابو حاتم رازی در" کتاب الزینة ، جلد اول ، ص 122را عیناً نقل می کند: ابوحاتم رازی(و 322 هجری) بر آن است که ایرانیان اصلاً شعری نداشته اند و می نویسد که : ملل دیگر ( از جمله ایرانیان)شعر موزون و ( مقفّا) ، همانند شعر عرب نداشته اند و آن چه را ایرانیان در آوازهای خود(= اغانی) بر زبان می آوردند چیزی میان شعر و کلام منثور است و وزن و قافیه شعر عربی را ندارد، بلکه کلامی است که آن را با آهنگ کلام (=الحان) مسجع و آهنگین می کنند و در بیان ،آن را به آواز می خوانند و بدین گونه، به کلمات مدّ می دهند( یعنی کلمات را می کشند).

این گونه سروده ها مبتنی بر وزن شعر و قوافی نیست. وی در اثبات ادعای خود می گوید: " در فارسی ، واژه ای برای شعر وجود ندارد و از کلمه عربی استفاده می شود( احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام ، ص 313). بنده عرض می کنم نه تنها شعر عربی است ، بلکه وزن و قافیه نیز عربی است. اگر در ایران پیش از اسلام شعر بود تمام این کلمات فارسی می بودند نه این که عربی باشند. ادوارد براون نیز بر این سخن صحه گذاشته که ایرانیان قصیده ، قطعه را از عرب به عاریت گرفتند( ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران، ص 35).

علامه محمد قزوینی نیز این حقیقت را قبول دارد که " ایرانیان از روی عروض عرب ، بنای گفتن شعر فارسی گذاردند( محمد قزوینی ، مقالات ،ص 107). حتی اروپائیان فن قافیه را از عرب یاد گرفتند( گوستاو لوبون، همان، ص 559). فراتر از این ریچارد فرای به ما می گوید نخستین دوبیتی فارسی از آن یک شاعر عرب بود به نام یزید بن مفرغ ( متوفی در 69 هجری) که در خراسان می زیست ولی در کرمان درگذشت( ریچارد فرای ، عصر زرین فرهنگ ایران، ص 45).ذبیح الله صفا از قول صاحب تاریخ سیستان نخستین شعر پارسی دری را که به تقلید از قصاید و اشعار عربی می داند(ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران،ص 46).

بنده برای این سخنان خود بازهم منابع تاریخی دارم ، درست برخلاف آقای طباطبایی و آقای افشاری که سخنان بدون مدرک و سند بر زبان می رانند، اما به همین اندازه اکتفا می کنم. انشاءالله تمام این مطالب و همچنین تمام دروغ های باستان گرایان و نژادپرستان را به موقع در کتاب مفصلی برملا می کنم. تا مردم شریف ایران بدانند، دروغگویان و تاریخ سازان چه جنایتی در حق این مردم مرتکب شده اند.

در ادامه آقای افشاری که من بعید می دانم حتی یک بیت ازمعلقات سبع را خوانده باشد، می گوید: " این قصیده ها عموماً وصفیه ، زن و اسب و شمشیر و شراب و بادیه را وصف می کنند و نه تنها در آن نشانه ای از خرد و عدالت و دفاع و دعوت به اندیشه ای وجو ندارد بلکه دامنه خیال در آن ها نیز بسیار محدود است."

این عبارت را من در یکی از کتاب های نه چندان معتبر از یکی از مؤلفان متعصب خوانده ام و آقای افشاری به احتمال زیاد آن را عیناً از کتاب مزبور کپی برداری کرده است.

ظاهراً آقای افشاری مستشرق بزرگ تئودور نولدکه را می شناسند، اما بنظر می رسد که او فقط اسم ایشان را شنیده و کتابی از او نخوانده است، قدر مسلم اگر آقای افشاری کتاب های او را می خواند، بسیاری از مطالبب فوق را نمی نوشت.

مرحوم دکتر عباس زریاب خویی می نویسد : نولدکه از آثار جاویدان مشرق زمین به اشعار عرب جاهلی علاقه زیادی داشت( تئودور نولدکه،تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، مقدمه ،ص 8). تئودور نولدکه نه به شاهنامه بلکه به اشعار معلقات علاقه زیادی دارد. در عوض بعد خواهم گفت که نولدکه درباره شاهنامه چه گفته است.

سخن پروفسور ادوارد براون استاد دانشگاه کمبریج را که گفته بود " حتی برای یک لحظه نمی توان شاهنامه فردوسی را با معلقات سبع مقایسه کرد" را در مقاله قبلی گفته بودم.

ابن خلدون دانشمند بزرگ شاعران را اندرز داده که شیوه تعبیر و بیان سخن سرایان عصر جاهلی عرب را سرمشق خود قرار دهند( ادروارد . براون، تاریخ ادبیات ایران، ص 122-123). ابوالفرج اصفهانی در کتاب معروف خود " الأغانی" از معلقات سبع به عنوان قصایدی عالی با اسلوبی استوار یاد می کند( الأغانی ، مقدمه آقای فریدنی ، صفحه هفت).

محمد تقی بهار که به ملک الشعراء معروف است و خود از شاعران معاصر است به هنگامی که می خواهد ازشعر خوب یاد کند، از معلقات سبع یاد می کند. به نظر بهار ، از نشانه های شعر خوب آن است که ترجمه ناپذیر باشد و تنها شعری دارای این ویژگی است که ساده و طبیعی باشد.

مثلاً رمز توفیق" اشعار عرب قبل از اسلام" در این است که ، " به واسطه عدم معاشرت آنها با متمدنین و حیات ساده بسیط بدوی ، فوق العاده دارای محسنات طبیعيه بوده و همین بساطت حال و علّو طبع شعرای جاهلیت است، که اشعار آنها را غیرقابل تقلید و در حقیقت جزو اشعار خوب عمومی وقابل ترجمه قرار داده است"( محمد دهقانی، بهار و نقد ادبی، ص37).

گوستاو لوبون به هنگام ذکر برتری های این شعار چنین می گوید: میان اشعارعرب با اشعار یهودیان فرق نمایانی است زیرا آن پیشگویی ها و مطالب هولناک ، و وادار کردن به خونریزی ، و امثال کشتارهای وحشیانه، و دست و سربریدن و لعنت و نفرین خدای یهود و غیره که تورات از آنها پر است در اشعار عرب دیده نمی شود( گوستاو لوبون ، همان، ص 556).

معلقات سبع آن چنان قوی و با معانی انسانی است که حتی ذبیح الله صفا که یکی از باستان گرایان و نژاد پرستان است ، آن را ستایش می کند.

در حقیقت رمز ماندگاری معلقات سبع فقط بخاطر زیبایی بیان و وسعت خیال شاعران و استفاده از واژه های نغز و پر معنی نیست، رمز جاویدانگی این اشعار جنبه متعالی و انسانی و والای آنها است.ذبیح الله صفا می گوید: در اشعار عرب آزادگی و شجاعت اعراب و بی باکی و مهارت آنان در سواری از این گونه اشعار بخوبی لائح است( ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات ایران، ص211).

عبدالحسین فرزاد، صدق عاطفه شاعر عرب، مهمان نوازی در شعر عرب حتی مهمان نوازی دشمن ، آزادگی شاعر و آزادی از هر قید و بند ، شجاعت ، سادگی ، رهایی را ویژگی شاعران معلقات و بطور کلی شعرای آن دوره می داند(عبدالحسین فرزاد، رؤیا و کابوس ، صص 9-11). شوقی ضیف شاعران آن دوره را این چنین معرفی می کند:

شاعر جاهلی با گزافه و مبالغه آشنا نیست و از حدود اعتدال بیرون نمی رود. با امانت به ضبط و نقل صور حقیقی آن مبادرت ورزیده ، بی هیچ تعدیلی که لازمه تماس با جوهر حقایق است. شاعران جاهلی در ستایش شجاعت و جنگ آزمودگی خصم، بخل به خرج نمی دهند. حقیقت را واژگونه نمی کند( شوقی ضیف، الفن و مذاهبه فی الشعر العربی، ص213).

دکتر حنا فاخوری در باب دوم تحت عنوان "شعرجاهلی" می گوید : موضوعات شعر جاهلی مولود زندگی شاعر و احوال طبیعی و اجتماعی او بود. مشهورترین این موضوعات ، وصف، مدح، رثاء، هجاء، فخر، غزل، خمر، زهد و حکمت بود( همان ، ص 41).او در جای دیگر می گوید: شاعر بدوی به جهان می نگریست و ناپایداری و زوالش را حس می کرد، نیز به اخلاق و سجایای مردم و اوضاع و احوال اجتماع خود توجه داشت، گاه این توجه به جهان و مردم او را به جانب زهد سوق می داد، و گاه به جانب حکمت.

شاعر این زهد و حکمت را در ادبیات یا قطعات پراکنده بیان می داشت و آنچه می گفت چیزی بود که به تجربه دریافته بود نه از راه تأمل و تحلیل عمیق( همان، ص 43).

آقای افشاری چون در زمینه ادب کم اطلاع است ، زردشت را نخستین شاعر می داند که شعراو نقطه عطفی در تاریخ بشری است. سخنی که هیچ کس آن را تأیید نمی کند، بلکه علما و فضلا از شنیدن آن به خنده می افتند، به همین دلیل چون اصلاً نمی داند شعر چیست، درباره معلقات سبع اظهار نظر می کند و دامنه خیال در آن را محدود می داند.

اما ببینیم دکتر حنا فاخوری در این زمینه چه می گوید:دامنه خیال شاعر جاهلی را وسعتی نیست، زیرا خود او منعزل و منفرد است. صور خیالی او بیشتر محسوسند . تصویر ، اصل مهمی از اصول صناعت شاعر جاهلی است که هیچ شعری از شعر های جاهلی خالی از آن نیست( همان ، ص 45).

به دلیل آزادگی شاعر معلقات و عدم وابستگی به کسی و به پادشاهی، او اطاعت را دستور کار خود قرار نمی دهد، از "فرّ ایزدی" سخن نمی گوید.و یندگی و بردگی مردم را تبلیغ نمی کند و هیچگاه به مردم نمی گوید که پادشاه مبعوث خدا است. به قول احمد شاملو این به اصطلاح فرّ شاهنشهی موضوعی است که فردوسی مدام رویش تکیه می کند.

تعصب او در این عقیده که مردم عادی شایسته ی رسیدن به مقام رهبری جامعه نیستند شاید در داستان انوشیروان بهتر آشکار باشد ( احمد شاملو، نگرانی های یک شاعر، ص 16) .

در شعر شعرای معلقات به هیچوجه تبلیغ کینه و کینه توزی نیست.حال آن که در سر تاسر شاهنامه سخن از کینه و کینه توزی و انتقام است.

حتی ذبیح الله صفا این حقیقت را قبول دارد که " محرک روح حماسی پدید آمدن حس کینه جویی و انتقام است"( ماهیت و کیفیت حماسه ، ص 15). محمد علی اسلامی ندوشن می نویسد : کین خواهی یکی از ارکان داستان های باستانی است، دیدیم که فریدون گرچه در نبرد با ضحاک مآموریتی ایزدی داشت ، باز انتقام خون پدرش بهانه کار قرار گرفت( محمد علی اسلامی ندوشن ، زندگی و مرگ پهلوانان، ص164).شاهنامه با قتل ایرج به دست دو برادر شروع می شود، از همین جا کینه و انتقام شروع می شود.

پس از قتل ایرج به دست دو برادر خود، ماه آفرید، همسر ایرج ، دختری به دنیا می آورد که فریدون او را به ازدواج برادر زاده خود پشنگ، از دوده جمشید در می آورد. از این ازدواج پسری زاده می شود و چون این پسر با ایرج شباهت بسیار دار نیایش ( = پدر جدش) او را منوچهر می نامد.

فریدون که پس از قتل ایرج بینایی خود را از دست داده بود، با رسیدن خبر این میلاد فرخنده باز بینایی خود را به دست می آورد و چنین مقرر می دارد که منوچهر باید به انتقام خون پدر بزرگ خود کمر بندد( کورت هاینریش هانزن، شاهنامه فردوسی- ساختار و قالب، ص 15- 16).


بعد از این منوچهر به کین خواهی و انتقام از پدر بزرگ ،راهی کارزار می شود. فریدون پس از آن که سر سام را که منوچهر برای او فرستاد می بیند و نبیره خود را به سام می سپارد، در حالی که انتقام خون پسر خود را کاملاً گرفته است، چشم از جهان می پوشد( همان، ص 16).

در جایی از شاهنامه در داستان "پشنگ" کسی که انتقام و کین پدر و یا پدر بزرگ را نگیرد ، او را انسانی از نژاد نادرست و پست می داند( همان ، ص 96).

نبیره که کین نیا را نجست سزد گر نخواهنی نژادش درست یا به هنگام عزیمت افراسیاب سوی ری او را مالامال از کینه و نفرت به تصویر می کشد( همان، ص110).

به پادشاهی نشست اندر ایران زمین سری پر ز جنگ و دلی پر ز کین مهرداد بهار نیز از داستان " کین سیاوش" یاد می کند ( مهرداد بهار، همان، ص 389). یکی دیگر از پژوهشگران در باره خوردن خون پیران توسط گودرز می گوید‌:

این نخستین بار است که در شاهنامه می بینیم که پهلوانی آن قدر از کین و غضب پر باشد ، که خون کشته خود را بخورد و بر سر و روی بمالد.

پهلوان پیر ایران عطش کین خواهی هفتاد فرزند خود را بدین گونه فرو می نشاند( محمد علی اسلامی ندوشن، همان، ص 288).

نولدکه در باره کینه توزی و کینه ورزی در شاهنامه می نویسد: یک قسمت عمده منظومه عبارت از شرح انتقامی است که از خون سیاوش گرفته می شود. این حس انتقام بدل به چنان میل شدیدی می شود که حتی مرد بلند نظری مانند گودرز خون پیران را که نجیب ترین دشمن های کشته شده اوست را می نوشد( تئودور نولدکه ، حماسه ملی ایران، ص107).

تئودور نولدکه ضمن نقل پنج بیت از شاهنامه می نویسد: در شاهنامه انتقام شأن و منزلت بالایی دارد و یک وظیفه الهی تلقی می شود. نکته اینجاست که انتقام خونی به منزله یک وظیفه مقدس که از جانب خدا محول شده است پنداشته می شود( نولدکه ، همان ، ص 107)

که از شهر توران به روز نبرد
ز کینه بر آرم به خورشید گرد

بترسم همی من که یزدان من
ز تن بگسلاند همی جان من

به هنگام پرسش ز من کردگار
بپوسد از این گردش روزگار

که سالاری و زور و مردانگی
ترا دادم و گنج فرزانگی

به کین سیاوش کمر بر میان
نبستی چرا پیش ایرانیان

شاید آقای افشاری و جواد طباطبایی این ها را نمی دانند. اما آقای افشاری در اول نوشته سخنی را به نولدکه منتسب کرده بود که غلط از آب در آمد. پیداست آقای افشاری کتاب ها را نمی خواند. به همین دلیل اطلاع او از ادب کم است.. ایکاش آقای افشاری کتاب نولدکه " حماسه ملی ایران" با ترجمه بزرگ علوی را بخواند و ببیند تئودور نولدکه راجع به شاهنامه چه می گوید؟

به عنوان نمونه یک بیت از شعر معلقات سبع از عنترة بن شداد عبسي برای اطلاع آقای افشاری و آقای طباطبایی ذکر می کنم. بیتی که خاص زمان خاصی نیست و تا قیام قیامت زنده است. بیتی در مذمت کینه و کینه توزی است.

بیتی که خصایل و منش والای انسانی را ذکر می کند. تمام شاهنامه را زیر و رو کنید بیتی مثل این بیت نمی یابید. اگر هست ارائه کنید. به دلیل همین ابیات است که ادوارد براون برای یک لحظه شاهنامه را با معلقات سبع مقایسه نمی کند. به دلیل همین ابیات است که نولدکه این همه به نقد شاهنامه می پردازد، اما علاقه خاصی به معلقات دارد.

عنترة بن شداد عبسی( 525- 608 م) می گوید:

لا یحمل الحقد من تعلو به الرتب و لا ینال العلا من طبعه الغضب
کسی که بلند مرتبه است کینه در دل ندارد و آن که خشم خوی اوست گرانقدرنخواهد شد

عنتره پانصد سال قبل از شاعر ما به بهترین وجه در مذمت کینه و کینه توزی سخن گفته ، اما شاعر ملی ما به قول نولدکه کینه را یک وظیفه مقدس و الهی می داند .کینه ای که منجر به خوردن خون مقتول می شود.

بد نیست آقای افشاری بروید و اشعار زهیر بن أبي سلمی(530- 627 م) را بخوانید و ببنید که این شاعر حکیم است یا شاعر دیگر؟ دکتر حنا فاخوری تحت عنوان " شاعر حکیم" می نویسد: زهیر قاضی و حکیم است. اصلاح امور جامعه خود را به گردن گرفته است. همواره ناصح و رهنماست زبانش به حکمت گویاست شعرش حاوی عقیده و مسلک او درباره زندگی است و این حکمت او حاوی دستورهای مفصل اوست در تهذیب نفس و حسن سلوک و سیاست جامعه بدوی( همان، ص 118).

بنده قصد نداشتم در این خصوص سخن گویم ، اما بی اطلاعی آقای افشاری و بهتر است بگویم بی انصافی آقای افشاری من را وادار کرد تا در این خصوص قدری بنویسم، هر چند آن چه درباره شاهنامه و فردوسی دارم بسیار بیش از این است، و در فرصت مناسب همه آن ها را خواهم نوشت.

در خاتمه از آقای طباطبایی و آقای افشاری سؤالی دارم ، راستی آقایان چرا دو تن از بزرگ ترین شاعران معاصر ما یعنی نیمایوشیج و احمد شاملو، فردوسی را به عنوان بهترین شاعر قبول ندارند. شاید آقای افشاری نمی داند که از نظر نیما بهترین شاعر ، نظامی و بعد از نظامی حافظ است ( هوشنگ اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران، ص 235) و احمد شاملو بهترین شاعر را حافظ می داند(احمد شاملو، نگرانی های یک شاعر، ص 15) . حتی صادق هدایت که در باستان گرایی و نژادپرستی به سر حد جنون می رسد، خیام را بهترین شاعر می داند.

چون سخن به اینجا رسید یک دروغ دیگر را برملا کنم، و آن این سخن است که یک نفر مصری گفته:" ما به این دلیل عرب شدیم که فردوسی نداشتیم" تازگی ها هم بعد از وفات محمد حسنین هیکل اینجا و آنجا می شنوم که این فرد محمد حسنین هیکل بوده است.

هر چند که برای علما و فضلا مشخص است که این شاهنامه و فردوسی نبوده که زبان فارسی را حفظ کرده، با وجود این بنده برای پی بردن به حقیقت از دوستان خود اساتید زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه های مصر اعم از دانشگاه قاهره، کلیه دارالعلوم، عین شمس، الآزهر، المنوفیه، البحیرة ، السویس و همچنین دوستان نویسنده و داستان نویس مصری موضوع را جویا شدم. همگی آن ها در درجه اول خیلی ناراحت شدند، بعد گفتند : این شخص که این حرف را زده کیست؟ و در چه کتابی یا مقاله ای یا سخنرانی این سخن را گفته است؟ آخر سر نیز به من گفتند سلام ما را به ایرانیان برسانید و بگویید لطفاً از ما مایه نگذارید.

آقای افشاری حق دارد، تعجب کند ، چون اطلاع او از شعر و شعر عرب و حتی شعر فارسی بسیار بسیار اندک است. کسی که بگوید بدوی ترین قبایل شعر دارند، معلوم است تا چه اندازه از ادب اطلاع دارد. کسی که زمزمه های بی معنی، مبهم ، غیر قابل فهم زردشت را شعر بداند و زردشت را نخستین شاعر بشریت بداند پیداست که از شعر و ادبیات چیزی نمی داند. همچنین نشان می دهد که تعصب تا چه اندازه در این گونه افراد ریشه دوانده است.

او در این نوشته های خود حتی یک بار نگفته که این سخنان را برچه اساس و از کتاب کدام و از کدامین صفحه آورده است؟ حال آن که بنده برای هر سخن خود گاهی بیش از پنج منبع و مأخذ ذکر می کنم و به نوشته های فضلا و علما و آنهایی که مورد قبول مجامع علمی و آکادمیک هستند استناد می کنم. با عرض پوزش باید گفت هر آنچه در این جوابیه گفته ناشی از تعصب است و بر هیچ مبنای علمی استوار نیست.
آقای افشاری بگذارید آقای جواد طباطبایی جواب ما را بدهد و شما بروید همان کتاب نولدکه و کتاب های دیگر را بخوانید، شاید آن وقت بدانید که شعر چیست و شاعر کیست و شعر خوب کدام است؟

به قول بزرگ ترین شاعر پارسی گوی حافظ:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست

 

* عصر ایران، آمادگی دارد پاسخ مجدد آقای علیرضا افشاری را نیز منتشر کند. زیرا در خلال این گفت و گو و مباحثه مخاطبان با نکات تازۀ فرهنگی آشنا می شویم.

 

 

 



 

رئیس بنیاد مستضعفان: ماهیانه ۱۸ میلیون تومان حقوق دریافت می‌کنم| در بنیاد مستضعفان کمتر از ۳ میلیون حقوق دریافت نمی‌کنند| مراکز تفریحی خود را همچنان توسعه می‌دهیم، هم فایده اقتصادی دارد و هم برای مردم مفید است+فیلم

وزیر ارتباطات: ماهواره «پیام» در مدار قرار نگرفت| ماهواره "دوستی" در انتظار حضور در مدار+فیلم

محمد جواد شمس صدام ایران صبح امروز اعدام شد + فیلم اعدام

کلیدواژه: ورزش فوتبال جام ملت هاي آسيا

منبع این خبر، وبسایت www.irna.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۲۳۴۳۹۹۷ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • ديدار رئيس اداره فرهنگ وارشاد اسلامي قائم شهر با استاد احمد گويا
  • لحظه به لحظه با جام ملت‌های آسیا
  • انتشار جدول جشنواره موسیقی فجر تا هفته بعد/گروه‌هایی که قطعی شدند
  • قدردانی نماینده ولی فقیه و استاندار گلستان از استقبال مردم از هیئت دولت
  • سایه سنگین جنگ ۸ ساله بر دیدار ایران و عراق؛ از صدام تا شهید دوران و علی پروین
  • هنوز حضور لک در تیم ما قطعی نشده است! / به‌دنبال جذب ۴ بازیکن جدید هستیم
  • هنوز حضور لک در تیم ما قطعی نشده است!/ ۴ بازیکن جدید به خدمت می‌گیریم
  • استفاده از پرچم اشتباه در مراسم استقبال دردسرساز شد
  • اصفهان| مدیرعامل باشگاه سپاهان: هنوز با بازیکنی به طور قطعی به توافق نرسیده‌ایم
  • حسن احمد، مربی تیم النفط عراق: ایران می‌خواهد از عراق انتقام جام ملت‌های 2015 را بگیرد
  • استفاده از پرچم فلسطین در عراق در مراسم استقبال از ملک عبدالله
  • نبرد امارات مقابل تایلند/ تساوی اماراتی‌ها برای صعود کافی بود!
  • امارات ۱- تایلند ۱؛ میزبان مدعی نیست
  • احمد نوراللهی: حتی اگر یک دقیقه هم فرصت بازی باشد، همه تلاشمان را انجام می دهیم
  • نوراللهی: از فردا به بازی عراق فکر می‌کنیم
  • نورالهی: تیم ایران در دو بازی اول خود نمایش خوبی داشت/ بازیکنان فرصت یک دقیقه‌ای هم داشته باشند با همه توان بازی می‌کنند
  • نوراللهی:از فردا به فکر بازی با عراق هستیم
  • جلالی: جلسه خوبی با صنیعی‌فر داشتیم / تا چیزی قطعی نشود نمی‌توانم نظری بدهم
  • جام ملت هاي آسيا؛ نگاهي به بازي هاي هيجان انگيز دور سوم و حريف احتمالي ايران در مرحله حذفي