ساعت24-شخصیت دکتر محمد رضا عارف، شخصیت ویژه ای است. او یک دانشگاهی برجسته، یک دولتمرد با تجربه ی وزارت در چندین وزارت خانه، یک معاون منضبط و وفادار رییس جمهور، یک اصلاح طلب عالی ر تبه و در تراز رییس فراکسیون و در یک کلام به عنوان یک سیاستمدار اصیل شناخته می شود که مراتب ارتقاء سیاسی را قدم به قدم و پله پله پیموده است.

او تنها کاندیدای ریاست جمهوری در ادوار مختلف انتخابات بوده است که با کناره گیری داوطلبانه از انتحابات، مسبب پیروزی قطعی کاندیدای دیگری یعنی دولت فعلی شده است و البته با وجود ایفای چنین نقش تعیین کننده ای، پس از آن مورد بی مهری واقع شده است. آرام و شمرده سخن می گوید و از جنجال پرهیز دارد. با آن که به دلیل مواضع غیر جنجالی متهم به محافظه کاری شده است، در این حال چندان انگیزه ای برای دفاع از خود ندارد. او در گفت و گوی خود با شفقنا به طیف وسیعی از موضوعات پرداخته و پرسش ها ی بسیاری را پاسخ می دهد. ابتدا  محورهای اصلی این گفت گو را مرور می کنیم :

حقیقاً ما در دهه اول انقلاب در بحث عدالت اجتماعی موفق تر بودیم

 در دهه پنجم انقلاب باید بطور جدی شایسته سالاری و شرایط احراز پست ها ملاک عمل قرار گیرد

ناکارآمدی دولت ها به این دلیل است که جهت گیری دقیق اجرایی و شایسته سالاری ملاک عمل قرار نمی گیرد

در بخش سخت افزاری، انقلاب علی رغم مشکلات؛ توفیقات و دستاوردهای ارزشمندی داشت

واگرایی و فاصله دولت و ملت بحث جدی است

همه دولت ها بدون استثنا مطالبات را بالا بردند

مطالبات مردم را بالا بردیم بدون اینکه متناسب با آن مطالبات، امکانات اضافه شود

همیشه آرزوی اقتصاد بدون نفت را داشتیم، امروز این سیاست به خاطر تحریم ها دارد به ما تحمیل می شود و بسیار هم خوب است

نباید به بهانه های مختلف مانع اعتراض مردم شویم

جریان اصلاحات در دهه ۹۰ درست تصمیم گرفت و راهبرد حضور جدی در انتخابات را انتخاب کرد

در دهه ۹۰ درس خوبی از حوادث گذشته گرفتیم، حرف صندوق را پذیرفتیم

 در انتخابات آینده امیدوارم نهادهای اجرایی و نظارتی بر اساس مر قانون عمل کنند

امروز دولت، دولت ائتلافی ما نیست، اما دولتی است که با حمایت اصلاحات پیروز شده و اگر اصلاح طلبان از این دولت حمایت نمی کردند  امروز با شرایط دیگری روبرو بودیم

ما سهمی نخواستیم و توقع غیر طبیعی هم نداشتیم، اما توقع داشتیم و داریم که انصاف را رعایت کنند

بیشتر سعی ما این است انتقادات رسانه ای نشود و سعی می کنیم که خصوصی با وزرا مسایل را مطرح کنیم

اشکال اصلی دولت آقای روحانی حرکت جزیره ای دولت است

بارها به بزرگان دولت هم گفتم تعجب می کنم لایحه دولت به مجلس می آید و وزیر در مجلس علیه آن صحبت می کند!

همه از دولت کم تحرک و بی انگیزه ضرر می کنیم

از تیم اقتصادی باید یک صدا بیرون بیاید

تا دولت فعلی بر سر کار هست باید آن را حمایت کنیم و فردا هم در انتخابات رقابت کنیم و دولت دیگری روی کار بیاوریم

خوشبختانه در مجمع همیشه با یک سعه صدر و انسجام معاهدات بررسی می شود

متأسفم که چهار لایحه اخیر مقداری سیاسی و در سطح جامعه به صورت غیر دقیق مطرح شد

پیامک هایی تند و تهدید آمیز برای نمایندگان مجلس و اعضای مجمع ارسال شد

در انتخابات آینده با هویت اصلاح طلبی به میدان می آییم و راهبردمان مانند دهه ۹۰ مشارکت حداکثری مردم و شعارمان امید، آرامش و رونق اقتصادی است

هیچ وقت ائتلاف را رد نمی کنیم

اگر ائتلاف کنیم ائتلاف رسمی خواهد بود و کاملاً می گوییم که چه می دهیم و چه می گیریم

جریان اصلاحات با حفظ هویت برای انتخابات مجلس ۹۸ به میدان می آید

باید ارتباط نزدیکی با شورای نگهبان و نهادهای نظارتی و اجرایی برای اجرای قانون داشته

امروز با مساله اقتدار دولت رو به رو هستیم که من ریشه آن را بیشتر در درون دولت می بینم تا رقبا

حق آقای موسوی خوئینی ها بود که نکته نظرات خود را اعلام کنند

نقد های تند و غیرمنصفانه علیه آقای موسوی خویینی ها را اصلاً صلاح نمی دانم

نمایندگان مجمع و مجلس تحت تأثیر این جوسازی ها قرار نمی گیرند

هر اتفاقی در مجمع بیفتد، براساس تشخیص اعضای محترم خواهد بود

اگر شخصی در مجمع مخالف یا موافق معاهده پالرمو هست نباید کوچک ترین تهمتی به او بزنیم

نظر شخصی من این است که در این شرایط باید به معاهده پالرمو بپیوندیم

اگر در انتخابات ۹۸ عملکرد خوبی داشتیم، در مورد کاندیداتوری ۱۴۰۰ محکم پاسخ خواهم داد

مشروح گفت و گوی خبرنگار شفقنا با دکتر محمدرضا عارف به این شرح است:

* با توجه به گذشت ۴ دهه بعد از انقلاب اسلامی ایران و روی کار آمدن دولت های مختلف و اجرای سیاست ها و برنامه های هر یک از این دولت ها با توجه به این مسأله اگر بخواهیم به صورت خلاصه رویکرد هر دهه را مورد بررسی قرار دهیم، هر کدام از این دولت ها چه نقطه قوت یا ضعفی داشتند؟ دولت دفاع مقدس، دولت سازندگی، دولت اصلاحات٫، دولت عدالت و دولت اعتدال.

سوال بسیار خوب و جدی را مطرح کردید که البته زمان بیشتر از وقت ما برای پاسخ به آن لازم است . چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گذشت و ما به سن بلوغ انقلاب رسیدیم و حتماً عملکرد چهل ساله انقلاب باید ارزیابی دقیق شود. این ارزیابی دقیق نه تنها برای داخل ایران بلکه برای برون مرزها هم اهمیت دارد چرا که می توانیم اعلام کنیم انقلاب اسلامی ایران چه رویکردی داشت و به کجا رسید  و با این انقلاب ظرفیت اسلام و به خصوص شیعه را  با نگاه انقلاب ۵۷ با آزادی خواهان دنیا و همه مسلمان جهان مطرح کنیم؛ این کار ارزشمندی است و حتماً هم باید اتفاق بیفتد و برای خودمان هم لازم است که پس از ارزیابی چهل سال، تصمیم بگیریم دهه پنجم را چگونه باید شروع کنیم.اجازه دهید اشاره کنم به یکی از فرمایشات  حضرت امام خمینی(ره) که در اوایل انقلاب فرمودند: «این خرابی ها ۲۰ سال طول می کشد که آباد شود» اگر کسی غیر از امام(ره) این سخن را فرموده بود، بر سر او فریاد می کشیدیم که ۲۰ سال زمانی طولانی است !!؛ اما امروز دو ۲۰ سال از پیروزی انقلاب گذشته و هنوز گرفتاریم و مشکلات داریم. این مساله نشان می دهد که ما نیاز به ارزیابی و آسیب شناسی عملکرد چهار دهه گذشته را داریم که در چه مواردی موفق بودیم و چرا؛ و در چه مواردی ناموفق بودیم و چرا.

آسیب شناسی و ارزیابی ۴۰ سال گذشته باید بحثی نخبگی باشد نه سیاسی؛ چون اگر بحث سیاسی شود، هر جریان سیاسی به نفع خود مسایل را مصادره می کند. در یک فضای نخبگی دانشگاهی و شاید رسانه ای مانند شفقنا و… با جایگاهی که دارد، می توان به این چالش و بحث جدی با هدف اصلاح پرداخت. اگر این رویکرد مدنظر قرار گیرد طبیعتاً بسیار راحت می توان عملکرد دولت ها و مقاطع مختلف را نقد کرد و به نقاط قوت و ضعف آنان پرداخت بدون اینکه شخصی دلخور و ناراحت شود؛ ولی اگر مساله سیاسی شود، هر جریانی امتیازات را به نفع خود و مشکلات را متوجه رقیب خود می کند.

در یک ارزیابی کلی، انقلاب از روز اول با مشکلات، مسایل و موانعی جدی رو به رو بود، طبیعی هم هست چون حرفی جدید داشت، حامل پیامی برای انسان ها بود. انقلاب ما یک انقلاب معنوی و فرهنگی بود و طبیعتاً با منافع قلدرها و قدرتمداران دنیا و مشخصاً شرق و غرب در تعارض بود. نتیجه بیداری مسلمانان بیرون کردن بیگانه از کشورشان است و طبیعتاً قابل پیش بینی هم بود که با چالش های جدی، مخالفت ها، دعواها و جنگ های مختلف روانی و فیزیکی رو به رو شویم که اتفاق هم افتاد.

و اما در بخش سخت افزاری، انقلاب علی رغم مشکلات؛ توفیقات و دستاوردهای ارزشمندی داشت، وقتی انقلاب پیروز شد، ۳۵ میلیون نفر جمعیت داشتیم تولیدات کشاورزی کشور ۲۵ میلیون تُن بود، امروز جمعیت ۸۰ میلیون شده و تولیدات کشاروزی علی رغم خشکسالی های دهه اخیر به بالای ۱۲۰ میلیون تُن رسیده است. یعنی متناسب با رشد جمعیت نبوده؛ جمعیت ۳/۲ برابر شده ولی تولیدات کشاورزی ۵ برابر شده است. این موفقیت ها را نمی بینیم، ما به یاد داریم که در کشور زمانی با چالش سیب زمینی و پیاز مواجه می شدیم، اما امروز جز در یک یا دو مورد که وابستگی ما در کشاورزی بالاست، خودکفا هستیم. جالب این است که سطح زیر کشت هم کاهش پیدا کرده و در واقع بهره وری را بالا بردیم.

ابتدای انقلاب، ۱۷۵ هزار دانشجو در داخل کشور و بیش از این تعداد در خارج از کشور داشتیم، آن زمان تقریباً ۳۰۰ هزار نفر در خارج از کشور به اصطلاح درس می خواندند که از نظر ما ۱۵۰ هزار نفر رسمی بودند و قبول داشتیم که دانشجو هستند. اولین کارنامه ارزی را سال ۶۰ برای ۱۲۰ هزار نفردانشجو در خارج از کشور صادر کردیم. علی رغم گرفتاری ها و جنگی که تحمیل شد و تحریم های ظالمانه، ۱۷۵ هزار دانشجو ،امروز به بالای چهار و نیم میلیون نفر رسیده است و بخش مهمی از آنان در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا و دوره های تخصصی و فوق تخصصی پزشکی هستند.

ما در مراکز استان ها در اوایل انقلاب پزشکان خارجی داشتیم، اما امروز در پزشکی مدعی هستیم، بهترین عمل های فوق تخصصی را انجام می دهیم و در این زمینه جزو کشورهای برتر دنیا هستیم. این مواردی که بیان کردم برخی دستاوردهای ما بود که البته همچنان بباید کار های توسعه و پیشرفت را انجام دهیم به عنوان مثال در بحث عدالت اجتماعی بنا بود خط فقر مطلق نه تنها از بین برود بلکه خط فقر نسبی هم سامان پیدا کند؛ در این زمینه کارهای خوبی شد، ولی همچنان مشکل داریم و باید جدی تر کار کرد.

و اما در بخش نرم افزاری نکاتی را هم اشاره می کنم. انقلاب ایران، انقلاب فرهنگی و هدف آن انسان سازی و تعالی انسان بود.

 * معتقدید انقلاب ایران بیش از اینکه سیاسی و اقتصادی باشد، فرهنگی بوده است؟

بله! حقیقت این است. من این را نمی گویم که شانه از زیر بخش های سخت افزاری خالی کنم. تأمین مایحتاج مردم، پیشرفت مادی وظیفه هر حکومتی است و هیچ مغایرتی با ارزش های معنوی ندارد و در یک راستاست؛ اما آنچه انقلاب ما را از انقلاب ها و تحولات دیگر جدا می کند، بخش نرم افزاری و انسان سازی است. هدف انقلاب این بود که در ذات انسان و شاخص های اجتماعی و بحث های ارزشی تحول ایجاد شود؛ اما امروز احساس می کنیم به دلایلی نسل های سوم و چهارم در حال فاصله گرفتن از ارزش ها هستند. فقط شعار ندهیم که جوانان در صحنه حضور دارند، بله جوانان حضور دارند، اما بخشی از آنان به اندازه ای که جوان نسل اولی دغدغه ارزش ها را داشت و به ارزش ها تعصب می ورزید خود را مقید نمی داند، آیا توانستیم آن ارزش ها را حفظ کنیم و ارتقا دهیم!؟

معتقدم در این زمینه بعضا کوتاهی کردیم، وظایف خود را انجام ندادیم. کسی که باید کارهای فرهنگی انجام دهد، در بخش سخت افزار کار کرده و چون احتمالاً آمادگی هم نداشته خوب عمل نکرده و به ضرر بخش فرهنگی تمام شده است. به عنوان مثال اگر یک شخصیت فرهنگی در یک وزارتخانه صنعتی مشغول فعالیت شود، او انگیزه خدمت دارد، ولی تخصص و کارآیی لازم را ندارد در نتیجه کار را با کارآیی ضعیف انجام می دهد لذا اولاً خود او باعث بدنام شدن بخش های فرهنگی می شود و بعد هم وظایفش را نمی تواند به درستی انجام دهد و در نتیجه کیفیت کار هم قابل قبول نخواهد بود!

* یکی از چالش های عمده که بعد از انقلاب با آن روبه رو هستیم شاید همین باشد که یکسری از اشخاص مسئولیت هایی را قبول کردند که تخصص آن را نداشتند. دیدگاه شما چیست؟

کاملاً درست است. ما اگر شایسته سالاری را به طور جدی عمل کنیم، شاید منِ استاد دانشگاه نباید فعالیت های سیاسی کنم. در این زمینه اول از همه نقد به خودِ من وارد می شود. می خواهم بگویم این مساله چنان جدی است که باید به آن بپردازیم؛ منِ استادی که در زمینه تخصصی خود می توانم مؤثر باشم باید کار اجرایی و سیاسی کنم!؟

شاید عده ای بیان کنند که در ابتدای انقلاب حضور افراد با تخصصی غیر از اجرایی و سیاسی در بخش های مربوطه ضروری بوده است، من هم معتقدم که این امر در ابتدای انقلاب طبیعی بوده است، دهه اول انقلاب نیروها را نمی شناختیم و اطمینان نداشتیم و در حقیقت دهه تثبیت انقلاب بود؛ اما آیا باید این روند را در دهه های بعد هم ادامه می دادیم؟!

در این زمینه با یک بحث چالشی و جدی روبه رو هستیم که هر کسی در جایگاه خودش باید قرار گیرد، اگر شایسته سالاری را تعریف کنیم آن زمان هر شخصیت فرهنگی باید اولویت کارش امور فرهنگی باشد و نباید به بخش های اقتصادی وارد شود. اگر تصمیم داشت فعالیت اقتصادی داشته باشد، اشکالی ندارد، ولی از ابتدا اقتصاد را انتخاب کند و در آن زمینه کارشناس شود و فعالیت کند.

* به مساله شایسته سالاری و حضور افراد متخصص در عرصه های مختلف اشاره کردید و معتقدید پس از گذشت ۴۰ سال از انقلاب اسلامی ایران، در این زمینه دچار چالشی جدی هستیم، چنان که در برخی از دولت ها و دوره ها افرادی نیز بر سر کار آمدند که متخصص نبودند و با عملکردهای غیر کارشناسانه خود به کشور آسیب وارد کردند؟  

بله! این مساله در دولت های بعد از انقلاب وجود داشت. ناکارآمدی دولت ها به این دلیل است که جهت گیری دقیق اجرایی و شایسته سالاری ملاک عمل قرار نمی گیرد. طبیعتاً انتخاب پست های مختلف در دولت ها براساس تجربه کاری گذشته و رفاقت و رودربایستی است. ما گردش نخبگانی را شعار می دهیم، اما چقدر به آن باور داریم!؟ با تعدادی نام از ابتدای انقلاب تا به امروز آشنا هستیم و در دوره های مختلف تنها موقعیت شغلی و مسئولیتی آنها تغییر کرده است. من قصد بی احترامی به هیچ کسی ندارم و چون خودم هم شامل این گروه می شوم، راحت تر می توانم این مسایل را بیان کنم. بهرحال در دهه پنجم انقلاب باید بطور جدی شایسته سالاری و شرایط احراز پست ها ملاک عمل قرار گیرد و تلاش شود که از شایسته ترین و مناسب ترین افراد بخصوص برای پست های کلیدی و تصمیم سازی مهم استفاده شود.

*در واقع نتوانستیم برای نسل جدید ظرفیت سازی کنیم؟

بله! و باید ظرفیت سازی بیشتری می کردیم. امروز باید به گردش نخبگانی با حفظ جایگاه مشورتی برای نسل های اول و دوم  و حرمت افراد باسابقه عمل کنیم. یعنی از همه ظرفیت ها برای پیشرفت و تعالی جامعه و حتی الامکان از نشاط و انگیزه جوانان متخصص و آماده بکار استفاده کنیم و اگر این کار را زودتر می کردیم شاید بخشی از ا ظرفیت های موجود برای فعالیت های فرهنگی که یکی از مهم ترین و مشکل ترین امور است، آزاد می شد.

آنچه امروز برای ما یک ضرورت هست، پرداختن به نقدهای نرم افزاری عملکردها است. باید با اولویت به آسیب شناسی در این بخش و چاره اندیشی برای رفع مشکلات خصوصا در زمینه های امور اجتماعی و فرهنگی پرداخت.

*از نگاه شما آیا  در دهه های بعد از انقلاب واگرایی بین ملت – دولت اتفاق افتاده و امروز این واگرایی بیشتر شده است؟

شما واگرایی بین ملت و دولت ها را بیان کردیم و نگفتید نظام؛ و بسیار هم درست است. بخشی از این واگرایی به دلیل بی توجهی به مطالبات مردم است و این بی توجهی آرام و آرام باعث فاصله گرفتن مردم از مسئولین شد و دو طرف احساس کردند که در دو فضای متفاوت با یکدیگر صحبت می کنند و وقتی می خواستند با هم ارتباط برقرار کنند شاید احساس می کردند که هم زبان نیستند و یکدیگر را نمی فهمند.

یک آسیب پذیر یا شخصی که مشکل دارد وقتی با یک مسئول صحبت می کند، ناخواسته در ذهنش این تصور را دارد که من(ملت) مشکل تأمین معیشت دارم، اما این شخصِ مدیر هیچ مشکلی ندارد. با توجه به فضای سیاسی کشور و شایعات در موردحقوق های نجومی که ، تصور برخی این است که مسئول، حقوق نجومی می گیرد و احساس نمی کند که از طبقه مردم است و مشکل را درک نمی کند. به همین دلیل وقتی در صحبت ها یک مسئول وضع خخودش را به مردم می گوید گاهی با یک نگاه عجیبی روبرو می شود  و تلقی این است که منِ مسئول دروغ می گویم. واگرایی و فاصله دولت و ملت بحث جدی است که باید به آنها بپردازیم و هر قدر به این مسایل بیشتر توجه شود، بیشتر باعث انسجام بخشی و تقویت یشتر نظام می شویم.   همگرایی و همراهی مسئولین با مردم یک ضورت جدی برای ادامه راه و حضور جدی مردم در همه صحنه ها است.مردم باید احساس کنند مهمترین دغدغه مسئولین پاسخگویی به مطالبات آنها و پیشرفت و تعالی کشور است.

* ۴۰ سال از انقلاب اسلامی و مردمی ایران گذشته است. مردم با امید به آینده ای روشن انقلاب کردند. انقلاب اسلامی دستاوردهای شکوهمندی داشته و در این حال اکنون بعد از ۴۰ سال بر اساس نظرات بسیاری از کارشناسان به نظر می رسد امید به آینده در میان جوانان کاهش پیدا کرده است و بعضا زمینه هایی از نارضایتی جدی از برخی مسئولان و سیاست ها به چشم می خورد. آیا این نگرانی وجود ندارد که گسترش این اعتراض ها و نارضایتی ها منجر به دشواری ها یا بحران هایی اجتماعی یا سیاسی شود؟

اول اینکه اعتراض حق طبیعی انسان است و این مطلب در قانون اساسی هم مورد اشاره قرار گرفته لذا نباید به بهانه های مختلف مانع اعتراض مردم شویم البته از معترضین هم انتظار داریم که قانون و ضوابط را رعایت کنند. منتها اگر بخواهیم آنها را ریشه یابی کنیم بخش قابل توجهی از این اعتراضات ناشی از عملکردهاست، مردم گاهی از عملکرد دستگاهی راضی نیستند و اعتراض می کنند. بخش دیگری از اعتراضات به خاطر محدودیت منابع است. به عنوان مثال وقتی یک تحریم غیر منطقی و ظالمانه ای تحمیل می شود، این اعتراضات خود را نشان می دهد. بخش مهم دیگر اعتراضات مربوط به بالا بردن مطالبات مردم است. ما انقلاب کردیم که همه گرفتاری های سخت افزاری و نرم افزاری گذشته را اصلاح کنیم، یکی از این مسایل مساله رفاه اجتماعی برای مردم بوده است، بنا بود خط فقر مطلق را از بین ببریم و بی سوادی را ریشه کن کنیم و فساد اقتصادی را از بین ببریم لذا آرزوها و آرمان های خود را در بحث ها و حتی در تصمیمات خود به عنوان اجرائیات مطرح کردیم، اما وقتی وارد عمل شدیم، دیدیم منابعی که داریم بسیار محدود هستند و خواسته های ما نسبت به منابع بسیار  آرمانی بوده است.

در نتیجه بعضا مطالبات مردم را بالا بردیم بدون اینکه متناسب با آن مطالبات امکانات اضافه شود. من معتقدم که تا به امروز شاید سطح مطالبات مردم چندین برابر امکانات بالا رفته است؛ دولت ها  متناسب با امکانات، بخشی از مطالبات را پاسخ دادند و مردم قسمتی که حل نشده را طلب خود  و بدهی دولت تلقی می کنند؛. این نکته ای است که باید واقعاً به آن بپردازیم؛ اولاً باید با صداقت واقعیت ها را به مردم بگوییم، بیان کنیم که در چه شرایطی هستیم و چه کاری می خواهیم انجام دهیم و چه کاری می توانیم انجام دهیم  و راهبردمان چیست. به عنوان مثال همیشه آرزوی اقتصاد بدون نفت را داشتیم، امروز این سیاست به خاطر تحریم ها دارد به ما تحمیل می شود و بسیار هم خوب است، اگر بناست این راهبرد را دنبال کنیم به مردم بگوییم که ما در سال مثلاً ۸۰۰ میلیون بشکه نفت صادر می کردیم و این میزان درآمد داشته و برای شما خرج می کردیم، اما این نفت برای نسل های آینده هم هست لذا تصمیم گرفتیم این سرمایه را از زیر زمین بیرون آوریم و سرمایه گذاری می کنیم؛ شاید امروز مشکل شما حل نشود، ولی با سرمایه گذاری در  سال های آینده مشکل فرزند شما حل می شود لذا تحمل کنید. من معتقدم به جای اینکه مطالبه مردم را بالا ببریم – همه د ولت ها بدون استثنا مطالبات را بالا بردند- باید صادقانه به مردم بگوییم که دولت چه شرایطی  دارد و در چه زمینه هایی به کمک آنها نیازمند است که اگر چنین عمل کنیم نارضایتی ها فروکش می کند و به دشورای و بحران تبدیل نمی شود.

*طبق نظر شما دولت ها برای اینکه در انتخابات پیروز شوند، شعارهایی دادند که نتوانستند به آن عمل کنند؛ اما سوال من این است که مطالبات مردم که به آن نیز اشاره کردید، چه میزان از آنها انتزاعی است؟

کاندیداها اصولا قصد نداشتند برای پیروزی در انتخابات شعارهای دروغین بدهند، شعارهایی که دادند که آرمان هایشان بوده است ولی گاهی به امکانات و منابع کشور توجه لازم را نکردند.

در حال حاضر فرهنگ حاکم به جامعه این است که ارباب رجوع وقتی خدمت شما می آید علاقه مند است و باید  از شما جواب مثبت دریافت کند. امیدوارم با مردم با صداقت و بر اساس امکانات صحبت کنیم و وعده دهیم که در اینصورت اعتماد مردم بیشتر جلب می شود و مردم خود را با امکانات و وعده های دست یافتنی تنظیم می کنند.

* به نظر می آید که در طول دولت نهم و دهم و پس از آن سطح مطالبات مردم بسیار گسترده شد به طوری که اکنون بسیاری هستند که از شرایط و وضعیت خود راضی نیستند.

سطح مطالبات مردم در مقاطع مختلف و دولت های گذشته هم بالا رفت و مختص به دولت نهم و دهم نبود. دهه اول انقلاب کشور شرایط خاصی داشت، دوره تثبیت انقلاب بود، جنگ ناخواسته تحمیل شد و تحمل مردم هم به خاطر جنگ و نارسایی های به ارث مانده از رژیم گذشته بیشتر بود و احساس مردم این بود که دولتمردان از خودشان هستند و میان دولت و ملت فاصله ای وجود ندارد لذا شرایط سخت را بیشتر تحمل می کردند و در عین حال حقیقاً ما در دهه اول انقلاب در بحث عدالت اجتماعی موفق تر بودیم. سیستم کوپنی بحث هایی به همراه داشت، ولی مردم احساس نمی کردند که این سیستم کوپنی فقط برای آنهاست و وزیر و مدیرانشان نوع دیگری زندگی می کنند. همه شرایط آن زمان را پذیرفته بودند و با هم زندگی می کردیم.

در دهه دوم یا دوره سازندگی نگاه، نگاهی تعدیلی شد، در نگاه تعدیلی طبیعتاً اولویت سازندگی و توسعه مساله اصلی شد. آرام آرام مردم میان خود و مسئولین فاصله احساس کردند، دولت و مسئولین وقت هم مردم را  توجیه نکردند.باید مردم بیشتر توجیه می شدند.چون این موضوعات را کمتر با مردم در میان گذاشتیم و در واقع فرهنگ سازی نکردیم با چالش رو به رو شدیم.

در دهه سوم تقریباً می توانم بگویم که از دستاورد دو دهه اول و دوم، استفاده کردیم و توانستیم تا مقداری بحث های چالشی را کاهش دهیم و در زمینه های مختلف موفق شدیم. شعار اصلی دهه سوم که اصلاح طلبان روی کار آمدند توسعه سیاسی بود، ولی وقتی که روی توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی گذاشتیم به مراتب از بحث توسعه سیاسی بیشتر بود. سعی کردیم نکات مثبت دو دهه را در برنامه ها بیاوریم که مشخصاً برنامه سوم در آن مسیر بود و وعده هایی که داده می شود عموما تحقق پیدا می کرد.

* فکر نمی کنید توسعه اقتصادی تحت تأثیر مناقشات سیاسی کمرنگ شد؟

خیر! اتفاقاً بسیار زود یعنی بعد از دو – سه ماه که از دولت اصلاحات گذشت، ستاد اقتصادی تشکیل شد و مشخصاً آقای خاتمی در همه جلسات شرکت می کردند. همچنین متخصصین و اقتصادانان همه جریان های سیاسی هم در این جلسات حضور داشتند و بحث اقتصادی کشور به جریان به اصطلاح دوم خردادی ها یا اصلاح طلب محدود نشد. نتیجه این شد که برنامه سوم به مجلس که اکثریت آن راستگرا بودند، می رود و این برنامه با حداقل تغییر به تصویب می رسد. این برنامه تنها در دو مورد تغییر اساسی کرد که همین دو مورد بعدا گرفتارمان کرد، یکی در نرخ حامل های انرژی بود که با وجود اینکه توافق کرده بودیم، اما با آن سیاسی برخورد شد؛ اگر به جای آن تغییر، اصلاح ساختار انجام گرفته بود قطعاً نتایج و دستاوردهای ارزشمندی داشت. مورد دیگر میزان پاداش پایان خدمت که مجلس به دولت تحمیل کرد و امروز باعث گرفتاری کشور است.

در دولت اصلاحات سعی شد از ظرفیت اصلاح طلبان و اصولگرایان استفاده شود و به نظر من برنامه سوم چه در احکام و چه در اجرا یک برنامه اجماعی بود لذا دولت اصلاحات موفق شد نرخ بیکاری را کاهش و رشد اقتصادی را افزایش دهد.

در هشت سال آقای احمدی نژاد کشور وارد یک تفکر پوپولیستی شد، عده ای از یک ارزش بت سازی می کردند که جریانی آمده که دغدغه آن عدالت اجتماعی و حکومت ارزشهاست.

در مورد دولت فعلی راحت تر می توانم نقد داشته باشم و آن را رسانه ای کنم چون این نقدها دلسوزانه و با مبنای حمایت از دولت است؛ متأسفانه اشکال اصلی دولت آقای روحانی حرکت جزیره ای دولت است. من بارها به بزرگان دولت هم گفتم که تعجب می کنم لایحه دولت به مجلس می آید و وزیر در مجلس علیه آن صحبت می کند! در صورتی که وزیر و مسئول باید نسبت به لایحه دولت خود را مسئول و سهیم بداند و انسجامی را در میان اعضای دولت شاهد باشیم. تصمیمی که دولت می گیرد باید یک تصمیم جمعی باشد و قانون اساسی هم برای همه وزرا در تصمیم گیری های دولت مسئولیت مشترک قائل است. در حال حاضر مهم ترین مساله ما در دولت فعلی حرکت جزیره ای است. باید انسجام و اقتدار دولت و اقتدار تک تک وزرا و مسئولین و در رأس آنها رئیس جمهور را شاهد باشیم. اگر اقتدار  دولت بالا رفت به نفع همه جریان ها و جناح های سیاسی است در غیر این صورت همه از دولت کم تحرک و بی انگیزه ضرر می کنیم.

تا دولت فعلی بر سر کار هست باید آن را حمایت کنیم و فردا هم در انتخابات رقابت کنیم و دولت دیگری روی کار بیاوریم. امروز با مساله اقتدار دولت رو به رو هستیم که من ریشه آن را بیشتر در درون دولت می بینم تا رقبا؛ البته نمی خواهم سهم رقبا را در این مساله کم وانمود کنم.بهرحال برای حل مشکلات و توسعه اقتصادی نیاز به اجماع داریم و در عین حال انسجام دولت و وحدت نظر و یکپارچگی دولت یک ضرورت است.

*آیا دولت باور دارد و می پذیرد که اشکال آن درونی است؟

 اگر باور داشتند اصلاح می کردند. شاید این حرف ها را هم رد کنند، ولی نظر شخصی من این است که دولت باید مقتدر باشد و وزرا احساس مسئولیت مشترک کنند. از تیم اقتصادی باید یک صدا بیرون بیاید. در اوایل دولت آقای خاتمی ما در تیم اقتصادی دعواهایی داشتیم و رسانه ای هم می شد که پس از آن آقای خاتمی در بخش اقتصادی دولت خود جراحی کرد، وقتی انسجام ایجاد شد و یک صدا از تیم اقتصادی بیرون آمد، نتیجه این شد که در طول حدود ۵-۶ سال ،ارز تک نرخی شد و بعضا نرخ ارز در بازار قدری ارزان تر از نرخ بانک مرکزی شد.

* بنابراین یکی از علت های اصلی نوسانات نرخ ارز که در ماه های اخیر شاهد آن بودیم را در واقع بی برنامه گی دولت می دانید؟

یکی از دلایل نوسانات نرخ ارز عدم انسجام درونی دولت است و ریشه اقتصادی دارد. انسجام دولت اصلاحات به گونه ای بود که ارز تک نرخی شد، بسیاری گمان نمی کردند که بتوانیم این روند را ادامه دهیم، اما حتی دو-سه سال پس از دولت اصلاحات این سیاست ادامه پیدا کرد.

* دوازده دوره انتخابات ریاست جمهوری و ۱۰ دوره مجلس شورای اسلامی گذشته است٫ شاید مهم ترین رکنی که پس از انقلاب بسیار مورد توجه و تاکید قرارگرفت مراجعه به صندوق رای یا آرای مردمی است٫ اما گاها انتقاد می شود که نظارت های شورای نگهبان بر انتخاب کاندیداها به نوعی حضور طیف های مختلف سیاسی در انتخابات را با نوعی چالش و محدودیت های جدی مواجه کرده است٫ حتی اخیرا برخی سیاستمداران از جمله خود آیت الله جنتی از حضور برخی افراد نماینده که به زعم آنان شأن نمایندگی ندارند صحبت به میان آورده اند. به نظر شما آیا واقعا چنین هست و اینکه مشکل در نوع نظارت و سختگیری سیاسی شورای نگهبان است یا فقدان افراد واقعا متخصص و کارآمد؟ همین طور برخی بر این باورند نوع نظارت سختگیرانه شورای نگهبان در بعد سیاسی سبب شده است که هنگام انتخابات افرادی که واقعا در محموعه یک تفکر نمی گنجند، اجبارا در لیست آن جریان قرار بگیرند و به نام آن جریان رای  بیاورند ولی بعدا به گونه ای شخصی و متفاوت عمل کنند.  مثلا بسیاری بر همین فراکسیون امید خرده گرفتند که با آرای اصلاح طلبان نماینده شدند ولی در برخی اوقات به ضرر اصلاح طلبان رای دادند۰دیدگاه شما چیست؟

مهم ترین مزیت انقلاب ما مردمی بودن آن است. درست است که این انقلاب فرهنگی و معنوی و رهبر آن یک مرجع بزرگ تقلید بود، ولی شاهد نگاه ویژه رهبر انقلاب به مردم و نقش کلیدی آنها هستیم. امام خمینی(ره) زمانی که در اوج قدرت بودند بارها در فرمایشات خود بیان کردند که من به نمایندگی از مردم و از طرف آنها این کار را می کنم و این سخن و نگاه نشان از جایگاه رفیع مردم است. این جایگاه رفیع مردم را در قانون اساسی هم شاهدیم که از نظر قانون اساسی امور کشور در دست مردم است و خوشبختانه امروز همه نهادهای حاکمیتی ما مستقیم یا غیر مستقیم با رأی مردم انتخاب می شوند. امام(ره) بر جمهوریت نظام بسیار اصرار داشتند و در رفراندوم سال ۵۸ فرمودند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد؛ در حقیقت جمهوریت نظام ملاک بود. امام درست تشخیص دادند، پیروزی انقلاب نتیجه حضور مردم بود و ادامه مسیر هم در گرو حضور مردم است.

به دنبال جمهوریت، شعار استقلال هم داریم، ما امروز مدعی هستیم مستقل ترین کشوریم اهل  تعامل هستیم  ولی کسی به ما دستور نمی دهد، در ساز و کارهای منطقه ای هم دستور پذیر نیستیم و خودمان تصمیم می گیریم. این وضعیت یک پشتوانه درونی یا بیرونی می خواهد، ما پشتوانه بیرونی را قبول نداریم و اگر می خواهیم پشتوانه درونی را حفظ کنیم همان نگاهی که در قانون اساسی هست مبنی بر اینکه مردم همه کاره هستند را باید پی بگیریم و به آن باور داشته باشیم. نمود حضور مردم، انتخابات، تظاهرات و گردهمایی است، به عنوان مثال مراسم ۲۲ بهمن و روز قدس نمودی از حضور مردم و نگاه آنها به مسایل داخلی و  دنیای اسلام است. خوشبختانه تاکنون صندوق های رأی باعث انسجام شده است و در هر انتخاباتی که  مساله ای ایجاد شد، دیدیم که چه گرفتاری برایمان ایجاد شد. من فکر می کنم که در دهه ۹۰ درس خوبی از حوادث گذشته گرفتیم، متوجه شدیم که مردم با آزادی کامل پای صندوق رأی می آیند و حرف صندوق را پذیرفتیم؛ در این دوره ها رقابت ها جدی بوده و اتفاقاً جریان سیاسی هم در مجموع ظرفیت خود را نشان دادند که فردای رقابت در یک فضای رفاقتی کار کنند .در انتخابات آینده هم امیدوارم نهادهای اجرایی و نظارتی بر اساس مر قانون عمل کنند و راهبرد همه نهادها مشارکت حداکثری مردم در انتخابات باشد.

* به عنوان رییس شورای عالی اصلاح طلبان در دور بعدی انتخابات مجلس، آیا اصلاح طلبان لیست جداگانه خواهند داد یا احتمال ائتلاف با گروه های دیگر هم وجود دارد؟

خوشبختانه شورای عالی سیاستگذاری که دستاورد دهه ۹۰ بود، مجدداً فعالیت خود را آغاز کرده است. در این یک سال وارد چالش ها، نقدها و بحث هایی شدیم، اما در نهایت در همان مسیر با حفظ انسجام حرکت می کنیم. در شورای عالی اصلاح طلبان  بحث هویت، بحثی جدی است. ما هویت اصلاح طلبی داریم و به هویتی که ریشه در ارزش ها و انقلاب دارد هم افتخار می کنیم. با هویت خود به میدان می آییم و راهبردمان مانند دهه ۹۰ مشارکت حداکثری مردم و شعارمان امید، آرامش و رونق اقتصادی به مفهوم وسیع کلمه است که پیشرفت، توسعه و تعالی کشور را در بر می گیرد. اگرچه هویت برای ما بسیار مهم است، اما هیچ وقت ائتلاف را رد نمی کنیم، معمولاً جریان سیاسی نمی تواند از ابتدا بگوید که ائتلاف را رد می کنیم بلکه تحت شرایط خاص تصمیم گیری می کند.

* چون ممکن است در فیلتر شورای نگهبان شاهد رد صلاحیت هایی باشید؟

خیر! اصلاً بحث ائتلاف بحث شورای نگهبان نیست. به طور کلی ائتلاف در دنیا رایج است، به دلایلی ممکن است در یک رویداد مهم ائتلاف کنیم، اگر ائتلاف کنیم ائتلاف رسمی خواهد بود و کاملاً می گوییم که چه می دهیم و چه می گیریم. امروز بحث جدی ما این است که جریان اصلاحات با حفظ هویت برای انتخابات مجلس ۹۸ به میدان می آید. انتظارمان برای انتخابات این است که همگی طبق قانون عمل کنند. ممکن است که من در مواردی با قانون فعلی موافق نباشم و می توانم تلاش کنم تا قانون اصلاح شود، اما تا این قانون هست باید اجرا شود. انتظار ما از همه نهادهای نظارتی و اجرایی این است که طبق قانون عمل کنند و در عین حال بر این باور هستیم که با تعامل با نهادهای نظارتی می توانیم عملکرد قابل قبولی را داشته باشیم. بخشی از مشکلاتی که در گذشته داشتیم به دلیل عدم ارتباط بوده است، باور ما این است که باید ارتباط نزدیکی با شورای نگهبان و نهادهای نظارتی و اجرایی برای اجرای قانون داشته باشیم که انشاالله این راهبرد را ادامه می دهیم.

* بسیاری افراد شاخص اصلاحات بر عملکرد آقای روحانی خرده می گیرند نسبت به اینکه دولت نسبت به مواضع اصلاح طلبان، بی مهری هایی داشته است، در حال حاضر ارزیابی شما از روابط دولت و اصلاح طلبان چیست؟ اتهام وجود حلقه مبهمی که گفته می شود  دور آقای روحانی را گرفته و تصمیم گیری های مهم از جانب این حلقه است و حضور اصلاح طلبان در دولت را چندان مورد قبول نمی داند را شما قبول دارید؟

ما اعتقاد به رابطه خوب و نزدیک با دولت داریم و در همه زمانها برای تعامل با دولت اعلام آمادگی کرده ایم و انشالله در آینده تعامل بیشتری با دولت داشته باشیم.در عین حال باید شرایط زمان هم در نظر بگیریم و متوجه باشیم که اصلاحات در چه شرایطی از آقای روحانی حمایت کرد. قطعاً باید زمانی شرایط سال های ۹۲ و ۹۶ به طور دقیق تحلیل و بررسی شود. جریان اصلاحات در دهه ۹۰ درست تصمیم گرفت و راهبرد حضور جدی در انتخابات را انتخاب کرد. بحث ما این بود که اصلاً جریان اصلاحات نمی تواند در رویداد مهمی مانند انتخابات حضور جدی نداشته باشد و باید به صحنه بیاییم و برای پیروزی هم تلاش کنیم.

امروز دولت، دولت ائتلافی ما نیست، اما دولتی است که با حمایت اصلاحات پیروز شده و اگر اصلاح طلبان از این دولت حمایت نمی کردند  امروز با شرایط دیگری روبرو بودیم.، ما سهمی نخواستیم و توقع غیر طبیعی هم نداشتیم، اما توقع داشتیم و داریم که انصاف را رعایت کنند و مطالبات، انتظارات و توقعات کسانی که برای پیروزی آنها زحمت کشیدند را نادیده نگیرند. انتقادی که امروز نسبت به دولت داریم، انتقادی صمیمیانه و مشفقانه در جهت اصلاح و عملکرد بهتر دولت است.

فرض ما این است که دولت باید موفق باشد و موفقیت دولت را موفقیت خود می دانیم و اگر انتقادی می شود در این مسیر است؛ بیشتر سعی ما این است که این انتقادات رسانه ای نشود و سعی می کنیم که خصوصی با وزرا مسایل را مطرح کنیم.البته طبیعتاً دوستان گاهی نکاتی را در فضای رسانه ای مطرح می کنند که باز هدف تضعیف دولت نیست بلکه هدف تقویت دولت است.

* شما عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز هستید، چرا لوایح آف ای تی آف و پالرمو تا این حد بحث برانگیز شده است؟ مهم ترین دلایل مخالفان چیست و پیش بینی شما از سرانجام این لوایح چیست؟ بالاخره تصویب می شود یا خیر؟ و در مجمع چه کسانی بیشتر مخالفت را دارند؟

ابتدا بحثی کلی در مورد معاهدات بین المللی مطرح می کنم. معمولاً احکام و بندهایی در این معاهدات است که با شرع مقدس اسلام یا قانون اساسی ناسازگار است. روند هم به این صورت است که شورای نگهبان با بندهایی از این معاهدات مخالفت می کند و مجلس بر تصویب آن اصرار می کند و در نهایت به مجمع می آید و در مجمع با تشخیص مصلحت رأی می آورد. یعنی گاهی ما یک حکمی که حکم اولیه اسلام نیست یا خلاف قانون اساسی است را  به اجبار تأیید می کنیم منتها این تایید زمان دارد و برای زمان محدودی است.

خوشبختانه در مجمع همیشه با یک سعه صدر و انسجام این معاهدات بررسی می شود. من متأسفم که این چهار لایحه اخیر مقداری سیاسی و در سطح جامعه به صورت غیر دقیق مطرح شد. این لوایح بحث های دقیق و فنی دارد.

دو لایحه از این چهار لایحه اخیر در نهایت به تصویب رسیده و ابلاغ شده است .دو لایحه دیگر، معاهده بین المللی است. هیأت نظارت مجمع به استناد سیاست های کلی چند ایراد بر معاهده پالرمو گرفت که شورای نگهبان آن ایرادات را برای مجلس فرستاد و مجلس هم به مجمع برگرداند. در مجمع بحث می شود و من متأسفم که واقعاً این مسایل به صورتی خلاف واقع در جامعه مطرح می شود و منجر می گردد که پیامک هایی تند و تهدید آمیز برای نمایندگان مجلس و اعضای مجمع ارسال شود. انشالله در نهایت در مجمع با توجه به منافع ملی و شرایط کشور اتخاذ تصمیم می شود.

* برای شما هم پیامکی در این باره ارسال شد؟

من موبایل شخصی ندارم. شاید اگر موبایل داشتم برای من هم ارسال می شد. (با خنده)

ولی به طور کلی اصلاً صحیح نیست که در یک جامعه اسلامی پیامک های غیر اخلاقی که با هیچ معیاری سازگار نیست به نمایندگان مجلس و مجمع ارسال شود. هیچ نیازی به این کارها نیست؛ نمایندگان مجمع و مجلس تحت تأثیر این جوسازی ها قرار نمی گیرند و آنچه وظیفه شرعی و ملی آنهاست را انجام می دهند.

* مجمع نسبت به لایحه پالرمو چه رویکردی دارد؟

رویکرد مجمع مانند گذشته بررسی دقیق لایحه و توجه به شرایط کشور و منافع ملی است طبیعتا به نظرات کارشناسی دولت و مجلس هم توجه می شود .هر اتفاقی که در مجمع بیفتد، براساس تشخیص اعضای محترم است .همه کسانی که در مجمع هستند از خبرگان متعهد و دلسوز نظام هستند بنابراین نیازی به این جوسازی ها نیست. باید اجازه دهند جلسات روند عادی خود را طی کند.

قطعاً برای مخالفین و موافقین این معاهده کشور و منافع ملی در اولویت است، بنابراین اگر شخصی در مجمع مخالف یا موافق این معاهده هست نباید کوچک ترین تهمتی به او بزنیم؛ انتظارمان این است که جامعه به خصوص کسانی که این پیامک ها را می سازند و در اختیار دیگران می گذارند، توجه کنند که قطعاً اعضای مجمع تحت تأثیر این حرکت ها قرار نمی گیرند و مساله آنها مسایل نظام و منافع ملی است.

* احتمال تصویب پالرمو در مجمع وجود دارد؟

بحث لایحه پالرمو در شرایطی مطرح می شود که با فضای بین المللی متفاوتی روبرو هستیم؛ از یک سو با رفتار غیر اخلاقی و غیر حقوقی و  غیر قانونی آمریکا روبرو هستیم و از سوی دیگر یک نوع بی اعتمادی نسبت به برخی کشورهای غربی وجود دارد. تجربه گذشته و برجام نشان داد که وقتی منافع این کشورها مطرح باشد، پای حرف خودشان نمی ایستند. این ملاحظه ای است که اعضای مجمع دارند لذا اینگونه نیست که بگوییم در ظرف ۱۰ دقیقه بتوان در این مورد تصمیم گیری کرد به همین دلیل دو جلسه مفصل درباره پالرمو بحث شده و به جلسه سوم موکول شده است.

مجمع با شناختی که نسبت به مساله پیدا می کند و با در نظر گرفتن نظر کارشناسان، کمیسیون های مجلس و برخی از اعضای دولت، انشاالله به آنچه خیر و صلاح کشور است را رأی می دهد. البته نظر شخصی من این است که در این شرایط باید به این معاهده بپیوندیم. ممکن است که نتوانیم بگوییم این معاهده در حال حاضر نفعی برای ما دارد اما پیوستن ما اولاً جلوی برخی از شیطنت ها را می گیرد و برخی از حرف های غیر اخلاقی در مورد حمایت ما از تروریست ها می گیرد. عدم پیوستن به این معاهده مشکلاتی را می تواند برای ما ایجاد کند.

* چرا آقای روحانی در جلسات مجمع حضور پیدا نمی کنند؟

از خودشان بپرسید. (با خنده)

* اخیرا صحبت هایی درباره اختلافات پیشین اصلاح طلبان و آیت الله هاشمی رفسنجانی که آقای موسوی خویینی ها مطرح کرد به میان آمد. دیدگاه شما چیست؟ آیا ورود به این مباحث برای آینده مفید است؟

آقای موسوی خوئینی ها را همه می شناسند، ایشان یکی از شخصیت های برجسته قبل و بعد از انقلاب و از چهره های برجسته انقلاب بودند، نظراتی داشتند و بیان کردند. حق آقای موسوی خوئینی ها بود که نکته نظرات خود را اعلام کنند. من گله دارم از دوستانی که بعد از اظهارات آقای موسوی خوئینی ها وارد این بحث شدند و حملاتی را به ایشان کردند . من نمی گویم که نباید نسبت به صحبت های یکدیگر یا نظرات آقای موسوی خوئینی ها نقدی داشته باشیم، اما نقد های تند و غیرمنصفانه را اصلاً صلاح نمی دانم. این دوستان می توانستند در فضایی خصوصی با آقای موسوی خوئینی ها صحبت کنند ایشان هم جواب می دادند که چرا این مسایل را مطرح کردند.

* در انتخابات ریاست جمهوری آینده، شما به عنوان کاندیدا در عرصه حضور خواهید یافت؟

در حال حاضر مهمترین مساله ما مشکلات کشور از جمله مسائل اقتصادی و معیشتی مردم است و باید به آنها بپردازیم از طرف دیگر قبل از انتخابات ۱۴۰۰ انتخابات مجلس ۹۸ برگزار می شود و باید همگان برای برگزاری شکوهمند آن تلاش کنند .اگر در انتخابات ۹۸ عملکرد خوبی داشتیم، طبیعتاً محکم به این سوال شما جواب می دهم. فردای روز انتخابات ۹۸ بیایید، پاسخ این سوال را خواهم داد.

شفقنا

منبع: ساعت24

خبر بعدی:

ناگفته‌های تشکیل بسیج، گشت‌ ثارالله و جذب کمک‌های خارجی برای جبهه‌ها از زبان رحمانی

   

به گزارش ایکنا؛ ایسنا نوشت:  محمدعلی رحمانی از آن‌ دسته مسئولان دهه نخست انقلابیون در ایران است که برخلاف سوابق مهمش در آن‌ سال‌ها، امروز کمتر سخنی از او شنیده می‌شود و اکنون شاید بتوان گفت به جمع فراموش‌شدگان انقلاب پیوسته است؛ کسانی که با وجود اختلافات فکری و تفاوت‌های مدیریتی‌ و احتمالاً یک‌دوجین تمایزات دیگر باهم، در یک نقطه مشترک جمع می‌شوند و آن، پذیرش مسئولیت‌های تأثیرگذار در سال‌های نخست تولد جمهوری اسلامی ایران از یک‌سو و کناررفتن‌ تدریجی از سوی دیگر است، طوری که گویی از ابتدا نبوده‌اند.

رحمانی هرچند پس از پایان جنگ هشت‌ساله و ارتحال حضرت امام خمینی در سال ۶۸، با فرماندهی «بسیج مستضعفین»، ریاست «ستاد جذب و هدایت کمک‌های مردمی به جبهه‌ها» و عضویت «دفتر امام» خداحافظی کرد، اما دو سال بعد، با تلفیق نیروهای ژاندارمری، شهربانی و کمیته‌های انقلاب و تأسیس نیروی انتظامی نماینده حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این نهاد شد و شانزده‌سال حضورش (۱۳۷۰ - ۱۳۸۶) در این سمت، که با وقوع حوادث متعدد سیاسی و اجتماعی و نقش و نشان ناجا در آن‌ها همراه بود را بی‌سروصدا و موضع‌گیری پشت سر گذاشت تا آخرین مسئولیت اجرایی‌اش در مجموعه حکومت را با سکوت به پایان رساند.

او پس از این دوران تنها در جلسات مجمع روحانیون مبارز که از اعضای مؤسس آن است، حاضر می‌شود و در عین حال علاقه‌ای به موضع‌گیری‌های سیاسی هم ندارد. رحمانی سابقه رفاقت و همراهی نزدیک با محمد منتظری و مصطفی و احمد خمینی را داشته و در آخرین شب حیات «سیداحمد» هم میهمان او بوده است. با او در آستانه چهل‌سالگی انقلاب درباره حضورش در نجف پس از تبعید امام خمینی به عراق، نحوه شکل‌گیری و تأسیس سازمان بسیج مستضعفین و ستاد جذب کمک‌های مردمی به جبهه‌ها گفت‌وگو کردیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

پس از تبعید امام خمینی به ترکیه و در ادامه حضور ایشان در نجف، شما به‌عنوان یکی نخستین کسانی شناخته می‌شوید که با رهبر انقلاب همراه شده بودید، آن زمان خودتان در قم بودید و پس از تبعید امام به عراق رفتید یا اینکه در نجف زندگی می‌کردید؟

من پیش‌تر به نجف رفته بودم. در واقع قبل از تبعید امام از ترکیه به عراق، قاچاقی به نجف رفته بودم و آنجا هم اوضاع چندان آرام نبود. استادان حوزه نجف و مراجعی مثل آیات حکیم، شاهرودی و خویی پیگیر وضعیت امام بودند و می‌خواستند از سلامتی ایشان مطلع باشند. بعد از ورود ایشان در مهرماه ۴۴ به نجف، ما در جلسه‌ای بودیم و درباره مسائل مربوط به نهضت صحبت می‌کردیم که در حدود ساعت ۱۱ شب به ما خبر رسید امام وارد عراق شده و این موضوع اصلاً یک تکانی در حوزه ایجاد کرد. وقتی هم که ایشان در نجف مستقر شد، ابتدا آیت‌الله العظمی شاهرودی، سپس آیت‌الله العظمی خویی - که دو بار به دیدار امام آمد - و در نهایت آیت‌الله العظمی حکیم با ایشان دیدار کردند. البته ما خاطرات زیادی از سختی‌ها و مشکلات در عراق داریم؛ به‌خصوص که امام در دو جبهه در عراق مبارزه می‌کرد، از یک طرف با رژیم شاهنشاهی و از سوی دیگر با حزب بعث هم درگیر بود؛ چرا که آنان مرتب از ما می‌خواستند که به شکلی خواسته‌های آنان را عملی کنیم.

چه خواسته‌هایی داشتند؟

البته خواسته‌هایی از امام هم داشتند، چون می‌گفتند در هفته چند ساعتی رادیوی‌شان را در اختیار برنامه‌های نهضت قرار می‌دهند پس اهداف بعثی‌ها از جمله مسائل سیاسی مربوط به اختلافات میان رژیم بعث با شاه درباره اختلافات مرزی یا ادعای عربی بودن جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، کوچک و ابوموسی را هم مورد توجه قرار دهند که طبعاً امام نمی‌پذیرفت و درگیری‌هایی هم میان ما با افسران عراقی پیش آمد.

درگیری‌ها ظاهراً به بازداشت برخی از همراهان امام هم انجامیده، درست است؟

بله. حدود ۱۵ نفر از رفقای ما را بازداشت کردند. حتی در مواقعی که هر اقدامی در ایران علیه دوست‌داران امام انجام می‌شد، عراقی‌ها برای اینکه چنین تحرکاتی در کشورشان تأثیر نگذارد، ما را هم محدود می‌کردند. مثلاً رژیم پهلوی تصمیم گرفته بود عباس شیبانی را اعدام کند و مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین شهید منتظری که مدتی قبل از ایران به عراق فرار کرده بود، در دفتر سازمان آزادیبخش فلسطین در عراق، ما و جمعی دیگر از دوستان را جمع کرد تا تجمعی اعتراضی نسبت به این اقدام رژیم انجام دهیم که البته خیلی هم صدا کرد و جنبه بین‌المللی در اعتراض به رژیم پهلوی انجام گرفت و همچنین حجت‌الاسلام دعایی را مکرراً مورد تهدید قرار می‌دادند.

چه سالی بود؟

اوایل سال ۵۰ بود یا اواخر ۵۱ که تجمعی تأثیرگذار هم شد. یا زمانی هم که رژیم بعث عراقی برای بار دوم تصمیم گرفتند ایرانی‌های مقیم عراق را از این کشور بیرون کنند. امام در همان زمان تلگراف تندی به حسن‌البکر نوشت با این مضمون که این چه اقدامی است؟ کارهای شما کمتر از جنایت شاه نیست. شما به یهودی‌ها ۶ ماه فرصت دادید که از عراق خارج شوند اما به این مسلمانان که برای شما خیر دارند و کسب و کار دارند و اقتصاد شما را تأمین می‌کنند این‌طور رفتار می‌کنید؟ آنان را با زن و بچه در کامیون‌ها می‌ریزید؟ واقعاً هم این کار را می‌کردند. یعنی ایرانی‌ها را لب مرز خسروی از پشت کامیون‌ها با وضع اسفناکی پیاده می‌کردند که امام این را گفت و گذرنامه‌اش را هم توسط آقای دعایی ضمیمه نامه‌اش کرد و برای حسن‌البکر فرستاد.

از سوی دیگر ساواک هم مرتب در ایران تبلیغات می‌کرد که آیت‌الله خمینی با حزب بعث که دشمن ایران است، همکاری می‌کند و در سفارت ایران این طور گزارش می‌کردند که بله، آقای خمینی همان‌طور که می‌خواست حوزه علمیه قم را متشنج کند الان دارد حوزه نجف را هم به‌هم می‌ریزد و خرابش می‌کند. برخی هم با این تنبورها می‌رقصیدند چرا که علاقه‌ای به نهضت نداشتند و همراهی نمی‌کردند یا منافع شخصی‌شان به خطر می‌افتاد، در این حد که به منزل امام نامه می‌انداختند یا هرکجا ما را می‌دیدند می‌گفتند راحت شدید؟ حالا حوزه نجف هم از اعتبار ساقط شد. در حالی که مسئله این نبود و دود کارهای حزب بعث به چشم همه می‌رفت.

حسن‌البکر به نامه امام چه واکنشی نشان داد؟

بعد از این، شخصی از سوی نماینده حسن‌البکر به دیدار امام آمد و گفت ما مشکلی با شما نداریم. شما از اخراج ایرانی‌ها متأثر شدید و به ما تلگراف زدید اما برخی از این ایرانی‌ها خیانت‌کارند و علیه ما چنین و چنان می‌کنند ولی امام این حرف‌ها را نپذیرفت و هرچه اصرار کردند که خود نماینده حسن‌البکر را ملاقات کند، امام این اجازه را ندادند و گفتند وقتی قرار است با هموطنان من و مسلمانان این برخورد را بکنید من از این کشور می‌روم و هرجا هم که بروم علیه شما نیز سخن خواهم گفت. از طرفی ما هم یک نوار از آقای فلسفی داشتیم که پس از این ماجراها در حمایت از امام در مسجد جامع بازار تهران و در حالی که ممنوع‌المنبر بود، سخنرانی کرده بود و ما هم این نوار در عراق به دستمان رسید و آیت‌الله رحمت مسئولیت پخش این نوار در نجف را به عهده گرفت تا در جلسه‌ای با حضور علما و روحانیان مقیم عراق آن را پخش کنیم. پس از پخش این نوار بعثی‌ها فهمیدند که امام با کسی شوخی ندارد.

آن پیشنهاداتی که از سوی حزب بعث برای همکاری امام با آنان مطرح می‌شد، چه بود؟

با توجه به درگیری‌هایی که شاه با عراق در اروند رود بر سر جزایر «تنب» در خلیج فارس داشت، بعثی‌ها پیغام دادند که امام در این زمینه سخنرانی کند و بگوید که جزایر مال عراق است وگرنه رادیو را از او می‌گیریم اما امام به آقای دعایی گفتند برو به این‌ها بگو ما با شاه دعوا داریم نه با کشورمان با توجه به درگیری‌هایی که رژیم شاه با دولت رژیم عراق در اروند رود بر سر جزایر «تنب» در خلیج فارس داشت، بعثی‌ها پیغام دادند که امام در این زمینه مطلبی بگوید که جزایر مال عراق است وگرنه رادیو را از او می‌گیریم اما امام به آقای دعایی گفتند برو به این‌ها بگو ما با شاه دعوا داریم نه با کشورمان. جزایر مال ماست و خط القعری که از گذشته بوده، مرز بین ما و عراق است؛ ضمناً نیازی هم به رادیوی‌تان نداریم. بعثی‌ها که دیدند به‌هیچ‌وجه نمی‌شود ما را محدود کنند به مدرسه بروجردی ریختند و دستگیرمان کردند. البته هرکدام به یک شکل با وساطت آزاد شدیم اما آقای رحمت چون لیدر ماجرا بود، بیشتر در زندان ماند.

آن شب چه کسانی در مدرسه بروجردی دستگیر شدند؟

ده، پانزده نفر از جمله، آقایان شریعتی، سیدباقر موسوی، رستمی مازندرانی، نائینی و سیدرضا برقعه‌ای را گرفتند. اتفاقاً من آن شب از کربلا به نجف برمی‌گشتم و از در مدرسه که وارد شدم دیدم یک مشت نیروهای عراقی آنجا هستند و بعد از شناسایی، من را به عنوان آقای رحمت گرفتند و با خشونت روی زمین کشیدند و داخل مدرسه بروجردی آوردند که آن وقت دیدم رئیس سازمان امنیت نجف هم آنجا است که از قضا من در سفر به عراق در مینی‌بوس با او همراه شده بودم و درباره ایران حرف زده بودیم و او که دیده بود شدیداً از جنایات رژیم شاه سخن می‌گویم از من پرسیده بود از دار و دسته چه کسی هستی که اینگونه سخن می‌گویی و من هم گفتم آیت‌الله خمینی. او خیلی خوشحال شده بود و به شکلی با ما تعامل داشت تا اینکه وقتی من آن شب چشمم به او افتاد، گفتم آقای حظیفه! ببین چگونه با من برخورد می‌کنند.

علت این درگیری چه بود؟

آنان آقای رحمت را می‌خواستند تا نوار سخنرانی مرحوم فلسفی را از او بگیرند و من که دیدم دارند تمام اتاق‌ها را می‌گردند تا آقای رحمت را پیدا کنند، رفتم و گفتم من از کربلا که می‌آمدم رحمت را - البته منظورم رحمت الهی بود - دیدم که از حرم امام حسین (ع) به سمت حرم حضرت عباس (ع) می‌رفت! بیخود اینجا را نگردید. آقای حظیفه هم باورش شد و رفتند که در کربلا او را پیدا کنند. ما از این فرصت استفاده کردیم و نوارها را در جعبه‌های بزرگ نگهداری نان گذاشتیم. بعد از گذشت نزدیک دو ساعت برگشتند و شروع به کتک زدن ما کردند که چرا ما را فریب دادید؟ من هم زیر بار نرفتم و گفتم آقای رحمت به کربلا رفته بوده و حالا هم برگشته است. آقای رحمت هم خودش آمد و گفت که من از کربلا آمده‌ام و این‌طور شد که او را گرفتند و بردند. ما ۱۵ روز ما از آقای رحمت خبر نداشتیم اما بعد با دخالت سیدمصطفی و شخص امام و پیغامی که به وزیر کشور عراق دادند، او به دیدن امام آمد و ایشان گفت چرا رحمت را گرفتید؟ او جزو دوستان و همراهان من است. چرا به مدرسه بروجردی حمله کرده‌اید؟ کاری که شما کردید تفاوتی با حمله گارد شاه به فیضیه ندارد اما آقای حظیفه هم که حضور داشت گفت آنچه که آقای خمینی می‌گوید دروغ است؛ ما نه برخوردی داشتیم و نه چیزی را شکسته‌ایم. من که شاهد آن ماجرا بودم گفتم هرچه بادا باد! و شروع کردم به گفتن کارهای آنان در مدرسه بروجردی، به‌خصوص که دیدم امام هم مقداری آشفته شده‌اند و احتمالاً با خود فکر می‌کنند که ما در شرح ماجرای بروجردی برای ایشان مبالغه کرده‌ایم. بنابراین گفتم هرچه آقای خمینی می‌گوید درست است و ما حتی خیلی از مسائل را برای ایشان نگفته‌ایم. بهرحال نتیجه این شد که وزیر کشور عراق رفت و این موضوع را با حسن‌البکر در جریان گذاشت و بعد از حدود ۲۰ روز آقای رحمت را آزاد کردند.

از آن زمان که بگذریم، یکی از مسئولیت‌های شما در حکومت جدید پس از انقلاب، فرماندهی بسیج بوده است، ایده تشکیل بسیج از کجا شکل گرفت؟

شهید منتظری و احمد آقا که در سال ۵۱ به نجف آمدند، انسجام جدیدی در نیروهای انقلاب شکل گرفت و بحث‌های تازه‌ای با حضور آنان در عراق انجام می‌شد از جمله یکی از چیزهایی که در بحث‌های آنجا مطرح شد این بود که شیخ محمد منتظری گفت در آینده چگونه باید گروه‌های مبارز را در کنار هم نگاه داشت و انقلاب را حفظ کرد. بعد از طرح این بحث ما رفتیم و نوشته‌های چپ و راست را در این زمینه خواندیم و جمع‌آوری کردیم و توسط شهید منتظری به امام ارائه کردیم، امام هم در جمع‌بندی خود گفتند که ما بسیج را راه‌اندازی خواهیم کرد. کلمه بسیج را ما اولین‌بار از ایشان شنیدیم. البته کسی الان نگوید این تشکیلات بسیج که حالا هست، مدنظر ایشان بوده، نه! ایشان فرمودند که اجازه نمی‌دهم اشتباهی که بعضی از ملیون در زمان مصدق کردند، تکرار شود و در برابر رژیم شاهنشاهی باید همه افراد کشور را بسیج کنیم و من به لطف خدا این کار را خواهم کرد.

بعد از طرح بحث درباره بسیج رفتیم و نوشته‌های چپ و راست را در این زمینه جمع‌آوری و به امام ارائه کردیم، امام هم در جمع‌بندی خود گفتند که ما بسیج را راه‌اندازی خواهیم کرد؛ البته کسی نگوید این تشکیلات بسیج که حالا هست، مدنظر ایشان بوده، نه! کدام اشتباه؟

زمان دکتر مصدق، ارتشبد زاهدی را وزیر دفاع کردند که پسرش داماد شاه بود و آخرش هم با تانک دم خانه مصدق رفت. امام می‌گفتند از گذشته باید عبرت گرفت. اما در عین حال معتقد بودند همه را از نظامی، کشاورز، کارگر، کارمند و دانشجو را باید بسیج کرد که همین اتفاق هم افتاد. در بهمن ۵۷ همه گروه‌های چپ و راست و ملی در کنار هم قرار گرفتند. مگر آقای دکتر کریم سنجابی اولین وزیر خارجه ما نیست؟ نهضت آزادی مگر در انقلاب نبود؟ آقایان مهندس بازرگان، یدالله و عزت‌الله سحابی شخصیت‌های بزرگی بودند. این طور جمعیت را بسیج کردن، هنر بزرگی است و در سایر انقلاب‌ها کمتر چنین چیزی را می‌بینیم. مرحوم داریوش فروهر - که می‌دانیم شخصی بوده که امام به آقای بازرگان پیشنهاد کرده بودند حتماً در هیئت دولت با توجه به سوابق انقلابی که داشته است، حضور داشته باشد - مصاحبه‌ای دارد که در آن می‌گوید وقتی برای دیدار امام به پاریس رفتم، آیت‌الله خمینی از من پرسید اینجا چه کار می‌کنی و بعد از توضیحاتم، پرسید که چون تو از ایران می‌آیی من سوالی دارم، این احزاب چقدر در حرکت انقلاب نقش دارند؟ مرحوم فروهر می‌گوید به امام گفتم اگر نظر من را بخواهید، هیچ؛ در برابر تبعیت مطلق همه مردم از شما آن‌ها نقشی ندارند. منظورم این است که کسانی که این‌طور شیفته این انقلاب شدند، با همه وابستگی‌های حزبی که داشتند، به نقش مهم امام و روحانیت و حضور عامه مردم اذعان داشتند. هرچند برخی‌شان به خارج از کشور رفتند.

پس از آن صحبت‌های اولیه در عراق برای تشکیل بسیج، در ایران چه اتفاقاتی سبب شد این ایده در همان ابتدای پیروزی انقلاب عملی شود؟

بعد از تسخیر سفارت آمریکا وقتی بحث حمله آمریکا به ایران پیش آمد، امام این موضوع را مطرح کردند و از هر طرف هم استقبال شد. اما شرایط به شکلی بود که ارتش می‌گفت من دیگر سلاحی ندارم که برای آموزش ارائه دهم چرا که برای نیروهای خودم به آن نیازمندم. سپاه هم مجبور شد مقداری از تسلیحاتش را از سوریه و لیبی تهیه کند. به‌هرحال پس از تصویب این طرح در شورای انقلاب و از ابلاغ آن از طرف بنی‌صدر رئیس‌جمهوری وقت، سپاه، ارتش، ژاندارمری و شهربانی با همه وجود برای آموزش مقدماتی و رزم انفرادی نیروهای بسیج همکاری کردند.

نیروهای بسیج در کجا آموزش می‌دیدند؟

ما آنان را در مساجد آموزش می‌دادیم که در همان مرحله اول، عضوگیری بالغ بر یک میلیون نفر زن و مرد در طرح آموزش بسیج ملی شرکت کردند.

برنامه‌های اولیه بسیج چه بود؟

آموزش آمادگی عمومی شامل اسلحه‌شناسی، تاکتیک و تخریب قدم‌های نخست بودند. البته در جذب نیرو تناسب سواد و توانایی جسمی را هم در نظر داشتیم و تصمیم بر این بود که جوانان ۱۵ سال به بالا ثبت‌نام شوند چرا که زودتر از آن تکلیفی نداشتند و نیز بیم آن می‌رفت که بی‌احتیاطی کنند و مثلاً نتوانند سلاح را کنترل کنند. در آن زمان آیت‌الله خامنه‌ای که از ابتدای انقلاب مسئولیت تمشیت امور ارتش را بر عهده داشتند و باید این را بگویم که هیچکس مثل ایشان در پیگیری مسائل بسیج و پیشبرد امر بسیج و گسترش و توسعه آن و تهیه امکاناتش زحمت نکشید و برای تحقق امر امام در تشکیل بسیج و توسعه آن از نفوذشان استفاده می‌کردند.

مثلاً در چه مواردی؟

مثلاً دانشگاه امام حسین (ع) فعلی یکی از مراکز آموزشی بسیج بود که بعدها سپاه دانشگاهش کرد. ما در آن زمان برای آموزش نیروهای‌مان نه پادگانی در اختیار داشتیم و نه اسلحه‌ای؛ آیت‌الله خامنه‌ای به ستاد مشترک ارتش نامه نوشت که بسیج برای آموزش به اسلحه نیاز دارد. ایشان در واقع به فرمانده ارتش ابلاغ کردند که هرچه سلاح دارید حتی ام‌یک و برنو را هم برای آموزش بیاورید. البته خود ارتش سلاح کم می‌آورد و تصمیم بر این شده بود که بسیجی‌ها زیر نظر خود ارتش، سلاح‌ها را در آموزش به کار برند. یکبار دیگر هم ایشان نامه نوشتند که بسیج آن‌قدر توسعه پیدا کرده که ما برای میدان‌تیر شرق تهران جا کم آورده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم نیروهای‌مان را آموزش دهیم که از آن به بعد با ارتش و سپاه هماهنگ می‌شدیم تا پادگان‌های‌شان را یک‌هفته برای آموزش دست بسیج بدهند.

هزینه‌های بسیج چطور تأمین می‌شد؟ صرفاً همان ردیف بودجه‌ای که داشتید تنها منبع درآمد بود یا موارد دیگری هم به آن اضافه می‌شد؟

از ابتدا وقتی حکم تشکیل بسیج داده شد، برایش در دولت، ردیف بودجه خاصی در نظر گرفته نشد و با همیاری مردمی اداره می‌شد اما کم‌کم که تشکیلات توسعه پیدا کرد، ردیف بودجه‌ای به خود اختصاص داد و وقتی بسیج در سپاه ادغام شد و برایش در ذیل سپاه بودجه در نظر گرفته می‌شد؛ البته این بودجه محدود هم بود به‌خصوص که تشکیلات ویژه‌ای برای بسیج در هر محله‌ای در نظر گرفته شده بود که یکی پایگاه مقاومت بود و دیگری ناحیه مقاومت؛ پایگاه، هسته اولیه‌اش یک گروه ۲۲ نفره بود شامل تیربارچی، تک‌تیرانداز، آرپی‌جی‌زن، افراد آشنا به کار با خمپاره‌اندازهای ۸۰ و ۱۲۰ و سایر افراد...

یعنی بسیج تا این سطوح هم آموزش می‌داد؟

البته در زمان جنگ سطح آموزش ما بالا رفت، تا جایی که تانک‌ها را در جبهه بسیجی‌ها شکار می‌کردند.

ایده تشکیل پایگاه‌های بسیج در مساجد از کجا آمد؟ ایده شکل‌گیری گروه‌های ۲۲ نفره برای چه کسی بود؟

امام می‌فرمود مساجد سنگر است و پایگاه‌های مقاومت بسیج در مساجد تشکیل شد. پیشنهاد تشکیلات گروه‌های مقاومت در بسیج و ستاد نواحی بسیج هم پس از پیشنهادهای زیاد با تأیید آیت‌الله خامنه‌ای است. من در دوران جنگ یادم هست که یک‌بار به مسجد الرحمن در خیابان ویلا رفتم که نماز بخوانم، بعد از نماز دو نفر آمدند و گفتند که فلانی! تو رحمانی هستی؟ گفتم بله. این‌ها به من توضیحاتی دادند و دیدم که همه اعضای گروه‌های مقاومت‌شان افراد تحصیل‌کرده و دانشجو هستند و ضمناً ۹ گروه مقاومت هم دارند، در حالی که مساجد دیگر معمولاً ۲ تا ۳ گروه مقاومت داشتند.

پایگاه‌های مقاومت در زمان آغاز به کار شما در بسیج چقدر بود؟

ما در روستاها و در تمام شهرها پایگاه مقاومت داشتیم. قبل از رفتن من به بسیج، هفت‌هزار پایگاه داشتیم اما یادم هست که قبل از اعزام یکصد هزار نفری در آزادی که رسید، ما آماری از تعداد پایگاه‌های مقاومت در سراسر کشور گرفتیم...

علت برگزاری مراسم اعزام یکصد هزار نفری در استادیوم آزادی چه بود؟ به خصوص که در سال‌های پایانی جنگ هم انجام شد.

ضرورت حضور در جبهه و به امید ضربه قاطعی به دشمن و پاسخ به تبلیغات مسموم دشمن باعث شد مراسم اعزام در زمان خاصی انجام شود؛ زمانی که خیلی‌ها می‌گفتند در جبهه‌ها کسی نیست، همه خسته شده‌اند و می‌خواهند برگردند. از سویی گروه‌های مخالف ضدانقلاب هم در بولتن‌هایی که در مساجد پخش می‌کردند، می‌نوشتند که بچه‌ها! درس بخوانید به جبهه نروید که فردا بی‌سواد می‌مانید! این فضا که پیش آمد ما تصمیم گرفتیم در هفته بسیج تجمعی برای اعزام یکصد هزار نفری برگزار کنیم که وقتی آمار گرفتیم، دیدیم پایگاه‌های مقاومت به ۱۰ هزار رسیده است ولی در سال ۶۵ که سپاه محمد را راه‌اندازی کردیم و مسئله اعزام یکصد هزار نفری مطرح شد، ما ۲۱۵۰۰ پایگاه و ناحیه مقاومت در همه کشور داشتیم و از هرکدام پنج نفر را خواستیم که به تهران اعزام شوند.

هزینه‌های رسیدگی به این صد هزار نفر و تأمین‌شان از کجا فراهم شد؟

برای تغذیه آنان ما هیچ‌چیزی از نظام نگرفتیم. من از ائمه جمعه استمداد طلبیدم و مرحوم آیت‌الله احسان‌بخش که آن زمان با ما در زمینه پشتیبانی از جنگ همکاری همه‌جانبه می‌کرد گفت که برای چهار نوبت ناهار و شام این صد هزار نفر، قریب به ۲۵ تن برنج از مردم گیلان جمع‌آوری شده به شکلی که خیلی از مردم با عشق و علاقه برنج‌ها را تمیز کرده و در کیسه‌ها ریخته بودند. برخی هم همراه این برنج‌ها نامه نوشته بودند و گفته بودند قوت ما همین است و این مقدار، برنج یک ماه من است اما نخوردم و برای رزمنده‌ها فرستادم. بخشی از گیلان و مازندران هم میوه این‌ها را تأمین کردند و ما هیچ پولی هم ندادیم. از خراسان بزرگ آن زمان، زعفران و روغن ما تأمین شد به شکلی که ما در هر چهار نوبت، به رزمنده‌ها غذای گرم دادیم. یادم هست آقای خامنه‌ای آن‌وقت به من گفتند که یک شکایت از این همایش بزرگ به من نرسیده است. در حالی که معمولاً در هر همایشی شکایاتی از نحوه رسیدگی یا برگزاری به دستم می‌رسد، من هم به ایشان گفتم حاج‌آقا! فقط یک بسیجی از کردستان آمده بود که سرماخوردگی داشت و ما به او آمپول، قرص و شربت دادیم و گرنه هیچ مورد مشکل‌سازی به وجود نیامد.

کارکرد بسیج در آن دوران صرفاً حمایت از جبهه‌ها بود؟ در مسائل مربوط به امنیت شهری به‌ویژه در دورانی که درگیری‌های خیابانی هم فراوان رخ می‌داد، از بسیج استفاده نمی‌شد؟

کارکرد بسیج صرفاً حمایت از جبهه‌ها نبود. اولاً در آن وقت امنیت داخلی مرهون حضور بسیج به شکلی سازمان‌یافته بود اما هر ناحیه‌ای اختیارات محدود خود را داشت. مثلاً این‌ها وظیفه‌شان این بود که نیروهای محلی خود را جمع کنند، آموزش تئوریک دهند، بعد به اردوهای رزمی ببرند و طرز استفاده از سلاح سبک و سنگین را به آنان آموزش دهند. این‌طور نبود که هرکسی بیاید و وارد بسیج شود. ما قبلاً درباره‌شان تحقیق می‌کردیم؛ هرکسی را قبول نمی‌کردیم. مثلاً در همین پایگاه‌ها ما ۶۵ هزار «بسیجی ویژه» داشتیم؛ به این معنا که این افراد امکان عضویت در سپاه را دارند، یعنی هم از نظر تحصیلات و هم از لحاظ صلاحیت اخلاقی و فکری.

یعنی در برخورد با گروه‌های سیاسی از بسیج استفاده نمی‌شد؟

ما اصلاً از بسیج برای برخورد با گروه‌های سیاسی محض استفاده نمی‌کردیم. ما به دلایلی سعی می‌کردیم از آنجا که بسیج زیر نظر سپاه است، یک کادر منظمی داشته باشیم مانند خود سپاه و این فرماندهی سپاه بود که در آن زمان گشت‌هایی به نام «ثارالله» داشت که البته اعضایش از عناصر صالح پایگاه‌های مقاومت بسیج هم انتخاب می‌شدند که برای مقابله با ضدانقلاب و احیاناً جنگ شهری آموزش دیده بودند.

بسیج و حتی سپاه تنها در زمینه برخورد با گروه‌هایی که دست به سلاح برده بودند، وارد عمل می‌شدند، این هم طبق قانون اساسی بود که هرکس علیه نظام دست به اسلحه می‌برد باید با او برخورد شود اما این‌طور نبود که بسیج وارد مسائل جناحی و سیاسی با معنایی که امروز دارد، بشود پس از نیروهای بسیج هم استفاده می‌شد.

ببینید! آن زمان امام دستور تشکیل اطلاعات ۲۰ میلیونی را دادند تا برای مقابله با اقدامات تروریستی گروهک‌ها به کمک سپاه و کمیته بیایند. بنابراین بسیج و حتی سپاه تنها در زمینه برخورد با جریانات و گروه‌هایی که دست به سلاح برده بودند و پشتیبانی نظامی می‌شدند وارد عمل می‌شدند، این هم طبق قانون اساسی بود؛ هرکس که علیه نظام دست به اسلحه می‌برد باید با او برخورد هم می‌شد. اما این‌طور نبود که بسیج وارد مسائل جناحی و سیاسی به معنایی که امروز دارد، بشود. پایگاه‌های بسیج در اصل کارشان جذب و آموزش برای کادرسازی در رده‌های بالاتر بود تا با تشکیل دسته‌ها، گروه‌ها، گروهان‌ها و گردان‌ها، تیپ‌ها و لشکرها را تغذیه کند.

همکاری بسیج با گشت‌های ثارالله چطور بود؟ مثلاً در موارد برخورد با منکرات با آنان همکاری می‌کردید...

گشت ثارالله، یک گشت مستقل بود از بسیج بود اما از اطلاعات پایگاه‌های بسیج هم برای گشت‌زنی استفاده می‌کرد، به‌هرحال بسیجی‌ها از محله خودشان و احیاناً تحرکاتی که از سوی نیروهای ضدانقلاب در آنجا انجام می‌شد، اطلاعاتی به دست می‌آورد و با توجه به اینکه فرمانده پایگاه مقاومت هم معمولاً یک سپاهی بود یا یک بسیجی ویژه بود، این اطلاعات در اختیار گشت‌های ثارالله هم قرار می‌گرفت. در نتیجه اصلاً آن روزها ما اجازه نمی‌دادیم بسیج وارد موضوعاتی مثل برخورد با منکرات شود. فقط و فقط مبارزه با ضدانقلاب مسلح.

اما نیروهای بسیج هم در گشت‌های ثارالله حاضر می‌شدند...

همکاری در برخورد با ضدانقلاب مسلح و گشت ثارالله، برای مبارزه با ضدانقلاب مسلح بود و حالا اگر هم می‌آمدند و در ایست بازرسی‌ها همکاری می‌کردند، دیگر بستگی به این داشت که در آن شب به چه مواردی برمی‌خوردند، مثلاً ممکن بود مشروبات الکلی کشف کنند یا اسلحه و شب‌نامه کشف شود که در این موارد پیش می‌آمد که عده‌ای هم به سوی بسیجی‌ها تیراندازی می‌کردند و گاهی هم خود بچه‌های ما احیاناً خطایی می‌کردند که ما هم این موارد را پیگیری می‌کردیم و البته این غیر از مبارزه با منکرات است.

مثلاً چه خطاهایی از سوی گشتی‌ها سر می‌زد؟

زمانی بود که مثلاً یک بسیجی شب اولش بود که به ایست بازرسی می‌رفت و چندان تجربه‌ای نداشت؛ حالا همان شب به موردی برمی‌خوردند که دستور ایست داده می‌شد اما مورد فرار می‌کرد، در اینجا باید بچه‌ها طبق دستورالعمل اقدام می‌کردند نه اینکه بدون اخطار دادن تیراندازی کنند یا اگر هم تیر می‌زدند باید توجه می‌کردند که به کجا می‌زنند، مثلاً از زانو به پایین حق تیراندازی داشتند اما پیش می‌آمد که طرف مقابل هم اقدام به تیراندازی می‌کرد یا حتی تیراندازی را طرف مقابل شروع می‌کرد و گشتی‌ها هم وحشت‌زده می‌شدند و به جای اینکه پا را هدف قرار دهند، جای دیگر را هدف می‌گرفتند. به ما هم عده‌ای کنایه می‌زدند و می‌گفتند که بسیجی‌ها می‌خواهند به لاستیک بزنند اما به سر طرف می‌خورد! از این حرف‌ها به ما زیاد می‌زدند ولی ما هم جداً پیگیری می‌کردیم و در دادگستری‌ها دنبال پرونده این بچه‌ها بودیم، چرا که تعارفی هم وجود نداشت و اگر به هر دلیلی طبق دستورالعمل اقدام نمی‌کردند، توسط نیروهای قضائی بازداشت می‌شدند ولی هدف اصلی از حضور، مبارزه با ضدانقلاب بود و همیشه احتمال خطا هم هست.

بنابراین بسیج علاوه بر حمایت از جبهه در تأمین امنیت شهری و برخورد با گروه‌های مسلح هم نقش‌آفرین بود.

بسیج صرفاً برای جبهه نبود. در زمان جنگ تکلیف بود که بسیجی‌ها به جبهه بروند اما امروز باید بسیج همانی باشد که بعد از قطعنامه گفته شد. به این معنا که بعد از پایان جنگ قرار شد پایگاه‌های مقاومت بسیج در بُعد امنیتی اگر چنانچه ضدانقلاب تحرکاتی داشته باشند به مراکز مربوطه اطلاع دهند یا اگر هم کار تروریستی بود، در برابر این‌گونه اخلالگران امنیتی با نهادهای مربوطه همکاری کنند. دومین وظیفه هم آموزش نیروها و سومین نیز پرداختن به مسائل فرهنگی بود یعنی بیایند و در کار سینما و تئاتر و رسانه حضور داشته باشند. پس ما فقط به جنبه نظامی توجه نمی‌کردیم.

بعد از پایان جنگ قرار شد پایگاه‌های مقاومت بسیج در بُعد امنیتی اگر چنانچه ضدانقلاب تحرکاتی داشته باشند به مراکز مربوطه اطلاع دهند یا اگر هم کار تروریستی قرار بود انجام شود در برابر این‌گونه اخلالگران امنیتی با نهادهای مربوطه همکاری کنند در سال‌های ۶۳ یا ۶۴ بود که متوجه شدم بچه‌هایی که به جبهه می‌روند و وقتی برمی‌گردند ترک‌تحصیل می‌کنند. ما بلافاصله به فکر افتادیم و با وزیر آموزش‌وپرورش وقت آقای کاظم اکرمی صحبت کردیم. من طرحی دادم که اولاً چرا معلمان را به جبهه‌ها می‌فرستید؟ گفتم فرم‌هایی باشد که هرکس از جبهه می‌آید، عقب‌ماندگی‌های درسی‌اش را با آن فرم‌ها بگذرانند و بعد هم بروند در مدارس امتحان بدهند. حتی در جبهه‌ها امکانات ورزشی نظیر فوتبال، پینگ‌پنگ و والیبال را در جاهایی که می‌شد، فراهم کردیم و در زمینه‌های مختلف آموزشی تا جایی که می‌شد مجتمع‌های آموزشی در زیرزمین‌ها آماده کردیم تا کلاس‌های‌شان را ادامه دهند. چرا که همیشه عملیات نبود و کسانی بودند که با سیکل به جبهه آمده بودند اما در همان جبهه هم دیپلم گرفتند.

آموزش‌ها در پشت جبهه انجام می‌شد؟

نه. در خود خط هم آموزش داده می‌شد. البته اگر خط مقدم به شهر نزدیک بود، آموزش را به شهر منتقل می‌کردیم. ما اعزام معلمان به این مجتمع‌ها را بر اساس گرایش تحصیلی تا سطح دیپلم فراهم کردیم و در پشت جبهه‌ها هم مجتمع آموزشی زدیم که عده‌ای از معلمانی که اعزام می‌شدند، بیایند و در آنجا به بسیجی‌ها آموزش بدهند. ما حتی برای دانشگاه هم جزواتی را با نام «جزوات علمی رزمندگان» فراهم کردیم که هرکس شش‌ماه سابقه جبهه داشت، برای رفتن به دانشگاه با اخذ ۵۰۰ تومان از او این جزوات را تحویلش می‌دادیم. پول اندکی که می‌گرفتیم هم برای این بود که نگویند چون مجانی است، اهمیتی ندارد. ما چهار جلد از جزوات که شامل رشته‌های ریاضی فیزیک، علوم طبیعی، علوم انسانی و معارف بود را فراهم کردیم تا نگویند کسانی که به جبهه می‌روند وقتی بازمی‌گردند بی‌سواد هستند. تأثیر این جزوه‌ها به حدی بود که مسئولان وزارت علوم هم می‌گفتند اگر کسی این جزوه‌ها را برای دانشگاه بخواند تا ۷۰ درصد، قبولی خود را تضمین کرده است.

در آن دوران موضوع آموزش عقیدتی - سیاسی در پایگاه‌های مقاومت به چه شکلی انجام می‌شد؟ جناح‌بندی‌های داخل نظام چگونه در بسیج مطرح می‌شد؟

همه رویکرد من در بسیج را به خاطر دارند. ما مطلقاً بسیجیان را وارد مسائل جناحی داخل نظام نمی‌کردیم. البته آموزش سیاسی داشتیم و بسیجیان را از احزاب، گروه‌ها و سازمان‌های صحیح و ناصحیح مطلع می‌کردیم اما حقیقت این بود که امام اجازه نداده بودند و به صراحت فرموده بودند که هرگونه وارد شدن به جریان‌های سیاسی از سوی ارتش و سپاه و بسیج ممنوع است و اگر کسی چنین کند دیگر فاقد وجاهت خدمت در این نهادها است. پس اگر کسی وابسته به گروه‌های سیاسی می‌شد ما اجازه ادامه حضورش در بسیج را نمی‌دادیم و کارتش را پس می‌گرفتیم، تعارف هم نداشتیم. ما بسیجی عضو انجمن حجتیه یا بسیجی جبهه رفته‌ی وابسته به فلان گروه و سازمان سیاسی نداشتیم. داشتیم کسانی که عضو حزب جمهوری باشند اما می‌گفتیم شما سمپات حزب جمهوری اسلامی نیستی! به او می‌گفتیم اگر یک‌وقت در حزب جمهوری گفتند کسی از حزب ما به جبهه نرود، شما حق تبعیت از این دستور را نداری و باید به جبهه بروی. می‌گفتیم اگر دیدید که حزبی مخالف اهداف انقلاب است، آن حزب را کنار بگذارید و گرنه بودند بسیجیانی که گرایش و علاقه به حزب جمهوری داشته باشند.

حزب جمهوری را استثنا کرده بودید.

خیر ولی واقعاً حزب جمهوری به آن معنا دنبال کار حزبی و سیاسی نبود. حزبی بود برای تقویت جمهوری اسلامی و متفاوت از احزاب و گروه‌های دیگر، ولی هرگز انجمن حجتیه در جهت انقلاب اسلامی نبود یا خیلی از گروه‌های دیگر مثل سازمان مجاهدین خلق و غیره که می‌دیدند اگر منافع شأن تأمین نشود باید مخالفت کنند و کردند و جنگ مسلحانه و ترور را راه انداختند. بنابراین شرط بسیجی بودن، در خط امام بودن، مسلمان بودن، دنبال گروه‌گرایی نبودن و تقویت ارکان نظام طبق قانون اساسی بود که ما به آن اهمیت می‌دادیم.

اگر بسیجی وابسته به گروه‌های سیاسی می‌شد ما اجازه ادامه حضورش در بسیج را نمی‌دادیم و کارتش را پس می‌گرفتیم، تعارف هم نداشتیم. ما بسیجی عضو انجمن حجتیه یا بسیجی جبهه رفته‌ی وابسته به فلان گروه و سازمان سیاسی نداشتیم یکی دیگر از مسئولیت‌های شما در دهه اول انقلاب، جذب و هدایت کمک‌های مردمی به جبهه‌ها بوده، با توجه به اینکه در آن دوران تعاونی‌ها و سازمان‌های موازی دیگری هم در زمینه انتقال کمک‌های مردمی به جبهه اقدام می‌کردند، راه‌اندازی این ستاد چه دلایلی داشت؟

واقعیت این است که با شروع جنگ نه ارتش و نه سپاه عقبه لجستیکی و پرپیمانی نداشتند، مردم هم از شهرها و روستاها احساس تکلیف می‌کردند که این رزمندگان را کمک کنند، بنابراین کار انجام می‌گرفت مثلاً تمام ائمه جمعه کمک‌ها را جمع می‌کردند، سپاه و بسیج هم این کار را انجام می‌دادند و جهاد سازندگی هم در همه‌جا بود. اما از همان ابتدای جنگ به صورت پراکنده، این کمک‌ها انجام می‌شد و هر جا را یک نهادی به دست می‌گرفت تا کار جمع‌آوری را انجام دهد؛ یک‌جا سپاه بود یک‌جا بسیج. مشکل اما اینجا بود که این کمک‌ها به‌جا و به‌موقع و مطابق با نیازهای جبهه انجام نمی‌شد و نیز اینکه تقسیم‌ها هم عادلانه صورت نمی‌گرفت. لذا به آیت‌الله منتظری در این زمینه شکایات زیادی رسید و ایشان در نامه‌ای به امام گفتند که اعتراضات بیش از حد است؛ یک‌جا می‌رویم انبارهای نان پر است و نان‌ها کپک زده‌اند، یک‌جایی نان‌خشک هم پیدا نمی‌شود! مثلاً کمک‌های مردمی امروز به غرب می‌رفت و چون رزمندگان ما در ارتفاعات بودند تا تحرکات دشمن را رصد کنند، ماشین‌های حامل کمک‌ها امکان ادامه مسیر در ارتفاعات را نداشتند و باید با هلی‌کوپتر امکانات را توزیع می‌کردند، این در حالی بود که مناطق زیادی باید امکانات‌رسانی می‌شد و هلی‌کوپتر هم به اندازه کافی وجود نداشت.

بنابراین قرار شد مجموعه این کمک‌ها در یک‌جا سازماندهی شود و از آنجا که من مسئول بسیج بودم، بنده را انتخاب کردند چون می‌گفتند فلانی مسئول بسیج است و مشکل نیرو برای انجام دادن این کار را ندارد. لذا ما در سراسر استان‌ها و شهرستان‌های مهم ستاد زدیم تا از هر استان کمک‌ها جمع و عادلانه میان نیروها توزیع شود، ستاد مرکزی ما هم تهران بود. از نظر تشکیلاتی هم در چند نقطه کشور قرارگاه داشتیم مثلاً در کرمانشاه قرارگاه نجف، در کردستان قرارگاه قدس، در ارومیه قرارگاه حمزه، در خوزستان قرارگاه کربلا و در بندرعباس قرارگاه نوح. در این قرارگاه‌ها ارتش، جهاد، کمیته، ژاندارمری، سپاه، بسیج و معاونت رزم بسیج هر کدام نماینده‌های خود را داشتند که یگان‌های حاضر در خطوط جبهه‌ها را می‌شناختند، از وضعیت آن‌ها اطلاع داشتند و نیازهای آنان را به این نمایندگان می‌گفتند، این‌ها هم موارد نیاز را به قرارگاه‌ها منتقل می‌کردند و قرارگاه می‌گفت در فلان منطقه فلان لشکر این نیازها را دارد. نیازهایی که از چایی، میوه و قند گرفته تا کفش را تأمین می‌کردیم؛ ما حتی پشه‌بند هم برای رزمنده‌ها در جنوب فراهم می‌کردیم.

صرفاً تعاونی‌ها این نیازها را برای شما فراهم می‌کردند یا روش‌های دیگری هم برای جمع‌آوری داشتید؟

ما با تعاونی‌ها ارتباط داشتیم و آنان جنس‌هایی که داشتند به ما معرفی می‌کردند. مثلاً تعاونی‌ها می‌گفتند اگر کسی از شما آمادگی دارد، این اقلام نیاز جبهه است، اگر می‌توانید بیاورید و اگر نه پولش را بدهید یا به هر شکلی که مقدور است مشارکت کنید. ولی در عین حال دیدیم که مردم می‌خواهند کمک کنند اما نمی‌دانند که چه کنند. رفتم با دولت صحبت کردم که هرکس برای جبهه پولی می‌دهد - مخصوصاً اصناف که پول‌های خوبی می‌دادند - به شکلی باشد که از مالیات‌شان کم شود، این‌گونه که از طریق بانک این مبلغ را به حساب ستاد جذب کمک‌ها بریزند و رسیدی که از بانک می‌گیرند در وقت مالیات ارائه دهند تا از مالیات‌شان کسر شود. این کار سبب شد که ستاد ما غنی شود و آن‌وقت ما با مراکز صنفی و صنعتی صحبت کردیم و آن‌ها هم تریلی‌های ما را تأمین می‌کردند که خدمات ماشینی عمده‌ای در جبهه‌ها توسط این‌ها انجام می‌شد و حتی اصناف مشاغل صنعتی، اعضای‌شان را به پشت خط و قرارگاه‌ها می‌فرستاد تا مثلاً اگر ماشین‌ها مشکلی پیدا کردند تعمیرش کنند.

ستاد جذب کمک‌های مردمی با ستاد بسیج اقتصادی در دولت ارتباط داشت یا با بخش‌های دیگر دولت در ارتباط بودید؟

ما کلاً با وزارت اقتصاد و بازرگانی برای تأمین نیازمندی‌های جبهه با پرداخت وجوه مردمی در ارتباط بودیم، البته مثلاً وزارت بهداشت هم بود. ما تریلی‌هایی را به تجهیزات دندان‌پزشکی مجهز کردیم و این‌ها را در مناطق مختلف پشت جبهه مستقر کردیم که اگر رزمنده‌ای دندانش مشکلی پیدا کرد و خواست برگردد در همانجا کارش را انجام دهیم. حتی تجهیزات جراحی هم وجود داشت.

همه نیازهای جبهه‌ها از داخل کشور تأمین می‌شد؟

البته که ملت شریف و مردم مبارز ما، حتی اقلیت‌های دینی در جهاد مالی کمک‌های ارزشمندی می‌کردند ولی ما تنها تکیه به داخل نمی‌کردیم. امارات، کشورهای حاشیه خلیج فارس و شیعیان آن کشورها و کسانی که دل‌شان با انقلاب بود هم به ما کمک می‌کردند. در اروپا و سفارتخانه‌های ما در کشورها - که آن زمان آقای بشارتی در وزارت خارجه پیگیری دریافت کمک‌ها از خارج بود - هر آنچه که نیاز داشتیم، سفارش می‌دادیم و آن‌ها کمک‌های مردمی را به ایران می‌آوردند که من هم با مجوزی که داشتم، بلافاصله کمک‌ها را از گمرک ترخیص می‌کردم و در انبارهای جنوب تهران در کشتارگاه نگه‌داری می‌کردیم و به هر منطقه‌ای که نیاز بود می‌فرستادیم. آقای علاءالدین بروجردی آن زمان سفیر ما در چین بود و به من گفت چه چیزی را از چین تهیه کنم گفتم الان ما به آمپول‌های ضد شیمیایی نیاز داریم که ایشان آورد و از جای دیگری هم سپاه ماسک وارد کرد و بادگیرهایی را که در برابر شیمیایی مقاوم باشد را من با مسیحیان عزیزمان در کشور ارتباط گرفتم تا برای ما تهیه کنند؛ چرا که شبکه عظیمی برای دوخت و دوز داشتند. در این موضوع از «هاکوپیان» گرفته تا دیگران مشارکت می‌کردند؛ ما ۱۰۰ هزار، ۲۰۰ هزار یا ۵۰۰ هزار توپ پارچه از کره وارد می‌کردیم یا به بازرگانان می‌گفتیم این مقدار را برای ما وارد کن و هزینه‌اش را هم به او می‌دادیم و بعد این پارچه‌ها را برای دوخت و دوز به کارگاه‌ها می‌دادیم.

همین آقای مهندس موسوی قرار بود در دولت دومش اصلاً معرفی نشود و بحث آقای ولایتی و چند نفر دیگر مطرح بود تا به جای ایشان معرفی شوند ولی همه نیروهای نظامی از ارتش و سپاه گرفته تا بقیه می‌گفتند حتماً مهندس موسوی باید نخست‌وزیر شود واردات کالاها با توجه به تحریم‌ها چگونه انجام می‌شد؟

در همان وقت هم تحریم‌ها بود اما امریکا مانند حالا آن‌قدر قدرت نظارت و کنترل نداشت. کشورها هم همه دنبال سود بودند؛ مثلاً ترکیه که آن روز خیلی احتیاج داشت برای هردو کار می‌کرد. هم برای عراق هم برای ما! می‌رفیتم و از آنجا خرید می‌کردیم و هرچه که لازم بود می‌آوردیم.

درباره همکاری دولت جنگ با جبهه‌ها هم در سال‌های اخیر ادعاهای زیادی مطرح شده که همکاری لازم انجام نمی‌شده یا آن‌قدر که گفته می‌شود نبوده است، نظر شما چیست؟

همه این‌ها دروغ است. هرکس بگوید دروغ است. یک نمونه‌اش را می‌گویم؛ همین آقای مهندس موسوی قرار بود در دولت دومش اصلاً معرفی نشود و بحث آقای ولایتی و چند نفر دیگر مطرح بود تا به جای ایشان معرفی شوند ولی همه نیروهای نظامی از ارتش و سپاه گرفته تا بقیه می‌گفتند به دلیل نقش مهمی که دولت در حمایت و تأمین نیازمندی‌های جنگ داشت، حتماً مهندس موسوی نخست‌وزیر باشد. این‌ها شایعاتی است که بعدها مطرح شده است، آن زمان اصلاً این حرف‌ها مطرح نبود. این موارد چیزهایی نیستند که از کسی پنهان باشند. دولت جنگ باتدبیر لازم و تا آنجا که ممکن بود امکاناتش را در اختیار جبهه‌ها می‌گذاشت. چرا نگذارد؟

درباره تأمین نیازهای جنگ هم اصلاً هیچکس به کسی فشار نیاورد تا کمکی بکند. هرکس بگوید که از ما به زور کمک گرفتند، دروغ گفته است. ما هیچکس را زور نکردیم. هرکس خودش به حساب جنگ کمک می‌کرد و ما اصلاً نتوانستیم این‌ها را شناسایی کنیم تا حتی تشکری انجام داده باشیم. آن وقت به دولت می‌گفتیم که این چیزها را می‌خواهیم و مهندس موسوی هم گفت باشد، من ابلاغ می‌کنم که وزارت بازرگانی هرچه می‌خواهید برای‌تان تأمین کند و دستور اکید دولت جنگ بود که هیچ سودی از این کالاها دریافت نشود، چون برای جبهه استفاده می‌شد و این اقدامات را در حکم مشارکت وزراتخانه‌ها در جبهه می‌دانستند و همه قوا و رؤسای محترم آن با اتحاد و انسجام کامل به دنبال پیروزی در جنگ و غلبه بر دشمن بودند و یک لحظه از حمایت نیروهای مسلح نظامی و انتظامی غافل می‌شدند.

انتهای پیام

در پی تعویق در تصویب لایحه "پالرمو" رقم خورد| قله‌های جدید برای دلار و سکه

افزاش قیمت خودرو و ناکارآمدی مسئولان| رشد ۱۸ درصدی قیمت پراید، فقط در یک ماه| گرانی تا کجا ادامه خواهد داشت؟

تجاوز زنی به پسر 15 ساله در استخر هتل + عکس

کلیدواژه: احمدی نژاد

منبع این خبر، وبسایت www.saat24.news است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۲۷۱۶۱۰۰ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • تصویب پالرمو ارسال پیام ضعف به دشمنان است
  • پاسخ مدیرکل روابط عمومی صدا و سیما به درخواست اعضای شورای شهر تهران
  • انتشار خاطرات یک «عارف ۱۲ ساله»
  • عارف یا لاریجانی
  • گفتگوی خواندنی با مادر ورزشکار یک شهید/ عارف؛ دانشجویی که در گردان «شهید آوینی» لقب گرفت
  • یک موی ظریف را با غربی‌ها عوض نمی‌کنیم/ سوال ما از آقایان این است که فتح‌الفتوح برجام چه شد؟/ ماجرای آی‌مک در دفتر کیهان
  • نظرات موافقان و مخالفان CFT و پالرمو در رسانه ملی پخش شود
  • «عارف 12 ساله» و «خط مقدم » منتشر شدند
  • یک موی ظریف را با غربی‌ها عوض نمی‌کنیم
  • ماجرای کامپیوتر آمریکایی حسین شریعتمداری از زبان خودش
  • ما از بسیج برای برخورد با گروه‌های سیاسی استفاده نمی‌کردیم
  • حسین شریعتمداری: میکروب‌شناسی با کار فعلی‌ام بی‌ربط نیست!
  • برگزاری انتخابات زودرس در ونزوئلا منتفی است
  • هیچ رئیس جمهوری حرف گوش نکن‌تر از روحانی نبوده است
  • روحانی حلقه‌ای محکم به دور خود دارد که خارج از آن را نمی‌بیند و نمی‌شنود
  • مهاجری: در دولت احمدی‌نژاد راه دزدی‌های کلان باز شد
  • خاطرات عارف ۱۲ ساله منتشر شد
  • انتقاد شدید مسیح مهاجری: غیر از احمدی‌نژاد، هیچ رئیس‌جمهوری حرف گوش نکن‌تر از روحانی نبوده است
  • مسیح مهاجری: رئیس جمهوری حرف گوش نکن‌تر از روحانی نداریم