مشاهده اخبار داغ روز

به گزارش ایلنا، رمان «به آن‌ها که عاشق‌شان بودم» نوشته‌ی «جنی‌ هان» با ترجمه‌ی رضا اسکندری آذر از سوی نشر سنگ منتشر شد.

«جنی هان» یکی از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز است که از سال ۲۰۰۶ تاکنون تقریبا هر سال با یک کتاب تازه، توجه مخاطبان را جلب کرده است. اما در بین همه‌ی آثار او، نام رمان «به آن‌ها که عاشق‌شان بودم» بیش از همه شنیده می‌شود.

این رمان داستان دختر جوانی است به نام لارا جین که با یک اشتباه نامه‌های خصوصی‌اش لو می‌رود و در موقعیت عاطفی پیچیده و در عین حال طنزآمیزی قرار می‌گیرد.

از رمان به آن‌ها که عاشق‌شان بودم اقبتاس سینمایی مشهوری نیز در هالیوود ساخته و اکران شده است.

نشر سنگ این کتاب را به تازگی در ۳۵۲ صفحه و با قیمت ۳۵ هزار تومان به بازار فرستاده است.

منبع: ایلنا

شرط وصل دوباره اینترنت از زبان سخنگوی دولت؛ عدم سوءاستفاده از اینترنت و بازگشت آرامش به کشور

اینترنت در کدام شهرهای ایران وصل شده است؟

وضعیت به این وحشتناکی است؟ تداوم قطعی اینترنت توجیه‌پذیر است؟

چرا تصمیم‌گیری‌ها را عده‌ای دیگر انجام می‌دهند و سختی‌ها را مردم می‌کشند؟

تصاویر: نخستین روز رزمایش مشترک پدافند هوایی ۹۸

منبع این خبر، وبسایت www.ilna.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۲۷۲۰۷۷۶ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

کلیدواژه: رمان نیویورک تایمز نویسنده

خبر بعدی:

این سی‌و‌دو حرف محدود الفبا

پیش از سال‌ هشتادوهفت مصطفی مستور را از کتاب‌هایش می‌شناختم و برای من از بین این کتاب‌ها و داستان‌های او، یک داستان همیشه در ذهنم مانده بود که شاید نزدیک به سه‌چهاربار خوانده بودمش: «عشق روی‌ پیاده‌رو» را.

1- در آن سال‌های دهه هفتادی، ادبیات شور و حال علیحده‌ای از امروز داشت و بحث تکنیک و زبان در شعر و داستان، داشت روزهای پرجوشش خود را تجربه می‌کرد و این داستان مستور هم، که اگر اشتباه نکنم پیش از چاپ در یک کتاب به‌عنوان مجموعه داستان، آن را در یک مجله به‌صورت مستقل خوانده بودم، علاوه بر موضوعی که داشت، طبق کارهای پسین و پیشین مستور درونمایه‌ای از عشق داشت و به‌لحاظ تکنیکی هم برای آن روزگار، بکر و جذاب بود. داستانی عشقی که به‌خون و کارد آمیخته می‌شود و روی پیاده‌رو و بساط کتابفروشی یک جوان عاشق را رنگی می‌کند. هنوز این مضمون پس ذهنم مانده و آن شکل روایتی که مستور داشت و البته زبان سلیس و ساده و بعدتر وسواسی که در رسم‌الخط کتاب نظرم را جلب کرد. همه این‌ها و علاوه بر همه این‌ها، خود مستور، که می‌دانستم در یک گوشه از اهواز، شهری که من زندگی می‌کردم، این کلمات را می‌نویسد و چهره‌ای شناخته شده است و این من را به مستور و کلماتش نزدیک می‌کرد. حسی مثل خوش‌آمدن از نویسنده‌ای که همشهری من است و احتمالاً باعث تفاخر، شاید از همان جنس که خوزستانی‌ها به «محمود»شان تفاخر می‌کنند یا به «دریابندری» و به «فصیح» که سببی یا نسبی به خوزستان تفتیده وصل می‌شوند. این از این.

2- پس مصطفی مستور را دنبال می‌کردم و یک‌بار هم اتفاقی او را از دور در کتابفروشی رشد اهواز دیدم و سلامی کردم و گذشتم. بعد از مجموعه داستان «عشق روی‌ پیاده‌رو» که مستور سال 1377 منتشر کرده بود و من آن را در هفده سالگی خوانده بودم، تا سال هشتادوهفت یا شاید کمی قبل‌تر، او چند کتاب دیگر هم منتشر کرد و تقریباً همه کتاب‌هایش به اقبال رسیدند و چاپ‌های متعدد خوردند. به‌عبارتی دقیق‌تر مستور رمان «روی ماه خداوند را ببوس» را سال ۱۳۷۹، مجموعه داستان «چند روایت معتبر» را سال ۱۳۸۲، مجموعه داستان «من دانای کل هستم» و رمان «استخوان خوک و دست‌های جذامی» را سال ۱۳۸3، مجموعه داستان «حکایت عشقی بی‌قاف، بی‌شین، بی‌نقطه» را ۱۳۸۴ و رمان «من گنجشک نیستم» را سال ۱۳۸۷منتشر کرده بود؛ تا اینکه بعد از دوسال کار، من و یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم مجموعه‌ای کامل از شعرهای «ریچارد براتیگان» شاعر و داستان‌‌نویس امریکایی را که آن روزگار خیلی سرزبان افتاده بود و به جز یک کتاب جیبی کوچک هیچ منبع موثق و درستی از شعرهایش نبود چاپ کنیم. یادم نیست چطور و چگونه؛ اما یک‌روز خودمان را در دفتر مستور دیدیم که آن روزگار مدیریت یک نشر را به عهده داشت به اسم «نشر رسش» و آن دفتر هم طبقه بالای کتابفروشی رشد بود. این اولین دیدار من با آقای نویسنده بود که به‌جرأت هیچ‌کدام از کتاب‌هایش را نخوانده نگذاشته بودم و بعضی‌شان را دوست داشتم و بعضی‌شان را نه. به‌هر صورت این کتاب دو جلدی که با وسواس‌های من بالاخره قرار بود رنگ چاپ به خودش بگیرد، رفت زیر دست مصطفی مستور و وسواس‌هایش.

وسواس‌هایی که خوش‌‌آمدنم از مستور را بیشتر کرده بود. یکی از دلایلش هم این بود که من چه آن‌زمان و چه بعدها، نویسندگانی را دیدم که سرشار از غلط‌های نحوی بودند و نوشتاری و من به‌عنوان یک ملانقطی کفرم در می‌آمد از اینکه چطور بعضی نویسنده‌ها، این‌قدر بد می‌نویسند و شلخته؛ و مستور نویسنده‌ای بود که وسواس‌اش پوست کتاب و کلمات را می‌کند. به‌هرصورت کتاب منتشر شد و بگذریم که چرا مهجور ماند. دوستی و احترام متقابل ما به هم ادامه پیدا کرد و بعدها شنیدم که مستور در نهایت، دلش رضا داده که اهواز دوست‌داشتنی‌مان را ترک کند و به تهران بیاید. از سال 87 به بعد هم مستور را خواندم. من از آن دسته آدم‌هایی هستم که چند صفحه از یک رمان را می‌خوانم و اگر سیلی اول را خوردم که ادامه می‌دهم و اگر نه، کنارش می‌گذارم و سعی می‌کنم وقتم را طور دیگری هدر بدهم. مستور باز هم نوشت و منتشر کرد چون چاره‌ای جز انتشار برای یک نویسنده حرفه‌ای وجود ندارد. سال ۱۳۸۹ مجموعه داستان «تهران در بعد از ظهر»، سال ۱۳۹۰ رمان «سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار»، سال ۱۳۹۴ رمان «رساله‌ای درباره نادر فارابی»، سال ۱۳۹۵ مجموعه داستان «بهترین شکل ممکن»، سال ۱۳۹۶ مجموعه داستان «زیر نور کم»، سال ۱۳۹۶ داستان بلند «عشق و چیزهای دیگر» و کتاب‌های دیگری مثل «پرسه در حوالی زندگی»، چند ترجمه و دو نمایشنامه و یک کار پژوهشی و چندین و چند جایزه، پرونده پر و پیمانی برای مصطفی مستور ساخت.

3-حالا نوبت رسیده به رمان «معسومیت» با این غلط فاحش املایی روی جلد کتابی که وقتی شروعش می‌کنی متوجه می‌شوی سرشار از این جنس غلط‌هاست و اگر نخوانده‌اید، باید بخوانید کتاب را که بدانید چرا. مستور هر جایی نمی‌رود، آنچنان اهل مصاحبه نیست و به قول خودش تا حرفی جدی نداشته باشد ترجیح می‌دهد حرف نزند و کارش را انجام بدهد. آقای کندنویس و پروسواسی که پذیرفت و اعتماد کرد که اولین گفت‌وگویش درباره «معسومیت» را با من و برای «ایران جمعه» داشته باشد. هیچ نویسنده‌ای مبری از انتقاد نیست و هیچ اثری بی‌نگاه جدی و تحلیل و چالش درست، به متن تبدیل نمی‌شود. مستور هم از آن نویسنده‌هایی‌ست که از تمجیدهای بی‌دلیل یومیه آنچنان خوشش نمی‌آید پس گفت‌وگو با او می‌تواند جذاب باشد. او همچنان از زنان می‌نویسد و وقتی از معصومیت می‌گوید لعنت می‌فرستد به این سی‌و‌دو حرف محدود الفبا که آدم نمی‌داند با آنها چه کند وقتی تمام و کمال بغض آدم را روی کاغذ منتقل نمی‌کنند و انگار هیچ‌وقت کافی نبوده‌اند. هیچ وقت...‌‌‌/ایران جمعه

 

دیگر خبرها

  • یک خدمتکار چطور گوچی را تبدیل به یک برند لاکچری کرد؟!/ چرا لاکچری بازها به سراغ گوچی رفته‌اند؟!
  • یک خدمتکار چطور گوچی چطور تبدیل به یک برند لاکچری کرد؟!/ چرا لاکچری بازها به سراغ گوچی رفته‌اند؟!
  • اگر عاشق سفر به فضا هستید، بخوانید/ تغییرات عجیب و باورنکردنی که سراغ فضانوردان می‌آید
  • خلأ قانونی یا نظارتی؛ کدامیک موجب انتشار کتاب‌های ترجمه با محتوای نامناسب می‌شود؟
  • نماینده مجلس ایتالیادرباره سفر به گرای۲۷۰درجه چه گفت؟
  • آیت‌اللهی که لیدر اغتشاشات اخیر ایران بود/ شاهزاده تاریکی! + فیلم
  • روایت زنانه «سووشون» از مبارزه علیه استعمار انگلیس با «کتیبه ژنرال»
  • آیت‌اللهی که لیدر اعتراضات اخیر ایران بود / شاهزاده تاریکی!
  • برگزاری آیین تجلیل از ۲۵ نفر خادم نشر در خرم آباد
  • «دختران گمشده» منتشر شد
  • کتاب (دختران گمشده) از سیامک گلشیری
  • قم به واسطه بانوی کرامت به مرکز نشر علوم دینی تبدیل شد
  • کلمات مزاحم نوشتن‌اند‌
  • انتشار تازه‌ترین قطعنامه آیمو برای کاهش گازهای گلخانه‌ای کشتی‌ها
  • درگذشت هنرمند مطرح ایرانی در آمریکا
  • درگذشت نقاش پیشکسوت ایرانی در آمریکا
  • نقاش پیشکسوت ایرانی در آمریکا درگذشت
  • مورینیو: به دنبال باشگاهی با عظمت و پرهوادار مثل تاتنهام بودم
  • اسناد مجلس متعلق به همه مردم است/انتشار نخستین بودجه مصوب پارلمان