به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، "ملت کاخ ۵۷ ساله ظلم را ویران کرد. " این تیتری بود که فردای ۲۲ بهمن روزنامه‌ها چاپ کردند. رخدادی که ۴۰ سال از آن می‌گذرد و تحلیل‌ها درباره علت فروپاشی رژیم پهلوی همچنان ادامه دارد. افرادی که از نزدیک با شاه و دربار پهلوی ارتباط داشتند شاید بهتر از هرکس بتوانند از روز‌ها و ماه‌های آخر سلطنت وی و علل سقوط شاه سخن بگویند. 

بیشتربخوانید: آوار واردات در اقتصاد پهلوی + نمودار

«احمدعلی مسعود انصاری» از اعضای دربار پهلوی و اقوام نزدیک فرح دیبا همسر شاه است. وی پس از اتمام تحصیلات در رشته اقتصاد تا زمان انقلاب ۵۷ به اموری همچون تدریس در دانشگاه ملی، سرپرستی امور دانشجویان، عضویت در هیئت نمایندگان ایران در بازار مشترک، معاونت مدرسه عالی شمیران اشتغال داشته است.

مسعودانصاری پس از خارج شدن از امور دانشگاهی به مسئولیت‌هایی همچون رئیس هیئت مدیره شرکت توسعه کن، مدیرعامل شرکت ای‌پی سیستم در ایران و مشاور شرکت ادرین ولکر مشغول بود. به‌گفته خودش "در زمان انقلاب، رابط میان آیت‌الله شریعتمداری و شاه بودم و قرار بود به‌پیشنهاد آیت‌الله شریعتمداری ــ که شاه با آن موافقت کرد ــ حزبی اسلامی را تأسیس کرده و رئیس آن باشم که سرعت پیروزی انقلاب فرصت این کار را نداد".

او پس از انقلاب به خارج از کشور رفت و در سال‌های اخیر مشاور مالی و شخصی رضا پهلوی فرزند شاه بود، اما در پرتو مسائل مذهبی که به آن اعتقاد داشت به او اعلام کرد که دیگر سلطنت‌طلب نیست و به افشای پشت‌پرده مناسبات دربار پهلوی و این روز‌های باقی‌مانده این خاندان پرداخت.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار فرح پهلوی

به‌دلیل اقامت ایشان در آمریکا، فرصت مصاحبه حضوری با وی دست نداد، به‌همین خاطر مصاحبه از طریق ارتباط ویدئویی انجام گرفت.  تصاویری هم که مربوط به گذشته است از آلبوم شخصی آقای مسعودانصاری است که برای ما ارسال کرده‌اند و کمال تشکر را از ایشان داریم.  

متن زیر مشروح گفتگوی تسنیم با احمدعلی مسعود انصاری از اقوام نزدیک پهلوی و عضو دربار است که در ادامه می‌خوانید:

 جناب آقای انصاری، با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، چهلمین سال پیروزی انقلاب را پشت سر می‌گذاریم. شما به‌عنوان فردی که عضو دربار بودید و بعد از رفتن شاه از کشور در کنار او بودید، نظر وی درباره سقوط رژیم پهلوی چه بود و چه عاملی را در سقوطش موثر می‌دانست؟

انصاری: به نام خدا، من در مکزیک، مراکش و باهاما در کنار شاه بودم. در مراکش که او را دیدم، صورتش سرخ بود و  وقتی من را دید گفت "تو هم که همیشه پیش شریعتمداری می‌رفتی" چون من رابط شاه و آیت‌الله شریعتمداری بودم. معتقدم شاه از عید فطر سال 1357 روحیه خود را باخته بود. در باهاما وقتی من را می‌دید، من را بعنوان نماینده ملت ایران کنار دیوار می‌گذاشت و شکایت می‌کرد که من که این همه برای شما خدمت کردم، مدرسه و دانشگاه و کارخانه ساخته‌ام و ارتش درست کردم، چرا با من این کار را کردید؟ البته در مکزیک روحیه‌اش بهتر بود و من از ایشان سوال کردم که چرا انقلاب شد و او گفت این مقدر بود و تقدیر خدا این بود که این کار انجام بگیرد.

شاه و فرح در یکی از ضیافت‌های دربار. احمدعلی مسعود انصاری پشت سر شاه دیده می‌شود. نفر اول از سمت چپ نیز مهرداد پهلبد همسر شمس پهلوی است

البته به این نکته اشاره کنم که شاه در مصاحبه‌ای با خانم اوریانا فالاچی که در سال 1973 میلادی، 6 سال قبل از انقلاب انجام داد، درباره رابطه خود با خدا معتقد بود که خدا او را حفظ می‌کند و او را راهنمایی می‌کند و من فهمیدم که چرا او به من آنقدر نزدیک بود و من را دوست داشت. بیشتر بخاطر این بود که عقایدی که نسبت به خدا داریم منشا آن یکسان بوده و حتی شاه می‌گوید پدر من برای این عقایدم، من را مسخره می‌کرد ولی چندین بار در مصاحبه تکرار کردم و الان هم می‌گویم، شاه هم من را در دربار که می‌دید، می‌گفت "احمد تو می‌دانی من به خدا ایمان دارم ولی اگر خدا می‌خواست فلان کار را کند چرا اینکار را نکرد و..." و با خداشوخی می‌کرد.  من می‌گفتم با خدا شوخی نکنید، ایشان هم جوابی می‌داد و همه می‌خندیدند و من را مسخره می‌کردند.

در سال 1973 که شاه با خانم اوریانا فالاچی مصاحبه می‌کرد، هنوز آنقدر مغرور نشده بود.  البته من ندیده بودم شاه هیچگاه ملت ایران را آدم حساب کند ولی از سال 1973 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد و غرور زیادی او را برداشت البته وقتی به مکزیک رفتیم هیچ وقت یادم نمی‌رود شاه سر میز نشسته بود، من هم کنارش بودم. رضا پهلوی وارد شد و خواست با خدا شوخی کند که شاه در شکمش رفت و گفت با هر کسی شوخی می‌کنی با خدا شوخی نکن ببین چطور می‌شود{اشاره‌اش به سقوط حکومت بود.} این مسئله‌ای بود که من در بیشتر مصاحبه‌ها به آن توجه پیدا کردم.

در سال 1973 که شاه با خانم اوریانا فالاچی مصاحبه می‌کرد، هنوز آنقدر مغرور نشده بود. البته من ندیده بودم شاه هیچگاه ملت ایران را آدم حساب کند ولی از سال 1973 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد و غرور زیادی او را برداشت و این غرور او را زمین زد.

** شاه معتقد بود کمپانی‌های نفتی در سقوط سلطنت موثر بودند

 صحبتی با شاه درباره علت سقوط رژیم پهلوی در دوران خروج از ایران داشتید و اینکه چه عاملی موثرتر در فروپاشی سلطنت بود؟

انصاری: با او یک‌بار در باهاما در این مورد صحبت کردم و ایشان می‌گفت "مقدر بوده"! و هربار من می‌پرسیدم این را می‌گفت. همان موقع که من با شاه بودم اطرافیان شاه از ضعف عمل شاه و آنکه فرح بانو باعث شد که شاه نتواند تصمیم بگیرد و ارتش را خنثی کردند، صحبت می‌کردند. تنها مطلبی که شاه صحبتش را می‌کرد و مدعی بود این است که در آن زمان کمپانی‌ها می‌خواستند قیمت نفت را بالا ببرند تا میزان عرضه نفت در دنیا زیاد شود و برای اینکار باید قیمت نفت را برای مقطع کوتاهی بالا می‌بردند. برای اینکار یک کشور باید نابود می‌شد و بقول معروف یک کشور را باید عرضه نفتش را مسدود می‌کرد و این قرعه به نام ایران بسته شد و شرکت‌های نفتی این انقلاب را انجام دادند تا قیمت نفت بالا برود و سرمایه‌گذاری کنند که بعدا بتوانند قیمت نفت را کاهش بدهند.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار محمدرضا پهلوی سوار بر قایق تفریحی

من دوبار از ایشان سوال کردم که شما چرا رفتید و ایران را ترک کردید. شاه گفت "اگر من می‌ماندم من را می‌کشتند." من همیشه می‌گویم همانطوری که از یک سرباز و افسر انتظار می‌رود که در جای خود بایستد و برای وظیفه خودش کشته شود، ریاست کل قوا هم این وظیفه را دارد و همه نمی‌توانند بگویند که ما را می‌کشند و خداحافظ. من یک‌ماه قبل از فوت او در قاهره سوال کردم که چرا رفتید و او گفت "من اگر دیکتاتور بودم حکومت می‌کردم و می‌زدم و تا وقتی زنده بودم حکومت می‌کردم ولی چون پادشاه هستم و سلطنت باید ادامه پیدا کند من نمی‌توانم بایستم و این کار را انجام بدهم."

مدتی هم عصبانی شده بود که چرا زیاد سوال می‌پرسی که چرا از ایران رفتم؟ من به ایشان می‌گویم "نمی‌شود وقتی مملکت ساکت و همه چیز آرام است دیکتاتور باشی ولی وقتی اوضاع خراب می‌شود و باید دیکتاتور باشی، دموکرات بشوی!" مخصوصا اینکه عده‌ای از سلطنت‌طلبان می‌گفتند شاه نمی‌خواست خونریزی شود ایران را ترک کرد! آیا خون ما که طرفدار شاه بودیم و ارتشی‌هایی که طرفدار او بود، خون نیست! شما باید همیشه با افرادی که در کنار شما هستند بایستید.

من دوبار از ایشان سوال کردم که شما چرا رفتید و ایران را ترک کردید او گفت "اگر من می‌ماندم من را می‌کشتند." من همیشه می‌گویم همانطوری که از یک سرباز و افسر انتظار می‌رود که در جای خود بایستد و برای وظیفه خودش کشته شود، ریاست کل قوا هم این وظیفه را دارد و همه نمی‌توانند بگویند که ما را می‌کشند و خداحافظ.    صحبتی درباره غرور شاه کردید که از سال 53 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد! این غرور از کجا نشات می‌گرفت و آیا مشاوران شاه به او نمی‌گفتند که به مردم و آمریکایی‌ها وسایر کشورها بی‌توجه نباشد؟

انصاری: حرف‌هایی که من می‌زنم برای این است که از اشتباهات خود درس بگیریم. یکی از دلایل انقلاب ایران که مردم برخاستند این بود که بگویند ما هم آدمیم و این از دلایل مهم است. به نظر من یکی از دیگر دلایل مسئله ارباب و رعیت است که عده‌ای فکر می‌کنند ارباب هستند و بقیه هم رعیت آنها هستند و هرچه بخواهند می‌توانند سر مردم بیاورند و من فکر می‌کردم در اثر انقلاب و جمهوری اسلامی این تفکر از بین می‌رود ولی متاسفانه وقتی آمدم ایران و خیلی از خانواده‌های هزار فامیل را دیدم، متوجه شدم این طرز فکر هنوز در ایران کاملا از میان نرفته است.

وقتی انقلاب شد و ما به خارج کشور رفتیم، آنجا که دیگر قدرتی وجود نداشت که بتواند شما را مجازات کند. آن زمان برای دیدن رضا پهلوی(فرزند محمدرضا شاه) افراد مختلفی می‌آمدند که او را ببیند و قبل جلسه می‌گفتند که وی کاری نمی‌کند و ما الان همه مسائل را به می‌گوییم. من هم با آنها بحث می‌کردم که نرم‌تر صحبت کنید. به جلسه که می‌رفتیم، می‌دیدم همه کسانی که می‌خواستند سر او را بشکنند همه ساکت هستند و من یک دهم حرف آنها را می‌زدم، همه به من حمله می‌کردند و می‌گفتند این چه حرف‌هایی است که می‌گویی. نوبت عمل که می‌شود همه حرفی که می‌زنند با عملشان کاملا متفاوت است و یکی از دلایلی که در دربار به من دیوانه می‌گفتند برای این بود که من حرف‌هایم را می‌زدم و شاه هم همیشه حرف‌های من را تحمل کرد.

** به شاه گفتم منفورترین شخص در ایران بعد از شما انور سادات است!

متاسفانه اکثر مشاوران نوکر هستند و حرف راست به انسان نمی‌زنند. یک روز من با دکتر نصر، دکتر نهاوندی، فرح و شاه در مکزیک بودیم. شاه از من پرسید که احمد درباره انورسادات در ایران چه فکری می‌کنند؟ من گفتم "بعد از شما منفورترین آدم در ایران انورسادات است!" شاه سرخ شد و فرح و نهاوندی و سید حسین نصر خندیدند ولی شاه هیچی به من نگفت. من در این حد حرف‌هایی را می‌زدم و او عکس‌العمل بدی نشان نمی‌داد و حرفهایم را گوش می‌داد ولی او آدم ضعیفی بود. کلا مشکل اساسی شاه این بود که آدم ضعیفی بود و اطرافیان هم به او دروغ می‌گفتند و از او سوءاستفاده می‌کردند. من همیشه می‌گویم باید حقیقت را بگوییم شاید از گفتن این حرف‌ها خوشمان نیاید ولی حقیقت ما را به خدا می‌رساند.

شاه آدم ضعیفی بود. کلا مشکل اساسی شاه این بود که آدم ضعیفی بود و اطرافیان هم به او دروغ می‌گفتند و از او سوءاستفاده می‌کردند...    شما زمان فوت محمدرضا پهلوی در مصر حضور داشتید؟

انصاری: من یک‌ماه قبل از فوت او با ایشان بودم و بعد به عنوان نماینده شاه برای دیدار با تیمسار غلامعلی اویسی، آقای بختیار و سعودی‌ها به پاریس رفتم و هر وقت به فرح خانم زنگ می‌زدم، می‌گفت حال ایشان خوب است و نگران نباشید. من تصمیم گرفتم به آمریکا بیایم که خانواده‌ام را بعد از چندماه ببینم. آن وقت هوشنگ انصاری من را دید و گفت "حال اعلی‌حضرت خیلی خراب است هرچه زودتر به مصر برگرد و ببین وصیت‌نامه سیاسی او چیست؟" من پیش «رابرت آرمائو» رفتم. او کسی بود که دیوید راکفلر و اشرف پهلوی به شاه معرفی کرده بودند و کارهای شاه را در خارج از ایران انجام می‌داد و اردشیر زاهدی می‌گفت او وزیر دربار شاه در خارج است.

 

نفر اول از سمت راست فرح پهلوی است. احمد علی مسعود انصاری بالای میز نشسته است

او تا من را دید گفت احمد به قاهره برو چون شاه را دارند می‌کشند، با 20 دکتر صحبت کردیم و آماده‌اند به قاهره بفرستیم ولی فرح زنگ زده و گفته اینها نیایند. شما زودتر به قاهره برگرد و کاری کن که این دکترها به آنجا بیایند." من فورا با هواپیما به لندن آمدم و شنیدم که شاه فوت کرده و فردای آن روز به قاهره رفتم. آنجا خانم دکتر پیرنیا که دکتر شاه در تبعید بود و در ایران دکتر بچه‌های شاه بود، به من گفت "احمد؛ بعد از اینکه تو رفتی حال شاه خوب بود اما دو دکتر فرانسوی آمدند و شیمی درمانی را شروع کردند و خیلی شاه را بد معالجه می‌کردند، مسائل طبی را رعایت نمی‌کردند و وقتی آمریکایی‌ها فشار می‌آورند که به قاهره بیایند، فرح می‌گوید اگر آمریکایی‌ها بیایند ما قهر می‌کنیم و می‌رویم".

فردای آن روز هم که من دنبال وصیتنامه سیاسی شاه رفتم، معلوم شد وصیتنامه سیاسی ندارد. فرح گروهی را مامور کرد و در جلسه‌ای نشستند و دکتر منتصری وصیتنامه شاه را نوشت. او شخصی بود که با شاه بد بود...   فرح بعد از چند روز، به آرمائو زنگ می‌زند و می‌گوید چند روز صبر کنید و ظرف دو روز این دو دکتر فرانسوی چیزی را در بدن شاه ترکانند و کاری کردند که کار شاه تمام بشود. دکتر پیرنیا به من می‌گفت اینها حتی اجازه نمی‌دادند دکترِ انورسادات(رئیس‌جمهور مصر) به شاه نزدیک بشود و او را ببیند و همه کار را در اختیار خود گرفتند. آنچه من دیدم، معتقدم او را کشتند و فردای آن روز هم که من دنبال وصیتنامه سیاسی شاه رفتم، معلوم شد وصیتنامه سیاسی ندارد. فرح گروهی را مامور کرد و در جلسه‌ای نشستند . دکتر منتصری وصیتنامه شاه را نوشت. او شخصی بود که با شاه بد بود.

 پس از شاه وصیتی باقی نماند؟

انصاری: وصیتنامه‌ای از شاه در کار نبود و تقلب کردند. چیزی نوشتند و به اسم او خواندند. بعد از آن هم فرح افرادی که به قول معروف، از انقلابیون درباری و مشتی آدم کافرِ به تمام معنا و کمونیست بودند دور خود جمع کرد. معتقدم همین‌ها بودند که ارتش ایران و همه چیز را خنثی کردند و می‌خواستند خودشان سوار بر کار شوند.

 بعد از فوت شاه پسرش اعلام کرد در راه بازگشت نظام سلطنت فعالیت خواهم کرد و شما از افراد نزدیک به او بودید. اخیرا می بینیم فعالیت های رضا پهلوی شدت پیدا کرده. ماهیتاً رضا پهلوی چقدر اعتقاد داشت که مبارزه برای برگرداندن نظام  سلطنت به ایران تلاش کند؟ آیا حال حاضر این اعتقاد را دارد و این جریان را رهبری می‌کند؟

انصاری: ابتدائاً من معتقدم سعودی ها پول زیادی را خرج می‌کنند و و هدف آنها تجزیه ایران است و از همه استفاده ابزاری می‌کنند تا ایران تجزیه شود و این خواست سعودی ها در مدارک ویکی لیکس که منتشر شد مشخص است که به آمریکایی ها فشار می آوردند که کاری کنید ایران تجزیه شود.

از چپ: فریده دیبا(مادر فرح پهلوی)، یاسمین اعتماد امینی همسر رضا پهلوی، احمد علی مسعود انصاری، رضا پهلوی، علیرضا پهلوی و فرح در خارج از کشور

ما چه جمهوری اسلامی را  دوست داشته و یا نداشته باشیم، فکر نمی‌کنم خواستار تجزیه ایران باشیم. معتقدم سعودی ها و آمریکایی ها از رضا پهلوی استفاده ابزاری می‌کنند. من خودم شاهد بودم که وقتی شاه فوت کرد من از خاندان خداحافظی کردم و رفتم چون فرح کمونیست هایی که دشمنان شاه بودند و شاه از آنها بدش می آمد و خودش هم می دانست که اینها باعث شدند حکومت نابود شود، دور خودش جمع کرده بود. فرح اینها را در قاهره آورد و ما از هر نظر مسائل مذهبی مخالف اینها بودیم. رضا پهلوی در 20 سالگی قسمی می‌خورد و اعلام سلطنت می‌کند و به من هم زنگ می‌زد که نزد من بیا.

رضا پهلوی به من گفت در غیاب من اینها به سعودی رفتند و قول گرفتن 22 میلیون دلار را گرفتند. دو میلیون نقد حاکم مکه به او در سفر داده و مابقی هم گفتند می‌فرستیم. از طریق شاه مراکش هم 5 میلیون این پول را به او دادند... ** پول گرفتن رضا پهلوی و مادرش از پادشاه عربستان

رضا پهلوی به من گفت در غیاب من اینها به سعودی رفتند و قول گرفتن 22 میلیون دلار را گرفتند. دو میلیون نقد حاکم مکه به او در سفر داده و مابقی هم گفتند می‌فرستیم. از طریق شاه مراکش هم 5 میلیون این پول را به او دادند و می‌خواست سازمانی را برای خودش درست کند و از من خواست که به او بپیوندیم که پیوستم.

حالا برگردیم به سوال شما. شاه در آخرین مصاحبه‌اش با فریدون صاحب جم می‌گوید "این رضا علاقه‌ای ندارد و امیدوارم اشتباه کرده باشم و اگر رضا و دوستانش تا 2،3 سال بعد از انقلاب ایران به کشور بازنگردند دیگر مسئله سلطنت در ایران منتفی است..." این مصاحبه مکتوب شاه است. وقتی هم شاه زنده بود، من با او بودم و سعی می‌کردیم به ایران برگردد ولی خبری از رضا نبود. در صورتی که اگر علاقه داشت حداقل خودش را نشان می‌داد و او انگار وجود نداشت.

در سال1983 سازمان سیا از طریق آقای کی سی و ریگان رئیس جمهوری آمریکا به طورجدی می‌خواستند رضا پهلوی را برگردانند و بعد از سه هفته افراد مختلفی را به کشورهای مختلف فرستادند که شروع کنند به جمع آوری اطلاعات و آماده کردن زمینه برای این کار اما بعد از3 هفته این افراد را خواستند و گفتند این آقا(رضا پهلوی)  علاقه ای ندارد و تا 4 سال هم به او 150 هزار دلار می‌دادند.

وقتی من به او گفتم من دیگر سلطنت‌طلب نیستم -که البته این هم دلایلی دارد- او به من گفت تو بمان ولی به کارهای سیاسی زیاد کاری نداشته باش. زمانی که آقای خمینی زنده بود، به جمهوری اسلامی و آقای خمینی حمله می‌کرد و نطق می‌کرد. بعد می‌آمد و می‌گفت "ولم کنید، احمد به دادم برس..."  من برای اینکه نگویند نظر او را عضو کرده‌ باشم، سکوت می‌کردم و او را می‌گرفتم و می‌گفتم که تو دِینی داری و مسئول هستی که این دین را انجام بدهی.

** همیشه مراقب بودم خطایی از رضا پهلوی سر نزند؛ خسته شده بودم

شما اگر بخواهید کاری کنید اول باید خصوصیاتی داشته باشید و از دلایلی که از پیش او رفتم این بود که خسته شدم و دیدم هر لحظه باید مواظب بودیم که راه اشتباهی نرود و خطایی نکند. پدرش چون آدم ضعیفی بود سلطنتش را از دست داد؛ رضا که صد برابر ضعیف‌تر از اوست و اصلا قدرت تشخیص ندارد. تنها چیزی که دارد این است که چند چیز را به او یاد دادند، قشنگ بیان می‌کند ولی در عمل کار خیلی خراب است و ظرفیت ندارد. او آنچه لازمه انجام این کار است را ندارد.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار رضا پهلوی

 به بحث تجزیه ایران اشاره کردید. چند سال گذشته عده‌ای از سلطنت‌طلبان نامه‌ای تحت عنوان آخرین هشدار به ولیعهد منتشر کردند و در آن به مسئله تجزیه ایران اشاره شد و اینکه رضا پهلوی در بحث تجزیه ایران خیلی منفعل است و در آن نامه هشدار داده شده بود که بحث تجزیه ایران برای ما سلطنت‌طلبان مهم است و در جنگ تحمیلی هم مبارزه با رژیم بعثی اولویت داشت تا مبارزه با جمهوری اسلامی. در بحث تجزیه ایران می‌دانیم کنگره ملیت‌های فدرال ایران هم در راستای تجزیه ایران فعالیت می‌کنند. درباره ارتباط این کنگره با رضا پهلوی برای ما بگویید و اینکه آیا این دو ارتباطی دارند؟

انصاری: فکر نمی‌کنم ایشان شخصاً خواستار تجزیه ایران باشد ولی دور او را آدم‌هایی مانند آقای شهریار آهی می‌گیرند که مزودر هستند. رضا پهلوی چون پولش را از سعودی‌ها می‌گیرد باید مقداری با نظرات و کارهای آنها کج‌دار و مریز عمل کند و اگر پولی در حال حاضر آنطوری‌که شنیده می‌شود گرفته ...

شهریار آهی همیشه می‌گفت من مامور CIA هستم. من به وی می‌گفتم آهی؛ آنقدر نگو مامور CIA هستی! متاسفانه اپوزیسیون که در خارج دیدم عده‌ای شان اهمیتی به ایران نمی‌دهند و بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان هستند.    یک بار که پول از سعودی‌ها گرفته بود؟

انصاری: آن اوایل که گرفته بود و پولش را هم به ما دادند و خرج شد(باخنده) ولی اینکه در یکی دوسال اخیر گفته می‌شود را من شنیده‌ام گرفته ولی ندیدم ولی اساسا اگر از جایی پول می‌گیرید باید با نظرات آنها هم به اندازه‌ای کنار بیایید.

 آقای شهریار آهی مشاور رضا پهلوی بود؟

انصاری: بله، همیشه هم می‌گفت من مامور CIA هستم. من به وی می‌گفتم آهی؛ آنقدر نگو مامور CIA هستی! متاسفانه اپوزیسیون که در خارج دیدم عده‌ای شان اهمیتی به ایران نمی‌دهند و بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان هستند. اینها فکر نمی‌کنند که مردم ایران که اوضاع اقتصادی بدی دارند، در حال حاضر اگر این بحث تجزیه هم اتفاق بیفتد،  در شرایط سخت‌تری قرار می‌گیرند. اینها به این مسائل اهمیتی نمی‌دهند. اینها مادر خودشان را هم می‌فروشند، ایران و ایرانی که جای خود دارد.

** آمریکا قصد داشت شاه را در پاناما تحویل ایران دهد

 فکر می‌کنید اتکای محمدرضا شاه به آمریکا چقدر در فروپاشی نظام سلطنت تاثیرگذار بود. آیا تکیه به آمریکا باعث نشد که این اتفاقات بیفتد؟

انصاری: روی آمریکا یا هیچ جای دیگری مگر خدا نباید تکیه کرد. آمریکا در جهان امتحان بدی پس داده بخصوص در حمایت از دوستان خود از جمله شاه! آمریکا می‌خواست شاه را در پاناما به ایران پس بدهد و در ایران هم قفس درست کرده بودند که او را درقفس بندازند. آمریکا یک مملکت نیست و چند گروه بودند که یک گروه می‌خواستند از شاه حمایت کنند. آمریکا از شاه ماه ژانویه شروع به حمایت کرد یعنی وقتی که خیلی دیر بود و دیدند شاه کاری نمی‌تواند بکند و بازی را باخته است. آن زمان در مقابل شاه رفتند راه‌هایی پیدا کنند و با جبهه ملی تماس بگیرند اما اینکه بگوییم آمریکایی‌ها در ایران انقلاب کردند حرف درستی نیست.

شاه از عید فطر سال 57 روحیه‌اش را باخته بود و یکی از چیزهایی که شاه به من در خارج گفت این بود که وقتی وخامت اوضاع را فهمید که دیگر دیر شده بود. اول تابستان 57 من به شاه گفتم بگذارید من پیش آقای خمینی بروم و او را ببینم ولی او گفت نه این نشان ضعف است.    شاه وقتی از ایران رفت که آخرین امیدش این بود که ارتش کودتا کند و گفته می‌شود یکی از ماموریت‌های ژنرال هایزر این بود که اگر اوضاع بحرانی شد یک کودتا را در ایران رقم بزند. این امید شاه چرا محقق نشد؟

انصاری: شاه از عید فطر سال 57 روحیه‌اش را باخته بود و یکی از چیزهایی که شاه به من در خارج گفت این بود که وقتی وخامت اوضاع را فهمید که دیگر دیر شده بود. اول تابستان 57 من به شاه گفتم بگذارید من پیش آقای خمینی بروم و او را ببینم ولی او گفت نه این نشان ضعف است. این روحیه را داشت ولی یک مرتبه در عید فطر که در شهریور بود و از دید خودش از شهریور فکر می‌کرد کاری نمی‌شود کرد و روحیه خود را باخت و نمی‌توانست فکر کند. هر وقت که مثلا تیمسار اویسی یا افراد مختلف می‌آمدند وهر تصمیمی را به او می‌قبولاندند، فرح خنثی می‌کرد چون فکر می‌کرد اگر شاه برود خودش سوار بر اوضاع می‌شود. اینها فکر می‌کردند شاه منفور است و فرح محبوب است و شاه برود فرح سرکار می‌آید که کلا آقای خمینی آمد و انقلاب شد و اینها به اهدافشان نرسیدند.

منبع: تسنیم

انتهای پیام/

منبع: باشگاه خبرنگاران

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

ماجرای تلاش منافقین برای خریدن ملک در تهران

مصطفی قلی خسروی رئیس کنونی اتحادیه مشاوران املاک فردی است که به خاطر سابقه طولانی‌اش در شغل دلالی مسکن و حضور بلندمدت در مقام رییس ،بنگاه‌های مسکن و برخی رسانه ها لقب پدر املاک ایران را به او داده اند.

 

 

 

او که پس از 14 سال رییس اتحادیه املاک در مهر ماه سال 92 از انتخابات اتحادیه املاک کنار کشیده بود حدود دو سال پیش مجددا به اتحادیه املاک آمد رئیس اتحادیه شد.

خسروی که سالها در دربار شاه به عنوان یکی از اعضای گارد شاهنشاهی مشغول بود در سال ۱۳۵۲ با سمت مشاور و دلال ملک به کمک باجناق خود  وارد صنف بنگاه‌های مسکن بطور جدی شد و در سال ۱۳۶۳ با تاسیس یک بنگاه در خیابان یوسف‌آباد تاکنون در این محدوده مشغول به کار بوده است. خسروی همچنین از سال ۷۰ وارد اتحادیه مشاوران املاک شد و از سال ۷۸ تا سال 92 یعنی 14 سال رییس اتحادیه املاک بود.

او عنوان می کند دو سال دیگر به طور کامل با 18 سال فعالیت در قامت ریاست اتحادیه املاک از این سمت خداحافظی خواهد کرد هر چند معتقد است که شغل املاکی سخت تر از خدمت در ارتش است.

متن کامل مصاحبه مصطفی قلی خسروی رئیس اتحادیه مشاوران املاک را با هم می خوانیم:

 

چرا رسانه‌ها گاهی به شما لقب پدر املاک ایران را می‌دهند؟

 

خسروی: اولاً که بنده قابل نامیده شدن پدر املاک ایران نیستم و این لقب را برخی از رسانه‌ها به بنده دادند. وقتی به مردم بگویید نباید گوش کنید و بشنوید گوش‌های خود را می‌گیرند و اگر بگویید نبینید چشم خود را می‌گیرند و نمی‌بینند و اگر بگویید نباید بو کنید قطعاً بینی خود را می‌گیرند. پس مردم متوجه می‌شوند و مردم فهیمی داریم.

وقتی بنده اتحادیه املاک را در سال 76 تحویل گرفتم با یک میلیون و 700 هزار تومان پول تحویل گرفتم که در آن دوره 10 میلیون تومان به جمع امور صنفی بدهکار بودند.

وقتی بنده به اتحادیه املاک آمدم دیدی که به مشاوران املاک داشتم این بود که مشاور املاک را ارتقاء‌ بدهم، یعنی هم ارتقاء معلوماتی و هم این صنف را مطرح کنم.

 

آیا پدر شما هم بنگاهی بود و سابقه کار در این زمینه داشتید؟

 

خسروی: پدر بنده نظامی بود و معاون کلانتری 7 زمان شاه سابق بود و بنده هم برای اینکه از سربازی فرار کنم 20 سال خود را گرفتار کردم.

 

به نظر شما اعتماد مردم به مشاوران املاک کاهش پیدا نکرده است؟

 

خسروی: رئیس قبلی اتحادیه املاک در دهه 70 مرد مؤمن و خوبی بود اما همواره می‌گفت که بنده با یک عده کلاهبردار روبه‌رو هستم و بنده که در همان روزها بازرس صنف اتحادیه املاک بودم از این کلمات ناراحت می‌شدم که رئیس صنف املاک نباید این گونه اظهارنظر کند. اما خب صراحتاً نمی‌توانستیم به شخصی که رئیس اتحادیه بود و بزرگ صنف بود بگوییم که این گونه با مشاوران املاک و بنگاهها برخورد نکند.

چرا که زمانی که در سال 76 رأی آوردم حاج محمدرضا شریفی رئیس اتحادیه املاک و معاون او در آن دوره رد صلاحیت شده بود و بنده با حاج سعید امانی معتمد رهبری در بازار و رئیس انجمن اسلامی بازار دیدار کرده و اعلام کردم که رئیس اتحادیه املاک معتمد ما است. از همان جا تماسی با شریعتمداری وزیر وقت بازرگانی برقرار شد و انتخابات که یک سال عقب افتاد. چرا که من احترام به پیشکسوت و بزرگ‌تر را جزء واجبات و اصولی اصلی دین اسلام می‌دانم.

 

چطور شد که به کار املاک روی آوردید؟

 

خسروی: بنده قبلش با باجناقم که در سال 1340 تا 1342 در خیابان خورشید مشاور املاک داشت همکاری می‌کردم. بعدازظهرها به آن محل می‌رفتم و به او کمک می‌کردم. چون ارتش نمی‌گذاشت به طور کامل به کار املاک مشغول شوم. به هر حال استاد بنده شخصی به نام فرزانه بود که 15 سال پیش به رحمت خدا رفت. بعد از اینکه از ارتش بازنشست شدم یک ملکی داشتم و آن را فروختم و یک مغازه در خیابان یوسف‌آباد خریدم. چون نظامی بودم و ناف نظامی‌ها را با پول و بیزینس نبریده‌اند. نظامی شخصیت دیگری دارد و یک شخصیت غرور نظامی و وطن‌دوستی در سلول‌های او است. چون از روز اول دستوراتی که داده شده است روی سلول‌های آنها حک شده است. به این ترتیب مادر تمام نظام‌ها ارتش است. حتی در آن دوران گفته می‌شد که افسر پیاده عروس میدان نبرد جنگ است و مقام بالایی نسبت به افسر زرهی و توپخانه داشت.

به هر حال در مغازه خریداری شده به فعالیت بیشتری پرداختم. هیچ‌گاه یاد ندارم که به کسی گفته باشم چقدر بابت کمیسیون به من بدهد. آن موقع یک درصد (حق کمیسیون) بود و بعد از انقلاب یک مقداری تغییرات در حق کمیسیون‌ها داده شد. این هم اشتباه بود که بنگاه‌دار را وادار می‌کند که یک مقدار کوتاه بیاید در حالی که در تمام دنیا حق کمیسیون 6 درصد است. البته این 6 درصد را هم از فروشنده می‌گیرند.

 

یعنی سربازی نرفتید؟

 

خسروی: استخدام ارتش شدم.

 

*عضو گارد شاهنشاهی و در زمره بادیگاردهای مخصوص بودم

 

پس اینکه مشهور شده که شما در گارد شاهنشاهی عضویت داشتید درست است؟

 

خسروی: بله، بنده عضو گارد شاهنشاهی بودم.معتقدم که نمی‌توان سابقه خود را پنهان کرد، بله استخدام گارد شاهنشاهی شدم. از آنجایی که همواره پرکار و مسئولیت‌پذیر بودم به سرعت از آنجا به انتخاب افسران به گارد جاویدان و از گارد جاویدان به مأمورین مخصوص شاه پیوستم. البته الان بادیگارد عنوان می‌شود اما آن زمان به اسم مأمور مخصوص شاه مشهور بود.

13 سال بنده در دولت هویدا در ارتش بودم. به هر حال ریشه مذهبی در وجود ما رخنه کرده است. در آمادگاه که در کاخ نیاوران و سعدآباد بود بعضی‌ها مفاتیح و نهج‌البلاغه و قرآن در بالای سر خود و کمدهای خود داشتند و بسیاری نماز می‌خواندند. حتی بنده و دوستان به حسینیه نیاوران می‌رفتیم و نماز می‌خواندیم.

 

زمانی که عضو گارد شاهنشاهی بودید قطعاً‌ تصور نمی‌کردید که روزی رئیس اتحادیه املاک خواهید شد؟‌

 

خسروی: اصلاً به هیچ وجه.البته باید اذعان کنم که گارد شاهنشاهی با گارد جاویدان بسیار متفاوت است.

 

تفاوت گارد شاهنشاهی با گارد جاویدان چه بود؟

 

خسروی: زمانی که بنده استخدام شدم یک گارد شاهنشاهی در دربار شاه بود که یک دسته‌ای به نام دسته جاویدان بود و حدود 5 نفر هم مأموران مخصوص بودند. بعد آرام‌آرام گارد شاهنشاهی بزرگ‌تر شد و آن دسته به گروهان و گردان تبدیل شد و دو گردان به نام گردان یک و گردان 2 به گارد شاهنشاهی تبدیل شدند. در این گردان یک و گردان دو از برجسته‌ترین افسران و برجسته‌ترین افرادی که هم از لحاظ ورزشی و ادبی و تحصیلات بالاتر بودند اینها را به گارد جاویدان می‌فرستادند. یعنی گارد جاویدان بالاتر از گارد شاهنشاهی بود.

گارد جاویدان آرام‌آرام داشت تقویت می‌شد که اگر کودتا شد بتواند جلوی کودتا را هم بگیرد. یعنی پادگان لویزان و یک پادگانی در بالای کاخ سعدآباد بود که آنجا دو تا گردان یک و گردان 2 بود. این دو گردان، گردان‌های پیمانی بودند که یک عده اکتیو و استخدامی بودند و یک عده هم پیمانی بودند. این نیروها را از زابل و قد بلندترین‌ها آورده بودند و به صورت پیمانی ۵ ساله آموزش داده می‌شدند. اسلحه‌ای که به نام M3 بر گردن پیمانی‌ها به صورت حایل بسته شد که به نام «مردافکن» معروف بود. یعنی آن اسلحه حداقل 5 کیلو وزن داشت و 2 کیلو هم مهمات بود که باید آن افسر و نیروی نظامی 2 ساعت با این اسلحه و تجهیزات سر پا می‌ایستاد.

 

چطور شد که از گارد شاهنشاهی به گارد جاویدان آمدید؟

 

خسروی: سعی می‌کردند که بهترین‌ها و هر کسی که توانمندتر بود را جذب گارد جاویدان کنند. در آن دوره حدود 22 سال داشتم و متولد خوانسار بودم. 5 سالم بود که به تهران آمدم و بسیار کودک شلوغ و بی‌ادبی بودم، در مدرسه مدیران مدرسه و ناظم مدرسه از دست بنده شاکی بودند تا کلاس سوم که سر به راه شدن من آغاز شد.

 

چرا تا کلاس سوم؟

 

خسروی: معلم‌های مدرسه ابتدایی در  آن زمان خانم بودند در آن دوران به دلیل قامت بلند در ردیف آخر کلاس می‌نشستم و معلم آن دوران که الان به رحمت خدا رفته است بنده را همان روز نخست صدا زد و پای تخته برد و گفت برای خسروی دست بزنید. تا آن دوران بنده به یاد نداشتم که در مدرسه مرا تشویق کرده باشند. اصلا کسی مرا تحویل نمی‌گرفت. به هر حال در همان روز برای بنده دست زدند و تشویق کردند. همان خانم معلم گفت که یکی از بهترین‌ها خواهی شد. با خودم گفتم که مگر می‌شود بنده هم تشویق شوم حتماً معجزه‌ای صورت گرفته است و مرا به عنوان مبصر کلاس معرفی کرد. در حالی که همه مدرسه از دست بنده به ستوه آمده بودند و حتی همان روز همان خانم معلم کلاس سوم برای من بلیط سینما خریداری کرد. پس باید انسان‌ها را شناخت. 

بنده مدیون این خانم معلم هستم چرا که شخصیتی امروز پیدا کردم و این ترقی را به دست آوردم باید بگویم آن خانم معلم بود که به من عطا کرد. بعد از این برخوردها بود که دیگر هیچ خطایی از من سر نزد. چون سعی کردم با این برخوردهایی که صورت گرفته اذیت و آزار نکنم و سر به راه شدم. سال‌های چهارم و پنجم ابتدایی هم به همین منوال گذشت. این طرز رفتار یک معلم و استاد خوب توانست شخصیت بنده را به خوبی شکل دهد. من مدیون آن خانم معلم هستم و تا زمانی که در قید حیات بود بنده به همراه خانواده خدمت این خانم معلم می‌رسیدیم و عرض ارادت می‌کردیم.

 

در دوران پیروزی انقلاب برای شما به واسطه‌اینکه در گارد جاویدان بودید مشکلی پیش نیامد؟

 

خسروی: وقتی انقلاب شد نیروی هوایی کاخ نیاوران را از ما تحویل گرفتند ما سلاح‌های خود را تحویل دادیم. مردم انقلابی دور کاخ را تحت کنترل خود داشتند و ما تا میدان تجریش که پیاده‌روی کردیم نمی‌دانستیم که انقلاب شده است. وقتی به میدان تجریش رسیدیم تازه دیدیم که واقعاً انقلاب شده است و افراد شخصی مسلح هستند و رژیم پاشیده شده بود و امام خمینی (ره) هم به ایران آمده بود و دستورات خود را صادر کرده بود.

بعد از انقلاب در مسجد و حسینیه نیاوران که نماز می‌خواندیم آیت‌الله مصطفوی دنبال ما فرستادند چرا که کلید کاخ در اختیار بنده بود و گفتند شاید روی برخی درب‌های کاخ مواد منفجره کار گذاشته شده باشد. که البته پاسخ دادم که نه اینطور نیست. ما همه درها را باز کردیم و در خدمت آقای مصطفوی که الان آیت‌الله مصطفوی هستند در آمدیم تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد. من هم رفتم جبهه و در عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس حضور داشتم. بنده آجودان حسنی سعدی فرمانده نیروی زمینی شدم، بعد 20 سال و 10 روز بود که من خدمت کرده بودم  خدمت فرمانده نیروی زمینی رسیده و عرض کردم که قصد بازنشستگی دارم و بازنشست شدم.

 

* کار املاک سخت تر از خدمت در ارتش

 

 شاید سوال عجیبی باشد. ولی خدمت در ارتش سخت‌تر بود یا کار مشاور املاک؟

 

خسروی: مشاور املاک در تمام دنیا کار بسیار سختی است. بنده از همان روز نخست که به تنهایی اقدام به خرید مغازه کردم اعتقاد داشتم که خداوند مشتریان را فرستاده تا به من روزی برسانند پس من باید به این مردم احترام بگذارم و این اعتقاد بنده است.

بنده همواره با صداقت برخورد می‌کردم که به عنوان مثال برای عروس و داماد خانه خریده بودم و بعد از سال‌ها که صاحب فرزند شده بودند و قصد ازدواج داشتند باز هم پیش بنده آمده بودند تا بنده برای آنها خانه بخرم. چرا در چلوکبابی‌های تهران یکی به عنوان چلوکباب رفتاری، یکی به عنوان چلوکبابی نایب و یکی به عنوان چلوکبابی شیخ‌الاسلامی معرفی و ماندگار می‌شود؟

پس اگر با مردم درست رفتار شود تبلیغات نیاز نیست مردم کار خوب و بد را می‌فهمند. بنده معتقدم قبل از اینکه زبان سخن بگوید چشم و گونه‌ها هستند که صحبت می‌کنند.

 

از زمانی که مغازه خریدید تا زمانی که رئیس اتحادیه شدید چند سال طول کشید؟

 

خسروی: همان زمانی که فکر می‌کنم سال 68 بود جواز کسب دریافت کردم. در سال 68 بود که جناب اکبری معاون اتحادیه املاک بود که از روبروی بنگاه املاک بنده در یوسف‌آباد می‌گذشت و همسایه ما بود. به هر حال مشتریان به گوش او رسانده بودند و او هم به بنده گفت که باید بازرس اتحادیه املاک شوم.

من از او پرسیدم که بازرس اتحادیه باید چه کند؟ گفت: باید کسانی که خلاف می‌کنند مغازه‌ او را پلمب کنی.

معاون اول اتحادیه املاک با این عمل بنده مخالف بود که املاکی شوم. ما هم نظامی هستیم که وقتی به ما بگویند نه این کار را نکنید بدتر دنبال آن می‌رویم. حتی در آن زمان که مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود به بنده گفت که به دلیل سابقه ای که داشتید صلاحیت شما تأیید نمی‌شود. به هر حال بعد از مدتی بازرس اتحادیه املاک شدم. 

 

یعنی برای ورود به اتحادیه املاک ابتدا بازرس اتحادیه شدید؟

 

خسروی: بله، وقتی بازرس اتحادیه شدم یک ماشین زرد پژو داشتم، همان دوران سعادت‌آباد و شهرک غرب تازه در حال شکل گرفتن بودند. البته شهرک غرب در دوران شاه ساخته شده بود. سه پروژه شهرک غرب، واوان و اکباتان از پروژه‌های قبل از انقلاب هستند که هر کدام به نوعی برای متقاضیان خاصی احداث شده بود.

بنده به محض اینکه با پژو زرد رنگ خودم وارد سعادت‌آباد می‌شدم املاکی‌ها می‌بستند چون بنده مطلقاً تا این ساعت خریداری نشدم. چرا شاید گلدان و هدیه گل و تابلو برای من آورده باشند ما هم همان هدایا را در اتحادیه نگه داشته‌ایم و اتفاقا آنها را در دیدارهایمان به مسئولان هدیه می دهیم(با خنده). هدایایی مثل کتاب‌های نفیس را هم در اتحادیه نگه داشته‌ایم. آرام‌آرام در بازرسی اتحادیه املاک به کمیسیون حل اختلاف وارد شدم نمایندگی مالیاتی و بیمه را هم به بنده دادند. بارها وقتی که بازرس اتحادیه املاک بودم برخی مشاوران املاک قصد داشتند با پرداخت رشوه به نفع آنها رأی صادر کنم که هرگز چنین نکردم. اتفاقاً بعد از مدتی همان افراد برای بنده بهترین تبلیغ‌ها را برای رسیدن به ریاست اتحادیه املاک کردند.

بنده زمانی که بازرس اتحادیه بودم هم شهرری، هم اسلامشهر و هم شمیران را رسیدگی می‌کردم. نماینده‌های مالیاتی به خوبی مرا می‌شناختند، بنده تلاش می‌کردم در زمان نوشتن مالیات برای جنوبی‌ترین نقطه تا شمالی‌ترین نقطه میزان را رعایت کنم و چون بنده را مالیاتی‌ها و دارایی‌ها به خوبی می‌شناختند می‌دانستند که نظر بدون پشتوانه فکری را برای نوشتن مالیات نمی‌دهم و قطعاً با مطالعه و کارشناسی بوده است.

 

 پس قبل از ریاست اتحادیه املاک ابتدا به خوبی خود را با این بازرسی اتحادیه شناسانده بودید؟

 

خسروی: زمانی که بنده برای ریاست اتحادیه املاک ثبت‌نام کردم بالاترین رأی را آوردم. 

 

کدام یک از رؤسای اتحادیه بیشترین زمان ریاست را به خود اختصاص داده بود؟

 

خسروی: محمدرضا شریفی 20 سال رئیس اتحادیه املاک بود. به هر حال در انتخابات شرکت کردم و رأی آوردم. وقتی اتحادیه را تحویل گرفتم صندوق اتحادیه املاک یک میلیون و 700 هزار تومان پول داشت، در حالی که 10 میلیون تومان به مجمع امور صنفی بدهکار بودند.

در همان روزها بود که اعضا با اعتماد به ما 70 میلیون تومان پول به حساب اتحادیه واریز کردند که از آن 70 میلیون تومان زمینی برای اتحادیه املاک خریداری کردیم و زائرسرای خود را در مشهد هم تکمیل کردیم.

بعد از 4 سال یعنی از سال 92 تا 96 که در اتحادیه نبودم یک ریال برای آن زائرسرا هزینه نشده بود و مجدداً حدود دو سالی است که به ریاست اتحادیه رسیدم زائرسرا یک بازسازی مجدد شد.

 

روی هم رفته چند سال رئیس اتحادیه املاک بودید؟

 

خسروی: 14 سال در سال‌های گذشته رئیس اتحادیه املاک بودم و الان دو سال است که مجدداً رئیس اتحادیه املاک هستم که می شود 16 سال.حال هم اگر عمری باقی باشد رئیس اتحادیه املاک هستم و بعد هم بعد از اتمام دوره خود یعنی با 18 سال قطعاً خداحافظی خواهم کرد. 

 

 چرا اتحادیه مشاوران املاک اقدامی برای پیش‌فروش‌های مسکن نمی‌کند؟

 

خسروی: زمانی که احمدی‌نژاد شهردار تهران بود در همان دوران برخی انبوه‌سازان و سازنده‌ها و شرکت‌ها یک ملک را به چند نفر می‌فروختند. مشاوران املاک جرأت این کار را ندارند. چون کار املاکی‌ها اعتباری، اعتمادی است. اما شرکت‌های به ثبت رسیده و پس از به فروش‌ها هر کاری دوست داشتند می‌کردند. 

در آن سالها پیگیری کردیم دیدیم در گذر نوروزخان قولنامه‌هایی است که بر روی طناب آویزان است که به فروش می‌رسد، هر مشاور املاکی هم یک چاپخانه برای خود داشت ما در همان دوران از افراد حقوقی استفاده کردیم و ماه‌ها کار کردیم و یک برگه A3 درست کردیم و آنها را با شماره مجبور کردیم که ارزان‌تر هم بدهیم تا مشاوران املاک اینها را خریداری کنند. 

 

* 5 هزار نفر از منافقین می خواستند در تهران خانه بخرند

 

مشهور است که در دوره‌ای منافقین تلاش گسترده‌ای برای خریدن املاک و ایجاد خانه‌های تیمی انجام داده‌اند.این موضوع صحت داشت؟چه اقدامی کردید؟

 

خسروی: در همان سال‌ها بود که اماکن بنده را خواست و گفت که 5 هزار نفر از منافقین در تهران هستند که باید برنامه‌ریزی کنیم که خانه نخرند و خانه تیمی درست نکنند. بعدها ناجا یک برنامه‌ای درست‌تر به نام «بهبود الکترونیک» معرفی کرد و آرام‌آرام کامپیوتر بر روی میز مشاوران املاک رفت و اینها هر معامله‌ای که می‌کردند باید به آن «بهبود الکترونیک» ارائه می‌کردند تا ناجا متوجه شود چه کسی در حال اجاره و یا خرید مسکن است. چرخه ضعیف بود اما خوب بود. 

 

کد رهگیری چه زمانی راه‌اندازی شد؟ اینکه گفته می شود این کد رهگیری هم حفره هایی دارد و می توان کلاهبرداری کرد صحت دارد؟

 

خسروی: دکتر توکلی در مرکز پژوهش‌ها ما را خواستند و طرح کاداستر را معرفی کردند. در همان طرح کاداستر بود که متوجه شدیم کد رهگیری به درد املاکی‌ها می‌خورد و 400 شهر و 30 استان را در مدت 6 ماه درس کد رهگیری را به املاکی‌ها دادیم و کد رهگیری جا افتاد تا سال 94. اما افرادی که باید همکاری می‌کردند با ما رفتار خوبی نداشتند. مثلا ثبت اسناد املاک که ما را قبول نداشت. باید هم ثبت اسناد و هم شهرداری، هم دارایی و بیمه باید با ما لینک می‌شدند تا ما بتوانیم برای مردم شفاف‌سازی کنیم اما متأسفانه آنها همکاری نکردند و این موضوع یک مقدار به بن‌بست خورد و ما مجبور شدیم برای کد رهگیری از کد پستی استفاده کنیم. به هر حال دستور دولت وقت این بود. وزارت اقتصاد زیرنظر قوه مجریه است و ثبت اسناد هم زیر قوه مجریه بود و بعدها زیرنظر قوه قضائیه رفت.

به ما اعلام کردند که کد رهگیری در صورت مفاصاحساب مالیاتی صادر شود و سرانجام جا افتاد. یک نفر در سال 94 که بنده رئیس اتحادیه نبودم نامه‌ای به دیوان عدالت اداری می‌نویسد که نباید کد رهگیری به این شکل صادر شود و ایشان قسمت دارایی را لغو کردند اما یک عده‌ای باورشان شد که کد رهگیری به طور کلی لغو شده است. پس اگر ما می‌خواهیم به شفافیت برسیم و به قیمت واقعی ملک برای خرید و فروش مسکن برسیم و امنیت اجتماعی و اقتصادی داشته باشیم باید تمام دستگاه‌ها مثل شهرداری، مالیات، ثبت اسناد و ... با یکدیگر برای صدور کد رهگیری لینک شوند. کد رهگیری هنوز به صورت ناقص در حال صادر شدن است. 

اگر می‌خواهیم به پیشرفت برسیم باید ابتدا به شفافیت دست پیدا کنیم.

 

یعنی معتقدید اگر کد رهگیری به طور کامل اجرا شود قیمت مسکن به خوبی کنترل می‌شود و به خوبی مشخص می‌شود یک نفر چه تعداد مسکن و چه وضعیت مکانی و شغلی دارد؟

 

خسروی: دقیقاً همین‌طور است مثلاً همین الان اگر کد رهگیری به طور کامل اجرا شود متقاضی خرید مسکن در تهرانپارس با یک جستجوی اینترنتی آخرین قیمت خرید و فروش مسکن در آن منطقه را رصد خواهد کرد. پس کد رهگیری با لینک شدن تمام دستگاه‌های مرتبط و ذیربط شفاف‌سازی را ارائه خواهد کرد. در سفری که به یکی از کشورها داشتم در آن کشور به دنبال یکی از دوستانم که سالها بود ندیده بودم گشتم و به راحتی با یک جستجوی اینترنتی علاوه بر اینکه محل زندگی و شغل او را یافتیم تمام جزئیات ریز زندگی او حتی میزان سپرده بانکی او را نیز به دست آوردیم.

 

 تعیین قیمت اجاره بها چقدر می‌توانست موفقیت‌آمیز باشد؟

 

خسروی: اصلاً نمی‌توانستند. در دوره احمدی‌نژاد 7 تا 9 درصد نرخ اجاره‌بها را تعیین کردند مگر موفقیت‌آمیز بود؟ چون در اسلام مالکیت محترم‌ است. عرضه و تقاضا فقط می‌تواند بازار مسکن و اجاره بها را کنترل کند.

 

صحبت‌های پایانی اگر دارید بفرمایید؟

 

خسروی: از تمام جزئیات و زندگی خصوصی بنده هر سؤالی کنید پاسخ می‌دهم چرا که معتقدم شاید این مطالب برای جوانان مفید باشد، همیشه با یک حرکت از سوی افراد زندگی آن افراد تغییر می‌کند پس باید تلاش شود. اعتقاد دارم که 5 چیز جزو اسرار است، اولین اسرار نطفه‌ای است که بسته می‌شود. هیچ کس قدرت تشخیص جنسیت آن را ندارد. نطفه بسته شده را اگر پسر است هیچ کس تشخیص نمی‌دهد زن او کیست و اگر دختر است شوهر او کیست.

سوم مرگ است و جزو اسرار است که چه ساعتی و با چه مقامی آن شخص فوت خواهد کرد مثل مرحوم آیت‌الله طالقانی اگر قبل از انقلاب شهید می‌شد شاید 5 درصد مردم برای او گریه نمی‌کردند اما بعد از انقلاب دیدیم که تمام ایران برای او گریه کردند. 

سر چهارم خاک است؛ یعنی افراد نمی‌دانند که به کدام خاک سپرده خواهند شد وسر پنجم ثروت است، ثروت و مقام جزو اسرار است. پس وقتی از من سؤال کردید که فکر می‌کردید وقتی در ارتش و در گارد شاهنشاهی بودید رئیس اتحادیه املاک شوید اصلاً فکر آن را نمی‌کردم.

اخبار داغ ویدئوی چالش بطری هنرپیشه معروف ساختگی از کار درآمد! +فیلم فیلم: توضیح کارگردان «گاندو» درباره سکانس حاشیه‌‌ساز هواپیما فیلم: چالش باز کردن درب بطری به صداوسیما رسید! فیلم: خودرو گرانقیمت منشا به آتش کشیده شد! فیلم: علی ضیا روی آنتن زنده ادای احمدی‌نژاد را در آورد غارت بار تریلی توسط مردم بی فرهنگ! + فیلم

افشاگری وزیر بهداشت از وجود دو کانون فساد؛ یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار ارز تجهیزات پزشکی رفته و معلوم نیست چه کسی برده است| تهدید شدم، عقب‌نشینی نمی‌کنم

ایران می‌تواند در منازعه با آمریکا روی "چین" و "روسیه" حساب باز کند؟

دلارام هاشمی، بازیگر جوان، درگذشت

کلیدواژه: آن روزها این روزها امام خمینی ره دانلود فیلم حاشیه های سیاسی

منبع این خبر، وبسایت www.yjc.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۲۷۲۰۸۶۵ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • فتوگرافی با اداهای فرنگی برای شاه همایونی
  • بزرگترین زمین‌خوار ایران کیست؟ +تصاویر
  • دشمن از روش‌های مختلف به دنبال القای ناکارآمدی نظام است
  • سرنوشت بزرگ‌ترین زمین‌خوار ایران
  • ابعاد افشاگری «نمکی» از فساد در وزارت بهداشت
  • گفتگوی مدیرعامل خانه موسیقی با نمایندگان مجلس درباره یک قانون جنجالی/ محمد معتمدی باز هم برای همه می‌خواند
  • سرنوشت بزرگ‌ترین زمین‌خوار ایران چه شد؟
  • بزرگترین زمین‌خوار ایران را بشناسید + عکس و سند
  • افشاگری وزیر بهداشت از وجود دو کانون فساد؛ یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار ارز تجهیزات پزشکی رفته و معلوم نیست چه کسی برده است| تهدید شدم، عقب‌نشینی نمی‌کنم
  • جشنواره شاه‌توت به پله دوم رسید
  • رجزخوانی‌های آمریکا برای ترکیه بخاطر خرید اس-۴۰۰ تا متوسل شدن انگلیسی‌ها به کمک‌های نفتی «محمدرضا پهلوی» در سال ۱۹۷۳
  • افشاگری آیت‌الله یزدی: برخی نمایندگان به وزرا می گویند فلان معدن را به فرزندم ندهی استیضاح می‌شوی
  • مشکلات اقتصادی؛ حاصل سیاست‌های مدیران نئولیبرال است
  • وخامت اوضاع اقتضادی در دوران پهلوی/ مشکل اقتصادی کشور ناشی از ساختار است
  • افشاگری آیت‌الله یزدی: برخی نمایندگان به وزرا می گویند فلان معدن را به فرزندم ندهی استیضاح می‌شوی| برای من جوسازی می‌کنند که فلانی چند پمپ بنزین، کارخانه و اموال دیگر دارد
  • افشاگری آیت‌الله یزدی: برخی نمایندگان به وزرا می گویند فلان معدن را به فرزندم ندهی استیضاح می‌شوی/می‌گویند من چند پمپ بنزین دارم
  • نقش شاه در مقابله با تحریم‌های ضدصهیونیستی+اسناد
  • اسناد نقش شاه در مقابله با تحریم‌های ضدصهیونیستی منتشر شد
  • متوسل شدن انگلیسی‌ها به کمک‌های نفتی «محمدرضا پهلوی» در سال ۱۹۷۳