خبرگزاری فارس: احمدعلی مسعود انصاری از اعضای دربار پهلوی که در آمریکا سکونت دارد، در گفتگویی ویدئویی با خبرگزاری تسنیم از روزهای خروج شاه از ایران، سقوط سلسله پهلوی و ارتباط رضا پهلوی با سعودی‌ها و آمریکا می‌گوید.

"ملت کاخ 57 ساله ظلم را ویران کرد." این تیتری بود که فردای 22 بهمن روزنامه‌ها چاپ کردند. رخدادی که 40 سال از آن می‌گذرد و تحلیل‌ها درباره علت فروپاشی رژیم پهلوی همچنان ادامه دارد. افرادی که از نزدیک با شاه و دربار پهلوی ارتباط داشتند شاید بهتر از هرکس بتوانند از روزها و ماه‌های‌ آخر سلطنت وی و علل سقوط شاه سخن بگویند. 

«احمدعلی مسعود انصاری» از اعضای دربار پهلوی و اقوام نزدیک فرح دیبا همسر شاه است. وی پس از اتمام تحصیلات در رشته اقتصاد تا زمان انقلاب 57 به اموری همچون تدریس در دانشگاه ملی، سرپرستی امور دانشجویان، عضویت در هیئت نمایندگان ایران در بازار مشترک، معاونت مدرسه عالی شمیران اشتغال داشته است.

مسعودانصاری پس از خارج شدن از امور دانشگاهی به مسئولیت‌هایی همچون رئیس هیئت مدیره شرکت توسعه کن، مدیرعامل شرکت ای‌پی سیستم در ایران و مشاور شرکت ادرین ولکر مشغول بود. به‌گفته خودش "در زمان انقلاب، رابط میان آیت‌الله شریعتمداری و شاه بودم و قرار بود به‌پیشنهاد آیت‌الله شریعتمداری ــ که شاه با آن موافقت کرد ــ حزبی اسلامی را تأسیس کرده و رئیس آن باشم که سرعت پیروزی انقلاب فرصت این کار را نداد".

او پس از انقلاب به خارج از کشور رفت و در سال‌های اخیر مشاور مالی و شخصی رضا پهلوی فرزند شاه بود اما در پرتو مسائل مذهبی که به آن اعتقاد داشت به او اعلام کرد که دیگر سلطنت‌طلب نیست و به افشای پشت‌پرده مناسبات دربار پهلوی و این روزهای باقی‌مانده این خاندان پرداخت.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار فرح پهلوی

 

به‌دلیل اقامت ایشان در آمریکا، فرصت مصاحبه حضوری با وی دست نداد، به‌همین خاطر مصاحبه از طریق ارتباط ویدئویی انجام گرفت. تصاویری هم که مربوط به گذشته است از آلبوم شخصی آقای مسعودانصاری است که برای ما ارسال کرده‌اند و کمال تشکر را از ایشان داریم. 

متن زیر مشروح گفتگوی با احمدعلی مسعود انصاری از اقوام نزدیک پهلوی و عضو دربار است که در ادامه می‌خوانید:

جناب آقای انصاری، با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، چهلمین سال پیروزی انقلاب را پشت سر می‌گذاریم. شما به‌عنوان فردی که عضو دربار بودید و بعد از رفتن شاه از کشور در کنار او بودید، نظر وی درباره سقوط رژیم پهلوی چه بود و چه عاملی را در سقوطش موثر می‌دانست؟

انصاری: به نام خدا، من در مکزیک، مراکش و باهاما در کنار شاه بودم. در مراکش که او را دیدم، صورتش سرخ بود و  وقتی من را دید گفت "تو هم که همیشه پیش شریعتمداری می‌رفتی" چون من رابط شاه و آیت‌الله شریعتمداری بودم. معتقدم شاه از عید فطر سال 1357 روحیه خود را باخته بود. در باهاما وقتی من را می‌دید، من را بعنوان نماینده ملت ایران کنار دیوار می‌گذاشت و شکایت می‌کرد که من که این همه برای شما خدمت کردم، مدرسه و دانشگاه و کارخانه ساخته‌ام و ارتش درست کردم، چرا با من این کار را کردید؟ البته در مکزیک روحیه‌اش بهتر بود و من از ایشان سوال کردم که چرا انقلاب شد و او گفت این مقدر بود و تقدیر خدا این بود که این کار انجام بگیرد.

شاه و فرح در یکی از ضیافت‌های دربار. احمدعلی مسعود انصاری پشت سر شاه دیده می‌شود. نفر اول از سمت چپ نیز مهرداد پهلبد همسر شمس پهلوی است

 

البته به این نکته اشاره کنم که شاه در مصاحبه‌ای با خانم اوریانا فالاچی که در سال 1973 میلادی، 6 سال قبل از انقلاب انجام داد، درباره رابطه خود با خدا معتقد بود که خدا او را حفظ می‌کند و او را راهنمایی می‌کند و من فهمیدم که چرا او به من آنقدر نزدیک بود و من را دوست داشت. بیشتر بخاطر این بود که عقایدی که نسبت به خدا داریم منشا آن یکسان بوده و حتی شاه می‌گوید پدر من برای این عقایدم، من را مسخره می‌کرد ولی چندین بار در مصاحبه تکرار کردم و الان هم می‌گویم، شاه هم من را در دربار که می‌دید، می‌گفت "احمد تو می‌دانی من به خدا ایمان دارم ولی اگر خدا می‌خواست فلان کار را کند چرا اینکار را نکرد و..." و با خداشوخی می‌کرد.  من می‌گفتم با خدا شوخی نکنید، ایشان هم جوابی می‌داد و همه می‌خندیدند و من را مسخره می‌کردند.

در سال 1973 که شاه با خانم اوریانا فالاچی مصاحبه می‌کرد، هنوز آنقدر مغرور نشده بود.  البته من ندیده بودم شاه هیچگاه ملت ایران را آدم حساب کند ولی از سال 1973 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد و غرور زیادی او را برداشت

البته وقتی به مکزیک رفتیم هیچ وقت یادم نمی‌رود شاه سر میز نشسته بود، من هم کنارش بودم. رضا پهلوی وارد شد و خواست با خدا شوخی کند که شاه در شکمش رفت و گفت با هر کسی شوخی می‌کنی با خدا شوخی نکن ببین چطور می‌شود{اشاره‌اش به سقوط حکومت بود.} این مسئله‌ای بود که من در بیشتر مصاحبه‌ها به آن توجه پیدا کردم.

 شاه معتقد بود کمپانی‌های نفتی در سقوط سلطنت موثر بودند

صحبتی با شاه درباره علت سقوط رژیم پهلوی در دوران خروج از ایران داشتید و اینکه چه عاملی موثرتر در فروپاشی سلطنت بود؟

انصاری: با او یک‌بار در باهاما در این مورد صحبت کردم و ایشان می‌گفت "مقدر بوده"! و هربار من می‌پرسیدم این را می‌گفت. همان موقع که من با شاه بودم اطرافیان شاه از ضعف عمل شاه و آنکه فرح بانو باعث شد که شاه نتواند تصمیم بگیرد و ارتش را خنثی کردند، صحبت می‌کردند. تنها مطلبی که شاه صحبتش را می‌کرد و مدعی بود این است که در آن زمان کمپانی‌ها می‌خواستند قیمت نفت را بالا ببرند تا میزان عرضه نفت در دنیا زیاد شود و برای اینکار باید قیمت نفت را برای مقطع کوتاهی بالا می‌بردند. برای اینکار یک کشور باید نابود می‌شد و بقول معروف یک کشور را باید عرضه نفتش را مسدود می‌کرد و این قرعه به نام ایران بسته شد و شرکت‌های نفتی این انقلاب را انجام دادند تا قیمت نفت بالا برود و سرمایه‌گذاری کنند که بعدا بتوانند قیمت نفت را کاهش بدهند.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار محمدرضا پهلوی سوار بر قایق تفریحی

 

من دوبار از ایشان سوال کردم که شما چرا رفتید و ایران را ترک کردید. شاه گفت "اگر من می‌ماندم من را می‌کشتند." من همیشه می‌گویم همانطوری که از یک سرباز و افسر انتظار می‌رود که در جای خود بایستد و برای وظیفه خودش کشته شود، ریاست کل قوا هم این وظیفه را دارد و همه نمی‌توانند بگویند که ما را می‌کشند و خداحافظ. من یک‌ماه قبل از فوت او در قاهره سوال کردم که چرا رفتید و او گفت "من اگر دیکتاتور بودم حکومت می‌کردم و می‌زدم و تا وقتی زنده بودم حکومت می‌کردم ولی چون پادشاه هستم و سلطنت باید ادامه پیدا کند من نمی‌توانم بایستم و این کار را انجام بدهم."

مدتی هم عصبانی شده بود که چرا زیاد سوال می‌پرسی که چرا از ایران رفتم؟ من به ایشان می‌گویم "نمی‌شود وقتی مملکت ساکت و همه چیز آرام است دیکتاتور باشی ولی وقتی اوضاع خراب می‌شود و باید دیکتاتور باشی، دموکرات بشوی!" مخصوصا اینکه عده‌ای از سلطنت‌طلبان می‌گفتند شاه نمی‌خواست خونریزی شود ایران را ترک کرد! آیا خون ما که طرفدار شاه بودیم و ارتشی‌هایی که طرفدار او بود، خون نیست! شما باید همیشه با افرادی که در کنار شما هستند بایستید.

صحبتی درباره غرور شاه کردید که از سال 53 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد! این غرور از کجا نشات می‌گرفت و آیا مشاوران شاه به او نمی‌گفتند که به مردم و آمریکایی‌ها وسایر کشورها بی‌توجه نباشد؟

انصاری: حرف‌هایی که من می‌زنم برای این است که از اشتباهات خود درس بگیریم. یکی از دلایل انقلاب ایران که مردم برخاستند این بود که بگویند ما هم آدمیم و این از دلایل مهم است. به نظر من یکی از دیگر دلایل مسئله ارباب و رعیت است که عده‌ای فکر می‌کنند ارباب هستند و بقیه هم رعیت آنها هستند و هرچه بخواهند می‌توانند سر مردم بیاورند و من فکر می‌کردم در اثر انقلاب و جمهوری اسلامی این تفکر از بین می‌رود ولی متاسفانه وقتی آمدم ایران و خیلی از خانواده‌های هزار فامیل را دیدم، متوجه شدم این طرز فکر هنوز در ایران کاملا از میان نرفته است.

وقتی انقلاب شد و ما به خارج کشور رفتیم، آنجا که دیگر قدرتی وجود نداشت که بتواند شما را مجازات کند. آن زمان برای دیدن رضا پهلوی(فرزند محمدرضا شاه) افراد مختلفی می‌آمدند که او را ببیند و قبل جلسه می‌گفتند که وی کاری نمی‌کند و ما الان همه مسائل را به می‌گوییم. من هم با آنها بحث می‌کردم که نرم‌تر صحبت کنید. به جلسه که می‌رفتیم، می‌دیدم همه کسانی که می‌خواستند سر او را بشکنند همه ساکت هستند و من یک دهم حرف آنها را می‌زدم، همه به من حمله می‌کردند و می‌گفتند این چه حرف‌هایی است که می‌گویی. نوبت عمل که می‌شود همه حرفی که می‌زنند با عملشان کاملا متفاوت است و یکی از دلایلی که در دربار به من دیوانه می‌گفتند برای این بود که من حرف‌هایم را می‌زدم و شاه هم همیشه حرف‌های من را تحمل کرد.

 به شاه گفتم منفورترین شخص در ایران بعد از شما انور سادات است!

متاسفانه اکثر مشاوران نوکر هستند و حرف راست به انسان نمی‌زنند. یک روز من با دکتر نصر، دکتر نهاوندی، فرح و شاه در مکزیک بودیم. شاه از من پرسید که احمد درباره انورسادات در ایران چه فکری می‌کنند؟ من گفتم "بعد از شما منفورترین آدم در ایران انورسادات است!" شاه سرخ شد و فرح و نهاوندی و سید حسین نصر خندیدند ولی شاه هیچی به من نگفت. من در این حد حرف‌هایی را می‌زدم و او عکس‌العمل بدی نشان نمی‌داد و حرفهایم را گوش می‌داد ولی او آدم ضعیفی بود. کلا مشکل اساسی شاه این بود که آدم ضعیفی بود و اطرافیان هم به او دروغ می‌گفتند و از او سوءاستفاده می‌کردند. من همیشه می‌گویم باید حقیقت را بگوییم شاید از گفتن این حرف‌ها خوشمان نیاید ولی حقیقت ما را به خدا می‌رساند.

شما زمان فوت محمدرضا پهلوی در مصر حضور داشتید؟

انصاری: من یک‌ماه قبل از فوت او با ایشان بودم و بعد به عنوان نماینده شاه برای دیدار با تیمسار غلامعلی اویسی، آقای بختیار و سعودی‌ها به پاریس رفتم و هر وقت به فرح خانم زنگ می‌زدم، می‌گفت حال ایشان خوب است و نگران نباشید. من تصمیم گرفتم به آمریکا بیایم که خانواده‌ام را بعد از چندماه ببینم. آن وقت هوشنگ انصاری من را دید و گفت "حال اعلی‌حضرت خیلی خراب است هرچه زودتر به مصر برگرد و ببین وصیت‌نامه سیاسی او چیست؟" من پیش «رابرت آرمائو» رفتم. او کسی بود که دیوید راکفلر و اشرف پهلوی به شاه معرفی کرده بودند و کارهای شاه را در خارج از ایران انجام می‌داد و اردشیر زاهدی می‌گفت او وزیر دربار شاه در خارج است.

نفر اول از سمت راست فرح پهلوی است. احمد علی مسعود انصاری بالای میز نشسته است

 

او تا من را دید گفت احمد به قاهره برو چون شاه را دارند می‌کشند، با 20 دکتر صحبت کردیم و آماده‌اند به قاهره بفرستیم ولی فرح زنگ زده و گفته اینها نیایند. شما زودتر به قاهره برگرد و کاری کن که این دکترها به آنجا بیایند." من فورا با هواپیما به لندن آمدم و شنیدم که شاه فوت کرده و فردای آن روز به قاهره رفتم. آنجا خانم دکتر پیرنیا که دکتر شاه در تبعید بود و در ایران دکتر بچه‌های شاه بود، به من گفت "احمد؛ بعد از اینکه تو رفتی حال شاه خوب بود اما دو دکتر فرانسوی آمدند و شیمی درمانی را شروع کردند و خیلی شاه را بد معالجه می‌کردند، مسائل طبی را رعایت نمی‌کردند و وقتی آمریکایی‌ها فشار می‌آورند که به قاهره بیایند، فرح می‌گوید اگر آمریکایی‌ها بیایند ما قهر می‌کنیم و می‌رویم".

فرح بعد از چند روز، به آرمائو زنگ می‌زند و می‌گوید چند روز صبر کنید و ظرف دو روز این دو دکتر فرانسوی چیزی را در بدن شاه ترکانند و کاری کردند که کار شاه تمام بشود. دکتر پیرنیا به من می‌گفت اینها حتی اجازه نمی‌دادند دکترِ انورسادات(رئیس‌جمهور مصر) به شاه نزدیک بشود و او را ببیند و همه کار را در اختیار خود گرفتند. آنچه من دیدم، معتقدم او را کشتند و فردای آن روز هم که من دنبال وصیتنامه سیاسی شاه رفتم، معلوم شد وصیتنامه سیاسی ندارد. فرح گروهی را مامور کرد و در جلسه‌ای نشستند . دکتر منتصری وصیتنامه شاه را نوشت. او شخصی بود که با شاه بد بود.

 پس از شاه وصیتی باقی نماند؟

انصاری: وصیتنامه‌ای از شاه در کار نبود و تقلب کردند. چیزی نوشتند و به اسم او خواندند. بعد از آن هم فرح افرادی که به قول معروف، از انقلابیون درباری و مشتی آدم کافرِ به تمام معنا و کمونیست بودند دور خود جمع کرد. معتقدم همین‌ها بودند که ارتش ایران و همه چیز را خنثی کردند و می‌خواستند خودشان سوار بر کار شوند.

 بعد از فوت شاه پسرش اعلام کرد در راه بازگشت نظام سلطنت فعالیت خواهم کرد و شما از افراد نزدیک به او بودید. اخیرا می بینیم فعالیت های رضا پهلوی شدت پیدا کرده. ماهیتاً رضا پهلوی چقدر اعتقاد داشت که مبارزه برای برگرداندن نظام  سلطنت به ایران تلاش کند؟ آیا حال حاضر این اعتقاد را دارد و این جریان را رهبری می‌کند؟

انصاری: ابتدائاً من معتقدم سعودی ها پول زیادی را خرج می‌کنند و و هدف آنها تجزیه ایران است و از همه استفاده ابزاری می‌کنند تا ایران تجزیه شود و این خواست سعودی ها در مدارک ویکی لیکس که منتشر شد مشخص است که به آمریکایی ها فشار می آوردند که کاری کنید ایران تجزیه شود.

از چپ: فریده دیبا(مادر فرح پهلوی)، یاسمین اعتماد امینی همسر رضا پهلوی، احمد علی مسعود انصاری، رضا پهلوی، علیرضا پهلوی و فرح در خارج از کشور

 

ما چه جمهوری اسلامی را  دوست داشته و یا نداشته باشیم، فکر نمی‌کنم خواستار تجزیه ایران باشیم. معتقدم سعودی ها و آمریکایی ها از رضا پهلوی استفاده ابزاری می‌کنند. من خودم شاهد بودم که وقتی شاه فوت کرد من از خاندان خداحافظی کردم و رفتم چون فرح کمونیست هایی که دشمنان شاه بودند و شاه از آنها بدش می آمد و خودش هم می دانست که اینها باعث شدند حکومت نابود شود، دور خودش جمع کرده بود. فرح اینها را در قاهره آورد و ما از هر نظر مسائل مذهبی مخالف اینها بودیم. رضا پهلوی در 20 سالگی قسمی می‌خورد و اعلام سلطنت می‌کند و به من هم زنگ می‌زد که نزد من بیا.

 پول گرفتن رضا پهلوی و مادرش از پادشاه عربستان

رضا پهلوی به من گفت در غیاب من اینها به سعودی رفتند و قول گرفتن 22 میلیون دلار را گرفتند. دو میلیون نقد حاکم مکه به او در سفر داده و مابقی هم گفتند می‌فرستیم. از طریق شاه مراکش هم 5 میلیون این پول را به او دادند و می‌خواست سازمانی را برای خودش درست کند و از من خواست که به او بپیوندیم که پیوستم.

حالا برگردیم به سوال شما. شاه در آخرین مصاحبه‌اش با فریدون صاحب جم می‌گوید "این رضا علاقه‌ای ندارد و امیدوارم اشتباه کرده باشم و اگر رضا و دوستانش تا 2،3 سال بعد از انقلاب ایران به کشور بازنگردند دیگر مسئله سلطنت در ایران منتفی است..." این مصاحبه مکتوب شاه است. وقتی هم شاه زنده بود، من با او بودم و سعی می‌کردیم به ایران برگردد ولی خبری از رضا نبود. در صورتی که اگر علاقه داشت حداقل خودش را نشان می‌داد و او انگار وجود نداشت.

در سال1983 سازمان سیا از طریق آقای کی سی و ریگان رئیس جمهوری آمریکا به طورجدی می‌خواستند رضا پهلوی را برگردانند و بعد از سه هفته افراد مختلفی را به کشورهای مختلف فرستادند که شروع کنند به جمع آوری اطلاعات و آماده کردن زمینه برای این کار اما بعد از3 هفته این افراد را خواستند و گفتند این آقا(رضا پهلوی)  علاقه ای ندارد و تا 4 سال هم به او 150 هزار دلار می‌دادند.

وقتی من به او گفتم من دیگر سلطنت‌طلب نیستم -که البته این هم دلایلی دارد- او به من گفت تو بمان ولی به کارهای سیاسی زیاد کاری نداشته باش. زمانی که آقای خمینی زنده بود، به جمهوری اسلامی و آقای خمینی حمله می‌کرد و نطق می‌کرد. بعد می‌آمد و می‌گفت "ولم کنید، احمد به دادم برس..."  من برای اینکه نگویند نظر او را عضو کرده‌ باشم، سکوت می‌کردم و او را می‌گرفتم و می‌گفتم که تو دِینی داری و مسئول هستی که این دین را انجام بدهی.

 همیشه مراقب بودم خطایی از رضا پهلوی سر نزند؛ خسته شده بودم

شما اگر بخواهید کاری کنید اول باید خصوصیاتی داشته باشید و از دلایلی که از پیش او رفتم این بود که خسته شدم و دیدم هر لحظه باید مواظب بودیم که راه اشتباهی نرود و خطایی نکند. پدرش چون آدم ضعیفی بود سلطنتش را از دست داد؛ رضا که صد برابر ضعیف‌تر از اوست و اصلا قدرت تشخیص ندارد. تنها چیزی که دارد این است که چند چیز را به او یاد دادند، قشنگ بیان می‌کند ولی در عمل کار خیلی خراب است و ظرفیت ندارد. او آنچه لازمه انجام این کار است را ندارد.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار رضا پهلوی

 

 به بحث تجزیه ایران اشاره کردید. چند سال گذشته عده‌ای از سلطنت‌طلبان نامه‌ای تحت عنوان آخرین هشدار به ولیعهد منتشر کردند و در آن به مسئله تجزیه ایران اشاره شد و اینکه رضا پهلوی در بحث تجزیه ایران خیلی منفعل است و در آن نامه هشدار داده شده بود که بحث تجزیه ایران برای ما سلطنت‌طلبان مهم است و در جنگ تحمیلی هم مبارزه با رژیم بعثی اولویت داشت تا مبارزه با جمهوری اسلامی. در بحث تجزیه ایران می‌دانیم کنگره ملیت‌های فدرال ایران هم در راستای تجزیه ایران فعالیت می‌کنند. درباره ارتباط این کنگره با رضا پهلوی برای ما بگویید و اینکه آیا این دو ارتباطی دارند؟

انصاری: فکر نمی‌کنم ایشان شخصاً خواستار تجزیه ایران باشد ولی دور او را آدم‌هایی مانند آقای شهریار آهی می‌گیرند که مزودر هستند. رضا پهلوی چون پولش را از سعودی‌ها می‌گیرد باید مقداری با نظرات و کارهای آنها کج‌دار و مریز عمل کند و اگر پولی در حال حاضر آنطوری‌که شنیده می‌شود گرفته ...

 یک بار که پول از سعودی‌ها گرفته بود؟

انصاری: آن اوایل که گرفته بود و پولش را هم به ما دادند و خرج شد(باخنده) ولی اینکه در یکی دوسال اخیر گفته می‌شود را من شنیده‌ام گرفته ولی ندیدم ولی اساسا اگر از جایی پول می‌گیرید باید با نظرات آنها هم به اندازه‌ای کنار بیایید.

آقای شهریار آهی مشاور رضا پهلوی بود؟

انصاری: بله، همیشه هم می‌گفت من مامور CIA هستم. من به وی می‌گفتم آهی؛ آنقدر نگو مامور CIA هستی! متاسفانه اپوزیسیون که در خارج دیدم عده‌ای شان اهمیتی به ایران نمی‌دهند و بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان هستند. اینها فکر نمی‌کنند که مردم ایران که اوضاع اقتصادی بدی دارند، در حال حاضر اگر این بحث تجزیه هم اتفاق بیفتد،  در شرایط سخت‌تری قرار می‌گیرند. اینها به این مسائل اهمیتی نمی‌دهند. اینها مادر خودشان را هم می‌فروشند، ایران و ایرانی که جای خود دارد.

 آمریکا قصد داشت شاه را در پاناما تحویل ایران دهد

فکر می‌کنید اتکای محمدرضا شاه به آمریکا چقدر در فروپاشی نظام سلطنت تاثیرگذار بود. آیا تکیه به آمریکا باعث نشد که این اتفاقات بیفتد؟

انصاری: روی آمریکا یا هیچ جای دیگری مگر خدا نباید تکیه کرد. آمریکا در جهان امتحان بدی پس داده بخصوص در حمایت از دوستان خود از جمله شاه! آمریکا می‌خواست شاه را در پاناما به ایران پس بدهد و در ایران هم قفس درست کرده بودند که او را درقفس بندازند. آمریکا یک مملکت نیست و چند گروه بودند که یک گروه می‌خواستند از شاه حمایت کنند. آمریکا از شاه ماه ژانویه شروع به حمایت کرد یعنی وقتی که خیلی دیر بود و دیدند شاه کاری نمی‌تواند بکند و بازی را باخته است. آن زمان در مقابل شاه رفتند راه‌هایی پیدا کنند و با جبهه ملی تماس بگیرند اما اینکه بگوییم آمریکایی‌ها در ایران انقلاب کردند حرف درستی نیست.

 شاه وقتی از ایران رفت که آخرین امیدش این بود که ارتش کودتا کند و گفته می‌شود یکی از ماموریت‌های ژنرال هایزر این بود که اگر اوضاع بحرانی شد یک کودتا را در ایران رقم بزند. این امید شاه چرا محقق نشد؟

انصاری: شاه از عید فطر سال 57 روحیه‌اش را باخته بود و یکی از چیزهایی که شاه به من در خارج گفت این بود که وقتی وخامت اوضاع را فهمید که دیگر دیر شده بود. اول تابستان 57 من به شاه گفتم بگذارید من پیش آقای خمینی بروم و او را ببینم ولی او گفت نه این نشان ضعف است. این روحیه را داشت ولی یک مرتبه در عید فطر که در شهریور بود و از دید خودش از شهریور فکر می‌کرد کاری نمی‌شود کرد و روحیه خود را باخت و نمی‌توانست فکر کند. هر وقت که مثلا تیمسار اویسی یا افراد مختلف می‌آمدند وهر تصمیمی را به او می‌قبولاندند، فرح خنثی می‌کرد چون فکر می‌کرد اگر شاه برود خودش سوار بر اوضاع می‌شود. اینها فکر می‌کردند شاه منفور است و فرح محبوب است و شاه برود فرح سرکار می‌آید که کلا آقای خمینی آمد و انقلاب شد و اینها به اهدافشان نرسیدند.

انتهای پیام/ 

منبع: فردا

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

سحر قریشی: کتک‌های بسیاری خورده‌ام/ شاید از بازیگری خداحافظی کنم

 یک دهه از حضور «سحر قریشی» در سینمای ایران گذشت. بازیگری که در سال‌های اخیر نامش با حواشی بسیاری گره خورده، اما طی یکی، دو سال گذشته، کمتر در این کانون پربحث قرار گرفته است. خودش این اتفاق را نتیجه رویکرد جدیدی دانسته که در زندگی اتخاذ کرده، برخی را هم به بی‌معرفتی‌های همکارانش ربط می‌دهد که اگر این‌ها نبود، امروز جایگاه ویژه‌تری داشت.

اخبار چهره ها _ با این حال، اما قریشی به‌عنوان یکی از پرطرفدارترین بازیگران سینمای ایران در سالیان اخیر شناخته می‌شود. برخی شاهد این مدعا را فالوور‌های اینستاگرامش می‌دانند و البته استقبال عجیبی که از وی در اکران‌های مردمی فیلم‌هایش می‌شود.

بازیگر ۳۱ ساله سینما، پس از دو سال غیبت بر پرده سینما، این روز‌ها با کمدی «ایکس لارج» به میان مخاطبانش بازگشته است. به بهانه حضور او در این فیلم سینمایی، سراغ او رفتیم تا به‌قول خودش پس از سه سال، نخستین گفت‌وگوی مطبوعاتی خود را انجام دهد؛ گفت‌وگویی که در آن از همه چیز این سه سال گفت؛ از «ایکس لارج» و همکاری مداومش با «محمدحسین فرحبخش» تا بی‌معرفتی‌های برخی سینماگران علیه او.

گفت‌وگوی پرتیتر ما را با این بازیگر جوان بخوانید.

خانم قریشی شما در سه سال اخیر، تنها در سه فیلم بازی کردید و طی دو سال اخیر هم فیلمی روی پرده نداشتید. این قضیه تصمیم خودتان بوده یا موانعی نگذاشتند که کار کنید؟

سلیقه‌ام به مقدار زیادی تغییر کرده است. درواقع شروع کار من با ملودرام بود و سلیقه من هم همین‌گونه است، به‌خاطر همین تا این لحظه فیلمنامه‌هایی که برای من فرستادند جز کسانی که خودشان برای من عزیز هستند و من هیچ‌وقت به آن‌ها نه نگفتم (که یکی از آن‌ها آقای فرح‌بخش هستند که هروقت من را در جایی خواستند، من آن نقش را بازی کردم و نه نگفتم) در بقیه فیلمنامه‌هایی که خواندم، توانستم نه بگویم و سر کار هم نرفتم.

در‌حال‌حاضر هم با جنس کار‌هایی نظیر «ایکس لارج» و کار‌های قبلی‌ام در سال‌های اخیر، اینقدر بین مردم جواب مثبت گرفتم که از حضورم در این کار‌ها راضی هستم. تعداد زیادی از خانواده‌ها می‌آیند و از من تشکر می‌کنند و می‌گویند با این همه گرفتاری‌های زندگی، ما دو ساعت سینما می‌رویم و می‌خندیم؛ مرسی که از این دست فیلم‌ها بازی می‌کنید. منتها طی این سال‌ها نگاه ویژه‌ای شده به سینمایی که اصلا قصد جسارت و توهین به آن را ندارم، گاهی سلیقه من هم هست و در این مدت ساخته شده و جایزه هم گرفته، اما هیچ‌جایی این سینما بین مردم به مانند آنچه اسمش را گذاشته‌اند سینمای بدنه و تجاری، ندارد. تجاری‌بودن یک فیلم پوئن مثبت آن است، باید از خدایشان باشد که فیلم‌هایشان تجاری باشد و بفروشد و مردم بپسندند، اما آمدند دوگانگی‌ای به‌وجود آوردند که من یک مقدار فاصله گرفتم.

من با مادرانی برخورد داشتم که به‌خاطر بچه‌هایشان به سینما می‌آمدند و الان خودشان یکی از طرفداران ما شده‌اند. منظورم از ما، بچه‌هایی است که می‌آیند فیلم‌های شاد بازی کرده و مردم را سرگرم می‌کنند. خانواده‌ها می‌آیند و تشکر می‌کنند. من نگاه می‌کنم و می‌بینم چقدر خوب است که بازیگری بخواهد همه نقش‌ها را تجربه کند؛ نه اسمی رویش بگذاریم و نه تفاوتی قائل شویم و نه اینکه بخواهیم درجه‌بندی کنیم. به‌نظر من درجه‌بندی فیلم‌ها به‌دلیل کارگردان، بازیگران و عوامل درجه‌یک آن است که اصل مطلب هستند.

خودم شخصا به‌عنوان بازیگر وقتی می‌خواهم در فیلمی حضور پیدا کنم، از صفر تا صد، مطیع کارگردان هستم تا جایی که حرفه‌ای بودنم را زیر سوال نبرد. چه کارگردان‌هایی که هیچ ارتباطی به کار اول، دوم و تازه‌کار بودن‌شان نیست و حتی کارگردانان قدیمی هم داریم که توانایی‌اش را ندارند یا تغییراتی در ذهن‌شان به‌وجود آمده که مقداری فراتر از آن چیزی که الان جامعه می‌پسندد، رفتار می‌کنند. در‌حال حاضر در فیلمنامه‌ها هیچ قصه‌ای وجود ندارد؛ من سه، چهار سال است فیلمنامه‌هایی را می‌بینم که بی‌محتوا و قلم‌هایشان ناتوان هستند و با خودم می‌گویم این فیلمنامه‌ها را چه‌کسی می‌نویسد؛ حتی فیلمنامه‌های بعضی از بچه‌هایی که اسم و رسمی دارند را می‌خوانم، می‌بینم این‌ها هم دارند آلوده می‌شوند. نمی‌خواهم بگویم من همیشه فیلم‌های عالی بازی کردم. من ۱۰ سال است در این حرفه هستم و تنهایی هم در این حرفه حضور دارم؛ نه اهل تیمی هستم و نه اهل رفاقت غیراخلاقی با تیم‌های دیگر. سال‌ها در شرایط سلامت سینما کار کرده‌ام. به هنرمندی جسارت نمی‌کنم، ولی من سلامت کار کردم و آمدم جلو و می‌بینم شرایط، شرایطی است که اصلا جایی برای من در فیلم‌های خوب نیست. حتی در فیلمنامه‌ها هم سم‌پاشی می‌کنند. می‌آیند برای فلان بازیگر نقش می‌نویسند و... بنابراین ترجیح دادم کار نکنم.

این موضوع سم‌پاشی علیه خودتان را کمی برای ما باز می‌کنید؟

موارد بسیار زیادی است. هیچ‌وقت ماه زیر ابر نمی‌ماند. بالاخره زمان چیز‌هایی را به آدم ثابت می‌کند. یک‌سری بی‌معرفتی‌هایی وجود دارد که متاسفانه من زیاد در مسیر آن قرار گرفته‌ام. در فیلم‌های خیلی‌خوب با کارگردان‌های خیلی‌خوب انتخاب شدم، اما وقتی رفتم پای تست گریم، به‌خاطر فلان خانم بازیگر و دوستانش که شب نقشه می‌کشند و می‌آیند و می‌گویند اگر قریشی باشد ما بازی نمی‌کنیم که می‌شوند سه نفر و دو تا از بچه‌های پشت‌صحنه هم با آن‌ها همکاری می‌کنند و یک تیم می‌شوند.

من هیچ‌وقت در زندگی نان‌بری نکرده‌ام. اتفاقا وقتی در این شرایط قرار می‌گیرم، می‌گویم خدایا شکرت که من مسموم این جماعت نشدم. این فاصله‌ای که گرفته‌ام فقط و فقط به‌دلیل این است که دغدغه اصلی‌ام دیگر بازیگری نیست. دغدغه‌ام در طول این سال‌ها تغییر کرده است؛ مقداری دارم روی خودم کار می‌کنم. دارم مسیر دیگری را برای کار‌کردن شروع می‌کنم؛ می‌خواهم کارگردانی کنم. سال‌ها برای رسیدن به این مهم تلاش کرده‌ام. در حال حاضر می‌خواهم فیلم بسازم. الان به مقدار زیادی آرامش ذهنی دارم و دور از هر تنشی هستم.

سه سال پیش عنوان کردید که از این به بعد می‌خواهید تنها در آثاری که دوست دارید بازی کنید.

بله، در طول این چند سال، کارگردانان بنام و قدیمی با من تماس گرفتند. کارگردان‌هایی که حتی کارهایشان در جشنواره جایزه گرفته است. خیلی جالب است که برای من دارد چنین اتفاق‌هایی می‌افتد. خودشان با من تماس می‌گیرند و عذرخواهی می‌کنند و می‌گویند می‌خواهیم این فیلم را بسازیم، ولی فلان خانم بازیگر رفته با سرمایه‌گذار صحبت کرده که تو نباشی، ما دوست داریم که تو باشی، اما واقعیت را به تو گفته‌ایم و بدان که دشمن داری. من اخلاقی که دارم این است که به‌خاطر آدم‌ها، برای خودم گناه نمی‌خرم. آدم‌ها را رها می‌کنم تا در طبیعت جواب بگیرند. این فاصله هم به‌خاطر همین بوده است. می‌خواهم کمک بگیرم از بزرگان سینما به‌خاطر اینکه بستری را فراهم کنم تا فیلم‌هایی که طی این ۱۰ سال دوست داشتم بازی کنم و یک‌سری بی‌معرفتی‌ها مانع به سرانجام رسیدن‌شان شد را خودم بسازم.

البته که من چند کار از این جنس را هم بازی کرده‌ام مثل «آبنبات چوبی» یا «پنج ستاره». در‌حال‌حاضر این برایم مهم است فیلم‌هایی را که نگذاشتند کار کنم، حالا خودم بسازم و بتوانم در این شرایط موفق باشم.

سال‌ها پیش اعلام کرده بوده‌اید شاید در ۳۵ سالگی از دنیای بازیگری خداحافظی کنم. اعلام این تصمیم که می‌خواهید فیلم بسازید، با خداحافظی احتمالی‌تان از بازیگری مرتبط است؟

بله، شاید خداحافظی کنم. الان در جایگاهی هستم که آن را سخت به‌دست آورده‌ام، ولی دیگر هم به این سن برنمی‌گردم. دغدغه‌های بیشتر و بزرگ‌تری دارم. دلم می‌خواهد برای فصل‌های دیگر زندگی‌ام، جور دیگری برنامه‌ریزی کنم. این چیزی است که می‌خواهم؛ شاید هم نشود. در‌حال‌حاضر دلم می‌خواهد از عزیزانی که برای من در سینما قابل احترام هستند، کمک بگیرم تا بتوانم کار بسازم و حمایت کنم از کسانی که مثل من حمایت نشده‌اند.

بعضی از منتقدان و حتی هنرمندان، این جنس سینمایی که کار می‌کنید را با الفاظی نظیر سینمای آبگوشتی یا شانه‌تخم‌مرغی خطاب می‌کنند و قطعا آن را حرفه‌ای و خوب نمی‌دانند. نظر خود شما درمورد این نگاه‌ها چیست؟

من این ادبیات را قبول نمی‌کنم. این شانه‌تخم‌مرغ در خانه همه و آن آبگوشت هم سر سفره همه هست. اصلا نمی‌توانم این ادبیات را بپذیرم. مطمئن باشید کسانی که این چیز‌ها را می‌گویند اگر از دفتر آقای فرح‌بخش به آن‌ها تلفن شود، قبل از اینکه تلفن را جواب دهند، سریعا به سمت دفتر ایشان می‌دوند تا قرارداد ببندند. این‌ها حسادتی بیش نیست. یک نفر به من گفت چرا با فلانی کار می‌کنی که دو سال بعد، خودش با همان آدم کار کرده و مصاحبه کرد: «من آرزویم بود با این دفتر سینمایی کار کنم.» خب من اگر آدم حسودی بودم، تلفن می‌کردم یا مصاحبه‌ای انجام می‌دادم که فلانی، تو که به من می‌گفتی در این فیلم‌ها کار نکن، چطور شد با اولین تلفن، دویدی. این‌ها تمامش حسادت است. اگر سینمای من آبگوشتی است، شما چرا می‌بینی و اگر دیدی و سلیقه‌ات نیست، چرا اظهارنظر می‌کنی. اگر بد است چرا بلیت آن یا نسخه شبکه نمایش خانگی‌اش را خریدی و دیدی. هرکسی این جمله را بگوید جز حسادت چیز دیگری برایش ندارد.

من فیلمی بازی کرده‌ام به نام «آس و پاس». هیچ بچه‌ای نیست که در خیابان من را ببیند و به من نگوید خاله آن چوبت را بده به من. همه دیده‌اند. حتی مادر‌ها به من می‌گویند خانم قریشی، از بس بچه‌مان این فیلم را چندصد‌بار از صبح تا شب دیده ما تمام دیالوگ‌های آن را حفظیم. این یعنی عشق، این یعنی برنده شدن. جایزه من از مردم همین است. حالا بعضی‌ها می‌خواهند روی این فیلم‌ها اسم بگذارند، چون در آن بازی نکرده‌اند؛ دردشان می‌گیرد. خانم و آقایی که می‌گویی «سحر قریشی» فیلم‌های درپیت بازی می‌کند تو که فیلم درپیت بازی نمی‌کنی، چرا وقتی من را در فیلم‌های به‌قول شما عالی انتخاب می‌کنند، چطور جرات نمی‌کنی جلوی من بازی کنی؟ چرا تیم درست می‌کنی که علیه من سم‌پاشی کنید؟ اسم‌هایتان را می‌دانم و صداهایتان را شنیده‌ا م؛ شماره من را گرفتند و موبایل را پنهانی در آن جلسه گذاشتند حتی به من گفتند ما نمی‌خواهیم بعدا به تو بگوییم و شما فقط گوش کن و من صدا‌ها را می‌شنیدم که فلان بازیگر گفته قریشی باشد، من نیستم. این‌ها یعنی چه؟ از ماست که بر ماست.

من، چون در تربیتم نان‌بری نبوده، در قبال این کار‌ها سکوت می‌کنم و آن‌ها را به خدا و طبیعت می‌سپارم که جواب بگیرند و همین هم هست. من دو سال است فیلمی روی پرده ندارم؛ شما ببینید چه استقبالی از من در اکران‌های مردمی می‌شود. این یعنی جواب من. حالا بگذار درمورد سینمای من بگویند آبگوشتی. این حرف‌هایی که می‌زنند یعنی چه؟ می‌توانی بازی کن، نمی‌توانی دهنت را ببند. دردت نگیرد اگر ما فیلمی بازی می‌کنیم که می‌فروشد. حالا ما نمی‌خواهیم مثل شما خیلی کار‌ها کنیم یا دروغ‌هایی بگوییم که مثلا فیلم ما ۱۰۰ میلیارد فروخته، نه، واقعیت را می‌گوییم، چون واقعیت‌ها به گوش مردم نرسد، به گوش ما که بچه‌های حرفه‌ای هستیم، می‌رسد.

خانم قریشی، شما بازیگری هستید که تقریبا در تمام تولیداتی که آقای فرح‌بخش چه در مقام کارگردان و چه در مقام تهیه‌کننده طی ۱۰ سال اخیر جلوی دوربین برده، حضور داشته‌اید. این همکاری تنگاتنگ به چه دلیلی بوده است؟

دلیلش آرامشی است که سر صحنه دارم. امنیتی است که سر صحنه از وجود آن برخوردارم. امنیت یعنی خاله‌زنکی سرصحنه وجود ندارد. امنیت یعنی اینکه وقتی می‌خواهیم یک لقمه غذا بخوریم، تیم سر یک سفره می‌نشیند، پنج نفر غذا نمی‌گیرند در ماشینی یا در گوشه‌ای بنشینند و پشت هم حرف بزنند. جو شاد است و خوشحال هستیم و همه هوای هم را داریم. این بهترین حسی است که فیلم‌های آقای فرح‌بخش به من می‌دهد. البته من این احساس را سر پروژه‌های دیگر هم داشته‌ام، اما سوای این امنیت، ما می‌دانیم فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد.

الان هم من افتخار حضور در فیلم «ایکس لارج» ایشان را دارم. یک فیلم شاد دیگری است که بیشتر در فضای همشهری‌های آذری‌زبان است. همکاری با آقای عبدی خیلی برای من جذاب بود. با آقا شریفی‌نیا که بار‌ها کار کرده بودم، اما این دو عزیز در کنار هم، یک اتفاق ویژه را برای من به‌وجود آورد. همچنین تجربه کار با یوسف تیموری، میرطاهر مظلومی و بهاره رهنما خیلی لذت‌بخش بود، چون ما همه با هم دوست هستیم و اینکه چند دوست در یک کار کنار هم قرار می‌گیرند، بسیار دلچسب می‌شود. کار‌های آقای فرح‌بخش لذتی دارد که حتی اگر همه درگیر باشند و نخواهند بیایند، وقتی می‌بینند گروه اینقدر خانوادگی است و لذت می‌برند، با اشتیاق حضور می‌یابند.

خیلی از فیلم‌هایی که بازی کرده‌اید، فروش‌های قابل توجهی داشته‌اند. اما به کارنامه‌تان که نگاه می‌کنیم، چند فیلم مثل «من و شارمین» یا «عشقولانس»، پرفروش نبوده‌اند. فکر می‌کنید این به‌نوع حضور شما در این فیلم‌ها هم مرتبط باشد؟

ممنونم، اما همین «عشقولانس» که شما مطرح کرده‌اید را درنظر بگیرید. کارگردان‌مان کار اولش بود و اینکه در زمان خودش، خیلی حرفه‌ای نبودند. من به ایشان احترام می‌گذارم، اما فیلم، به اثری با زمان طولانی و اضافه‌بر سازمان، مدیوم سینمایی درآمد و مجبور شدند بخش‌هایی از آن را در بیاورند. من به‌جرات می‌گویم در این فیلم، از ۸۰ درصد نقش من زده شد. هیچ‌جایی هم اعتراض نکرده‌ام و الان اولین‌بار است که دارم این موضوع را مطرح می‌کنم. عیبی ندارد. این فیلم نزدیک سی‌و‌خرده‌ای بازیگر چهره داشت. فیلم، قصه زیبایی داشت. برای من اهمیتی ندارد که جزو بازیگران بفروش هستم یا نه، مهم این است که مردم به‌اندازه ۱۰ سال حضور من در سینما، از من راضی هستند.

خانم قریشی شما یک‌دهه در سینمای ایران فعالیت داشته‌اید. بزرگ‌ترین چیزی که در این ۱۰ سال آموخته‌اید، چه بوده است؟

در این یک‌دهه یاد گرفتم کمی با سیاست باشم. اصلا در زندگی شخصی خودم سیاست ندارم. یاد گرفتم که به هیچ‌کس اعتماد نکنم. من به‌خاطر اعتماد‌هایی که کرده‌ام و فکر می‌کردم همه مثل خودم هستند و برای همه خوب می‌خواهند، ضربه خورده‌ام. این قضیه، مقداری من را قوی کرد. من اصولا دختری قوی هستم، ولی این برخورد‌های غیرواقعی که روبه‌روی من می‌شود و بلافاصله تغییر می‌کند، باعث شده مقداری از این فضا بیایم کنار و از دور نگاه کنم. من الان نه با کسی دوست صمیمی هستم و نه با کسی رفت‌وآمد دارم. اصلا یکی از دلایلی که حواشی زیادی برایم ایجاد می‌شود این است که با کسی صمیمی نیستم. با علاقه به تمام دوستانی که دارم و احترام زیادی که برایشان قائل هستم، اما دیگر نه در حریم کسی وارد می‌شوم و نه اجازه می‌دهم کسی در حریمم وارد شود. این حواشی هم به‌خاطر من نیست، بلکه به‌خاطر همان دشمنانی است که چشم دیدن حضور من را ندارند.

چند وقت پیش یکی از همکارانم که در خارج از کشور روانشناس است را دیدم. او گفت خانم قریشی من خیلی به تو دقت کردم. من چیزی را در تو و در سینمای ایران دیدم که از تو به بقیه رسیده است. گفتم من کوچک سینمای ایران هستم. من ۱۰ سال است آمده‌ام و در این بی‌رحمی‌ها اینقدر کتک خورده‌ام که الان اینجا هستم که اگر کتک نمی‌خوردم الان جایگاه خیلی بهتری داشتم.

گفت ببین طرفدارهایت را بغل کردی، بقیه هم یاد گرفتند و طرفدارهایشان را بغل کردند. با طرفدارهایت صمیمی شدی، بقیه هم یاد گرفتند با طرفدارهایشان صمیمی شوند. برای عکس گرفتن با کودکان کنار آن‌ها زانو زدی، بقیه هم یاد گرفتند و این کار را کردند. آنجا من دقت کردم و دیدم فلان بازیگری که ۳۰ سال در سینماست تا حالا این کار را نکرده بود و بعد از من یاد گرفته است و الان که فیلم‌ها را نگاه می‌کنم، می‌بینم که حرف آن روانشناس درست است. من جزئی از مردمم. من سحرم؛ این قریشی و پسوندی که برجسته شده، به‌خاطر حضور و لطف همین مردم است. در لحظه همین مردمی که تو را لایک می‌کنند، دیس‌لایکت هم می‌کنند؛ نه از آن لایک خوشحال می‌شوم و نه از آن دیس‌لایک ناراحت. مهم، آن انرژی قلبی‌ای است که از مردم می‌گیرم.

می‌خواهم سوالی از شما بپرسم، اما قبلش از شما درخواست می‌کنم که راجع‌به این سوال، پاسخ کلی ندهید. شما بازیگری هستید که اگرچه نخستین فعالیت هنری‌تان در سینما شکل گرفت، اما با یک سریال تلویزیونی معروف شده‌اید. الان در حدود یک دهه از آن زمان می‌گذرد. سوال خیلی‌هاست که چرا شما در طول این یک دهه، هیچ‌گاه به خانه اول‌تان برنگشته‌اید؟

اتفاقا همین چند وقت پیش، بازی در سریال «برادرجان» را به من پیشنهاد دادند. فیلمنامه را هم خواندم و آن را زیاد دوست داشتم. رفتم، جلسه گذاشتند و صحبت کردیم. یک مقدار مشکلاتی بود که ما نتوانستیم با هم به توافق برسیم. طبیعتا دنیای رویایی ما کار سینمایی بود و اتفاق عجیبی نیست. این اتفاق برای خیلی از بچه‌ها هم رخ داده است. الان هم اگر قصه خوبی به من پیشنهاد شود حتما می‌روم.

به‌عنوان سوال پایانی، آیا آشفتگی‌های «رقص روی شیشه» دامن شما را هم گرفت؟

به‌شدت. من قراردادی با پروژه «رقص روی شیشه» بستم که طبق آن قرار بود از قسمت هشت تا قسمت ۲۴، قصه من تعریف شود و طبق آن، من در تمام این قسمت‌ها حضور داشتم، اما متاسفانه نمی‌دانم این اتفاق‌ها بابت چه مساله‌ای رخ داد. من ۶ ماه با این پروژه قرارداد بستم و در این ۶ ماه تنها دو روز من را آفیش کردند. چک‌های این ۶ ماه دستمزد من را هم دادند، اما هیچ‌کدام آن‌ها پاس نشد و برگشت خورد. با بازیگران دیگر هم صحبت کردم، جز یکی از آن‌ها همه این مشکل را داشتند. گفتم چک‌ها به کنار، چرا من را اصلا آفیش نکردید؟ قرار نبود من در سریال شما دو روز بیایم و یک صبح تا ظهر کار کنم. روز آخر هم قرار بود که در قصه بمیرم، اما لباس‌های من را تن فرد دیگری کردند و بدلکار گذاشتند و حتی آن روز هم من را آفیش نکردند. نقش بسیار قشنگ و جذابی داشتم. خیلی با نگین و «طلا معتضدی» جلسه گذاشتیم و راجع‌به قصه حرف زدیم. من خودم یک‌سری ایده‌ها دادم که پذیرفتند و نوشتند و خیلی عالی شد.

در قرارداد من ذکر شده بود که با هیچ پروژه دیگری همکاری نکنم، چون ۶ ماه درگیر این کار بودم و این ۶ ماه نمی‌دانید که من چقدر کار از دست دادم؛ پول‌هایم را خوردند و چک‌های مشکل‌دار به من دادند. بعد فهمیدم در این پروژه ۲۸ میلیارد گم شده است و اینکه آن را خواباندند. الان هم با نریشن سریال را تمام کردند. مردم در خیابان از من می‌پرسند که چرا در این سریال نقش کمی داشتی؟ مردم که قصه را نخواندند، من می‌دانم که قرار بود چه اتفاق‌هایی بیفتد. من به نیت فیلم «نازنین» که تجربه من با آقای «مهدی گلستانه» بود، قرارداد بستم. فکر نمی‌کردم که در این چند سالی که آدم‌ها پخته می‌شوند، ایشان این تغییر شخصیتی را داشته باشند، ولی در‌حال‌حاضر قرارداد ۶ ماهه من تمام‌شده و ما همچنان دنبال پولمان هستیم.

 

۵۰۰ روز در بند و ۶۵۰ صفحه کیفرخواست| مطهری: نهاد تخصصی می‌گوید بازداشتی‌های محیط زیست، جاسوس نیستند| حاکمیت دوگانه باید روزی حل شود| نباید این‌طور باشد که وزارت اطلاعات به مجلس پاسخ‌گو باشد اما سازمان اطلاعات سپاه پاسخ‌گو نباشد

علی مطهری: اگر قرار بر عدم بررسی ادعای خاتمی بوده پس چرا دادگاه تشکیل دادند| صرف اظهارعقیده نباید موجب محاکمه شود| چرا قوه قضاییه و مقامات امنیتی هراس دارند؟

محکومیت جدید برای گلرخ ابراهیمی و آتنا دائمی/ مولود حاجی زاده بازداشت شد

کلیدواژه: افشاگری فرح

منبع این خبر، وبسایت www.fardanews.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۲۷۲۲۶۸۵ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • ارتشبد غلامرضا ازهاری؛ انتخاب بی نتیجه رئیس دولت نظامی
  • رضا پهلوی خود را با ۹۸ درصد تخفیف به بن سلمان فروخت!
  • ۱۱ کشته در سقوط مینی بوس به گردنه فرعی شاه ولایت
  • مخالفت سحر قریشی با ورزشگاه رفتن بانوان
  • افشاگری بزرگ از چهره واقعی آل خلیفه / از «سیاست ترور» تا «جاسوس‌بازی»
  • سرزنش ناتینگهام فارست به خاطر فروش انصاری‌فرد
  • سرزنش ناتینگهام فارست به خاطر فروش کریم انصاری‌فرد
  • فیلم/‌آرزوی حقیر شاه به روایت پدر موشکی
  • زوال دموکراسی سیاسی
  • خط و نشان انصاری برای مهاجم جدید تراکتور(عکس)
  • سحر قریشی: شاید از بازیگری خداحافظی کنم/درگیر چک‌های مشکل‌دار شدم
  • ولایت مدار بودن ایرانیان از برکت وجود امام رضا (ع) است
  • می‌گویند قریشی باشد ما بازی نمی‌کنیم
  • اسناد ویکی لیکس/ چرا شاه به دنبال خرید F-4E از آمریکا بود؟ / سفارت آمریکا در تهران از این ماجرا چه می گوید؟
  • مدیرعامل باشگاه السیلیه: انصاری‌فرد اولین خرید بزرگ باشگاه بود
  • بزرگداشت امامزاده شاه حسین (ع) در شهر بنک برگزارشد
  • پوستر/ آمدم ای شاه پناهم بده
  • چرا محمدرضا پهلوی به پدرش حسودی می کرد؟
  • آمدم ای شاه پناهم بده ؛ محمدعلی کریم‌خانی