خبرگزاری فارس: احمدعلی مسعود انصاری از اعضای دربار پهلوی که در آمریکا سکونت دارد، در گفتگویی ویدئویی با خبرگزاری تسنیم از روزهای خروج شاه از ایران، سقوط سلسله پهلوی و ارتباط رضا پهلوی با سعودی‌ها و آمریکا می‌گوید.

"ملت کاخ 57 ساله ظلم را ویران کرد." این تیتری بود که فردای 22 بهمن روزنامه‌ها چاپ کردند.

رخدادی که 40 سال از آن می‌گذرد و تحلیل‌ها درباره علت فروپاشی رژیم پهلوی همچنان ادامه دارد. افرادی که از نزدیک با شاه و دربار پهلوی ارتباط داشتند شاید بهتر از هرکس بتوانند از روزها و ماه‌های‌ آخر سلطنت وی و علل سقوط شاه سخن بگویند. 

«احمدعلی مسعود انصاری» از اعضای دربار پهلوی و اقوام نزدیک فرح دیبا همسر شاه است. وی پس از اتمام تحصیلات در رشته اقتصاد تا زمان انقلاب 57 به اموری همچون تدریس در دانشگاه ملی، سرپرستی امور دانشجویان، عضویت در هیئت نمایندگان ایران در بازار مشترک، معاونت مدرسه عالی شمیران اشتغال داشته است.

مسعودانصاری پس از خارج شدن از امور دانشگاهی به مسئولیت‌هایی همچون رئیس هیئت مدیره شرکت توسعه کن، مدیرعامل شرکت ای‌پی سیستم در ایران و مشاور شرکت ادرین ولکر مشغول بود. به‌گفته خودش "در زمان انقلاب، رابط میان آیت‌الله شریعتمداری و شاه بودم و قرار بود به‌پیشنهاد آیت‌الله شریعتمداری ــ که شاه با آن موافقت کرد ــ حزبی اسلامی را تأسیس کرده و رئیس آن باشم که سرعت پیروزی انقلاب فرصت این کار را نداد".

او پس از انقلاب به خارج از کشور رفت و در سال‌های اخیر مشاور مالی و شخصی رضا پهلوی فرزند شاه بود اما در پرتو مسائل مذهبی که به آن اعتقاد داشت به او اعلام کرد که دیگر سلطنت‌طلب نیست و به افشای پشت‌پرده مناسبات دربار پهلوی و این روزهای باقی‌مانده این خاندان پرداخت.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار فرح پهلوی

 

به‌دلیل اقامت ایشان در آمریکا، فرصت مصاحبه حضوری با وی دست نداد، به‌همین خاطر مصاحبه از طریق ارتباط ویدئویی انجام گرفت. تصاویری هم که مربوط به گذشته است از آلبوم شخصی آقای مسعودانصاری است که برای ما ارسال کرده‌اند و کمال تشکر را از ایشان داریم. 

متن زیر مشروح گفتگوی با احمدعلی مسعود انصاری از اقوام نزدیک پهلوی و عضو دربار است که در ادامه می‌خوانید:

جناب آقای انصاری، با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، چهلمین سال پیروزی انقلاب را پشت سر می‌گذاریم. شما به‌عنوان فردی که عضو دربار بودید و بعد از رفتن شاه از کشور در کنار او بودید، نظر وی درباره سقوط رژیم پهلوی چه بود و چه عاملی را در سقوطش موثر می‌دانست؟

انصاری: به نام خدا، من در مکزیک، مراکش و باهاما در کنار شاه بودم. در مراکش که او را دیدم، صورتش سرخ بود و  وقتی من را دید گفت "تو هم که همیشه پیش شریعتمداری می‌رفتی" چون من رابط شاه و آیت‌الله شریعتمداری بودم. معتقدم شاه از عید فطر سال 1357 روحیه خود را باخته بود. در باهاما وقتی من را می‌دید، من را بعنوان نماینده ملت ایران کنار دیوار می‌گذاشت و شکایت می‌کرد که من که این همه برای شما خدمت کردم، مدرسه و دانشگاه و کارخانه ساخته‌ام و ارتش درست کردم، چرا با من این کار را کردید؟ البته در مکزیک روحیه‌اش بهتر بود و من از ایشان سوال کردم که چرا انقلاب شد و او گفت این مقدر بود و تقدیر خدا این بود که این کار انجام بگیرد.

شاه و فرح در یکی از ضیافت‌های دربار. احمدعلی مسعود انصاری پشت سر شاه دیده می‌شود. نفر اول از سمت چپ نیز مهرداد پهلبد همسر شمس پهلوی است

 

البته به این نکته اشاره کنم که شاه در مصاحبه‌ای با خانم اوریانا فالاچی که در سال 1973 میلادی، 6 سال قبل از انقلاب انجام داد، درباره رابطه خود با خدا معتقد بود که خدا او را حفظ می‌کند و او را راهنمایی می‌کند و من فهمیدم که چرا او به من آنقدر نزدیک بود و من را دوست داشت. بیشتر بخاطر این بود که عقایدی که نسبت به خدا داریم منشا آن یکسان بوده و حتی شاه می‌گوید پدر من برای این عقایدم، من را مسخره می‌کرد ولی چندین بار در مصاحبه تکرار کردم و الان هم می‌گویم، شاه هم من را در دربار که می‌دید، می‌گفت "احمد تو می‌دانی من به خدا ایمان دارم ولی اگر خدا می‌خواست فلان کار را کند چرا اینکار را نکرد و..." و با خداشوخی می‌کرد.  من می‌گفتم با خدا شوخی نکنید، ایشان هم جوابی می‌داد و همه می‌خندیدند و من را مسخره می‌کردند.

در سال 1973 که شاه با خانم اوریانا فالاچی مصاحبه می‌کرد، هنوز آنقدر مغرور نشده بود.  البته من ندیده بودم شاه هیچگاه ملت ایران را آدم حساب کند ولی از سال 1973 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد و غرور زیادی او را برداشت

البته وقتی به مکزیک رفتیم هیچ وقت یادم نمی‌رود شاه سر میز نشسته بود، من هم کنارش بودم. رضا پهلوی وارد شد و خواست با خدا شوخی کند که شاه در شکمش رفت و گفت با هر کسی شوخی می‌کنی با خدا شوخی نکن ببین چطور می‌شود{اشاره‌اش به سقوط حکومت بود.} این مسئله‌ای بود که من در بیشتر مصاحبه‌ها به آن توجه پیدا کردم.

 شاه معتقد بود کمپانی‌های نفتی در سقوط سلطنت موثر بودند

صحبتی با شاه درباره علت سقوط رژیم پهلوی در دوران خروج از ایران داشتید و اینکه چه عاملی موثرتر در فروپاشی سلطنت بود؟

انصاری: با او یک‌بار در باهاما در این مورد صحبت کردم و ایشان می‌گفت "مقدر بوده"! و هربار من می‌پرسیدم این را می‌گفت. همان موقع که من با شاه بودم اطرافیان شاه از ضعف عمل شاه و آنکه فرح بانو باعث شد که شاه نتواند تصمیم بگیرد و ارتش را خنثی کردند، صحبت می‌کردند. تنها مطلبی که شاه صحبتش را می‌کرد و مدعی بود این است که در آن زمان کمپانی‌ها می‌خواستند قیمت نفت را بالا ببرند تا میزان عرضه نفت در دنیا زیاد شود و برای اینکار باید قیمت نفت را برای مقطع کوتاهی بالا می‌بردند. برای اینکار یک کشور باید نابود می‌شد و بقول معروف یک کشور را باید عرضه نفتش را مسدود می‌کرد و این قرعه به نام ایران بسته شد و شرکت‌های نفتی این انقلاب را انجام دادند تا قیمت نفت بالا برود و سرمایه‌گذاری کنند که بعدا بتوانند قیمت نفت را کاهش بدهند.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار محمدرضا پهلوی سوار بر قایق تفریحی

 

من دوبار از ایشان سوال کردم که شما چرا رفتید و ایران را ترک کردید. شاه گفت "اگر من می‌ماندم من را می‌کشتند." من همیشه می‌گویم همانطوری که از یک سرباز و افسر انتظار می‌رود که در جای خود بایستد و برای وظیفه خودش کشته شود، ریاست کل قوا هم این وظیفه را دارد و همه نمی‌توانند بگویند که ما را می‌کشند و خداحافظ. من یک‌ماه قبل از فوت او در قاهره سوال کردم که چرا رفتید و او گفت "من اگر دیکتاتور بودم حکومت می‌کردم و می‌زدم و تا وقتی زنده بودم حکومت می‌کردم ولی چون پادشاه هستم و سلطنت باید ادامه پیدا کند من نمی‌توانم بایستم و این کار را انجام بدهم."

مدتی هم عصبانی شده بود که چرا زیاد سوال می‌پرسی که چرا از ایران رفتم؟ من به ایشان می‌گویم "نمی‌شود وقتی مملکت ساکت و همه چیز آرام است دیکتاتور باشی ولی وقتی اوضاع خراب می‌شود و باید دیکتاتور باشی، دموکرات بشوی!" مخصوصا اینکه عده‌ای از سلطنت‌طلبان می‌گفتند شاه نمی‌خواست خونریزی شود ایران را ترک کرد! آیا خون ما که طرفدار شاه بودیم و ارتشی‌هایی که طرفدار او بود، خون نیست! شما باید همیشه با افرادی که در کنار شما هستند بایستید.

صحبتی درباره غرور شاه کردید که از سال 53 به بعد خارجی‌ها را هم آدم حساب نمی‌کرد! این غرور از کجا نشات می‌گرفت و آیا مشاوران شاه به او نمی‌گفتند که به مردم و آمریکایی‌ها وسایر کشورها بی‌توجه نباشد؟

انصاری: حرف‌هایی که من می‌زنم برای این است که از اشتباهات خود درس بگیریم. یکی از دلایل انقلاب ایران که مردم برخاستند این بود که بگویند ما هم آدمیم و این از دلایل مهم است. به نظر من یکی از دیگر دلایل مسئله ارباب و رعیت است که عده‌ای فکر می‌کنند ارباب هستند و بقیه هم رعیت آنها هستند و هرچه بخواهند می‌توانند سر مردم بیاورند و من فکر می‌کردم در اثر انقلاب و جمهوری اسلامی این تفکر از بین می‌رود ولی متاسفانه وقتی آمدم ایران و خیلی از خانواده‌های هزار فامیل را دیدم، متوجه شدم این طرز فکر هنوز در ایران کاملا از میان نرفته است.

وقتی انقلاب شد و ما به خارج کشور رفتیم، آنجا که دیگر قدرتی وجود نداشت که بتواند شما را مجازات کند. آن زمان برای دیدن رضا پهلوی(فرزند محمدرضا شاه) افراد مختلفی می‌آمدند که او را ببیند و قبل جلسه می‌گفتند که وی کاری نمی‌کند و ما الان همه مسائل را به می‌گوییم. من هم با آنها بحث می‌کردم که نرم‌تر صحبت کنید. به جلسه که می‌رفتیم، می‌دیدم همه کسانی که می‌خواستند سر او را بشکنند همه ساکت هستند و من یک دهم حرف آنها را می‌زدم، همه به من حمله می‌کردند و می‌گفتند این چه حرف‌هایی است که می‌گویی. نوبت عمل که می‌شود همه حرفی که می‌زنند با عملشان کاملا متفاوت است و یکی از دلایلی که در دربار به من دیوانه می‌گفتند برای این بود که من حرف‌هایم را می‌زدم و شاه هم همیشه حرف‌های من را تحمل کرد.

 به شاه گفتم منفورترین شخص در ایران بعد از شما انور سادات است!

متاسفانه اکثر مشاوران نوکر هستند و حرف راست به انسان نمی‌زنند. یک روز من با دکتر نصر، دکتر نهاوندی، فرح و شاه در مکزیک بودیم. شاه از من پرسید که احمد درباره انورسادات در ایران چه فکری می‌کنند؟ من گفتم "بعد از شما منفورترین آدم در ایران انورسادات است!" شاه سرخ شد و فرح و نهاوندی و سید حسین نصر خندیدند ولی شاه هیچی به من نگفت. من در این حد حرف‌هایی را می‌زدم و او عکس‌العمل بدی نشان نمی‌داد و حرفهایم را گوش می‌داد ولی او آدم ضعیفی بود. کلا مشکل اساسی شاه این بود که آدم ضعیفی بود و اطرافیان هم به او دروغ می‌گفتند و از او سوءاستفاده می‌کردند. من همیشه می‌گویم باید حقیقت را بگوییم شاید از گفتن این حرف‌ها خوشمان نیاید ولی حقیقت ما را به خدا می‌رساند.

شما زمان فوت محمدرضا پهلوی در مصر حضور داشتید؟

انصاری: من یک‌ماه قبل از فوت او با ایشان بودم و بعد به عنوان نماینده شاه برای دیدار با تیمسار غلامعلی اویسی، آقای بختیار و سعودی‌ها به پاریس رفتم و هر وقت به فرح خانم زنگ می‌زدم، می‌گفت حال ایشان خوب است و نگران نباشید. من تصمیم گرفتم به آمریکا بیایم که خانواده‌ام را بعد از چندماه ببینم. آن وقت هوشنگ انصاری من را دید و گفت "حال اعلی‌حضرت خیلی خراب است هرچه زودتر به مصر برگرد و ببین وصیت‌نامه سیاسی او چیست؟" من پیش «رابرت آرمائو» رفتم. او کسی بود که دیوید راکفلر و اشرف پهلوی به شاه معرفی کرده بودند و کارهای شاه را در خارج از ایران انجام می‌داد و اردشیر زاهدی می‌گفت او وزیر دربار شاه در خارج است.

نفر اول از سمت راست فرح پهلوی است. احمد علی مسعود انصاری بالای میز نشسته است

 

او تا من را دید گفت احمد به قاهره برو چون شاه را دارند می‌کشند، با 20 دکتر صحبت کردیم و آماده‌اند به قاهره بفرستیم ولی فرح زنگ زده و گفته اینها نیایند. شما زودتر به قاهره برگرد و کاری کن که این دکترها به آنجا بیایند." من فورا با هواپیما به لندن آمدم و شنیدم که شاه فوت کرده و فردای آن روز به قاهره رفتم. آنجا خانم دکتر پیرنیا که دکتر شاه در تبعید بود و در ایران دکتر بچه‌های شاه بود، به من گفت "احمد؛ بعد از اینکه تو رفتی حال شاه خوب بود اما دو دکتر فرانسوی آمدند و شیمی درمانی را شروع کردند و خیلی شاه را بد معالجه می‌کردند، مسائل طبی را رعایت نمی‌کردند و وقتی آمریکایی‌ها فشار می‌آورند که به قاهره بیایند، فرح می‌گوید اگر آمریکایی‌ها بیایند ما قهر می‌کنیم و می‌رویم".

فرح بعد از چند روز، به آرمائو زنگ می‌زند و می‌گوید چند روز صبر کنید و ظرف دو روز این دو دکتر فرانسوی چیزی را در بدن شاه ترکانند و کاری کردند که کار شاه تمام بشود. دکتر پیرنیا به من می‌گفت اینها حتی اجازه نمی‌دادند دکترِ انورسادات(رئیس‌جمهور مصر) به شاه نزدیک بشود و او را ببیند و همه کار را در اختیار خود گرفتند. آنچه من دیدم، معتقدم او را کشتند و فردای آن روز هم که من دنبال وصیتنامه سیاسی شاه رفتم، معلوم شد وصیتنامه سیاسی ندارد. فرح گروهی را مامور کرد و در جلسه‌ای نشستند . دکتر منتصری وصیتنامه شاه را نوشت. او شخصی بود که با شاه بد بود.

 پس از شاه وصیتی باقی نماند؟

انصاری: وصیتنامه‌ای از شاه در کار نبود و تقلب کردند. چیزی نوشتند و به اسم او خواندند. بعد از آن هم فرح افرادی که به قول معروف، از انقلابیون درباری و مشتی آدم کافرِ به تمام معنا و کمونیست بودند دور خود جمع کرد. معتقدم همین‌ها بودند که ارتش ایران و همه چیز را خنثی کردند و می‌خواستند خودشان سوار بر کار شوند.

 بعد از فوت شاه پسرش اعلام کرد در راه بازگشت نظام سلطنت فعالیت خواهم کرد و شما از افراد نزدیک به او بودید. اخیرا می بینیم فعالیت های رضا پهلوی شدت پیدا کرده. ماهیتاً رضا پهلوی چقدر اعتقاد داشت که مبارزه برای برگرداندن نظام  سلطنت به ایران تلاش کند؟ آیا حال حاضر این اعتقاد را دارد و این جریان را رهبری می‌کند؟

انصاری: ابتدائاً من معتقدم سعودی ها پول زیادی را خرج می‌کنند و و هدف آنها تجزیه ایران است و از همه استفاده ابزاری می‌کنند تا ایران تجزیه شود و این خواست سعودی ها در مدارک ویکی لیکس که منتشر شد مشخص است که به آمریکایی ها فشار می آوردند که کاری کنید ایران تجزیه شود.

از چپ: فریده دیبا(مادر فرح پهلوی)، یاسمین اعتماد امینی همسر رضا پهلوی، احمد علی مسعود انصاری، رضا پهلوی، علیرضا پهلوی و فرح در خارج از کشور

 

ما چه جمهوری اسلامی را  دوست داشته و یا نداشته باشیم، فکر نمی‌کنم خواستار تجزیه ایران باشیم. معتقدم سعودی ها و آمریکایی ها از رضا پهلوی استفاده ابزاری می‌کنند. من خودم شاهد بودم که وقتی شاه فوت کرد من از خاندان خداحافظی کردم و رفتم چون فرح کمونیست هایی که دشمنان شاه بودند و شاه از آنها بدش می آمد و خودش هم می دانست که اینها باعث شدند حکومت نابود شود، دور خودش جمع کرده بود. فرح اینها را در قاهره آورد و ما از هر نظر مسائل مذهبی مخالف اینها بودیم. رضا پهلوی در 20 سالگی قسمی می‌خورد و اعلام سلطنت می‌کند و به من هم زنگ می‌زد که نزد من بیا.

 پول گرفتن رضا پهلوی و مادرش از پادشاه عربستان

رضا پهلوی به من گفت در غیاب من اینها به سعودی رفتند و قول گرفتن 22 میلیون دلار را گرفتند. دو میلیون نقد حاکم مکه به او در سفر داده و مابقی هم گفتند می‌فرستیم. از طریق شاه مراکش هم 5 میلیون این پول را به او دادند و می‌خواست سازمانی را برای خودش درست کند و از من خواست که به او بپیوندیم که پیوستم.

حالا برگردیم به سوال شما. شاه در آخرین مصاحبه‌اش با فریدون صاحب جم می‌گوید "این رضا علاقه‌ای ندارد و امیدوارم اشتباه کرده باشم و اگر رضا و دوستانش تا 2،3 سال بعد از انقلاب ایران به کشور بازنگردند دیگر مسئله سلطنت در ایران منتفی است..." این مصاحبه مکتوب شاه است. وقتی هم شاه زنده بود، من با او بودم و سعی می‌کردیم به ایران برگردد ولی خبری از رضا نبود. در صورتی که اگر علاقه داشت حداقل خودش را نشان می‌داد و او انگار وجود نداشت.

در سال1983 سازمان سیا از طریق آقای کی سی و ریگان رئیس جمهوری آمریکا به طورجدی می‌خواستند رضا پهلوی را برگردانند و بعد از سه هفته افراد مختلفی را به کشورهای مختلف فرستادند که شروع کنند به جمع آوری اطلاعات و آماده کردن زمینه برای این کار اما بعد از3 هفته این افراد را خواستند و گفتند این آقا(رضا پهلوی)  علاقه ای ندارد و تا 4 سال هم به او 150 هزار دلار می‌دادند.

وقتی من به او گفتم من دیگر سلطنت‌طلب نیستم -که البته این هم دلایلی دارد- او به من گفت تو بمان ولی به کارهای سیاسی زیاد کاری نداشته باش. زمانی که آقای خمینی زنده بود، به جمهوری اسلامی و آقای خمینی حمله می‌کرد و نطق می‌کرد. بعد می‌آمد و می‌گفت "ولم کنید، احمد به دادم برس..."  من برای اینکه نگویند نظر او را عضو کرده‌ باشم، سکوت می‌کردم و او را می‌گرفتم و می‌گفتم که تو دِینی داری و مسئول هستی که این دین را انجام بدهی.

 همیشه مراقب بودم خطایی از رضا پهلوی سر نزند؛ خسته شده بودم

شما اگر بخواهید کاری کنید اول باید خصوصیاتی داشته باشید و از دلایلی که از پیش او رفتم این بود که خسته شدم و دیدم هر لحظه باید مواظب بودیم که راه اشتباهی نرود و خطایی نکند. پدرش چون آدم ضعیفی بود سلطنتش را از دست داد؛ رضا که صد برابر ضعیف‌تر از اوست و اصلا قدرت تشخیص ندارد. تنها چیزی که دارد این است که چند چیز را به او یاد دادند، قشنگ بیان می‌کند ولی در عمل کار خیلی خراب است و ظرفیت ندارد. او آنچه لازمه انجام این کار است را ندارد.

احمدعلی مسعود انصاری در کنار رضا پهلوی

 

 به بحث تجزیه ایران اشاره کردید. چند سال گذشته عده‌ای از سلطنت‌طلبان نامه‌ای تحت عنوان آخرین هشدار به ولیعهد منتشر کردند و در آن به مسئله تجزیه ایران اشاره شد و اینکه رضا پهلوی در بحث تجزیه ایران خیلی منفعل است و در آن نامه هشدار داده شده بود که بحث تجزیه ایران برای ما سلطنت‌طلبان مهم است و در جنگ تحمیلی هم مبارزه با رژیم بعثی اولویت داشت تا مبارزه با جمهوری اسلامی. در بحث تجزیه ایران می‌دانیم کنگره ملیت‌های فدرال ایران هم در راستای تجزیه ایران فعالیت می‌کنند. درباره ارتباط این کنگره با رضا پهلوی برای ما بگویید و اینکه آیا این دو ارتباطی دارند؟

انصاری: فکر نمی‌کنم ایشان شخصاً خواستار تجزیه ایران باشد ولی دور او را آدم‌هایی مانند آقای شهریار آهی می‌گیرند که مزودر هستند. رضا پهلوی چون پولش را از سعودی‌ها می‌گیرد باید مقداری با نظرات و کارهای آنها کج‌دار و مریز عمل کند و اگر پولی در حال حاضر آنطوری‌که شنیده می‌شود گرفته ...

 یک بار که پول از سعودی‌ها گرفته بود؟

انصاری: آن اوایل که گرفته بود و پولش را هم به ما دادند و خرج شد(باخنده) ولی اینکه در یکی دوسال اخیر گفته می‌شود را من شنیده‌ام گرفته ولی ندیدم ولی اساسا اگر از جایی پول می‌گیرید باید با نظرات آنها هم به اندازه‌ای کنار بیایید.

آقای شهریار آهی مشاور رضا پهلوی بود؟

انصاری: بله، همیشه هم می‌گفت من مامور CIA هستم. من به وی می‌گفتم آهی؛ آنقدر نگو مامور CIA هستی! متاسفانه اپوزیسیون که در خارج دیدم عده‌ای شان اهمیتی به ایران نمی‌دهند و بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان هستند. اینها فکر نمی‌کنند که مردم ایران که اوضاع اقتصادی بدی دارند، در حال حاضر اگر این بحث تجزیه هم اتفاق بیفتد،  در شرایط سخت‌تری قرار می‌گیرند. اینها به این مسائل اهمیتی نمی‌دهند. اینها مادر خودشان را هم می‌فروشند، ایران و ایرانی که جای خود دارد.

 آمریکا قصد داشت شاه را در پاناما تحویل ایران دهد

فکر می‌کنید اتکای محمدرضا شاه به آمریکا چقدر در فروپاشی نظام سلطنت تاثیرگذار بود. آیا تکیه به آمریکا باعث نشد که این اتفاقات بیفتد؟

انصاری: روی آمریکا یا هیچ جای دیگری مگر خدا نباید تکیه کرد. آمریکا در جهان امتحان بدی پس داده بخصوص در حمایت از دوستان خود از جمله شاه! آمریکا می‌خواست شاه را در پاناما به ایران پس بدهد و در ایران هم قفس درست کرده بودند که او را درقفس بندازند. آمریکا یک مملکت نیست و چند گروه بودند که یک گروه می‌خواستند از شاه حمایت کنند. آمریکا از شاه ماه ژانویه شروع به حمایت کرد یعنی وقتی که خیلی دیر بود و دیدند شاه کاری نمی‌تواند بکند و بازی را باخته است. آن زمان در مقابل شاه رفتند راه‌هایی پیدا کنند و با جبهه ملی تماس بگیرند اما اینکه بگوییم آمریکایی‌ها در ایران انقلاب کردند حرف درستی نیست.

 شاه وقتی از ایران رفت که آخرین امیدش این بود که ارتش کودتا کند و گفته می‌شود یکی از ماموریت‌های ژنرال هایزر این بود که اگر اوضاع بحرانی شد یک کودتا را در ایران رقم بزند. این امید شاه چرا محقق نشد؟

انصاری: شاه از عید فطر سال 57 روحیه‌اش را باخته بود و یکی از چیزهایی که شاه به من در خارج گفت این بود که وقتی وخامت اوضاع را فهمید که دیگر دیر شده بود. اول تابستان 57 من به شاه گفتم بگذارید من پیش آقای خمینی بروم و او را ببینم ولی او گفت نه این نشان ضعف است. این روحیه را داشت ولی یک مرتبه در عید فطر که در شهریور بود و از دید خودش از شهریور فکر می‌کرد کاری نمی‌شود کرد و روحیه خود را باخت و نمی‌توانست فکر کند. هر وقت که مثلا تیمسار اویسی یا افراد مختلف می‌آمدند وهر تصمیمی را به او می‌قبولاندند، فرح خنثی می‌کرد چون فکر می‌کرد اگر شاه برود خودش سوار بر اوضاع می‌شود. اینها فکر می‌کردند شاه منفور است و فرح محبوب است و شاه برود فرح سرکار می‌آید که کلا آقای خمینی آمد و انقلاب شد و اینها به اهدافشان نرسیدند.

انتهای پیام/ 

منبع: فردا

خبر بعدی:

حسین علایی: یکی از دلایل مهم سقوط شاه، تحرکات ساواک بود

تهران-ایرناپلاس- سرتیپ پاسدار است، اما برخلاف برخی دیگر، نظامی‌ بودن صراحت لهجه‌اش را نگرفته است. در دوران جنگ موسس و اولین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران بود و در مقطعی هم رئیس ستاد مشترک سپاه. در جنگ نگاه استراتژیک را تجربه کرده و اتمام تحصیلات در مدیریت، او را با اقتصاد هم آشناتر کرده است.

حسین علایی تجربه خود از عوامل بروز انقلاب و درسهایی برای امروز را با ما در میان گذاشته است، از سیاست تا اقتصاد.

به گفته او، در زمان شاه که نماز و حجاب ممنوع بود، آدم‌های مومن و بافضیلت رشد می‌کردند. متفکران بزرگی هم به‌وجود می‌آمدند مثل شهید مطهری و علامه طباطبایی. فضا باید آزاد شود تا مسائل حل شود.

این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

ایرناپلاس: اولین سئوال برای نسل جدید این است که اساسا برای چه انقلاب شد؟ چه ضرورتی به انقلاب بود؟ آیا اساسا انقلاب اجتناب ناپذیر بود؟ الان که همه دم از اصلاحات می‌زنند، آیا آن وقت امکان اصلاحات وجود نداشت؟ و اگر وجود نداشت، چرا وجود نداشت؟

علایی: در دوران نظام شاهنشاهی، چند اشکال اساسی وجود داشت. یکی این که شاه را مردم انتخاب نمی‌کردند. نظام سلطنتی موروثی بود و سلسله‌های مختلف با زور می‌آمدند و با زور کنار می‌رفتند. رضاشاه با زور حاکم شد و نظام قانون اساسی را هم تصویب کردند که نظام سلطنتی موروثی باشد. یعنی کسی که در راس مملکت قرار می‌گیرد، آیا صلاحیت این کار را دارد یا نه، تنها یک اصل حاکم بود، این که فرزند ذکور شاه باشد. همین کفایت می‌کرد برای شاه بودن. در این نظام موروثی، می‌گفتند که شاه ظل الله است، سایه خداست و هیچ کس نمی‌تواند به او چیزی بگوید. شاه حاکم بود، ولی پاسخگوی حاکمیت خودش نبود. پاسخگو به جایی نبود. این مسئله اول بود. مسئله مهم‌تر از آن، نحوه اداره حکومت بود. علاوه بر این که شاه را مردم انتخاب نمی‌کردند و سر کار آمده بود. چه محمدرضا شاه و چه پدرش رضا شاه، هیچ کدام با انتخاب مردم نبودند، آمده بودند و حاکم شده بودند.

دو مسئله وجود داشت که مشکلات زیادی ایجاد می‌کرد. اولین مسئله این بود که شاه و پدرش با استبداد رای حکومت می‌کردند. یعنی می‌گفتند چه فرمان ایزد، چه فرمان شاه. همه چیز را هم می‌فرمودند به فرموده ملوکانه. فقط یک منبع مشروعیت و قانونیت و آن هم گفته و نوشته شاه بود. این مسئله مهم بود که وجود داشت.

مسئله بعدی که مهم بود، این که شاه، همراه با فرهنگ و خواسته‌های مردم حکومتش را جلو نمی‌برد. مثلا در زمان شاه، یکی از مسائل مهم، وجود زندانیان سیاسی بود. اولا هیچ حزبی آزاد نبود. یعنی اجازه این که شاه حکومت کند، ولیکن احزاب هم وجود داشته باشند، وجود نداشت. احزاب را شاه درست می‌کرد. اول دو حزب داشتند که شاه درست کرده بود. حزب ایران نوین و حزب مردم. بعد از آن هم به آن دو حزب، اکتفا نکردند. شاه حزب رستاخیز را درست کرد. حزب رستاخیز را هم که درست کردند، گفتند همه مردم جزو این حزب هستند. هر کس این حزب را قبول ندارد، پاسپورتش را بگیرد و از کشور برود. این عبارت‌ها، چیزهای عینی خودم است، نه چیزهایی که خوانده باشم. چیزهایی که خودم مشاهدم کردم و دیدم. می‌گفت پاسپورت‌تان را بگیرید و ببرید. نمی‌گفت می‌گیریم و زندان می‌کنیم، حبس کنیم و این حرف‌ها.

نکته بعدی این که چون اجازه فعالیت سیاسی به هیچ کس داده نمی‌شد، جریانات مختلفی که به‌وجود می‌آمدند، کوچک‌ترین اقدامی که می‌کردند، با دستگاه امنیتی مواجه می‌شدند. شاه ساواک را فکر می‌کنم در سال 1335 راه انداخت که سازمان امنیت کشور بود. کوچک‌ترین فعالیت و اقدام را می‌گفتند مخالف امنیت ملی است. مثلا خودم دانشجو بودم. یک موقع ما دانشجو بودیم در دانشگاه تبریز، نمازخانه‌ای وجود نداشت که بچه‌ها نماز بخوانند. بچه‌ها جمع شدند، دور هم اقدام کردند که ما نمازخانه‌ای داشته باشیم که نماز بخوانیم. بعدا یک روز ما را ساواک گرفت به جرم این که نمازخانه را نظافت کرده بودیم. همین را گفتند مخالف امنیت ملی است. یک چیز عجیب و غریب! یعنی کوچک‌ترین اقداماتی که با مسیر جریان شاهنشاهی هماهنگ نبود را مخالف امنیت ملی تلقی می‌کردند.

**یکی از دلایل مهم سقوط شاه، خود ساواک بود

یک موقع یادم است که بررسی می‌کردم چرا شاه سقوط کرد، یکی از دلایل مهم برای خودم، وجود دستگاه ساواک بود. ساواک از بس علاقه‌مند بود شاه را حفظ کند، دوستی خاله خرسه انجام می‌داد. زیادی به خاطر حفظ امنیت شاه، مردم را اذیت می‌کرد. یعنی فقط آدم‌های سیاسی و آدم‌هایی را که حرفی دارند، نمی‌گرفت زندان کند. آدمی که کوچک‌ترین حرکتی انجام می‌داد، می‌گرفتند. چون می‌گرفتند و زندان می‌کردند، خانواده‌های آنها هم مخالف می‌شدند. خانواده‌ها که مخالف می‌شدند، اقوام دیگر هم که حتا ممکن بود از شاه بدشان نیاید، آنها هم نمی‌توانستند از شاه طرفداری کنند. یعنی نظام حاکم بر کشور، یک نظام اختناق و یک نظام استبدادی صرف بود.

** منظور از شعار آزادی، آزادی‌های سیاسی بود

به همین خاطر می‌بینید که در شعارهای انقلاب، یکی از شعارهای مهم، آزادی بود. آزادی هم در آن زمان، منظور آزادی‌های سیاسی بود. آزادی سیاسی یعنی این که مردم حق داشته باشند اظهار نظر کنند، حرف بزنند. بعد از این که صحبت کردند و حرف زدند، آزادی داشته باشند. نه این که بعد زندان‌شان کنند. مثلا در زمان شاه، یکی از مسائلی که در همه جا بود، ممنوع المنبر بودن خیلی از روحانیون بود. چون آنجا، نطق همه احزاب کشیده شده بود، کسی نمی‌توانست حرف بزند. حالا مجالس روحانیون، خیلی نمی‌توانستند جلوی آن را بگیرند، یک روحانی که مقداری در صحبت‌هایش حرفی می‌زد، او را ممنوع المنبر می‌کردند. یا روزنامه که خیلی نبود. دو روزنامه مهم بود در زمان شاه: کیهان و اطلاعات. بعدا در اواخر رژیم شاه، یکی دو روزنامه اضافه شد. مجلات خیلی زیاد نبود. ولی در همین‌ها هم فقط چیزهایی که حکومت می‌خواست نوشته می‌شد. در آن زمان، سانسور یک لغت رایج بود. یعنی آنقدر سانسور شدید بود که بعضی وقت‌ها شعر حافظ را هم که در روزنامه می‌نوشتند، اگر فکر می‌کردند این به ضرر است، شعر حافظ را هم سانسور می‌کردند. شعری آن زمان بود که گفته بودند، مثل این که برای حافظ بود، چیزی از رضا در آن بود، که مردم نارضا هستند. فکر می‌کنم چنین جمله‌ای در آن بود. این را سانسور کرده بودند. یعنی سانسور قوی بود. این که بر دستگاه‌های اداری حکومت، ساواک حاکم بود. یعنی ساواک به خیلی از وزرا، مسئولان دستگاه‌های حکومتی غیر امنیتی، آنها تعیین می‌کردند که چه کارهایی باید بشود، چه کارهایی نباید شود. چه فیلمی اجازه نمایش دارد یا ندارد. علی ایحال، فضای داخل کشور، فضای استبداد و اختناق بود. آزادی سیاسی وجود نداشت. آزادی اجتماعی به این معنی که مردم، زندگی خود را کنند وجود داشت. ولی آزادی سیاسی در هیچ حداقلی هم وجود نداشت.

نکته دیگری که وجود داشت این بود که شاه، اصولا با فرهنگ حاکم بر مردم مخالفت می‌کرد. فرهنگ حاکم بر مردم، فرهنگ اسلام بود. شاه به خاطر این که نظام شاهنشاهی را وصل کند به پیشینه بسیار طولانی، می‌گفت ما نظام شاهنشاهی هستیم که 2500 سال قدمت داریم. بنابراین نسل ما برمی‌گردد به هخامنشیان، به داریوش و کوروش. شاید بتوان گفت اینهایش ایراد ندارد. کوروش بالاخره کسی است که در قرآن به عنوان ذوالقرنین اسمش برده شده است. اینها مسئله‌ای نیست. این را مخالف اسلام، تلقی می‌کرد و می‌گفت ما باید به اسلام کار نداشته باشیم. به تاریخ سنتی ایران برویم. این باعث شده بود اقداماتی می‌کرد که همه را ناراحت می‌کرد. مثلا تاریخ ایران از قدیم، براساس هجری شمسی بوده است. فکر می‌کنم در سال 1355 بود که تاریخ را به شاهنشاهی تبدیل کردند. گفتند 2535، فکر می‌کنم. شاهنشاهی می‌شود. مردم را ناراحت کردند، عموم مردم را. چون مردم می‌گفتند اینها با مظاهر اسلام مخالف هستند.

در زمان رضاشاه که عزاداری هم ممنوع بود. ولی بعد که شاه، به دلیل این که جوان بود و سر کار آمد، می‌خواست مثل رضاشاه عمل نکند، اینها را آزاد کرد. ولیکن او هم در اواخر، زمانی که احساس قدرت کرد، شروع کرد از این نوع کارها انجام دادن. مثلا دسته‌های عزاداری روز عاشورا که می‌خواستند بیایند، همه باید مجوز می‌گرفتند. و از این نوع کارها که باعث زحمت مردم می‌شد. بنابراین، این هم عامل دوم.

عامل سوم این بود که شاه، به صورت آشکار، خودش را وابسته به آمریکا نشان می‌داد. نه این که بگوید ما با آمریکا به عنوان یک کشور، دو کشور هستیم و سعی می‌کنیم از ظرفیت‌های هم استفاده کنیم و با هم کار کنیم. این اشکالی ندارد. ولی شاه عمدا می‌خواست نشان دهد که آمریکا، پشتیبان و حامی من است. حتا در سال 1357 که انقلاب اوج گرفته بود و مردم در خیابان‌ها بودند، کارتر به ایران آمد و با شاه در اوج اعتراضات ملاقات کرد و اعلام حمایت کرد. مردم خوش‌شان نمی‌آمد حکومت وابسته به یک قدرت خارجی باشد، به صورت رسمی. آن هم این که پول نفت در آن موقع زیاد شده بود. تلقی مردم این بود، جای این که صرف رفاه کشور شود، صرف خرید اسلحه‌های پیشرفته می‌شود، ولی نه برای دفاع از کشور. برای ژاندارم بودن در خلیج فارس و از طرف آمریکایی‌ها، امنیت را حفظ کردن.

**با جمله ترامپ درباره اعراب، یاد آن زمان می‌افتم

الان ترامپ جمله‌ای را خیلی تکرار می‌کند. من یاد آن زمان می‌افتم. ترامپ می‌گوید ما امنیت این عرب‌ها را حفظ می‌کنم، باید پولش را بدهند. نمی‌شود، باید پولش را بدهند. آن موقع در زمان شاه، با پول و اسلحه ما، امنیت در منطقه حفظ می‌شد. به همین خاطر به شاه، ژاندارم خلیج فارس می‌گفتند. این هم یک مسئله بود. به همین خاطر، می‌بینیم که در انقلاب، شعار این شد که استقلال، یعنی این که تصمیم گیری‌های سیاسی در داخل کشور باشد. آمریکایی‌ها تصمیم نگیرند. مثلا آن موقع اعراب، اسرائیل را تحریم کردند در جنگ 1973. شاه بنا به دستور آمریکا، نفت اسرائیل را تامین کرد. یعنی تصمیم گیری‌ها خارج از ایران بود، منظورم تصمیم گیری‌های سیاسی است. بنابراین مردم در شعارهای خود می‌گفتند استقلال. دوم این که شاه با استبداد حکومت می‌کرد، مردم آزادی گفتند. سوم این که حکومت شاه موروثی بود، مردم نقشی در تعیین حاکمان خود نداشتند، مردم جمهوری گفتند. چهارم هم این که گفتند این جمهوری باید اسلامی باشد، یعنی مطابق با فرهنگ غالب مردم ایران باشد. بنابراین اینها دلایلی بود که همین الان هم اگر چنین نظامی در ایران، خدای نکرده حاکم شود، مردم باید دوباره انقلاب کنند و بگویند استقلال آزادی جمهوری اسلامی. اینها فرقی نمی‌کند.

ایرناپلاس: آقای دکتر، اگرچه انقلاب، پسوند اسلامی دارد ولی نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که تمام نیروها از نحله‌های مختلف حضور دارند. سکولارها، مارکسیست‌ها، مذهبی‌های روشنفکر یا به اصطلاح لیبرال، ملیون، روحانیون، بازاری‌هایی که تعلقات اسلامی دارند. می‌خواهم بدانم اینها در کجا به هم رسیدند و توانستند انقلاب را پیش ببرند. در آخرین لحظات هم ارتش با اعلام بی‌طرفی به انقلابیون می‌پیوندند. فرایندی که اینها به هم پیوستند، چطور بود؟

علایی: اختناق شدیدی که در دوران شاه ایجاد شده بود، باعث شده بود که هیچ صدایی در درون ایران نتواند مطرح شود. تنها صدایی که وجود داشت، صدای امام خمینی بود که او هم در تبعید بود، در نجف اشرف بود. امام بود که هر از چند گاهی بیانیه می‌داد یا سخنرانی می‌کرد. از سال 43 به بعد که ایشان تبعید شد، ایشان در هر سال، مطلبی را بیان می‌کرد و مردم، تنها جایی که حس می‌کردند مطابق با خواسته‌هاشان حرفی می‌زند و به او اطمینان داشتند، او را فردی می‌دانستند که به خاطر خدا حرف می‌زند، توجه‌شان به امام خمینی بود. این از یک طرف.

**مردم راه را برای جریان‌های سیاسی که خفه شده بودند، باز کردند

ایرناپلاس: یعنی رهبری امام، نقش داشت؟

علایی: بله، نقش اول را داشت. نکته دیگر این که در سال 1356 که انقلاب شروع شد، با فوت حاج آقا مصطفی فرزند امام، حرکت‌های اجتماعی از مساجد شروع شد. من یادم است، حاج آقای مصطفای خمینی که فوت کرد، اول آیان سال 1356، من قم بودم. مردم جمع شدند و مجلس ختمی گرفتند. مراجع تقلید، وقتی مجلس ختم گرفتند، کسی جزئت نکرد بگوید ما این مجلس ختم را به‌خاطر چه کسی می‌گیریم. گفتند فرزند مرجع تقلید در تبعید. چون بردن اسم امام ممنوع بود. عکس امام ممنوع بود. رساله امام ممنوع بود. بنابراین وقتی اولین مجالس را گرفتند، کسی نمی‌گفت این مجلس فاتحه، به خاطر چه کسی است. حتا این را هم نمی‌گفتند. این چند مجلس فاتحه که پشت سر هم گرفتند، باعث شد که یواش یواش اسم امام در افکار عمومی، در جوامع و در مجالس به صورت رسمی و علنی توسط مردم، مطرح شد. مردم این سدی که شاه درست کرده بود که همه چیز ممنوع، افراد ممنوع التصویر، ممنوع از سخن، ممنوع الحرف، ممنوع الکلام، ممنون از گوش دادن، همه اینها بود، همه را مردم با حضور در مساجد، شکستند. در واقع مردم بودند که راه را برای جریان‌های سیاسی که توسط شاه خفه شده بودند، باز کردند.

** اسلام، آزادی برای مردم آورد

جبهه ملی وجود نداشت، نهضت آزادی وجود نداشت. چریک فدایی وجود نداشت، مجاهدین خلقی وجود نداشت. اینها اگر بودند، یک سری افرادشان در زندان بودند. ولی در جامعه کسی نبود. نه در افکار عمومی حضور داشتند، نه امکان فعالیت داشتند. مردم بودند که فضا را باز کردند، بعد از این مجالسی که در مساجد گرفته شد، اینها هم به میدان آمدند و صحبت کردند. در واقع مردم راه را برای همه باز کردند. آن هم چگونه؟ از مساجد. بنابراین اسلام، آزادی برای مردم آورد. رفتن به سوی افکار امام خمینی که می‌گفت اصل نظام شاهنشاهی غیر عقلانی است، معنی ندارد که یک شاه بگوید من همیشه هستم، موروثی. این خلاف عقل است. حالا غیر از این که خلاف اسلام است، اصلا اساس سلطنت که خلاف اسلام است، حالا هر کس می‌خواهد سلطان باشد. هر کس می‌خواهد سلطنت کند، این خلاف اسلام است. نکته دیگر، امام می‌فرمود این خلاف عقل است. مردم اینها را پذیرفتند.

بعد مردم آمدند، با روشی که امام مطرح می‌کرد، به خیابان آمدند. روش امام، گل در برابر گلوله بود، حرکت مسالمت آمیز بود، حرکت آرام بود. از سکوت شروع کردند تا فریاد. ولیکن درگیری، حتا امام اجازه نمی‌داد با افراد پلیس، ارتش و غیره، کسی درگیر شود. می‌گفتند نه، ما با مظلومیت جلو می‌رویم. امام در محرم آن سال صحبت کردند، گفتند عاشورا و محرم، پیروزی خون بر شمشیر است. بنابراین اگر آنها ازسلاح و شمشیر و زور استفاده می‌کنند، ما برای هدف و راه‌مان از شمشیر و زور و سلاح استفاده نمی‌کنیم. به همین خاطر بود که مردم با دست خالی به خیابان آمدند و جلو رفتند. بنابراین حرکتی که از مساجد شروع شد، راه را برای ورود احزابی که بعدا بر اثر حضور مردم توانستند آزادی نسبی پیدا کنند، باز کرد و آمدند. در واقع مردم، اینها را به میدان خودشان آوردند. نه این که احزابی بودند و فعالیت می‌کردند، حالا به امام پیوستند. این خبرها نبود. فقط یک سری گروه مسلح بودند که ساواک، نطق همه اینها را کشیده بود. همه را گرفته بود، یا شکنجه کرده بود، یا کشته بود، یا در زندان‌ها نگه داشته بود و آنها فکر می‌کردند سالیان دراز می‌مانند و در زندان‌ها می‌پوسند. خبری نبود. آن چیزی که اتفاق افتاد این بود که مردم آمدند با رهبری که امام در نجف داشتند، گوش همه اینها به آنجا بود. همه دنبال این بودند که نوار از نجف، چه زمانی می‌رسد تا گوش کنند، یواشکی. آن بود که همه را راه انداخت. بنابراین یک همگرایی بین مردم به وجود آمد. این همگرایی مردم باعث شد احزابی که از قدیم وجود داشتند و نه اجازه و نه جرئت فعالیت نداشتند، آرام آرام وارد میدان شدند.

ایرناپلاس: 40 سال از تجربه تاسیس نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی می‌گذرد. تجربیات خیلی زیادی، این نظام علی رغم از جوانی‌اش از سر گذرانده است. از جنگ بگیرید، از اقدامات تجزیه طلبانه، درگیری‌های مسلحانه، ریزش و رویش جناح‌های سیاسی و.. هر چه هست، به این نقطه رسیدیم. اگر قرار باشد براساس تجربیات گذشته، چشم انداز و برنامه راهبردی برای آینده ترسیم شود، شما به کدام‌یک از اولویت‌ها بیشتر از همه توجه می‌کنید؟

علایی: همان شعارهای انقلاب. استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. آزادی سیاسی باید کامل برقرار باشد. آزادی سیاسی یعنی انتخابات آزاد باشد، مردم احساس کنند می‌توانند در همه جا تصمیم بگیرند. کسی برای آنها تصمیم نگیرد. آنها تصمیم‌گیر باشند. اجازه فعالیت به احزاب سیاسی به طور کامل داده شود. آزادی به طور کامل در کشور حاکم شود. اختناق و استبداد و خفقان و این چیزها که بعضی وقت‌ها جریان‌هایی درست می‌کنند، باید اینها کنار گذاشته شود. نباید زندانی سیاسی داشته باشیم. حصر و حبس و این چیزها به دلایل و مسائل سیاسی نباید داشته باشیم. اصلا اینها معنی ندارد. اینها خلاف شعارهایی است که ما در انقلاب دادیم. انقلاب یعنی آزادی، آزادی سیاسی، آزادی حق حاکمیت ملی، آزادی تعیین سرنوشت.

نگران هم نباشیم. متن مردم، اسلام را می‌خواهند. اسلام هم گفته آزادی باشد. کلام خدا قرآن است. قران که آمد، همه این چیزها را برای بشریت آورد. بنابراین اصل اول آزادی است. باید به آزادی برگردیم. این مسئله مهمی است. باید جمهوری اسلامی را به طور تمام و کمال، آن چیزی که ملت در انقلاب اسلامی می‌خواستند، باید پیاده کنیم. این اولویت اول.

**هزاران شرکت دولتی نمی‌گذارد اقتصاد جلو برود

اولویت دوم، این آزادی باید در همه حوزه‌ها باشد، از جمله اقتصاد. یکی از بزرگ‌ترین معضلات کشور ما اقتصاد است. دولت‌هایی که تا حالا آمدند، نتوانستند اقتصاد پویایی راه اندازند. دلیل اصلی این است که در اقتصاد هم آزادی نیست. آزادی اقتصادی یعنی این که مردم در اقتصاد فعال باشند. دولت سیاست‌گذاری و بسترسازی کند. معنی ندارد هزاران شرکت دولتی. معنی ندارد. اینها نمی‌گذارد اقتصاد جلو برود. نمی‌گویم این شرکت‌های موجود را خصوصی کنند، اصلا. اینها را دولت اداره کند. ولی دولت، بستر را باز کند که مردم به میدان بیایند، به صحنه بیایند و فعال شوند در حوزه اقتصاد، تا این بساط‌هایی که راه می‌افتد، اتفاق نیافتد که در اقتصاد ما، همه مردم نگران بی ثباتی هستند. یک روز بی ثباتی ارز، یک روز بی ثباتی سکه و طلا، یک روز بی ثباتی قیمت‌ها. اینها معنی ندارد. چرا این اتفاق افتاده است؟ برای این که به شعار انقلاب، وفادار نیستیم.

وقتی آزادی می‌گوییم، اقتصاد هم باید براساس اقتصاد بازار عمل کند. مردم باید اجازه داشته باشند در همه حوزه‌های اقتصادی فعال باشند. دولت، سیاست گذاری و بسترسازی کند، فضای کسب و کار ایجاد کند، روابط خودش را با کشورهای دیگر متناسب کند تا اقتصاد فعال شود و مردم بتوانند زندگی کنند. بزرگ‌ترین خطایی که دولتمردان ما انجام دادند، این است که همه مردم را عائله دولت کردیم، نان خور و حقوق بگیر دولت. مستقیم و غیر مستقیم. این خطاست. ما زمان شاه به او ایراد می‌گرفتیم که تمام کشور به پول نفت وابسته شده است. کجاست جدایی از این وابستگی؟ این از بین نرفت. الان تا آمریکایی‌ها می‌گویند نفت شما را تحریم می‌کنیم، نمی‌دانیم چطور باید زندگی کنیم. این خطاست. چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ برای این که دولتمردان ما، مسئولان ما، حاکمان ما، کسانی که هستند، جرئت نمی‌کنند تصمیم بگیرند تا بگذارند اقتصاد دست مردم باشد. آنها در جایگاه خودشان بروند، مردم هم در جایگاه خودشان بروند.

**وقتی آزادی باشد، دینداری ارزش پیدا می‌کند

دولت چه‌کار دارد در قیمت گذاری شرکت‌های خصوصی دخالت می‌کند؟ دولت می‌خواهد کالای ارزان به مردم بدهد، بخرد و ارزان به مردم بدهد. بگذارد بنگاه‌های اقتصادی، آزادانه فعالیت اقتصادی کنند. بگذارد عرضه و تقاضه تعیین کننده حیات و ممات شرکت‌ها باشد. نه این که دولت‌ها به خاطر حمایت از مصرف کننده، تولید کننده را نابود کنند، و برعکس. برعکس هم ممکن است فضا را باز کنند که سرمایه داری ایجاد شود. اینها نه. همان چیزی که مردم در انقلاب می‌گفتند، آزادی. اگر با شعار آزادی در حوزه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، حاکمیت وفادار باشد، بسیاری از مسائل حل می‌شود. زمانی که آزادی باشد، دینداری ارزش پیدا می‌کند. زمانی که شما هیچ فضایی ندارید، مثل گیاه گلخانه‌ای می‌شوید. تا در فضای باز قرار می‌گیرید، وحشتناک می‌شود. واقعا بعضی وقت‌ها در بعضی سفرهای خارجی، غصه‌ام می‌گیرد. تا ایرانی‌ها هواپیمای خارجی سوار می‌شوند یا از مرز خارج می‌شوند، همه انگار آدم‌های دیگر و موجود دیگر شده‌اند. زن بی‌حجاب می‌شود، مرد قیافه دیگر می‌شود. این علامت چیست؟ علامت این است که آزادی در اینجا مشکل دارد. و الا ما در زمان شاه که نماز خواندن ممنوع بود، حجاب ممنوع بود، این چیزها ممنوع بود، آدم‌های مومن و با تقوا و با فضیلت رشد می‌کردند. متفکران بزرگی هم به‌وجود می‌آمدند مثل شهید مطهری، مثل علامه طباطبایی. فضا باید آزاد شود تا مسائل حل شود.



گفت‌وگو از کیوان مهرگان

**اداره کل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**

در پی تعویق در تصویب لایحه "پالرمو" رقم خورد| قله‌های جدید برای دلار و سکه

افزاش قیمت خودرو و ناکارآمدی مسئولان| رشد ۱۸ درصدی قیمت پراید، فقط در یک ماه| گرانی تا کجا ادامه خواهد داشت؟

تصاویری دلخراش از مجروحین حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان /فیلم(+18)

کلیدواژه: افشاگری فرح

منبع این خبر، وبسایت www.fardanews.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۲۷۲۲۶۸۵ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • دربار سعودی: با منچستر تجارت می کنیم،نمی خریمش!
  • ۲۹بهمن آغازی بر فرجام رژیم ستمشاهی
  • قیامی که جرأت طوفان به مردم ایران داد
  • داستان یک قیام
  • حمله کیهان به یکی از یاران احمدی‌نژاد بدلیل بهاری دانستن رضا پهلوی
  • قیامی که کمر رژیم پهلوی را شکست/ مروری بر نقش دانشجویان در هدایت قیام ۲۹ بهمن تبریز
  • قیامی که کمر رژیم پهلوی را شکست/ مروری بر نقش دانشجویان تبریزی در هدایت قیام ۲۹ بهمن تبریز
  • پالس عضو حلقه انحرافی به سلطنت طلبان فسیل
  • انقلاب سفید پهلوی کاریکاتوری از انقلاب بود/ تفاوت گام دوم انقلاب با کتاب «به سوی تمدن بزرگ» شاه
  • ماجرای قیامی که انقلاب را بیمه کرد / ۲۹بهمن آغازی بر فرجام رژیم ستمشاهی + تصاویر
  • روزی که تبریز غرق در خون بود/ ۲۹بهمن آغازی بر فرجام رژیم ستمشاهی
  • مدیر تولید ‌اشرف پهلوی: شادمانی در ایران ممنوع است
  • تساوی ناتینگهام فارست در غیاب انصاری فرد/ شکستی دیگر برای یاران عزت اللهی
  • هفته سی و سوم چمپیونشیپ؛ تساوی ناتینگهام فارست در روز نیمکت نشینی کریم انصاری فرد
  • رضا پهلوی، حادثه تروریستی خاش را محکوم کرد+عکس
  • افشاگری مشاور فرمانده کل قوا درباره حادثه تروریستی زاهدان/ماجرای «خورش بدون گوشت» چیست؟/شلیک هوایی پلیس و ماجرای گشت اخلاقی در شرق تهران چه بود؟
  • علیرضا معزی: گویا از نظر جناب زاکانی پیامک‌های مردم به مسئولان تشویقی متعارف است به پلاکاردهای قم و استخر فرح
  • ساسان انصاری ؛ آماده برای درخشش با تراکتور
  • مجید انصاری: تصویب پالرمو در مسایل اقتصادی کشور بسیار ضروری است