به گزارش فارس از اهواز، حامد هادیان؛‌ سیدرضا طاهری و خانواده‌اش ساکن واگن باری سوم بودند. قرار بود از ۵ فروردین برای کنکور بخواند. می‌خواست معلم شود و حالا همه‌ی کتاب‌هایش را آب برده است. با توجه به سنش صریح‌‌الهجه بود. می‌گفت هیچ‌کس غیر راه‌آهن به ما کمک نکرده است. «وقتی سیل‌بند شکست، من نگهبانی‌ می‌دادم.

با موتور خودم را رساندم به روستا. برخلاف بقیه در خانه‌ کلاشینکف نداشتیم که تیرهوایی بزنم. رفتم توی مسجد روستا و پشت میکروفن مسجد گفتم که سیل‌بند شکسته، فرار کنید.» چنین اتفاقاتی برای هجده سال سن زیادی ماجراجویانه است.

از همان روزهای اولِ سیل خوزستان که شنیدم در یکی از روستاها مردم سیل‌زده‌ در واگن‌های راه‌آهن زندگی می‌کنند، تصمیم گرفتم بروم آنجا. همراه یک عکاس و فیلمبردار راه افتادیم. وسط راه راهنمای محلی هم بهمان اضافه شد. دو روز طول کشید تا به روستای قطاریِ بامدژ برسیم. روز اول با ماشین تا نزدیکی‌هایش رفتیم ولی در یک کیلومتری مقصد حس کردیم الان است سمندی را که سوارش هستیم آب ببرد توی کرخه. مجبور شدیم با سلام و صلوات برگردیم. قرار بود با قایق به روستا برویم که به قایق نرسیدیم.

روز دوم، مسیر درست را انتخاب کردیم و با قطاری که برای کمک به آنجا می‌رفت راهی شدیم. عجیب‌ترین سفر قطاری دنیا بود. قطار چهار واگن مسافری و باری داشت و روزی دو بار به بامدژ و روستاهای اطراف می‌رفت تا آذوقه و غذا برساند یا مردم را جابه‌جا کند. ریل قطار بین رودخانه‌ی دز و کرخه است و به دلیل ارتفاع تنها جایی است که زیر آب نرفته.

توی قطار فرسوده هر کسی هر جایی دلش خواست ‌نشست و دمق بیرون را نگاه ‌کرد. دمای هوا بالا بود و داخل واگن‌ها هم دم داشت. از پنجره آب‌های اطراف را می‌دیدیم که با شدت و ضرب به سمت اهواز می‌رفتند. مسیر همان مسیر اهواز به تهران و برعکس بود که حالا بسته شده بود. در راه از کنار یکی از زندان‌های اهواز هم رد شدیم که رفته بود زیر آب. به زندانی‌ها مرخصی داده بودند. اگر زندانی‌ها در لحظه‌ی ورود آب در زندان می‌ماندند چه می‌شد؟

پیرمردی که در کوپه‌ی ما نشسته بود در یکی از روستاهای بین راه پیاده شد. فقط عربی حرف می‌زد. برای رفتن به روستای خودشان باید ۲۰۰ متر شنا می‌کرد. جوانان روستا هم برای بردن غذا همین مسافت را شنا می‌کردند.

زیر پایمان دجله و دز به هم رسیده بودند و اخبار می‌گفت خطر اهواز را تهدید می‌کند و دستور تخلیه‌ی پنج نقطه را دادند. زمین دو طرف ریل را آب گرفته بود. می‌گفتند زیر این آب‌ها یک طرف نیشکر است و یک طرف هم دشت‌های پهناور گندم که قرار بود پانزده روز دیگر درو شوند و حالا نابود شده بودند.

یک ایستگاه مانده به روستای بامدژ در مقر نیروهای سپاه پیاده شدیم. راهنمای محلی‌مان می‌خواست ما را با قایق به روستاهای شعیبیه ببرد که یکی‌شان بامدژ است. نیروهای پایگاه‌های دریایی ماهشهر از ۸ فروردین آنجا بودند. خودشان توی دو تا چادر هلال احمر زندگی می‌کردند. روزهای اول همین چادر را هم نداشتند. گاهی اصلاً زمینی نبود که بشود رویش چادر زد. مجبور می‌شدند توی قایق بخوابند. زندگی به ابتدایی‌ترین روش‌ها آن نظم و دیسیپلین نظامی را ازشان گرفته بود.

نیروهای سپاه توی این روزها بیشتر از هزار نفر جابه‌جا کرده بودند و هر روز به روستاهای در محاصره‌ی آب غذا می‌رساندند. حتی گاومیش و مرغ و خروس مردم را هم با قایق می‌آوردند. قبل از اینکه ما برسیم یکی از روستایی‌ها آمده بود سر فرمانده فریاد زده بود که «امکانات نداریم. پس شما چه کار می کنید؟» فرمانده گفته بود «چیزی دست من نیست. ولی اگر آرام می‌شوی بیا بزن تو گوش من.» مرد هم به نشانه‌ی صلح و رفاقت غروب قلیانش را آورد آنجا پیش فرمانده کشید‌.

ما که رسیدیم چشم‌های فرمانده از خستگی کاسه‌ی خون بود. روزهای اول حسابی فحش و کتک خورده بودند. ولی می‌گفتند این‌ها را توی مصاحبه نمی‌گوییم. مردم خیلی عصبانی بودند. شایعه‌ی بارور شدن ابرها توسط سپاه را باور کرده بودند. همزمان که کمک‌ می‌گرفتند، شایعات را توی گروه‌‌های واتس‌آپی و فیس‌بوک می‌خواندند. فیس‌بوک برای عرب‌ها هنوز جدی و زنده است. تلگرام نتوانسته آن نقطه از ایران را تسخیر کند.

 

نور روز در حال رفتن بود و هنوز توی چادر سپاه بودیم. یکی‌ از سپاهی‌ها یک پماد بهم داد، گفت «این را بگیر برای پشه‌کوره، نجاتت می‌دهد.» محلی‌ها بهش می‌گفتند بُرقَش. همزمان یک پیرمرد محلی برای‌شان ماهی آورد. معلوم نبود سپاهی‌ها مراقب مردم‌اند یا برعکس. بحران مرز بین آدم‌ها را برمی‌دارد. باید زودتر راه می‌افتادیم. به خاطر عکاس و فیلمبردار بی‌خیال روستاهای دیگر شدیم. گفتیم تا آفتاب هست برویم بامدژ. بیست دقیقه مثل بچه‌های لب‌ خط راه‌آهن روی ریل قطار پیاده‌روی کردیم. دو طرف‌‌مان همچنان آب بود. تصویری که گمان نکنم جای دیگری بشود پیدا کرد.

به روستا که رسیدیم گاوها وسط ریل بودند و ماغ می‌کشیدند. ایستگاه سمت راست بود و واگن‌هایی که حالا خانه‌ی مردم بودند سمت چپ. چیزی حدود ۲۰ واگن بزرگ و جادار باری که ۵۰۰ نفر از اهالی روستا را جا داده بودند.

زندگی در قطار زنگ‌زده مثل نقاشی‌های سورئال سالوادور دالی است. عجیب و بدیع. مردم با چند پتو و وسایل ابتدایی ساکن واگن‌ها شده بودند. بند رخت‌های جا به جا آویزان به بازدیدکننده می‌گفتند اهالی روستای قطاری تا حدی به محل زندگی جدیدشان خو گرفته‌اند. واگن‌ها توی روز گرم بود و شب‌ها سرد می‌شد. بالا رفتن از واگن‌ها هم به خاطر ارتفاعش از زمین سخت بود. سرعت سیل زیاد بود و مردم فرصت نکرده بودند وسایل‌شان را بردارند. هر کس فقط مدارک شناسایی‌اش همراهش بود. قبل از سیل همه می‌دانستند که در محاصره‌ی آب‌اند ولی امید به اینکه اتفاق بدی نمی‌افتد باعث شد وسایل‌شان را برندارند.

قطارها سال‌هاست که برای رفتن ساخته شده‌اند، نه ماندن. حالا در جایی از دنیا، قطاری در ایستگاهی مانده، مسافر سوار می‌کند و نمی‌رود. حادثه تمام قواعدی را که تا دیروز برای خودمان ساختیم به هم می‌ریزد و یک قطار می‌شود جای ماندن و زندگی.

برخلاف حرف‌ها کسی با ما تازه‌واردها بدخلقی نکرد. مردم آرام بودند. البته هنوز روی لباس‌ سازمان‌ها حساس بودند یا به عبارتی ازشان انتظار کمک داشتند. محبوب‌ترین سازمان، راه‌آهن بود که دو روز بعد از سیل واگن‌هایش را برای مردم سیل‌زده فرستاده بود. ایده‌ای که حداقل به صورت موقت زندگی مردم را نجات داده بود و از چادر هلال احمر هم بهتر بود. همزمان از ایستگاه قطار هم مردم را پشتیبانی می‌کردند. یعنی یک موتور برق بزرگ آورده بودند که کفاف شارژ موبایل‌ و روشنایی را بدهد. وظیفه‌ی بهداشت ایستگاه هم با کارگران راه‌آهن بود. به شکلی باورنکردنی سرویس‌های بهداشتی تمیز بود. حتی یک حمام هم توی ایستگاه برای مردم درست کرده بودند. هر چند خیلی‌ از مردها با شیرجه در کرخه حمام می‌کردند.

مردم روستا از ۸ فروردین با سیل جنگیدند. بامدژ از اولین جاهایی است که زیر آب رفت. اطراف روستا سیل‌بند زده بودند و جوان‌ها شب به شب دورش نگهبانی می‌دادند. تا اینکه ۵ صبح روز ۱۱ فروردین بالاخره سیل‌بند شکست. جوان‌های روستا هنوز از این شکست سرخورده و غمگین‌اند. روستای خاور با فاصله‌ی کمی از آن‌ها هنوز با سیل می‌جنگد و سیل‌بندهایش نشکسته است.

 

تصمیم گرفتیم شب را بامدژ بمانیم. روی ریل‌ قورباغه‌های ریز و درشت بالا و پایین می‌پریدند. آن‌قدر زیاد بودند که انگار به روستا حمله کردند. با هر قدم باید مراقب می‌بودی که پایت روی یکی از آن‌ها نرود. گاومیش‌ها را پشت واگن‌ها کنار آب بسته بودند. سگ‌های اهالی هم بودند که روز دورتر می‌رفتند ولی شب برمی‌گشتند کنار واگن‌ها و پارس می‌کردند. سگ‌های ولگرد آخر شب می‌آمدند سمت واگن‌ها و بعضی از اهالی که سر پست نگهبانی بودند با چوب و چماق فراری‌شان می‌دادند. یکی از سگ‌های روستا هم معروف شده بود. توله‌هایش بالای یک خانه مانده بودند. سگ مادر هر روز می‌آمد، غذا برمی‌داشت و شناکنان می‌برد برای توله‌ها.

همراه‌مان چند تایی پزشک هم بودند که از طرف یک ان‌جی‌او آمده بودند. مردم را از ظهر تا شب ویزیت می‌کردند. مردم از دردهای دیگرشان هم می‌گفتند. آخر شب همراه‌ پزشک‌ها بین مردمی که جلوی واگن‌ها بودند گعده کرده بودیم. همه جمع شده بودیم دور یکی از اهالی به اسم خاله‌حمیده که برای بقیه چای می‌ریخت. یک دستش ناتوان بود. چهار سال پیش با شوهرش سوار موتور بوده که تصادف می‌کند. شوهرش می‌میرد و دستش مشکل‌دار می‌شود. یک پیک‌نیک گذاشته بود کنار دستش و تخم مرغ درست می‌کرد. خیار و گوجه و نان هم داشت. شام آن شب‌مان همین‌ها بود. یکی از پزشک‌ها به خاله‌حمیده گفت «اگر بخواهی می‌توانی با فیزیوتراپی مشکل دستت را حل کنی یا اصلاً خودت تمرین و ورزش کن. ما پزشک‌ها چیزی داریم به اسم اثر دارونما. یعنی یک چیزی را که باور کنی اثرش را می‌گذارد.» همان جا پیرمردی نشسته بود که نگران ضرر و زیان زمینش بود. می‌گفت «کی ضرر ما را می‌دهد؟ تلویزیون همه‌ش می‌گوید اوضاع تحت کنترل و خوب است. می‌ترسم مثل سال ۹۵ خسارت‌مان را ندهند.» احساس کردم نگران‌اند مسئول‌ها با مدلی مثل اثر دارونما فقط آرام‌شان کنند.

توی تاریکی یکی از جوان‌ها را دیدم که بالای سقف قطار نشسته است. نور موبایل توی صورتش افتاده بود. معلوم بود کلیپ‌های سیل را نگاه می‌کند. گفتم «اینترنت خوب است؟» گفت «آره. دو ماه است که 4G شده. اصلاً اینترنت باشد سیل هم خواست بیاید، بیاید.» همان شب بازی بارسلونا و منچستر هم بود. خیلی‌ها بازی را آنلاین ‌دیدند و با گل بارسلونا شادی کردند.

پشت قطار یک کرجی هم بود که مردی آن را می‌برد وسط آب. می‌رفت تا تورهای ماهیگیری‌اش را جمع کند. خواستیم ما را هم ببرد، قبول نکرد. ماهیگیری بعد از سیل رونق پیدا کرده است. کسی به ماهیگیرها گیر نمی‌دهد. کلی ماهی از پشت سیل آمده‌ و حوضچه‌های ماهی‌های پرورشی هم باز شده‌اند. از مردم پرسیدیم «پس غذای همه تأمین است؟» گفتند «نه. این‌ها شغل‌شان است. می‌برند شهر، می‌فروشند.»

ساعت ۱۱ شب آخرین قطار آمد. غذا آورده بود و آن‌هایی را که می‌خواستند برگردند، می‌برد. پزشک‌ها هم آماده‌ی رفتن بودند که یک باره گفتند یکی از زن‌ها در حال بالا رفتن از واگن افتاده. مجبور شدند پزشک‌ها را پیاده کنند. خدا را شکر پای زن فقط ضرب دیده بود. یکی از پزشک‌ها می‌گفت «توی راه که می‌آمدم فکر می‌کردم که از طرف خدا برای این کار انتخاب شده‌ام.» حال خوشی داشت. یکی از سپاهی‌ها که فکر کرده بود من هم پزشکم، بغلم کرد و خداقوتی گفت. دلم خواست پزشک باشم و این‌قدر اثرگذار.

بعد رفتن آخرین قطار رفتم قاطی یک جمع شب‌نشینی که به چای و قلیان برپا بود. پیرمرد صاحب‌خانه گفت «اشلونک»، گفتم «زین» و نشستم کنارش. پیرمرد نگران ماه رمضان بود. پیرترها معمولاً در این‌جور حوادث غمگین‌ می‌شوند یا در خلوت گریه می‌کنند البته شکرگویان. جوان‌ترها اما عصبانی‌ بودند و با خشم می‌گفتند به ته خط رسیده‌ایم. همه سرشان توی موبایل‌هایشان بود و یَزله‌خوانی مردم جاهای مختلف خوزستان را می‌دیدند و از این همه غیرت کیف می‌کردند. یَزله یا هوسه یکی از گونه‌های رایج موسیقی محلی جنوب ایران است. یزله را معمولاً گروهی از مردم اجرا می‌کنند. این چند روز در ماجرای سیل خوزستان جوان‌ها بعد از درست کردن سیل‌بندها معمولاً یزله‌خوانی می‌کنند که یک جورهایی نمادین شده است.

 

وقت خواب شده بود و حواس‌مان نبود باید جایی برای خواب پیدا کنیم. گفته بودند واگن دوم خالی است. نگاه کردیم، دو نفر آنجا خوابیده بودند. گفتیم ما را ببینند می‌ترسند. آخرش رفتیم مسجد ایستگاه که اتفاقاً خیلی از جوان‌ها هم با پتو آمده‌ بودند آنجا. کفشم را گذاشتم زیر سرم و خوابیدم. ترس پشه‌کوره تا صبح توی جانم بود.

صبح که بیدار شدم آفتاب زده بود. بیرون، چشمم افتاد به نوشته‌ی روی یکی از واگن‌ها: «بیت ابوعادل.» دوباره کمی توی ایستگاه چرخیدیم و تصمیم گرفتیم که برگردیم. پیاده راهی چادر سپاهی‌ها شدیم. می‌خواستیم از آنجا با قایق به روستاهای اطراف برویم. کمی توی چادرها نشستیم و دیدیم خبری نیست و قایق‌ها جا ندارند. ناهار بهمان تن ماهی دادند. آذوقه‌ی خودشان بود. چند ساعتی تا آمدن قطار مانده بود، تصمیم گرفتیم برگردیم بامدژ.

به روستا که رسیدیم دیدیم که یک درزین آمده روستا. درزین واگن‌ تکی کوچکی است که با سرعت در ریل‌ها جابه‌جا می‌شود. این یکی خادمی معاون وزیر راه و درویش‌زاده رییس راه‌آهن جنوب را با خودش آورده بود. درویش‌زاده همان کسی است که ایده‌ی روستای قطاری را پیاده کرده. آمده بودند سرکشی و داشتند برمی‌گشتند. اندازه‌ی ما جا داشتند و سوار شدیم. راهی را که با آن همه سختی و سنگینی آمده بودیم، داشتیم سبک برمی‌گشتیم. درویش‌پور می‌گفت برای حرکت قطارها و رساندن آذوقه و کمک به مردم، هر بار حدود ۱۰۰ میلیون هزینه می‌شود. از خوش‌فکری‌اش خوشم آمد. حتی برای روستای قبلی که هنوز زیر آب نرفته هم واگن فرستاده بود. هر چند این راه‌حل‌ها موقتی‌اند و واگن‌ها برای مردم خانه و زندگی نمی‌شوند. روزی که این سیل تمام شود تازه بسیاری از مشکلات مردم شروع خواهد شد. پیرمردی می‌گفت وقتی که بعد از چند روز درِ خانه‌اش را توی روستا باز کرده، دیده خانه‌اش غیر از آب پر از مار شده است.

شب قبل که با پسرِ خاله‌حمیده حرف می‌زدم می‌گفت نوزاد ده روزه‌اش را با بقیه‌ی بچه‌ها فرستاده شهر. خاله‌حمیده هم هر شب به خاطر دوری از نوه‌ها گریه می‌کند. پرسیدم «چرا خودتان نمی‌روید؟» گفت «چرا باید زندگی حلا‌ل‌مان را ترک کنیم؟ زار و زندگی‌ و ریشه‌مان همین جاست.» جوابی‌ نداشتم.

      

منبع: اکوفارس

کلیدواژه: سپاهی ها راه آهن جوان ها سیل بند واگن ها پزشک ها ی مردم ی رفتن زیر آب

تحریف و تخریب ظریف؛ وزیر خارجه درباره مذاکره با آمریکا چه گفته بود که دلواپسان برآشفته شدند؟

«هاریسون‌ گیت»؛ چرا امثال عباس تبریزیان، آیت‌الله می‌شوند و پرطرفدار؟

نامه علی مطهری به شورای نگهبان: دایه دلسوزتر از مادر نباشد

اصولگرایان پیروز میدان بی‌رقیب انتخابات مجلس؟ در انتخابات باشيم يا نباشيم؟

زلزله، خان زنیان شیراز را لرزاند

منبع این خبر، وبسایت www.ecofars.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۳۴۴۲۹۲۷ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

خبر بعدی:

مسدودسازی‌های امریکا نشانه عجز در جنگ روایت‌هاست/ نقض ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر با دیکتاتوری رسانه‌ای امریکا

رئیس دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه آزاد در واکنش به اقدامات امریکایی‌ها در مسدودسازی سایت‌های ایرانی و محدود کردن فعالیت‌های مردمی در فضای مجازی گفت: مسدودسازی‌های امریکا نشانه عجز آنها در جنگ روایت‌ها و نقض ماده ۱۹ اعلامیه حقوق بشر است. ۰۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۰۹:۵۱ اجتماعی رسانه نظرات - اخبار اجتماعی -

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم؛ امریکا پس از تحریم‌های گسترده اقتصادی، دیگر ابزاری برای اعمال فشار بر مردم ایران ندارد و شروع به تحریم‌های رسانه‌ای کرده‌ است. بعد از ترور سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، اینستاگرام به عنوان یکی از ابزارهای رسانه‌ای امریکا شروع به مقابله با انتشار عکسهای حاج قاسم سلیمانی کرد و صفحاتی که عکس این شهید را منتشر می‌کردند مسدود کرد، پس از آن به دستور وزارت خزانه‌داری امریکا تحریم سایت‌های ایرانی آغاز شد.

اول دامنه سایت اشتراک ویدیویی آپارات و پس از آن دامنه‌های غیر ایرانی خبرگزاری فارس مسدود شدند؛ درباره این اقدام و تبعات آن با دکتر "اکبر نصراللهی" رئیس دانشکده علوم ارتباطات و مطالعات رسانه دانشگاه آزاداسلامی به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

تسنیم: تحریم‌های رسانه‌ای امریکا خلاف شعارهای منطبق با آزادی بیان غربی است و انگار مقابله سخت‌افزاری با تئوری‌های فکری ایران در دستور کار جدی امریکایی‌ها قرار گرفته است؛ تحلیل شما از تحریم‌های رسانه‌ای امریکا چیست؟

امریکا در تازه‌ترین اقدام خود دامنه‌های غیر ایرانی خبرگزاری فارس را مسدود کرد؛ به دنبال این عمل برخی مخاطبان از پیگیری اخبار این خبرگزاری باز ماندند. قبل از واکنش به این اتفاق اول باید توضیحاتی درباره این خبرگزاری ارائه کرد.

خبرگزاری فارس نخستین خبرگزاری غیردولتی ایران است. قبل از آن خبرگزاری ایرنا و  واحد مرکزی خبر و رسانه‌های دولتی دیگری حضور داشتند اما این خبرگزاری را می‌توان به عنوان نخستین خبرگزاری غیردولتی ایران معرفی کرد که از سال 82 شروع به کار کرده است. بدیهی است که هر خبرگزاری و رسانه‌ای گرایشات خاص خود را دارد، اما به عنوان یک خبرگزاری غیر دولتی با گرایشات خاص خود از سال 82 پیام رسانی می‌کند و مخاطبان خود را دارد.

به لحاظ  منطقی و عقلی هم قرار نبود و نیست که همه رسانه ها از جمله خبرگزاری‌ها‌، خط مشی و سیاست‌های واحدی داشته باشند و دیدگاه واحدی را ترویج کنند؛ خبرگزاری فارس هم مستثنی از این اصل پذیرفته شده در جهان نیست  و نباید به دلیل نزدیکی و هم جهتی به دستگاه و تفکر خاصی محدود و مسدود شود. بر اساس اصول ادعایی غرب همه  در تولید و انتشار و دریافت اطلاعات و اخبار آزاد هستند اما غربی‌ها بویژه آمریکا در عمل و در عرصه عمل به این اصول پایبند نیستند.

البته این اقدام غیرقانونی امریکا  بعد از  اقدامات تروریستی و مسدود کردن و حذف صفحات  کاربران  اینستاگرام  بابت ابراز احساسات و علاقه به  سپهبد سلیمانی دور از ذهن نبوده است امریکایی‌ها رد پای ایران و  افراد و کشورهای مستقل را در هر عرصه‌ای دنبال می‌کنند تا بتوانند در آن نقطه به مخالفان خود ضربه بزنند. از مدت ها قبل آمریکا اصطلاحا  به سیم آخر زد و  تقابل خود را  با جمهوری اسلامی، برخلاف رویه  قبلی  و تاریخی برخورد یک ابرقدرت با با کشورهای دیگر ، به مقابله با افراد حقیقی و یک رسانه تنزل داده است.

برخورد مغایر با موازین بین المللی و  ضد حقوق بشری امریکا  نظیر ترور  شهید سلیمانی و برخورد  با رسانه ها ، هزینه‌های زیاد حیثیتی برای این کشور دارد و  اگر مجبور و در ذلت و در حالت شکست نباشد ، اینگونه مستقیم و مغایر با موازین بین‌المللی دست به ترور شهید سلیمانی در  محدوده فرودگاه بین المللی کشور میزبان  و مسدود کردن دامنه غیرایرانی خبرگزاری فارس  نمی زند.

امریکایی‌ها رد پای ایران را در هر عرصه‌ای دنبال می‌کنند تا بتوانند در آن نقطه به ایران لطمه وارد کنند.

 

 

نقض ماده 19 اعلامیه حقوق بشر توسط امریکایی‌ها

تسنیم: این اقدامات امریکایی‌ها به لحاظ قانونی چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟

این اقدام خلاف ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب 1948 و همچنین مخالف گفتمان جریان آزاد اطلاعات است. براساس مفاد صریح این ماده "هرکس"، می تواند "اطلاعات و اندیشه ها" را بدون هیچ گونه محدودیتی "از هر طریق" و "بدون توجه به مرزها" تولید و منتشر کند.

آمریکا سالها با این ادعاها و شعارها  مبنی بر آزادی بیان‌، حق مردم به دانستن و جریان آزاد اطلاعات علیه کشورهای مختلف از جمله ایران جنگ روانی گسترده ای را راه انداخته است  اما اینک  در شرایط ضعف و بعد از شکست در عرصه‌های  نظامی‌، با زیر پا گذاشتن این شعارها و ادعاها تن به هر  اقدامی می‌زند و این نشان می‌دهد  امریکایی‌ها حاضرند تمام ادعاها، شعارها و اعتبار پوچی را  که دارند  برای مقابله با ایران زیرپا بگذارند.

نمونه دیگر این اقدامات را در ماجرا شهادت سردار سلیمانی می‌بینیم؛ امریکایی‌ها در اینستاگرام صفحاتی را  که به این شهید بزرگوار ابراز علاقه می‌کردند‌، مسدود و پست‌های مرتبط را بر می‌داشتند. این اتفاق برای صفحات با مخاطب اندک هم مصداق داشت و برای خود من هم این اتفاق افتاد که پست مرتبط با شهید سلیمانی را از صفحه‌ام پاک کردند. این نقض آشکار آزادی بیان و حق تولید و انتشار آزاد اطلاعات است.

مسدودسازی دسترسی مردم به اطلاعات و محدود کردن عملکرد خبرگزاری‌ها نقض ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر است. این همان ماده‌ای است که در بسیاری از موارد امریکایی‌ها با استناد به آن تلاش کرده‌اند به ایران و برخی کشور‌های مستقل دیگر  فشار وارد کنند.

امریکایی‌ها مصوبات خودشان را نادیده می‌گیرند

اجازه بدهید این ماده را یک‌بار دیگر بازخوانی کنیم، در این ماده آمده است که « هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل ان است که از داشت عقاید خود بیم واضطرابی نداشته باشد  در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشاران به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی ازاد باشد». در این ماده آزادی بیان به صورت مطلق آمده است و می‌گوید هرکس می‌تواند بدون توجه به مرزها اظهار عقیده کند. حالا ممکن است ذکر شود که ایران هم خود در برخی موارد حقوق رسانه‌ها را نقض کرده‌ است مثلا فلان روزنامه تعطیل شده است پس چرا درباره این عملکرد امریکایی‌ها انتقاد می‌کند. من به عنوان یک کارشناس باید به این نکته اشاره کنم که ممکن است یک کاری را کشوری در یک سطح محدودی غلط انجام دهد، البته ادعایی هم در مجامع بین‌الملل برای آموزه‌های  غربی ندارد، آیا این اقدام آن کشور، می‌تواند مجوزی باشد برای غرب و امریکا که موازین بین‌المللی که خود  عامل تصویب و مدعی اجرای آن است را  نقض کنند. اگر کشوری در زمان و یا در  سطحی کار نادرست  انجام دهد، مجوز و نشانه  خوب و قانونی بودن ، عمل کشور دیگر نیست.

با همین استدلال می‌توان اثبات کرد که شعار‌های دیگر امریکایی‌ها در زمینه حقوق بشر، فریب و دروغ است؛ همین عملکرد دوگانه امریکایی‌ها و غربی را نشان می‌دهد. اگرچه مسدود و محدود کردن رسانه‌ها و مردم ایران بسیار تلخ و نگران‌کننده است اما می‌تواند یک فرصت استثنایی برای آشکار کردن ماهیت و شعارهای دروغین امریکایی باشد. کارشناسان رسانه چقدر باید تلاش می‌کردند تا به اذهان عمومی اثبات کنند شعارهای آزادی بیان و دسترسی آزاد به اطلاعات و حق مردم به دانستن و بی طرفی ،  از طرف غرب و امریکا فریبی بیش نیست؛ حالا خود امریکایی‌ها با عملکردشان این شعارهای دروغین را اثبات می‌کنند.

اگرچه مسدود و محدود کردن رسانه‌ها و مردم ایران بسیار تلخ و نگران‌کننده است اما می‌تواند یک فرصت استثنایی برای آشکار شدن ماهیت و شعارهای دروغین امریکایی باشد

 

 

دیگر نمی‌توان در دنیای امروز مانع دسترسی به اطلاعات شد

تسنیم: آیا با این اقدامات می‌توانند مانع از دسترسی به اطلاعات و اخبار جهانی شوند؟

در دنیای امروز دیگر نمی‌توان مانع دسترسی به اطلاعات شد. این امکان در اختیار تمام مردم دنیا هست که از مسیر‌ها گوناگون بتوانند به روایت‌های مختلف دسترسی پیدا کنند. همین مسدودسازی‌ها خود نوعی خبر است و این مفهوم را القا می‌کند که امریکایی‌ها به مرحله عجز و ناتوانی در "جنگ روایت‌ها" رسیده‌اند. آستانه تحمل امریکایی‌ها بسیار کم است و با وجود دسترسی به  هزاران رسانه و سایت و روایت  جعلی و نادرست  و یک طرفه از رخدادهای جهانی، تحمل شنیدن یک روایت مخالف را ندارند.

مگر قرار است همه رسانه‌ها  در جهان حرف و روایت آمریکایی را  منتشر کنند که  رسانه‌های مختلف و حتی صفحات اینستاگرامی کاربران عادی  محدود و مسدود می‌شوند ؟ پیام دیگر این مسدودسازی‌ها نتیجه نگرفتن از تحریم‌های سخت و روی آوردن به تحریم‌های نرم است.

امریکایی‌ها در تقابل نظامی با ایران ضربه خوردند و نمی‌توانند در این عرصه پیروز شوند پس به سمت پیمودن ادامه راه جنگ نرم حرکت کردند. این کار شاید در کوتاه‌مدت مشکل‌ساز  باشد اما در طولانی‌مدت به نفع کشورهای مستقل جهان خواهد بود.

تسنیم: اما در این رابطه و برای مقابله با اقدامات بعدی چه کار می‌توان کرد که این تصمیم امریکایی‌ها به یک سلسله اقدامات مشابه تبدیل نشود؟

قبل از همه باید از این اتفاق یک درس گرفت و اینکه ما از مسیرهای مختلف هدفمان را فراموش نکنیم. مردم را نسبت به دشمن آگاه کنیم و ماهیت واقعی دشمن را به مردم نشان دهیم. این اتفاق باید درس عبرتی برای ما باشد تا تنها بر توان و زیرساختها داخلی خودمان تکیه کنیم و تمام تخم‌مرغ‌هایمان را در سبد کشور‌های خارجی و به ویژه کشور دشمن نگذاریم.

باید سعی کنیم از توان داخلی استفاده کنیم و دولت بستر فعالیت آزادانه رسانه‌ها را در محدوده‌های محلی، ملی و بین‌المللی فراهم کند. این وظایف به عهده فرد نیست و حاکمیت باید به آن رسیدگی کند. نباید دولت نسبت به این موضوعات بی‌تفاوت باشد و یا توجه ناکافی داشته باشد؛ این اقدامان نخستین و آخرین اقدامات آمریکا و به خبرگزای فارس و صفحات اینستاگرامی محدود نیست بنابراین  دولت  باید برای تحقق و پیگیری حقوق  رسانه‌ها‌، در این خصوص  ستاد بحران تشکیل داده و در مورد آنچه که طی ماه‌های اخیر به محدودسازی و مسدودسازی فعالیت‌های مردم و رسانه‌ها ارتباط داشته اظهارنظر  و اقدام کند.

شاهد یک دیکتاتوری در نظام رسانه‌ای هستیم

دولت با این اقدامات باید بستری فراهم کند تا روایت و پیام مردم به گوش جهان برسد تا تصویر درستی از نظام جمهوری اسلامی و اسلام را به دنیا معرفی کنیم. در حال حاضر بستر فضای مجازی در دست ما نیست و لازم است دولت بستر فعالیت در عرصه فضای مجازی را فراهم کند تا تصویر درست و واقعی از اسلام و ایران به جهان مخابره شود.

 

رسانه‌ها و خبرنگاران گمان نکنند که مسدودسازی دامنه‌ها غیرایرانی خبرگزاری فارس محدود به این رسانه می‌شود، بلکه یک اقدام ادامه دار خواهد بود و به مرور به سایر رسانه‌ها و حتی صفحات مردمی هم سرایت خواهد کرد

 

 

رسانه‌ها و خبرنگاران گمان نکنند که مسدودسازی دامنه‌ها غیرایرانی خبرگزاری فارس محدود به این رسانه می‌شود بلکه یک اقدام ادامه‌دار خواهد بود و به مرور به سایر رسانه‌ها و حتی صفحات مردمی هم سرایت خواهد کرد؛ فکر می‌کنم این اقدام امریکا یک "استبداد عریان" است و ما شاهد یک دیکتاتوری در نظام رسانه‌ای هستیم.

مفاهیمی چون بی‌طرفی، دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و تولید آزادانه اطلاعات از نظر امریکایی‌ها و غربی‌ها وجود ندارد؛ هر آنچه می‌شنویم شعاری بیش نیست و این ماجرا خط پایانی بر دلخوشی‌های برخی روشنفکران و غرب‌زده‌هاست که بیش از این به شعار‌های غربی دلخوش نکنند و بر توان داخلی تکیه داشته باشند.

واکنش مذبوحانه آمریکا در مواجهه با اطلاع‌رسانی صحیح و آگاهی‌بخشی خبرگزاری فارسبعد از "آپارات" نوبت به مسدودسازی دامنه خبرگزاری فارس رسید

انتهای پیام/

R1356/P/S2,41/CT2 واژه های کاربردی مرتبط خبرگزاری فارس رسانه‌های خارجی رسانه‌های داخلی رسانه

دیگر خبرها

  • فروش «ران مرغ» توسط دست فروشان مترو/ قیمت واقعی بلیت مترو باید ۴۲۰۰ تومان باشد/تعداد پلیس‌های خانم در مترو افزایش پیدا می‌کند
  • مهراب قاسمخانی: حامد کمیلی شوک‌درمانی می‌کند +عکس
  • تلاش برای افزایش درصد داخلی سازی واگن‌های مترو به ۸۵ درصد
  • بهره برداری از پروژه قطار سریع‌السیر اصفهان-تهران تا ۵ سال آینده
  • روایت یک اسطوره در قاب دوربین/از بازی با شکیل تا عکس یادگاری با اوباما
  • ۷۸۶ هزار و ۳۹۷ نفر مسافر از طریق راه آهن استان کرمان جابه جا شدند
  • لزوم توجه به تعهدات بودجه‌ای در زمینه توسعه مترو
  • برنامه روایت عشق زندگی شهید طاهری نیا را روایت می‌کند
  • احداث خط ریلی قطار سریع السیر اصفهان _ تهران
  • یک روایت معتبر درباره حماسه ۶ بهمن مردم آمل توسط به نشر روانه بازار شد
  • ارسال ۱۴۵ تن محموله رایگان به سیل زدگان سیستان و بلوچستان
  • «یک روایت معتبر درباره مردم آمل» به بازار کتاب آمد
  • بالاخره قطار سریع السیر در دلیجان توقف می کند؟
  • قطار برقی هشتگرد روزهای تعطیل فعال است
  • سیل و ماجرای تصاویر «جهادگران فراری»؛ این افراد را شناسایی کنید
  • جنگ ،روایت های زندگی محور می خواهد
  • قطار رایگان گردشگری تبریز- جلفا
  • بارندگی بر رونق سفر با قطار مشهد - سرخس افزود
  • «قطار آن شب» اثری قصه‌گو با داستانی گیرا