تین‌نیوز | 

حامد هادیان؛‌ سیدرضا طاهری و خانواده‌اش ساکن واگن باری سوم بودند. قرار بود از ۵ فروردین برای کنکور بخواند. می‌خواست معلم شود و حالا همه‌ی کتاب‌هایش را آب برده است. با توجه به سنش صریح‌‌الهجه بود. می‌گفت هیچ‌کس غیر راه‌آهن به ما کمک نکرده است. «وقتی سیل‌بند شکست، من نگهبانی‌ می‌دادم. با موتور خودم را رساندم به روستا.

برخلاف بقیه در خانه‌ کلاشینکف نداشتیم که تیرهوایی بزنم. رفتم توی مسجد روستا و پشت میکروفن مسجد گفتم که سیل‌بند شکسته، فرار کنید.» چنین اتفاقاتی برای هجده سال سن زیادی ماجراجویانه است.

​به گزارش تین‌نیوز به نقل از فارس، از همان روزهای اولِ سیل خوزستان که شنیدم در یکی از روستاها مردم سیل‌زده‌ در واگن‌های راه‌آهن زندگی می‌کنند، تصمیم گرفتم بروم آنجا. همراه یک عکاس و فیلمبردار راه افتادیم. وسط راه راهنمای محلی هم بهمان اضافه شد. دو روز طول کشید تا به روستای قطاریِ بامدژ برسیم. روز اول با ماشین تا نزدیکی‌هایش رفتیم ولی در یک کیلومتری مقصد حس کردیم الان است سمندی را که سوارش هستیم آب ببرد توی کرخه. مجبور شدیم با سلام و صلوات برگردیم. قرار بود با قایق به روستا برویم که به قایق نرسیدیم.

روز دوم، مسیر درست را انتخاب کردیم و با قطاری که برای کمک به آنجا می‌رفت راهی شدیم. عجیب‌ترین سفر قطاری دنیا بود. قطار چهار واگن مسافری و باری داشت و روزی دو بار به بامدژ و روستاهای اطراف می‌رفت تا آذوقه و غذا برساند یا مردم را جابه‌جا کند. ریل قطار بین رودخانه‌ی دز و کرخه است و به دلیل ارتفاع تنها جایی است که زیر آب نرفته.

توی قطار فرسوده هر کسی هر جایی دلش خواست ‌نشست و دمق بیرون را نگاه ‌کرد. دمای هوا بالا بود و داخل واگن‌ها هم دم داشت. از پنجره آب‌های اطراف را می‌دیدیم که با شدت و ضرب به سمت اهواز می‌رفتند. مسیر همان مسیر اهواز به تهران و برعکس بود که حالا بسته شده بود. در راه از کنار یکی از زندان‌های اهواز هم رد شدیم که رفته بود زیر آب. به زندانی‌ها مرخصی داده بودند. اگر زندانی‌ها در لحظه‌ی ورود آب در زندان می‌ماندند چه می‌شد؟

پیرمردی که در کوپه‌ی ما نشسته بود در یکی از روستاهای بین راه پیاده شد. فقط عربی حرف می‌زد. برای رفتن به روستای خودشان باید ۲۰۰ متر شنا می‌کرد. جوانان روستا هم برای بردن غذا همین مسافت را شنا می‌کردند.

زیر پایمان دجله و دز به هم رسیده بودند و اخبار می‌گفت خطر اهواز را تهدید می‌کند و دستور تخلیه‌ی پنج نقطه را دادند. زمین دو طرف ریل را آب گرفته بود. می‌گفتند زیر این آب‌ها یک طرف نیشکر است و یک طرف هم دشت‌های پهناور گندم که قرار بود پانزده روز دیگر درو شوند و حالا نابود شده بودند.

یک ایستگاه مانده به روستای بامدژ در مقر نیروهای سپاه پیاده شدیم. راهنمای محلی‌مان می‌خواست ما را با قایق به روستاهای شعیبیه ببرد که یکی‌شان بامدژ است. نیروهای پایگاه‌های دریایی ماهشهر از ۸ فروردین آنجا بودند. خودشان توی دو تا چادر هلال احمر زندگی می‌کردند. روزهای اول همین چادر را هم نداشتند. گاهی اصلاً زمینی نبود که بشود رویش چادر زد. مجبور می‌شدند توی قایق بخوابند. زندگی به ابتدایی‌ترین روش‌ها آن نظم و دیسیپلین نظامی را ازشان گرفته بود.

نیروهای سپاه توی این روزها بیشتر از هزار نفر جابه‌جا کرده بودند و هر روز به روستاهای در محاصره‌ی آب غذا می‌رساندند. حتی گاومیش و مرغ و خروس مردم را هم با قایق می‌آوردند. قبل از اینکه ما برسیم یکی از روستایی‌ها آمده بود سر فرمانده فریاد زده بود که «امکانات نداریم. پس شما چه کار می کنید؟» فرمانده گفته بود «چیزی دست من نیست. ولی اگر آرام می‌شوی بیا بزن تو گوش من.» مرد هم به نشانه‌ی صلح و رفاقت غروب قلیانش را آورد آنجا پیش فرمانده کشید‌.

ما که رسیدیم چشم‌های فرمانده از خستگی کاسه‌ی خون بود. روزهای اول حسابی فحش و کتک خورده بودند. ولی می‌گفتند این‌ها را توی مصاحبه نمی‌گوییم. مردم خیلی عصبانی بودند. شایعه‌ی بارور شدن ابرها توسط سپاه را باور کرده بودند. همزمان که کمک‌ می‌گرفتند، شایعات را توی گروه‌‌های واتس‌آپی و فیس‌بوک می‌خواندند. فیس‌بوک برای عرب‌ها هنوز جدی و زنده است. تلگرام نتوانسته آن نقطه از ایران را تسخیر کند.

نور روز در حال رفتن بود و هنوز توی چادر سپاه بودیم. یکی‌ از سپاهی‌ها یک پماد بهم داد، گفت «این را بگیر برای پشه‌کوره، نجاتت می‌دهد.» محلی‌ها بهش می‌گفتند بُرقَش. همزمان یک پیرمرد محلی برای‌شان ماهی آورد. معلوم نبود سپاهی‌ها مراقب مردم‌اند یا برعکس. بحران مرز بین آدم‌ها را برمی‌دارد. باید زودتر راه می‌افتادیم. به خاطر عکاس و فیلمبردار بی‌خیال روستاهای دیگر شدیم. گفتیم تا آفتاب هست برویم بامدژ. بیست دقیقه مثل بچه‌های لب‌ خط راه‌آهن روی ریل قطار پیاده‌روی کردیم. دو طرف‌‌مان همچنان آب بود. تصویری که گمان نکنم جای دیگری بشود پیدا کرد.

به روستا که رسیدیم گاوها وسط ریل بودند و ماغ می‌کشیدند. ایستگاه سمت راست بود و واگن‌هایی که حالا خانه‌ی مردم بودند سمت چپ. چیزی حدود ۲۰ واگن بزرگ و جادار باری که ۵۰۰ نفر از اهالی روستا را جا داده بودند.

زندگی در قطار زنگ‌زده مثل نقاشی‌های سورئال سالوادور دالی است. عجیب و بدیع. مردم با چند پتو و وسایل ابتدایی ساکن واگن‌ها شده بودند. بند رخت‌های جا به جا آویزان به بازدیدکننده می‌گفتند اهالی روستای قطاری تا حدی به محل زندگی جدیدشان خو گرفته‌اند. واگن‌ها توی روز گرم بود و شب‌ها سرد می‌شد. بالا رفتن از واگن‌ها هم به خاطر ارتفاعش از زمین سخت بود. سرعت سیل زیاد بود و مردم فرصت نکرده بودند وسایل‌شان را بردارند. هر کس فقط مدارک شناسایی‌اش همراهش بود. قبل از سیل همه می‌دانستند که در محاصره‌ی آب‌اند ولی امید به اینکه اتفاق بدی نمی‌افتد باعث شد وسایل‌شان را برندارند.

قطارها سال‌هاست که برای رفتن ساخته شده‌اند، نه ماندن. حالا در جایی از دنیا، قطاری در ایستگاهی مانده، مسافر سوار می‌کند و نمی‌رود. حادثه تمام قواعدی را که تا دیروز برای خودمان ساختیم به هم می‌ریزد و یک قطار می‌شود جای ماندن و زندگی.

برخلاف حرف‌ها کسی با ما تازه‌واردها بدخلقی نکرد. مردم آرام بودند. البته هنوز روی لباس‌ سازمان‌ها حساس بودند یا به عبارتی ازشان انتظار کمک داشتند. محبوب‌ترین سازمان، راه‌آهن بود که دو روز بعد از سیل واگن‌هایش را برای مردم سیل‌زده فرستاده بود. ایده‌ای که حداقل به صورت موقت زندگی مردم را نجات داده بود و از چادر هلال احمر هم بهتر بود. همزمان از ایستگاه قطار هم مردم را پشتیبانی می‌کردند. یعنی یک موتور برق بزرگ آورده بودند که کفاف شارژ موبایل‌ و روشنایی را بدهد. وظیفه‌ی بهداشت ایستگاه هم با کارگران راه‌آهن بود. به شکلی باورنکردنی سرویس‌های بهداشتی تمیز بود. حتی یک حمام هم توی ایستگاه برای مردم درست کرده بودند. هر چند خیلی‌ از مردها با شیرجه در کرخه حمام می‌کردند.

مردم روستا از ۸ فروردین با سیل جنگیدند. بامدژ از اولین جاهایی است که زیر آب رفت. اطراف روستا سیل‌بند زده بودند و جوان‌ها شب به شب دورش نگهبانی می‌دادند. تا اینکه ۵ صبح روز ۱۱ فروردین بالاخره سیل‌بند شکست. جوان‌های روستا هنوز از این شکست سرخورده و غمگین‌اند. روستای خاور با فاصله‌ی کمی از آن‌ها هنوز با سیل می‌جنگد و سیل‌بندهایش نشکسته است.

تصمیم گرفتیم شب را بامدژ بمانیم. روی ریل‌ قورباغه‌های ریز و درشت بالا و پایین می‌پریدند. آن‌قدر زیاد بودند که انگار به روستا حمله کردند. با هر قدم باید مراقب می‌بودی که پایت روی یکی از آن‌ها نرود. گاومیش‌ها را پشت واگن‌ها کنار آب بسته بودند. سگ‌های اهالی هم بودند که روز دورتر می‌رفتند ولی شب برمی‌گشتند کنار واگن‌ها و پارس می‌کردند. سگ‌های ولگرد آخر شب می‌آمدند سمت واگن‌ها و بعضی از اهالی که سر پست نگهبانی بودند با چوب و چماق فراری‌شان می‌دادند. یکی از سگ‌های روستا هم معروف شده بود. توله‌هایش بالای یک خانه مانده بودند. سگ مادر هر روز می‌آمد، غذا برمی‌داشت و شناکنان می‌برد برای توله‌ها.

همراه‌مان چند تایی پزشک هم بودند که از طرف یک ان‌جی‌او آمده بودند. مردم را از ظهر تا شب ویزیت می‌کردند. مردم از دردهای دیگرشان هم می‌گفتند. آخر شب همراه‌ پزشک‌ها بین مردمی که جلوی واگن‌ها بودند گعده کرده بودیم. همه جمع شده بودیم دور یکی از اهالی به اسم خاله‌حمیده که برای بقیه چای می‌ریخت. یک دستش ناتوان بود. چهار سال پیش با شوهرش سوار موتور بوده که تصادف می‌کند. شوهرش می‌میرد و دستش مشکل‌دار می‌شود. یک پیک‌نیک گذاشته بود کنار دستش و تخم مرغ درست می‌کرد. خیار و گوجه و نان هم داشت. شام آن شب‌مان همین‌ها بود. یکی از پزشک‌ها به خاله‌حمیده گفت «اگر بخواهی می‌توانی با فیزیوتراپی مشکل دستت را حل کنی یا اصلاً خودت تمرین و ورزش کن. ما پزشک‌ها چیزی داریم به اسم اثر دارونما. یعنی یک چیزی را که باور کنی اثرش را می‌گذارد.» همان جا پیرمردی نشسته بود که نگران ضرر و زیان زمینش بود. می‌گفت «کی ضرر ما را می‌دهد؟ تلویزیون همه‌ش می‌گوید اوضاع تحت کنترل و خوب است. می‌ترسم مثل سال ۹۵ خسارت‌مان را ندهند.» احساس کردم نگران‌اند مسئول‌ها با مدلی مثل اثر دارونما فقط آرام‌شان کنند.

توی تاریکی یکی از جوان‌ها را دیدم که بالای سقف قطار نشسته است. نور موبایل توی صورتش افتاده بود. معلوم بود کلیپ‌های سیل را نگاه می‌کند. گفتم «اینترنت خوب است؟» گفت «آره. دو ماه است که ۴G شده. اصلاً اینترنت باشد سیل هم خواست بیاید، بیاید.» همان شب بازی بارسلونا و منچستر هم بود. خیلی‌ها بازی را آنلاین ‌دیدند و با گل بارسلونا شادی کردند.

پشت قطار یک کرجی هم بود که مردی آن را می‌برد وسط آب. می‌رفت تا تورهای ماهیگیری‌اش را جمع کند. خواستیم ما را هم ببرد، قبول نکرد. ماهیگیری بعد از سیل رونق پیدا کرده است. کسی به ماهیگیرها گیر نمی‌دهد. کلی ماهی از پشت سیل آمده‌ و حوضچه‌های ماهی‌های پرورشی هم باز شده‌اند. از مردم پرسیدیم «پس غذای همه تأمین است؟» گفتند «نه. این‌ها شغل‌شان است. می‌برند شهر، می‌فروشند.»

ساعت ۱۱ شب آخرین قطار آمد. غذا آورده بود و آن‌هایی را که می‌خواستند برگردند، می‌برد. پزشک‌ها هم آماده‌ی رفتن بودند که یک باره گفتند یکی از زن‌ها در حال بالا رفتن از واگن افتاده. مجبور شدند پزشک‌ها را پیاده کنند. خدا را شکر پای زن فقط ضرب دیده بود. یکی از پزشک‌ها می‌گفت «توی راه که می‌آمدم فکر می‌کردم که از طرف خدا برای این کار انتخاب شده‌ام.» حال خوشی داشت. یکی از سپاهی‌ها که فکر کرده بود من هم پزشکم، بغلم کرد و خداقوتی گفت. دلم خواست پزشک باشم و این‌قدر اثرگذار.

بعد رفتن آخرین قطار رفتم قاطی یک جمع شب‌نشینی که به چای و قلیان برپا بود. پیرمرد صاحب‌خانه گفت «اشلونک»، گفتم «زین» و نشستم کنارش. پیرمرد نگران ماه رمضان بود. پیرترها معمولاً در این‌جور حوادث غمگین‌ می‌شوند یا در خلوت گریه می‌کنند البته شکرگویان. جوان‌ترها اما عصبانی‌ بودند و با خشم می‌گفتند به ته خط رسیده‌ایم. همه سرشان توی موبایل‌هایشان بود و یَزله‌خوانی مردم جاهای مختلف خوزستان را می‌دیدند و از این همه غیرت کیف می‌کردند. یَزله یا هوسه یکی از گونه‌های رایج موسیقی محلی جنوب ایران است. یزله را معمولاً گروهی از مردم اجرا می‌کنند. این چند روز در ماجرای سیل خوزستان جوان‌ها بعد از درست کردن سیل‌بندها معمولاً یزله‌خوانی می‌کنند که یک جورهایی نمادین شده است.

وقت خواب شده بود و حواس‌مان نبود باید جایی برای خواب پیدا کنیم. گفته بودند واگن دوم خالی است. نگاه کردیم، دو نفر آنجا خوابیده بودند. گفتیم ما را ببینند می‌ترسند. آخرش رفتیم مسجد ایستگاه که اتفاقاً خیلی از جوان‌ها هم با پتو آمده‌ بودند آنجا. کفشم را گذاشتم زیر سرم و خوابیدم. ترس پشه‌کوره تا صبح توی جانم بود.

صبح که بیدار شدم آفتاب زده بود. بیرون، چشمم افتاد به نوشته‌ی روی یکی از واگن‌ها: «بیت ابوعادل.» دوباره کمی توی ایستگاه چرخیدیم و تصمیم گرفتیم که برگردیم. پیاده راهی چادر سپاهی‌ها شدیم. می‌خواستیم از آنجا با قایق به روستاهای اطراف برویم. کمی توی چادرها نشستیم و دیدیم خبری نیست و قایق‌ها جا ندارند. ناهار بهمان تن ماهی دادند. آذوقه‌ی خودشان بود. چند ساعتی تا آمدن قطار مانده بود، تصمیم گرفتیم برگردیم بامدژ.

به روستا که رسیدیم دیدیم که یک درزین آمده روستا. درزین واگن‌ تکی کوچکی است که با سرعت در ریل‌ها جابه‌جا می‌شود. این یکی خادمی معاون وزیر راه و درویش‌زاده رییس راه‌آهن جنوب را با خودش آورده بود. درویش‌زاده همان کسی است که ایده‌ی روستای قطاری را پیاده کرده. آمده بودند سرکشی و داشتند برمی‌گشتند. اندازه‌ی ما جا داشتند و سوار شدیم. راهی را که با آن همه سختی و سنگینی آمده بودیم، داشتیم سبک برمی‌گشتیم. درویش‌پور می‌گفت برای حرکت قطارها و رساندن آذوقه و کمک به مردم، هر بار حدود ۱۰۰ میلیون هزینه می‌شود. از خوش‌فکری‌اش خوشم آمد. حتی برای روستای قبلی که هنوز زیر آب نرفته هم واگن فرستاده بود. هر چند این راه‌حل‌ها موقتی‌اند و واگن‌ها برای مردم خانه و زندگی نمی‌شوند. روزی که این سیل تمام شود تازه بسیاری از مشکلات مردم شروع خواهد شد. پیرمردی می‌گفت وقتی که بعد از چند روز درِ خانه‌اش را توی روستا باز کرده، دیده خانه‌اش غیر از آب پر از مار شده است.

شب قبل که با پسرِ خاله‌حمیده حرف می‌زدم می‌گفت نوزاد ده روزه‌اش را با بقیه‌ی بچه‌ها فرستاده شهر. خاله‌حمیده هم هر شب به خاطر دوری از نوه‌ها گریه می‌کند. پرسیدم «چرا خودتان نمی‌روید؟» گفت «چرا باید زندگی حلا‌ل‌مان را ترک کنیم؟ زار و زندگی‌ و ریشه‌مان همین جاست.» جوابی‌ نداشتم.

منبع: تین نیوز

تکرار گفتمان «رستاخیزی» شاه پهلوی در صداوسیما و خط و نشان برای مردم؛ آیا منتقدان باید از ایران بروند؟

موج انصراف هنرمندان از جشنواره فجر در واکنش به فاجعه هواپیمای اوکراینی

توهین بی‌شرمانه در تلویزیون به رخشان بنی‌اعتماد/ اعتراض انجمن مستندسازان+فیلم

عکس| این زن معترض به مامور یگان ویژه چه می‌گوید؟

آخرین وضعیت تعطیلی مدارس شنبه ۲۸ دی‌ماه ۹۸

منبع این خبر، وبسایت www.tinn.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۳۴۴۶۷۳۰ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

کلیدواژه: ریل قطار سیل بند مردم سیل زده

خبر بعدی:

چگونه حضرت فاطمه (س) واسطه فیض الهی به عالم هستند؟

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، حضرت صدیقه کبرا سلام‌الله علی‌ها الگوی برجسته و شاخصی برای زنان و مردان در همه تاریخ و جغرافیای جهان است؛ الگویی که تأسی به آن نه‌تن‌ها آثار رنج و زحمت را از زندگی‌ها بیرون می‌برد، بلکه منشأ خیرات و برکات زیادی برای زندگی فردی و اجتماعی ما خواهد بود. در این میان، الگو بودن آن حضرت نکته‌ای نیست که تنها شیعیان به آن اذعان داشته باشند، بلکه وقتی منابع تاریخی و روایی را بررسی می‌کنیم با نمونه‌های بسیاری مواجه می‌شویم که حتی علمای غیر شیعی اعم از دانشمندان اهل سنت و حتی بزرگان مسیحیت و سایر ادیان به آن اشاره کرده‌اند.

در گفت‌وگویی که با آیت‌الله محمدباقر تحریری، استاد حوزه و پژوهشگر دینی، انجام داده به بررسی زوایایی از زندگی حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها پرداخته ایم. آن طور که کارشناس اسلامی شرح می‌دهد، وقتی می‌خواهیم صفات و ویژگی‌های حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها را بشماریم و آن‌ها را بررسی کنیم، نمی‌توانیم همه جوانب امر را بازگو کنیم. چون خصلت‌های نیکوی ایشان تمام نشدنی است. درباره لقب «ام ابیها» هم همین طور است.

یعنی واقعاً شخصیت بزرگوار و کاملی مانند پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله باید تعریف کند و بگوید چطور به دختر خود چنین لقبی داده است. اما به هر حال در میان روایت‌ها و احادیث معتبری که در اختیار داریم می‌توانیم به گوشه‌هایی از رفتار‌های محبت‌آمیز حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها نسبت به نبی مکرم اسلام پی ببریم. جالب این است که حتی برادران اهل سنت ما هم به خصلت‌های بی‌نظیر حضرت فاطمه سلام‌الله علی‌ها رجوع کرده‌اند و ایشان را الگوی خود قرار داده‌اند.

نقش‌های الگویی حضرت زهرا (س)

بار‌ها گفته و شنیده‌ایم که حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها الگوی کاملی برای زنان و مردان هستند. در این میان، مهم‌ترین و تأثیرگذارترین خصلت آن بانوی مکرم که می‌تواند سرمشقی برای زندگی امروزی ما باشد، چیست؟

اگر بخواهیم در میان نکات الگویی و سرمشق بودن حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها جست‌وجو کنیم تا از میان آن‌ها بهترین و اثرگذارترین را پیدا کنیم، موفق نمی‌شویم. چون آن حضرت در هر مرحله از زندگی خود به نوعی رفتار می‌کردند. گاهی در نقش دختر کاملی برای پدر خود حاضر بودند و نقش فرزندی را به نحوی ادا می‌کردند که پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله به ایشان لقب «ام ابیها» را دادند. یعنی فرزندی که از شدت دلسوزی و وفاداری و مهربانی نسبت به پدر خود، مانند مادر پدر است.

زمانی در نقش همسری برای حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام بودند. آن هم همسری کامل، دلسوز، وفادار، مؤمن و دارای جمیع خصلت‌های نیکو و پسندیده‌ای که در زندگی اسلامی باید مورد توجه قرار بگیرد.

از سوی دیگر گاهی در نقش مادری ظاهر می‌شدند و نمونه کامل از مادری هستند که می‌توانند فرزندان خود را به بهترین وجه ممکن تربیت کند. چه فرزندان پسر و چه فرزندان دختر خود را. به طوری که هر کدام از آن‌ها بهترین و کامل‌ترین انسان‌های روی زمین هستند و خود، سرمشقی برای مردم تاریخ شده‌اند.

در یک دوره‌ای هم حامی امامت بودند. ایشان به نحوی از امام زمان خود، که اتفاقاً همسر ایشان بودند، دفاع کردند که مردان آن روزگار و بلکه همه تاریخ باید دفاع از امام زمان را از آن بانوی مکرم یاد بگیرند. گاهی با سخنرانی و خطابه کار را پیش می‌بردند و نمونه آن خطبه جامع و پندآموز فدکیه است. در شرایطی هم جان خود و فرزندی که باردار بودند را برای دفاع از حق و دفاع از امام به خطر انداختند تا جایی که این فداکاری و ایثار منجر به شهادت ایشان و فرزندشان شد.

احترام و تجلیل نبی مکرم اسلام از حضرت فاطمه (س)

به لقب «ام ابیها» اشاره کردید که نبی مکرم اسلام به حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها داده بودند. این لقب چه معنایی با خود دارد؟ آیا واقعاً رفتار آن بانوی گرامی برای پدر خود به مثابه رفتار مادر برای فرزندش بود؟

دقت کنید که وقتی می‌خواهیم صفات و ویژگی‌های حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها را بشماریم و آن‌ها را بررسی کنیم، نمی‌توانیم همه جوانب امر را بازگو کنیم. چون خصلت‌های نیکوی ایشان تمام نشدنی است. درباره لقب «ام ابیها» هم همین طور است. یعنی واقعاً شخصیت بزرگوار و کاملی مانند پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله باید تعریف کند و بگوید چطور به دختر خود چنین لقبی داده است.

اما به هر حال در میان روایت‌ها و احادیث معتبری که در اختیار داریم می‌توانیم به گوشه‌هایی از رفتار‌های محبت‌آمیز حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها نسبت به نبی مکرم اسلام پی ببریم. جالب این است که حتی برادران اهل سنت ما هم به خصلت‌های بی‌نظیر حضرت فاطمه سلام‌الله علی‌ها رجوع کرده‌اند و ایشان را الگوی خود قرار داده‌اند. حتی علمای اهل سنت در منابع تاریخی خود به این ویژگی‌های مهم اشاره کرده‌اند.

بررسی روایت معتبری در اسناد اهل تسنن

نمونه‌ای از آن، روایتی است که ابن اثیر جزری در کتاب جامع الاصول به آن اشاره کرده است. او نوشته است که هر زمانی که حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها به سوی پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله می‌رفت، آن حضرت با شتاب به استقبال دختر خود می‌رفتند.

وقتی به این روایت دقت کنید چند نکته مهم را در آن مشاهده می‌کنید. اول این است که عبارت «هر زمانی» را استفاده کرده است و این موضوع به این مفهوم است که چه حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها در سن خردسالی بودند و چه در دوران بزرگ‌سالی ایشان، همیشه نبی مکرم اسلام صلی‌الله علیه و آله چنین واکنشی نسبت به ورود ایشان داشته‌اند. در عین حال چه یک بار در روز و چه چند بار در روز به سمت آن حضرت می‌آمدند، نبی مکرم اسلام هر بار این گونه با دختر گرامی خود رفتار می‌کردند.

مشخص است که این نه تنها به جهت احساسات پدری بوده بلکه به جهت عظمت مقام و علو درجه آن شفیعه روز جزا بوده که رسول اکرم به آن علم و آگاهی داشته‌اند. درواقع پیامبر صلی‌الله علیه و آله درخت بلند رسالت بوده و صدیقه کبرا سلام‌الله علی‌ها ثمره آن هشتند.

از طرف دیگر عنوان شده است که رسول خدا صلی‌الله علیه و آله با شتاب به استقبال حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها می‌رفتند. به این معنا که از جای خود بلند می‌شدند، چند قدمی حرکت کرده و جلو می‌رفتند تا از ایشان استقبال کنند. دقت کنید که این نوع رفتار نهایت ادب و احترام و تجلیل از شخصیت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها است که پیغمبر خدا صلی‌الله علیه و آله با ایشان داشته‌اند.

ارتباط حضرت زهرا (س) با عالم غیب

در عین حال در بعضی از منابع روایی مستند هم اشاره شده که حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها با عالم غیب که بر مردم عادی پوشیده است، در ارتباط بوده‌اند. آیا چنین مطلبی صحت دارد؟

یکی از لقب‌هایی که به حضرت صدیقه کبرا سلام‌الله علی‌ها داده شده، لقب محدثه است که به این معنا اشاره دارد که این بانوی ارجمند احادیثی را در ارتباط با عالم الهی دریافت می‌کردند. چون محدثه در اصطلاح به شخصیتی گفته می‌شود که با او از عالم غیب گفتگو می‌شود. عبارت ساده و قابل درک آن، کسی است که به عالم غیب متصل باشد.

در قرآن کریم تعبیری راجع به حضرت مریم سلام‌الله علی‌ها عنوان شده است که خدای متعال می‌فرماید: «یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِین.» شبیه همین عبارت در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها عنوان شده است.

از طرف دیگر به این موضوع هم باید نظر شود که مصحف حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علی‌ها که هیچ نوع شک و شبهه‌ای در مورد آن وجود ندارد، از طریق حضرت جبرئیل علیه السلام برای ایشان آورده شده است. چنانکه این صحیفه یکی از اسرار مربوط به ائمه اطهار علیهم السلام است. در عین حال حدیث شریف کساء که حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها آن را نقل فرموده‌اند، سند دیگری است که محدثه بودن ایشان و ارتباط با عالم الهی را تائید می‌کند.

چگونگی الگو بودن حضرت زهرا (س) برای همه مردم

برخی نویسندگان حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها را الگویی برای زنان معرفی کرده‌اند. آیا این نوع تعبیر درست است؟ و چطور می‌شود که ایشان الگوی مردان بزرگ هم هستند؟

در حدیثی از سوی حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌خوانیم که: «حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها الگوی کاملی برای من هستند.» دقت کنید که شخصیت کامل و جامع حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا له الفداء این تعبیر را در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها به کار برده‌اند. وقتی ایشان از بانوی مکرم اسلام الگو می‌گیرند، جای بحث و شکی باقی نمی‌ماند که همه مردان و زنان مؤمن ایشان را الگو و سرمشق خود قرار بدهند.

به این صورت درست نیست که دامنه الگوی بودن حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علی‌ها را کوچک کنیم و بگوییم که تنها زنان می‌توانند از ایشان الگو بگیرند. همان طور که اشاره کردیم فداکاری، ایثار و دفاع ایشان از امام زمان خود نمونه‌ای است که مردان در هر دوره از تاریخ و حتی مردان روزگار ما هم باید از این الگو پیروی کنند. چنانکه دفاع از امام موضوعی نیست که به دوره زمانی خاصی محدود باشد یا تنها به قشر خاصی از زنان یا مردان مربوط شود. بلکه همه زنان و مردان در همه تاریخ و در هر جایی که باشند باید به آن پایبند و متعهد باشند.

شأن و منزلت حضرت زهرا سلام‌الله علیها، جایگاه رفیعی است که از درک ما فراتر رفته است. البته ما می‌توانیم از این فضیلت‌ها استفاده کنیم و تا حدی که می‌توانیم خودمان را شبیه ایشان کرده و مانند آن بزرگوار زندگی کنیم. هرچند که برخی از این فضایل تنها به ائمه اطهار علیهم السلام مربوط است، ولی بعضی دیگر از خصلت‌های شایسته ایشان قابل اقتباس برای ما هم هست. گاهی اوقات خودمان و نفسمان را با حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها محک بزنیم. از خودمان بپرسیم آن حضرت العیاذ بالله در زندگی غیبت می‌کردند؟ ما ادعا داریم که شیعه حضرت فاطمه هستیم، ولی مگر جز صبر و حلم از او نقل شده؟ آن حضرت هرگز پرخاش نمی‌کرد. اما در خانه بعضی از ما شیعیان روند خشونت و عصبانی شدن چقدر بالاست آن هم برای مسائل جزئی و کم‌اهمیت.

واسطه فیض الهی به عالم

دسته دیگری از روایت‌هایی که به زندگی حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علی‌ها اشاره دارند، به این نکته پرداخته‌اند که وجود مبارک ایشان واسطه‌ای است که به جهان آفرینش فیض الهی را می‌رساند. منظور از واسطه بودن آن حضرت جهت فیض بخشی به عالم چیست؟

ما، انسان‌ها، هر جایی که باشیم سر سفره حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها نشسته‌ایم. اگر به این نکته مهم توجه داشته باشیم، سبک زندگی ما تغییر می‌کند. آن موقع است که زندگی انسانی داریم و بندگی ما شبیه به بندگی مورد رضای خدای متعال می‌شود. در این صورت است که اگر درک مفهوم بندگی را داشته باشیم و رندگی اسلامی داشته باشیم، اگر لایق باشیم دست ما را هم می‌گیرند و حقایق عالم را نشان می‌دهند.

آن طور که آیت‌الله سیدمحمد هاشمی در مورد وجود مقدس حضرت صدیقه کبرا سلام‌الله علی‌ها شعری گفته است، به این موضوع اشاره کرده که ما بر سر سفره آن بانوی مکرم نشسته ایم. گویا خود آن حضرت این نکته را به آن عالم مجتهد نشان داده تا حقیقت را درک کند. یکی از مجتهدین گفته که حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علی‌ها روح زندگی است؛ زندگی‌ای که اگر لطافت عناصرش نبود ارواح و صورت‌ها به هم نمی‌پیوستند.

شهادت را به وفات تعبیر نکنیم

گاهی تعبیر وفات به‌جای شهادت برای حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها استفاده می‌شود. کدام‌یک صحیح است؟

وقتی می‌گویند «وفات»، من به عنوان یک شیعه ناراحت می‌شوم. چرا اسم شهادت را وفات بگذاریم؟ در زیارت‌نامه صدیقه کبرا سلام‌الله علی‌ها می‌خوانیم: «السلام علیک ایت‌ها الصدیقه الشهیده». شهادت آن حضرت بر اثر ضربه وارده و تألمات روحی پس از درگذشت پیامبر صلی‌الله علیه و آله بوده. امام صادق علیه السلام فرموده: «کسانی که در تاریخ بسیار گریه می‌کردند پنج نفرند: آدم، یعقوب، یوسف، یحیى و فاطمه (علیهم السلام)». حضرت آدم علیه السلام آن‌قدر در غم بهشت گریه کرد تا اینکه بر گونه‌هایش آثاری همچون نهر به وجود آمد. حضرت یعقوب علیه السلام چنان در غم حضرت یوسف علیه السلام گریه کرد تا اینکه کور شد و یوسف آن‌قدر در غم یعقوب گریه کرد که زندانیان از شدت گریه او کلافه شدند و گفتند یا شب گریه کن و در روز ساکت باش یا در شب ساکت باش و در روز گریه کن. حضرت فاطمه سلام‌الله علی‌ها بر دوری و جدایی پدرش چنان گریه کرد که مردم شهر او را ملامت کردند. پس به قبرستان بقیع می‌رفت و در آنجا گریه می‌کرد.

انسان هر وقت این حدیث را می‌خواند حقیقتاً قلب فشرده می‌شود. حضرت زهرا سلام‌الله علی‌ها در جوانی آن‌قدر گریه کرده بود که در کنار این چهار نفر قرار گرفت. مصائبی که بر وجود مبارک آن حضرت در مدت کوتاه پس از مرگ پیامبر صلی‌الله علیه و آله وارد شد دلیلی بر به شهادت رسیدن آن حضرت است.

منبع: تسنیم

انتهای پیام/

 

دیگر خبرها

  • جدال بی‌سابقه سیروان خسروی و مهراب قاسم خانی
  • عدم حضور فولكس در نمايشگاه پاريس
  • تور مشهد هوایی بهتر است یا با قطار؟
  • لحظه تصادف شدید مامور پلیس با قطار + ویدئو
  • ◄ 2 عامل توسعه‌نیافتگی بخش مسافری ریلی و نبود قطار پرسرعت در ایران
  • تاخیر ۴۴ دقیقه‌ای قطار به خاطر شتر خونسرد + فیلم
  • انتقال سهام واگن‌پارس اراک به مپنا بعد از ۴ ماه محقق می‌شود/ قرارداد ۲۰ واگن‌ مسافربری با رجا تنظیم شد
  • پاسخ‌های مفصل خانم نویسنده به ۴۰ سئوال انتقادی مشرق
  • نمایش همدلی مردم در «فارس من»؛ از امداد سیل‌زده‌ها تا پشتیبانی از مدافعان آسمان وطن
  • ظرفیت‌های حمل‌ونقل ریلی و تاثیر آن بر زنجیره فولاد در افق ۱۴۰۴
  • لحظه تصادف شدید مامور پلیس با قطار
  • بررسی چگونگی الگو بودن حضرت زهرا(س) برای همه مردم/ چگونه حضرت فاطمه(س) واسطه فیض الهی به عالم هستند؟
  • بیرجند| راهپیمایی حمایت از عزت و اقتدار سپاه به روایت تصاویر
  • سریال آخرالزمانی را ببینید!
  • عکس: عوض کردن خط قطار به سبک بنگلادشی‌ها
  • عکس/ روش عجیب بنگلادشی‌ها برای تغییر خط قطار!
  • سیل‌زدگان هرمزگان| سیل زندگی روستاهای کروچ و حاجی‌آباد را نابود کرد
  • عکس/ تغییر عجیب و غریب خط در قطار سواری!
  • تور مشهد با بلیط قطار یا بلیط اتوبوس