به گزارش جهان نيوز،در آستانه اعیاد شعبانیه و خجسته میلاد حضرت ولیعصر (عج)، شاعران بسیاری اشعار خود را در مقام والای امام زمان (عج) سروده‌اند، که برخی از آنها را در اینجا بخوانید.


وقتی غزل به عشقِ تو آغاز می شود
بال وُ پَـرِ پـریدنِ من باز می شود
وا می شود زبانِ قلم می شود غزل
دارد غَزل نوشته اَم اِعجاز می شود
هیچم ولی همین که تو را می زنم صدا
عرشِ خدا اسیرِ همین ساز می شود
لطفِ خـداست نوکـری آلِ فاطمه
پس صوتِ دلخراشِ من آواز می شود
این نابَلَد همین که به مضمونِ تو رسید
استادِ فَـنُّ و قافـیه پَرداز می شود
تو آمدی وُ سامـره شد سُـرِّ مَن رَایٰ
دارد زمان زمانه یِ پرواز می شود
آقا مرا مسـافرِ سردابِتـان کنید
با یک نگاه زائرِ چِشمانِتان کنید
جان می دهم برایِ همین لحظه یِ وصال
بیداری اَم کـنارِ تو شیرین تر از خیال
حس می کنم کنارِ تواَم پایِ پرچَـمَت
بیخودکه نیست اینهمه احساس وُ شور وُ حال
یاایـُّهاَ العَـزیز به کامَـم عسل بریز
آقا بِدِه جـوابِ مرا پیش از سوال
کِی می شود که سر بِگُذارم به پایِ تو
پس کِی به این گدایِ حرم می دهی مَجال
زیباترین سروده یِ شبهایِ شعـرِ ما
اِی کاش اِتصّـال شود ختمِ اِنفِـصال
باران که می زند به خودم می دهم اُمید
آمـد نویدِ آمـدَنَت با همـین رِوال
باران زد وُ هـوایِ دلم روبه راه شد
خورشید مستِ دیدنِ این قُرصِ ماه شد
ای قرصِ ماهِ فاطمه قَدری سخن بگو
عجـِّل علیٰ ظهورِکَ یابن الحـسن بگو
روزِ کـمالِ دینِ خـداوند آمده
از دلبرِ زمیـن وُ زمان یارِ من بگو
از آرزویِ تَک تَکِ خـدمـتگزارها
از آخرین ولی وُ یَلِ بُت شِکن بگو
از مهربانی نَبـی وُ هیـبَتِ عـلی
از مادر وُ دعایِ حسین وُ حسن بگو
از لحظه هایِ راز وُ نیاز وُ عبادَتَش
از علمِ باقری وُ صداقت…. سخن بگو
از کَـظمِ غِیـظِ کاظمی وُ رأفـتِ رضا
از جود وُ از هدایت وُ از حُسنِ ظَن بگو
آمد چکـیده یِ همه یِ خلقَـتِ خدا
هفت آسمان نشسته سرِ راهِ سامرا
دارد دوباره می رسد از سامرا خبر
داده به لطفِ حق شجـرِ سامرا ثَمر
دور از دو چشمِ توطئه وُ فتنه وُ نِفاق
دارد عروسِ فاطمه بَر دامَنَش پسر
از رویِ انتظارِ ظهورش چقدر خوب….
تشخیص داده می شود اِنگار خیر وُ شر
یا جامِعُ الائمـّه….وَ یا کاشف الکروب
اِی نور چشم فاطمه مهدیِ منتَـظَر
نادِ علی بگـو وُ به دادِ دلم برس
یا فارِسَ الحِجاز…. علمـدارِ دادگر
هر کس خدا برایِ خودش انتخاب کرد
بی سر به شوقِ دیدنِ تو می دَوَد به سَر
آقا اگـر اِشاره کنی می دَهَـم سَرَم
مُردَن به عشقِ توست همان نذرِ مادرم
آقـا تمـامِ ایل وُ تَـبارم فدایِ تو
یک عمر گفته اَم که بمیرم برایِ تو
قرآن بخوان کمی دلِ داوود را بِبَر
رویایِ اهـلِ عـرش شده ربَّنـایِ تو
یوسف هزار بار صدا زد که جانِ من…
قـربانِ یک نگاهِ تو وُ رونَـمایِ تو
تو آمدی شبیهِ عمو سفره وا کُنی
حاتم شود گدایِ تو در سَرسَرایِ تو
یک سالِ دیگر از تو شدم دور دلبرم
این مبتـلایِ تو شده درد وُ بلایِ تو
آقا بیا وُ حـالِ مرا رو به راه کن
تا عاشقانه پَر بزنم در هـوایِ تو
عالَم به شوقِ آمَدَنت ندبه خوانِ توست
چشم انتظارِ تو حـرمِ عمّه جانِ توست
حسین ایمانی

تو آمدی بهار شد , من از بهار عاشقم
دلم چه بی قرار شد , چه بی قرار عاشقم
مرا به دار هم کشی , دست ز تو نمیکشم
به خنده ام نگاه کن , به روی دار عاشقم
تو بهترین ترانه‌ای , سرود عاشقانه‌ای
تو نازدانه‌ای و من , ترانه وار عاشقم
تو خوبِ خوبها و من , بد بدان عالمم
بخر مرا ثواب کن , گناهکار عاشقم
هزار جمعه چشم ‌من , شدست چشمه‌ی غمت
نیامدی! هنوز هم , هزار بار عاشقم
هزار سال بعد تو , خوشی ندیده روزگار
بدون تو در این شب , سیاه و تار عاشقم
هوای جمعه های من , پر است از غریبی ات
غروب جمعه بیشتر , غریب و زار عاشقم
تو آه سرد میکشی , من انتظار میشکم
تو را ندیده ام ولی , در انتظار عاشقم
عماد بهرامی

زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی
با تو شروع میشود این بار شعرمن
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من
گلواژه ی تمام غزل ها قصیده ها
سبک جدید گویش و طراح ایده ها
پایان خواب های دروغین به دست توست
جان دوباره دادن بر دین به دست توست
میخوانمت به نام خودت آسمان عشق
سوگندمیخورم به تویعنی به جان عشق
از سختی تمامی دوران دلم گرفت
از این همه گناه فراوان دلم گرفت
ازاین همه دورویی وبی مهری و نفاق
از قحطی و نبودن ایمان دلم گرفت
نوری که بی تو جلوه کند تار می شود
حتی بهشت بی تو همان نار می شود
بی سمت وسوترازهمه ی بادهای شهر
حرف رسیدن تو چه تکرار می شود
این روزها بدون تو شب جلوه میکنند
این آسمان بدون تو آوار می شود
باید بیایی از سفر ای سایه ی سپید
خورشید از نبودن تو تار می شود
دنیا مرابه غیرتو مشغول کرده ست
در غرب ضدِّ آمدنت کار می شود
تو نیستی و این همه بغض ترک ترک
دارد به روی سینه تلمبار می شود
پس زودتر بیا ز سفر ای صبور من
آخر شکست پای ظهورت غرور من
برگرد تا که آینه ها بی تو نشکنند
آیینه ها حکایت جان و دل منند
برگرد تا که خنده شودگریه های ما
پیش خدا رود نفس ” ای خدای ما “
برگرد ای طراوت سرسبز باغ ها
پایان بده به عمر دراز فراق ها
برگرد اصل مطلب و خاطر نشان عشق
سوگند میخورم به تویعنی به جان عشق
ما هر چه می کنیم که آدم نمیشویم
بر خیمه گاه سبز تو محرم نمیشویم
تقصیر ماست این همه دوری و انتظار
ما حق مان همیشه خزان است نه بهار
ما عاشقیم و هیچ دعایی نمی کنیم
ما فکر می کنیم ریایی نمی کنیم
ما بیخودی به نام تو سوگند میخوریم
وقتی که از گناه و جهالت همه پُریم
ما که لیاقت تو و عشقت نداشتیم
بیخود به روی نام خود”عاشق”گذاشتیم
محمدحسن بیات لو

دل رمیده حوالی آستانه ی اوست
تمام دلخوشی ام جشن شادیانه ی اوست
ترانه ی لب من از غزل ترانه ی اوست
” رواق منظر چشم من آشیانه ی اوست “
“اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی ست
زبان خموش و لیکن دهان پر از عربی ست “
ستاره های درخشان به جلوه آمده اند
شبیه ماه فروزان به جلوه آمده اند
بسان یوسف کنعان به جلوه آمده اند
” اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند “
” کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد”
پیمبران الوالعزم بی گمان جمع اند
کنار اهل زمین اهل آسمان جمع اند
به شوق آمدن صاحب الزمان جمع اند
” حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند “
” وان یکاد بخوانید و در فراز کنید
معاشران گره از زلف یار باز کنید “
برای عرض ارادت به ساحت نرگس
رسیده حضرت مریم به خدمت نرگس
عزیز عسگری و جان حضرت نرگس
نظر به چهره ی ماهش عبادت نرگس
حَسن جمال و حَسن سیرت و حَسن سکنات
به شادی دل مهدی و مادرش صلوات
وقار و شان سلیمان شرافت یعقوب
نگاه رحمت نوح و تحمل ایوب
مِلاحت و نفَس و حُسن یوسف محبوب
شمیم ناب مسیح از شمال تا به جنوب
تمام نور محمد به چهره اش پیداست
چکیده ای ز تمام پیمبران خداست
شبیه پرچم در حال اهتزاز آمد
امیر مُطلَقِ از خلق بی نیاز آمد
علی و جعفر طیار و حمزه باز آمد
قسم به تیغ دو دم فارس الحجاز آمد
ز نسل احمد مختار و رونوشت علی ست
سرشت مهدی کرار از سرشت علی ست
شعور جاری در هر شعار اباصالح
بهانه ی غزلی ماندگار اباصالح
پر از جلال و شکوه و وقار اباصالح
ترانه ام صد و سی و سه بار اباصالح
قسم به هر گره ابرویش که حساس است
چقدر خَلقا و خُلقا شبیه عباس است
نگاه مرحمتش خلق را کفاف کند
به خوبی اش همه ی شهر اعتراف کند
به زیر سایه ی الطافش اعتکاف کند
میان عرش ملک دور او طواف کند
همیشه از سر دلتنگی اند محتاجش
فرشته ها همه چشم انتظار معراجش
قلم برای سرودن دوباره گرم وضوست
سرودن از پسر فاطمه همیشه نکوست
” سر ارادت ما و استان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست “
دمی که صحبت یار است صحبت از ” من ” نیست
سرور شیعه که تنها به ریسه بستن نیست
خدا کند که بیابم نشان مهدی را
نشان دهم به همه دوستان مهدی را
به عالمی ندهم قرص نان مهدی را
دوباره زنده کنم گفتمان مهدی را
ز جور جعفر کذاب هایمان فریاد
که سال های پیاپی ظهور عقب افتاد
نگاه روشن و بیدارمان عوض نشود
بیان محکم گفتارمان عوض نشود
مسیر و موضع و کردارمان عوض نشود
نظام و نحوه پیکارمان عوض نشود
به غیر میل شهادت نبوده در دل مان
مسیر ماست مسیر امام راحل مان
قسم به کرببلا حریّت فروشی نیست
وفا و غیرت و انسانیت فروشی نیست
ولایت و شرف و امنیت فروشی نیست
به خون نوشته شد این مملکت فروشی نیست
هنوز مشی شهیدان مان به خاطر هست
بقای نهضت ایران گران تمام شده ست
عنان قافله را از اُسامه می دزدند
به اسم خود غزل از هر چکامه می دزدند
نکرده کار ولی کارنامه می دزدند
چقدر ساده عبا و عمامه می دزدند
خلاف حکم پیمبر حدیث می خوانند
روایت از غضب انگلیس می خوانند
نه وقت حرف اضافه نه حوصله داریم
هنوز بر سر برجام مسئله داریم
چرا ز مکتب اسلام فاصله داریم
ز تهمت و دغل و افترا گله داریم
به پای آن همه وعده همه شهید شدیم
به لطف دولت امید نا امید شدیم
یگانه منجی عالم که حق ضمیمه ی اوست
و شیعه تشنه ی یک نَظرَهً رَحیمه ی اوست
وجب وجب وطن ما هماره بیمه ی اوست
زمانه منتظر دولت کریمه ی اوست
گره گشایی در مشکلات با مهدی ست
نوای شیعه ی مظلوم ذکر یا مهدی ست
علیرضا خاکساری

ایلیائیم از دهات شما
از تبارِ ترنُمات شما
آسمانها همیشه گُم بودند
پایِ هر سبزه‌ی حیات شما
روزگارم گذشته شُکرِ خدا
در جوار لبِ فرات شما
کوزه‌ام را دوباره پُر کردم
از سرِ چشمه‌ی نجات شما
زندگیِ مرا چه شیرین کرد
نفَس شاخه‌ی نبات شما
سفره‌ام پَهن خانه‌ام سرسبز
برکت دارد از زکات شما
آب و نانم رسیده از آن روز…
که نشستم سرِ بساطِ شما
پنج نوبت به پشتتان هستیم
وقتِ حی علی الصلوه شما
باغ ما میوه‌های فطرت داد
محضِ رویِ توجّهات شما
الغرض داده است بر دستم
با دو دستش خدا براتِ شما
تا قیامت فرشته باران باد
سر هر ریشه‌ی قمات شما
– –
شُکر از ایل کربلا هستیم
ما زمین خورده‌ی شما هستیم
به سمرقند یا بخارایی
یا به شن‌زارهای صحرایی
محملت بی غبار و راهت سبز
خوش نشین بر بُراقِ زیبایی
سرِ راهت قبیله‌ی مجنون
پشتِ سر چشمهای لیلایی
آی بالا بلندِ کشمیری
کِی به این آب و خاک می‌آیی
لهجه‌ات هاشمی و زینب وار
مثل نهج‌البلاغه شیوایی
تا بدین ناز میروی آقا
می‌بَری از خدا شکیبایی
صید کردی نگاه آهو را
یعنی آقا زِ نسلِ زهرایی
کاروان را شبی بیار این سو
تا که چشم مرا بیارایی
– –
به هوایت پریدنم عشقست
به رهت سر بُریدنم عشقست
نامتان رنگِ کیمیا دارد
ریشه در باورِ خدا دارد
نامتان از کجا تَراوش کرد
که چنین حسِ ربنا دارد
بر عقیقِ دلش نوشته خدا
چقدر نامتان صفا دارد
سرگذشت من و شما زیباست
چهارده قرن ماجرا دارد
چهارده قرن نه پیش از عشق
پیش از پیش ابتدا دارد
جبرئیل از شعاعِ تو دانست
که خدا جلوه تا کجا دارد
چهارده تن میان یک قاب‌اند
که در آن عکسی از شما دارد

بِاَبی انتَ سید و السادات
بر تو و خاندان تو صلوات
دور آخر به مِی کشان اُفتاد
ساقیا مطلعت مبارک‌باد
خوش بحال کسی که بر چشمش
چشم تو فرصت تماشا داد
مژه‌ها را بگو مرا گیرند
ناز دارد نگاه این صیاد
گرچه اینسان خرابمان کردی
نَفَست گرم و خانه‌ات آباد
دل زِ شوقت به سینه می‌کوبد
مثلِ تیشه به بیستون فرهاد
لا به لبهای ماست الا انت
تب دیوانگیست بادا باد
میدهد طعم شیر مادرمان
نظرت , با من است مادر زاد
میزنم نعره هر طپش یا عشق
میکشم سمتِ خیمه‌ات فریاد

گره‌ی بسته ی مرا واکن
روی قلبم دوباره امضا کن
خانه لبریز بوی اسفند است
غرق گلهای سرخ الوند است
پای دیوار بین شب بوها
لاله‌ی دامن دماوند است
شب عید است حاجتش بدهید
پشت در یوسف آرزومند است
زود معراج می‌رود یعنی
نازِ این طفل با خداوند است
پدرت سیر می‌شود هرگز
لبِ تو کهکشانی از قند است
از نگاه علی و زهرا باز
سهمِ نرگس همیشه لبخند است
دلِ ما بندِ توست با عباس
نقش سربند توست یا عباس
برف بودیم و آبمان کردی
بِینِ سرما مُذابمان کردی
ریختی بِینِ قالبِ عشقت
عاقبت مستجابمان کردی
گرچه در پشتِ ابرها بودی
چشمه‌ی آفتابمان کردی
تا نویسیم سر گذشتت را
سینه سینه کتابمان کردی
تکه سنگی رها و گُم بودیم
خط کشیدی شهابمان کردی
با سرِ انگشت آسمانی خود
کوزه‌های شرابمان کردی
یک شقایق به جای دل دادی
مثل آئینه قابمان کردی
هرچه مردم جوابمان کردند
با نگاهت حسابمان کردی
گوشه چشمی بلند مرتبه‌ام
آشنایم گدای هر شبه‌ام
عرش خود را در این سرا گُم کرد
کنج ایوان سامرا گُم کرد
بسکه چرخید در مدارِ شما
که زمین خطِ استوا گُم کرد
آسمان با درخششِ چشمت
ماه را با ستاره‌ها گُم کرد
بُرد خورشید را زِ محضرتان
در نواحیِ ناکجا گُم کرد
بازهم در هجوم مشتاقان
نوح آمد ولی ردا گُم کرد
هفت پشتِ بهشت می‌لرزد
که تو را دید دست و پا گُم کرد
خوش به چشمی که با تماشایت
بِینِ محراب قبله را گُم کرد

با غمت خاک سرشته بیا
روی پیشانی‌ام نوشته بیا
آتش سینه‌ی نِیستانی
که مناجاتِ ماه شعبانی
جمکرانِ دلم گرفته ببین
میروم بی تو رو به ویرانی
ما قنوتی تَرک تَرک خورده
تو زلالی شبیهِ بارانی
از شما…بر بهشت می‌ارزد
کاسه‌ی آبی و خُرده‌ی نانی
باز باران گرفته تا دَمِ صبح
در قنوتت مگر چه میخوانی
جمعه‌ای باز هم گذشت و نشد
که رهایم کنی زِ حیرانی
جمعه‌هایی که دیر می‌آیند
جمعه‌هایی عجیب طولانی
می‌کُند سردیِ جدایی تو
روزهایِ مرا زمستانی
راستی در کجایِ این خاکی
کربلا یا که در خراسانی
بادها می‌وزند و می‌گویند
شاید امشب بقیع می‌مانی
گاهی از بوی سیب می‌فهمم
علقمه رفته‌ای به مهمانی
شاید امشب مدینه‌ای شاید
یا که شاید دمشق , می‌دانی
هرکجا‌یی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد
حسن لطفی

دمی که سیر وجودم الی السما می شد
تمام صفحه ی شعرم پر از خدا می شد
گمان کنم خبر از یار می رسد امشب
که باب فیض الهی به سینه وا می شد
به زخم کهنه ی چشم انتظارها دیگر
نگاه مرحمت دلبری دوا می شد
چه جلوه ای شده بر ظرف کوچک قلبم
که بند بند وجودم زهم جدا می شد
کنار سفره ی زیباترین مسافر عرش
دلم ز پنجه ی تنگ قفس رها می شد
به هر نسیم که در زلف یار می پیچد
به هر کرشمه گره ها زکار وا می شد
در این زمانه که مردم همه غریبه شدند
در این سکوت کسی با من آشنا می شد
چه بیقرار دلم میل سامرا کرده
خدا به حضرت نرگس پسر عطا کرده
حریم کوچک سرداب , عرش اعلا شد
نگار آمد و لبخندها شکوفا شد
سلام من به کسی که ز کاخ رم آمد
به ریسمان محبت اسیر آقا شد
خدا چه بخت بلندی به او عطا فرمود
ز راه دور رسید و عروس زهرا شد
عروس خانه غریب و امام خانه غریب
چقدر شادی این خانواده زیبا شد
نشسته یک پدری در کنار گهواره
ترنم لب او نغمه های لالا شد
شهادتین به لبهای او چه دیدن داشت
در ابتدا جلواتش شبیه عیسی شد
همه ذخیره ی حق در میان گهواره است
عصا بدست نگهبان خانه موسی شد
صدا صدای رسول خداست می آید
طنین یارب او مثل پور لیلا شد
ستاره ی سحر خانواده سر زده است
خلاصه ی همه ی اهل بیت آمده است
دل شکسته بداند قرار یعنی چه ؟
خبر نیامدن از تکسوار یعنی چه ؟
نگاه حضرت یعقوب می کند تفسیر
تمام عمر غم انتظار یعنی چه ؟
بدست باد سحر بوی پیرهن آید
نسیم صبح بداند بهار یعنی چه ؟
فقط ز خون شهیدان به جلوه می آید
به تیری از مژه طعم شکار یعنی چه ؟
ندیده عاشق رویت شدم که فاش کنم
اسیری دل و گیسوی یار یعنی چه ؟
کسی که طعم وصالت چشیده می داند
نگاه مرحمت سفره دار یعنی چه ؟
بگفت سید بحرالعلوم کی دانید
بغل گرفتن قد نگار یعنی چه
دگر برای وصالت بهانه میگیرم
اگر که دیر بیایی زغصه میمیرم
ز درد دوریت ای دوست شکوه ها دارم
خوشم اگرچه غریبم ولی تو را دارم
تمام سوز دل من زناله های شماست
ز درد هجر تو سوزی در این صدا دارم
گدایی در این خانه آرزوی من است
زنام توست اگر زره ای بها دارم
الا امیر سحر ای مسافر زهرا
امید وصل ترا بین هر دعا دارم
بیا و نامه ی اعمال من مرور نکن
که بر جبین عرق شرم از شما دارم
به کام خویش چشیدم غم جدایی را
امید رحمتی از یار آشنا دارم
بیا میان قنوتت مرا ز یاد مبر
که احتیاج شدیدی بر این دعا دارم
به آه نیمه شب تو قسم عنایت توست
اگر زبان مناجات با خدا دارم
قرار ما همه تنگ غروب صحن حسین
هوای بوسه ای از خاک کربلا دارم
چه می شود به نگاهی دلم تکان بدهی
چه می شود شب نیمه رخی نشان بدهی
رسیدی و دل ما غرق نور کردی تو
کلیم گشتی و جلوه به طور کردی تو
قسم به خون روی دستمال اشک تو
برای روضه دلم را جسور کردی تو
شبانه روز شده اشک تو شبیه به خون
ز بس مصیبت کوچه مرور کردی تو
همان زمان که لگد خورد مادرت زهرا
ز کو چه های مدینه عبور کردی تو
در آن دمی که به هم خورد گیسوان حسین
دل شکسته مادر صبور کردی تو
لبان تشنه ی زینب به خون حنجر خورد
زمان بوسه کنارش ظهور کردی تو
پی سری که بهم ریخته است ترکیب اش
لسان عمه ی خود را شکور کردی تو
میان کوفه شبی کنج خانه ی خولی
چه گریه ها که کنار تنور کردی تو
تمام حاجتم این است با دلی پر درد
ترا به حق اسیری عمه ات برگرد
قاسم نعمتی

کشیده از همان آغاز, نرجس انتظارش را
نه چندین روز و شب, نُه ماه خالص انتظارش را
ولایت گر که شد معیار و روضه گر که شد مقیاس
برای شیعیان کردند شاخص انتظارش را
اگر شب منتظر باشی برای دیدن خورشید
یقین اینگونه بهتر می‌کنی حس انتظارش را
فقط فصل بهار و فصل تابستان نشو خیره
مکش ای پنجره اینگونه ناقص انتظارش را
پرانده با شمیم خویش شب بو عطر نامش را
کشیده با همان یک چشم نرگس انتظارش را
مفاتیح الجنان صد جلد دیگر داشت در توشیح
اگر می‌گفت مرحوم محدث انتظارش را
نه تنها آل یاسین و سمات از او نشان دارند
نوشته در امین‌الله و وارث انتظارش را
شده کرب و بلا آیینه‌ای از مُنتظرها پس
کشیده موقع جان دادن عابس انتظارش را
منم من روضه‌ی عباس تا اینکه بیاید او
کشیدم در خودم مجلس به مجلس انتظارش را
مهدی رحیمی
منبع:باشگاه خبرنگارن

منبع: جهان نيوز

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

گفتگو| سلیمی‌نمین: بنی‌صدر ائتلاف همه نیروهای سیاسی ضد امام بود/ ماجرای طراحی کودتا با پشتیبانی عراق

عباس سلیمی‌نمین پژوهشگر تاریخ در گفتگو با تسنیم، به بررسی ادوار زندگی ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس‌جمهور تاریخ ایران و علل سقوط وی پرداخت. ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۲ سیاسی گزارش و تحلیل سیاسی نظرات - اخبار سیاسی -

گروه تاریخ انقلاب خبرگزاری تسنیم-  روزهای پایانی خرداد ماه سال 60 روزهای حساسی در تاریخ انقلاب اسلامی است. دو سال و نیم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از اینکه ارتش بعث عراق پیشروی‌های زیادی در کشور داشت، رئیس جمهور به دلیل طراحی کودتا با حکم امام خمینی (ره) از فرماندهی کل قوا عزل شد و طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور نیز در مجلس شورای اسلامی مطرح شد.

سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی نیز که از ماه‌ها پیش ارتباطاتشان با بنی‌صدر بسیار نزدیک شده بود، در آستانه ورود به فاز نظامی و آغاز شورش مسلحانه بودند. روز 26 خرداد طرح دو فوریتی عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس مطرح شد. چهار روز بعد و در روز 30 خرداد، سازمان مجاهدین خلق شورش مسلحانه خود را در تهران و شهرهای مختلف کشور آغاز کرد و در روز بعد نیز بنی‌صدر با 177 رای موافق توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی از ریاست جمهوری برکنار شد.

سرنوشت اولین رئیس جمهور ایران اسلامی برای بسیاری از مردم و سیاسیون جالب است. رئیس جمهوری که آیت‌الله زاده بود، اقتصاد را در خارج از کشور خوانده بود. در پاریس همراه با امام بود. با بازگشت به ایران به شورای انقلاب پیوست. در اولین انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد و به پیروزی رسید؛ اما با نیروها و نهادهای انقلابی و روحانیون مبارز مانند شهید بهشتی اختلافات جدی داشت و در نهایت با نزدیکی به گروه‌های ملی‌گرا و سازمان مجاهدین خلق، متهم به خیانت در جنگ تحمیلی و طراحی کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی شد و در نهایت از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری برکنار و چند روز بعد همراه با مسعود رجوی از ایران فرار کرد و به همان کشوری بازگشت که دو سال و نیم پیش از آنجا به ایران آمده بود.

در ادامه در گفتگو با عباس سلیمی نمین پژوهشگر تاریخ انقلاب به واکاوی شخصیت سیاسی بنی‌صدر و دلایل گرایش وی به سازمان مجاهدین خلق پس از ریاست جمهوری و اقدامات وی در تقابل با حزب جمهوری اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و امام خمینی (ره) پرداخته‌ایم.

تسنیم: با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، در ایام سالروز عزل بنی‌صدر از ریاست‌جمهوری هستیم. اگر بخواهیم یک دسته‌بندی از حیات سیاسی بنی‌صدر داشته باشیم، زندگی وی به چند برهه تقسیم می‌شود؟ پیش از پیروزی انقلاب، زندگی وی چه تقاوتی با بعد انقلاب داشت؟

سلیمی‌نمین: بسم الله الرحمن الرحیم. زندگی ابوالحسن بنی‌صدر را به چند بخش باید تقسیم کرد. یک بخش دوران دانشجویی وی در ایران و پیوستن او به جبهه ملی و سپس به خارج رفتن او بعد از حاد شدن فضای سیاسی یا پرهزینه شدن مبارزه با رژیم بعد از کودتای 28 مرداد بود، البته در دوره علی امینی فضا کمی بازتر شد، اما روز به روز هزینه مبارزه افزایش پیدا می‌کرد. مقطع بعدی زندگی بنی‌صدر در خارج کشور بود. به دلیل موثر واقع نشدن جبهه ملی در خارج کشور و به دلیل اینکه نتوانستند نیروی جدی جذب کنند، جبهه ملی به اتحادیه انجمن‌های اسلامی نزدیک شد، نه به این عنوان که ارتباط تشکبلاتی داشته باشند بلکه خودشان را به‌عنوان فرد نزدیک کردند.

مرحله بعدی زندگی بنی‌صدر، آمدن امام به پاریس و نزدیک کردن خودش به حضرت امام بود. مرحله بعدی برنامه‌ریزی بعد از‌ آمدن به ایران بود تا دوره ریاست‌جمهوری که این برنامه‌ریزی خیلی دقیقی بود تا بتواند اولین رئیس جمهور ایران باشد که توانست نظر آحاد جامعه را به طرف خودش جلب کند.

مرحله بعدی کسب آن جایگاهی بود که مدت‌ها برایش برنامه‌ریزی کرده بود و به تدریج ویژگی‌ها و خصوصیات ایشان در این جایگاه بزرگ‌نمایی شد و به آن دامن زده شد و به‌گونه‌ای هدایت شد که بتواند در برابر رهبری نظام بایستد و احساس کند در برابر رهبر انقلاب می‌تواند بایستد. در این مقطع پیوندهایی به‌ وجود‌ آمد که با مواضع گذشته وی متفاوت بود و به سقوط بنی‌صدر منجر شد.

** منافقین مانند دستمال آلوده بنی‌صدر را دور انداختند

مرحله بعدی ضایع شدن بنی‌صدر بود و در دامن مجاهدین خلق گرفتار شد و همانطوری که امام به وی هشدار داده بود که وارد این فضا نشود، متاسفانه وارد شد و مجاهدین در نهایت وی را مانند دستمال آلوده دور انداختند و به بهانه‌ اینکه یک مقاله در روزنامه انقلاب اسلامی علیه مقامات عراقی چاپ کرده بود از ائتلاف خودشان خارج کردند و دیگر نتوانست جایگاهی پیدا کند و الان منزوی شده و از نظر روانی هم دچار آسیب‌های جدی شده است.

تسنیم: عامل اصلی که در شکل‌گیری شخصیت بنی‌صدر بعد از روی کارآمدن به‌عنوان رئیس‌جمهور موثر بود، چیست؟

سلیمی‌نمین: بنی‌صدر در خارج از کشور کتابی به نام "کیش شخصیت" نوشت. خیلی از رمان‌نویس‌های موفق کسانی هستند که شرح حال خودشان و رمانی درباره مقطعی از زندگی خودشان می‌نویسند. بنی‌صدر را می‌توان نمونه عینی همان کتابی دانست که خودش به رشته تحریر درآورده و دارای کیش شخصیت بود. او ادعا می‌کرد که در 100 و اندی رشته مجتهد است و به علما خرده می‌گرفت که در یک رشته مجتهد هستند، اما من در 100 رشته مجتهد هستم و این را با اعتماد به نفس می‌گفت.

من برای اولین‌بار کیش شخصیت وی را در یک بحث علمی محک زدم. آن زمان اتحادیه انجمن‌های اسلامی اگر می‌خواستند کتابی را چاپ کنند برای همه انجمن‌ها می‌فرستادند. فکر کنم سال 54 بود که کتابی را برای ما از‌ آلمان فرستادند که نویسنده آن بنی‌صدر بود و من آن کتاب را خواندم و دیدم قضاوتش درباره اصحاب کهف در تقابل با قرآن است و متنی نوشتم و برای اتحادیه فرستادم که وی اصحاب کهف را عده‌ای ترسو و بزدل معرفی کرده که از مبارزه گریختند

 

من برای اولین‌بار کیش شخصیت وی را در یک بحث علمی محک زدم. آن زمان اتحادیه انجمن‌های اسلامی اگر می‌خواستند کتابی را چاپ کنند برای همه انجمن‌ها می‌فرستادند. فکر کنم سال 54 بود که کتابی را برای ما از‌ آلمان فرستادند که نویسنده آن بنی‌صدر بود و من آن کتاب را خواندم و دیدم قضاوتش درباره اصحاب کهف در تقابل با قرآن است و متنی نوشتم و برای اتحادیه فرستادم که وی اصحاب کهف را عده‌ای ترسو و بزدل معرفی کرده که از مبارزه گریختند، در حالی‌که قرآن قیام آن‌ها علیه طاغوت و خروج‌شان را مبارزه‌ جدی می‌داند که منجر به سقوط طاغوت شد.

برداشت بنی‌صدر با‌ آنچه من از تفاسیر آیت‌الله خامنه‌ای درباره اصحاب کهف قبل از انقلاب در مشهد دیده بودم، متفاوت بود.

** بنی‌صدر گفت "تو کیش شخصیت داری!"/ ماجرای مناطره سروش و بنی‌صدر

نامه‌ای به اتحادیه نوشتم و اشکالات من را برای بنی‌صدر فرستادند. بنی‌صدر هم زیر آن نامه نوشته بود که "ایشان نفهمیدند و دوباره بخوانند!" ما چندماه به نشست سالیانه اتحادیه رفتیم و آنجا بنی‌صدر هم آمد. مسئول ارتباطات اتحادیه گفت خودت هم با بنی‌صدر برو و صحبت کن. من شب پیش وی رفتم و گفتم حرف‌های شما مبنای قرآنی ندارد. بنی‌صدر اصلاً سواد قرآنی نداشت و اطلاعات قرآنی‌اش صفر بود. بعدها این برای من در بحث‌های دیگری روشن شد. وی به من گفت که تو دارای کیش شخصیتی و من را متهم به چیزهایی کرد که خودش داشت.

سمینار سال بعد عبدالکریم سروش از انگلیس شرکت کرد و به اتحادیه آمد. سروش چون اطلاعات قرانی داشت مطالبی که بنی‌صدر گفته بود را نقد کرد که منجر به مناظره‌ بین بنی‌صدر و سروش شد و بنی‌صدر کاملا درماند و ادعاهایی می‌کرد که عجیب و غریب بود.

تسنیم: با برخی اعضای انجمن‌های اسلامی خارج کشور که صحبت می‌کنیم می‌گویند بنی‌صدر از قبل انقلاب خودش را رئیس‌جمهور ایران می‌دانست. شما هم آن زمان نشانه‌هایی از قدرت طلبی را در وی دیده بودید؟

سلیمی‌نمین: همه افرادی که در ارتباط با قدرت وارد چالش‌های قدرت می‌شوند، باید انگیزه‌های درونی و انگیزه‌های قدرت‌طلبی داشته باشند والا هزینه‌های زیاد رقابت‌ها را راضی نیستند پرداخت کنند. در اولین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری رقابت شدیدی ایجاد شد. بعد از اینکه این مسئله تغییری در فضا ایجاد کرد، در دوره‌های شهید رجایی و آیت‌الله خامنه‌ای و حتی در مورد مرحوم هاشمی چندان رقابت نداشتیم و شخصیت‌هایی بودند که مورد وفاق همه نیروها بودند اما امروز اگر کسی انگیزه قدرت نداشته باشد راضی نیست فحش بخورد، هجمه به وی بشود و جزئیات زندگی وی را فاش کنند، لذا امروز نیاز به انگیزه قدرت است. بنی‌صدر از این جهت کاملا قدرت‌طلب بود لذا خودش هم اذعان می‌کند، از زمانی که به ذهنم رسید اولین رئیس جمهور کشور باشم، در این مسیر قرار گرفتم.

آن زمان، بین ما که دانشجو بودیم و قرار بود به ایران برگردیم، با امثال بنی‌صدر فرق بود. آنها چون می‌دانستند برنمی‌گردند وضع زندگی‌شان فرق داشت و فرزندانشان بیشتر اروپایی بودند تا ایرانی و از انگیزه مبارزه در حال خارج شدن بودند و در حاشیه زندگی فعالیت‌هایی می‌کردند، اما دانشجویان کنار درس، مبارزه سیاسی را ادامه می‌دادند. خانه آن‌ها کاملا مرفه بود و مثل کسی بود که سال‌ها تدارک زندگی مادم‌ا‌لعمر را می‌کند و این نوع زندگی‌ها را داشتند. اما دانشجوها یک اتاق با یک زندگی حداقلی داشتند. بنابراین بنی‌صدر وقتی به این فکر ریاست‌جمهوری افتاد که قیام ملت ایران به رهبری امام صورت گرفته بود. وقتی بنی‌صدر در کنار امام قرار گرفت، غربی‌ها احساس می‌کردند با این پدیده آشنا نیستند و در میان نیروهای طرفدار امام جایی ندارند، لذا تلاش کردند به بنی‌صدر نزدیک شوند.

بنی‌صدر وقتی به فکر ریاست‌جمهوری افتاد که قیام ملت ایران به رهبری امام صورت گرفته بود. وقتی بنی‌صدر در کنار امام قرار گرفت، غربی‌ها احساس می‌کردند با این پدیده آشنا نیستند و در میان نیروهای طرفدار امام جایی ندارند، لذا تلاش کردند به بنی‌صدر نزدیک شوند.

 

 

 

** استخدام بنی‌صدر در یک شرکت تجاری برای نزدیک شدن به امام

غربی‌ها تلاش کرده بودند تحت عنوان یک شرکت تجاری وی را به‌عنوان مشاور اقتصادی بکار بگیرند و او هم پذیرفته بود در قبال پرداخت مبلغی به آنها مشاوره بدهد اما روند انقلاب آنقدر سریع شد که این همکاری به نتیجه نرسید که منجر به پرداخت هم شود. بعدها اسنادی که از لانه بیرون آمد نشان داد قول مساعدی از بنی‌صدر گرفته شده بود و گویا وی هم نمی‌دانسته این شرکت تجاری پوشش است.

** بنی‌صدر را در خارج کشور نفوذی نمی‌دانستیم اما به قطب‌زاده انتقاد می‌کردیم

تسنیم: شما نشانه‌هایی از نفوذی بودن قبل از انقلاب در بنی‌صدر می‌دیدید؟

سلیمی‌نمین: ما با او چندسالی ارتباط داشتیم و به‌عنوان آدمی که برای دانشجویان حرف داشت دعوتش می‌کردیم،‌ آن دوران وی را دارای ارتباطات پرمسئله‌ نمی‌دانستیم اما نسبت به اینکه قطب‌زاده ازدواج نکرده و شیک می‌گشت، انتقاد داشتیم اما نمی‌دانستیم او هم دارای مسائلی است که بعد فهمیدیم، اما در عین‌حال قطب‌زاده را برای بحث‌های سیاسی دعوت می‌کردیم. در آن دوران تشخیص این مسائل راحت بود چون جامعه کوچکی بودیم و خیلی از مسائل بدون اطلاع نمی‌ماند. بنی‌صدر وقتی به ایران آمد با توجه به مواضعی که در خارج کشور داشت، نسبت به نهضت آزادی موضع داشت و جبهه ملی سوم با نهضت روابط تیره‌ای در خارج کشور داشت.

بنی‌صدر وقتی به ایران آمد با توجه به مواضعی که در خارج کشور داشت، نسبت به نهضت آزادی موضع داشت و جبهه ملی سوم با نهضت روابط تیره‌ای در خارج کشور داشت.

 

 

تسنیم: دلیل این اختلافات چه بود؟ 

سلیمی‌نمین: نهضت از جبهه ملی انشعاب پیدا کرد و توجهات را به سمت خودش جلب کرد، دکتر مصدق هم به نهضت آزادی پیام داد و نهضت را تایید کرد و همین موجب شد اعتراض مصدق به جبهه ملی به اعتبار این جبهه ضربه بزند. انسان‌های پرمسئله هم در جبهه ملی جا خوش کرده‌ بودند و این اختلافاتی را بین این دو تشکل به وجود آورده بود. بین اینها و مجاهدین خلق که آنها هم تشکیلات مستقلی داشتند اختلافات جدی‌تری بود. مجاهدین خلق جبهه ملی و نه نهضت آزادی را قبول نداشتند و بنی‌صدر هم به مجاهدین حمله می‌کرد و تازه آن زمانی بود که اینها مارکسیست نشده بودند و بعد از تغییر ایدئولوژی حمله به آن‌ها بیشتر شد. آن زمان رضا رئیسی‌طوسی، نماینده سازمان در خارج کشور رابطه تندی با بنی‌صدر داشتند.

** بنی‌صدر خود را در راس منتقدان دولت موقت معرفی می‌کرد

بنی‌صدر وقتی به ایران آمد همین موضع نسبت به نهضت آزادی و مجاهدین خلق داشت و طبعا این مواضع را منعکس می‌کرد. بعد از روی کارآمدن بازرگان، بنی‌صدر در راس منتقدان دولت موقت بود و روزنامه انقلاب اسلامی که راه افتاد مرتب دولت موقت و بازرگان  را به‌عنوان کسی که کشش انقلابی ندارد معرفی می‌کرد و در سایه ضعف‌های دولت موقت خودش را بالا می‌کشید و به این طریق منتقدان دولت موقت را که روز‌به‌روز گسترش می‌یافتند متوجه خودش می‌کرد و علیه منافقین که در جاهای مختلف آشوبگری می‌کردند موضع می‌گرفت و همین عامل جذب نیروهای معتقد امام به وی شد.

علاوه بر این، بنی‌صدر خودش را به امام نزدیک می‌کرد و عزیزدردانه امام می‌کرد. مثل بچه‌های لوس خودش را به امام می‌چسباند و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری به دیدار امام رفت و وقتی بیرون آمد کاندیداتوری خودش را اعلام کرد و به رسانه‌ها اینگونه وانمود کرد که بعد از دیدار امام نشانه‌هایی دریافت کرده که باید کاندیدا شود. بنی‌صدر رفتار خود را با امام به‌گونه‌ای تنظبم می‌کرد که مورد توجه امام باشد و مرید امام قلمداد شود. این طراحی حتی برخی از افراد بیت امام (ره) را تسخیر کرده بود و مجذوب بنی‌صدر شده بودند، برخی به دلیل سادگی و برخی هم بخاطر ضدیت با حزب جمهوری اسلامی، چون برخی از نیروهای سیاسی بیت امام مانند نوه‌اش سید حسین چون با حزب جمهوری اسلامی ضد بودند، بنی‌صدر را می‌پسندیدند و تبلیغ می‌کردند. بنی‌صدر با این صحنه‌پردازی‌ها و اتفاقاتی که افتاد رای قابل توجهی کسب کرد.

بنی‌صدر مثل بچه‌های لوس خودش را به امام می‌چسباند و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری به دیدار امام رفت و وقتی بیرون آمد کاندیداتوری خودش را اعلام کرد و به رسانه‌ها اینگونه وانمود کرد که بعد از دیدار امام نشانه‌هایی دریافت کرده که باید کاندیدا شود.

 

 

 

تسنیم‌: علت اینکه برخی از مذهبیون و نیروهای انقلابی مانند برخی اعضای جامعه روحانیت مبارز با بنی‌صدر در انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری همراهی کردند چه بود؟

سلیمی‌نمین: بنی‌صدر در آن مقطع خودش را روحانی‌زاده‌ای که به امام و روحانیت ارادت دارد جا زد. برخی از افراد و تشکل‌ها هم مجذوب بنی‌صدر نبودند و رقابت هم داشتند. جامعه روحانیت با حزب جمهوری بر سر کاندیدای ریاست‌جمهوری در تقابل قرار گرفتند و اعتقاد داشتند حزب جمهوری بسته عمل کرده و در چند شخصیت بنیانگذارش منحصر شده، جو هم علیه شهید بهشتی بسیار تند بود. بعد از پیروزی انقلاب تشکل‌ها حرف اول را می‌زدند و هرکس تشکیلات داشت می‌توانست به این نهضت مردمی سامان دهد و نیرو جذب کند. یک قیامی صورت گرفته بود و مردم عدالت‌طلب و اهل تغییر شده بودند و هرکس تشکیلات داشت از این جمعیت نیرو جذب می‌کرد. در مدت کوتاهی مجاهدین خلق توانستند بخش قابل توجهی از جوانان را که در صفوف مبارزه امام بودند، بارگیری کنند، مثلا ادعا می‌‌کردند ما فرزند امامیم! و یارگیری می‌کردند و اگر می‌گفتند ما مخالف امام هستیم کسی سمت آنها نمی‌رفت، لذا می‌بینید به دروغ افرادی در داخل کشور خود را پیرو امام جا می‌زدند و دلیل دروغگویی‌شان از دست ندادن نیرو بود و با تشکیلات دنبال جذب نیرو بودند و راه ورودی جذب کردن، همراهی با امام بود.

** ترس جبهه ملی، نهضت آزادی، مجاهدین خلق از تشکیلاتی با محوریت شهید بهشتی

برخی حمایت‌ها از بنی‌صدر به دلیل تقابل با حزب جمهوری اسلامی بود. تشکیلاتی مثل جبهه ملی و نهضت آزادی و مجاهدین خلق و فدائیان خلق از اینکه تشکیلاتی شکل گرفته و در راسش شهید بهشتی است، خائف بودند و از همان روز اول، حملات را متوجه شهید بهشتی کردند. علت عمده‌اش این بود تشکیلاتی اصیل مانند حزب جمهوری نیاید پدید بیاید چون تحلیل امثال جبهه ملی این بود ما با امام همراهی می‌کنیم و وقتی به ایران آمدیم چون اینها نمی‌توانند کشور را اداره کنند، ما سر کار می‌آییم و صاحب انقلاب می‌شویم. مجاهدین خلق تندتر از این نظر را داشتند و می‌گفتند چون روحانیت تشکیلات ندارد و نگاه ساده‌ای دارد و نگاه ما به مبارزه عمیق‌تر و پیچیده‌تر است، ما می‌توانیم هدایت را برعهده بگیریم.

برخی تشکل‌های روحانی به‌دلیل هجمه گسترده به حزب جمهوری و برخی هم به دلیل اینکه چرا در هیئت موسس حزب نیستند مقداری از حزب جمهوری فاصله گرفتند و با این فاصله گرفتن، به بنی‌صدر نزدیک شدند و حزب جمهوری رقیب اصلی‌اش بنی‌صدر شد  و کاندیدای این سمت هم جلال‌الدین فارسی بود که انصراف داد و این دو نفر نامزدهای مهم بودند.

شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای و مرحوم هاشمی اعضای هیئت موسس حزب جمهوری اسلامی

جلال‌الدین فارسی بخاطر اینکه امام گفته بودند شبهه‌ای درباره نامزدها نباید باشد، کنار رفت. عدم نبود کاندیدا ضربه جدی به حزب جمهوری اسلامی زد، به‌گونه‌ای که نتوانست خودش را بازسازی کند و حزب به سمت حبیبی رفت که در روزهای آخر محل توجه نبود و به معنای واگذار کردن صحنه بود.

جلال‌الدین فارسی بخاطر اینکه امام گفته بودند شبهه‌ای درباره نامزدها نباید باشد، کنار رفت. عدم نبود کاندیدا ضربه جدی به حزب جمهوری اسلامی زد، به‌گونه‌ای که نتوانست خودش را بازسازی کند و حزب به سمت حبیبی رفت که در روزهای آخر محل توجه نبود

 

با این وضعیت بنی‌صدر رای آرود، منتها اینجا می‌توانیم به این نکته اشاره کنیم، مسائل خصلتی بنی‌صدر زمینه رشد یافت و از اینجا به بعد با سرعت زیادی این خصلت‌ها رشد پیدا کرد. بخصوص نیروهایی که در کنار وی قرار گرفتند که کارشناس این امر بودند و می‌دانستند چگونه از وی تعریف و تمجید کنند. مجاهدین برای جذب افراد انواع کارها را می‌کردند. به تدریج هم در کنار بنی‌صدر قرار گرفتند.

** دفتر همکاری‌های مردم و رئیس‌جمهور پل ارتباط بنی‌صدر با مجاهدین خلق بود

تسنیم: در واقع می‌توان گفت از این مرحله به بعد نفوذی‌ها از طریق منافقین و دفتر هماهنگی همکاری‌های مردم و رئیس‌جمهور به بنی‌صدر نفوذ کردند؟

سلیمی‌نمین: دفتر همکاری‌ها پل ارتباط بنی‌صدر با مجاهدین خلق بود و طبیعی بود این کار صورت بگیرد. قبل از روی کار آمدن بنی‌صدر همین کار را سازمان در مورد آیت‌الله طالقانی انجام داد و تلاش کرد از ظرفیت بالای وی که یک مبارز باسابقه‌ و دارای وجهه بود استفاده کند و وی را به وادی تقابل با امام بکشانند. مرحوم طالقانی شخصیت وارسته و ثابت قدیمی بود و سرمایه‌گذاری هنگفت و برنامه‌ریزی‌ آن‌ها ره به‌جایی نبرد و نتوانستند طالقانی را در برابر امام قرار دهند.

آن زمان هیچ‌کدام از سازمان‌ها جرات رویارویی با امام را نداشتند و می‌دانستند کمترین تقابل با امام نابودی جایگاه مردمی آنها است و پایگاه اجتماعی‌شان به صفر می‌رسد و خودکشی سیاسی بود؛ لذا برای اینکه با امام تقابل کنند شخصیتی که دارای وزن و پایگاهی است را باید به‌کار بگیرند تا او بتواند در برابر امام تاثیری داشته باشد.

 

آن زمان هیچ‌کدام از سازمان‌ها جرات رویارویی با امام را نداشتند و می‌دانستند کمترین تقابل با امام نابودی جایگاه مردمی آنها است و پایگاه اجتماعی‌شان به صفر می‌رسد و خودکشی سیاسی بود؛ لذا برای اینکه با امام تقابل کنند شخصیتی که دارای وزن و پایگاهی است را باید به‌کار بگیرند تا او بتواند در برابر امام تاثیری داشته باشد.

یادم هست یک‌بار بنی‌صدر در حسینیه ارشاد در حال سخنرانی بود که در فرازی از صحبت‌هایش، مادرِ رضایی‌ها بلند شد و گفت، "الهی رئیس‌جمهور همیشگی ما بشوی!" بنی‌صدر هم گفت همین دوره هم نمی‌گذارند و معلوم بود از ریاست‌جمهوری مادام‌العمری بدش نمی‌آید. به تدریج تقابل بنی‌صدر با نهضت آزادی هم روند معکوس پیدا کرد و آنها هم به بنی‌صدر نزدیک شدند. نیروهای مسن مانند سحابی و بازرگان به بنی‌صدر نزدیک شدند و دعوای خود را کنار گذاشتند. در واقع بنی‌صدر ائتلاف جریان‌های سیاسی ضد امام بود.

این طرف هم روحانیت مبارز در انتخابات مجلس به حزب جمهوری نزدیک شدند و ائتلاف کردند و سازمان مجاهدین انقلاب هم به حزب جمهوری پیوست و خوف این می‌رفت جامعه دو قطبی شود. امام در اینجا درایت بسیاری از خود نشان دادند. در این آرایش سیاسی بنی‌صدر خود را نماینده جریان‌های ملی و حزب جمهوری خود را نماینده جریان مذهبی معرفی می‌کرد، شرایط بدی برای کشور ایجاد می‌شد اما امام نگذاشتند این آرایش شکل گیرد. امام نه تنها در این مقطع مطلبی مبنی بر حمایت از روحانیون بروز ندادند بلکه برخی اختیارات خود را هم به بنی‌صدر تقویض کردند.



در این دوران خیلی به شاگردان امام سخت می‌گذشت چرا که هجمه‌ها به شهید بهشتی بسیار زیاد و ناجوانمردانه بود و امام در این وادی دخالت نمی‌کردند. اینکه امام دخالت نمی‌کرد برای این نبود که نمی‌دانست چه خبر است بلکه این دو جریان در نهضت نفت هم در تقابل هم قرار گرفته بودند و این سابقه تاریخی را امام داشت که این تقابل منجر به شکست نهضت و منزوی شدن جریان مذهبی خواهد شد.

** ماجرای نامه تند هاشمی به امام خمینی درباره بنی‌صدر

آن زمان مرحوم هاشمی نامه تندی به امام نوشت و گفت شما از یک سو ما را دعوت می‌کنید تا از آرمان‌ها دفاع کنیم اما دیگران در حاشیه امنی قرار گرفتند. نامه تلخی بود که نشان از سعه صدر امام داشت و هرگز

شان می‌دهد در تشخیص آرایش سیاسی دچار مشکل است و به امام خرده می‌گیرد که بنی‌صدر را کنار بگذارد و مماشات نکند، در حالی‌که کنار گذاشتن بنی‌صدر تنها مسئله نبود بلکه جلوگیری از تکرار تاریخ و شکاف جامعه بود.

هاشمی نشان می‌دهد در تشخیص آرایش سیاسی دچار مشکل است و به امام خرده می‌گیرد که بنی‌صدر را کنار بگذارد و مماشات نکند، در حالی‌که کنار گذاشتن بنی‌صدر تنها مسئله نبود بلکه جلوگیری از تکرار تاریخ و شکاف جامعه بود.

 


ائتلاف بنی‌صدر با مجاهدین و نهضت آزادی، براساس اعتقادات نبود، بلکه براساس قدرت ائتلافی به‌وجود‌آورده بود و امام می‌خواستند این مسئله برای توده‌های جامعه روشن شود. جامعه باید می‌فهمید بنی‌صدر که منتقد مجاهدین بود، حامی آن‌ها شده است و واقعاً امام با تحمل و سعه‌صدر طعنه‌ها و نیش‌های یاران نزدیک را برای رشد جامعه به جان خریدند تا بتوانند جلوی این آرایش را بگیرند و اینگونه نشود که عده‌ای طرفدار ملی‌ها و عده‌ای طرفدار مذهبی‌ها و بعد هم درگیری شود و دشمن به‌سهولت برنامه‌های کودتا را به اجرا در بیارود.

** حل مسئله بنی‌صدر بروز و ظهور مدیریت استثنائی امام بود

امام تحمل و بردباری کردند و نشانه‌ای از طرفداری یک جریان از خود نشان ندادند و نامه 5 عضو هیئت موسس حزب جمهوری هم هست که البته به تلخی نامه هاشمی نبود و مودبانه بود. مسئله بنی‌صدر خیلی با دشواری پیش رفت تا حل شد و یکی از بروز و ظهورهای مدیریت استثنائی امام بود و زمانی که مجلس اول برای عزل وی اقدام کرد پایگاه بنی‌صدر در بین مردم از بین رفته بود. ولی اگر آن زمانی که بنی‌صدر 11 میلیون رای داشت امام اقدامی می‌کرد، ممکن بود فاجعه رخ دهد و چند میلیون از این 11 میلیون پایدار می‌ماند و مسئله جدی ایجاد می‌کرد و به سادگی قابل حل نبود.

زمانی که بنی‌صدر به کرمانشاه رفت، آنجا بحث تماس‌هایش با عراق مطرح است و طراحی کودتا در کرمانشاه به معنای توجه به عقبه‌ای است که به آن نیاز دارد، اینکه در مرز با عراق تحریک نظامی کند، می‌خواهد از دشمن بعثی کمک بگیرد وگرنه کودتا در مرکز باید رخ دهد.

 

** طراحی کودتای بنی‌صدر در کرمانشاه با پشتیبانی عراق

زمانی که بنی‌صدر به کرمانشاه رفت، آنجا بحث تماس‌هایش با عراق مطرح است و طراحی کودتا در کرمانشاه به معنای توجه به عقبه‌ای است که به آن نیاز دارد، اینکه در مرز با عراق تحریک نظامی کند، می‌خواهد از دشمن بعثی کمک بگیرد وگرنه کودتا در مرکز باید رخ دهد. همین نشان می‌دهد ارتباطشان با عراق از زمان فرار به فرانسه نبود و زمانی که بنی‌صدر ایران بود، نگاه جدی به عراق داشت و ارتباطاتی برقرار کرده بودند. در سفرهای پنهانی هم که رجوی از طریق مرز پاکستان به اروپا داشت ارتباطاتی برقرار شده بود اما در خاطرات بنی‌صدر ذکر این نکته که ما در کرمانشاه نشستیم و بررسی کردیم یعنی نگاهی به پشتیبانی عراق از خودشان داشت.

بنی‌صدر پس از عزل مدتی در ایران بود تا اینکه مجاهدین وی را از ایران خارج کردند. امام در دورانی که مخفی شد پیام دادند که خود را خرج منافقین نکن و در ایران بمان، همین نگاه را امام به آقای منتظری داشت که با عزل وی توصیه کردند که به کار حوزه بپردازد و این نشان از رافت و بزرگی امام است.

تسنیم: دلیل تفاوت قائل شدن حضرت امام بین بنی‌صدر و منتظری با تشکیلاتی مانند منافقین چه بود؟ 

سلیمی‌نمینامام معتقد است این دو فرد هستند اما آنها تشکیلات هستند و امام به تشکلات نگاه قاطعی دارد. منتظری بازیچه تشکیلات شده بود  و امام به تشکلهایی که در برابر انقلاب قرار گرفتند نگاه محکم و قاطعی دارد چراکه خطر‌ آنها جدی است.

بنی‌صدر وقتی به خارج رفت و دخترش را به عقد رجوی درآورد، مسائلی پیش آمد که برای بنی‌صدر ذلت بود و یک مقاله علیه طارق عبدالعزیز در روزنامه انقلاب اسلامی نوشته شد که رجوی با او برخورد کرد. بنی‌صدر در خاطراتش با ذکر ضرب‌المثل "گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری" را نقل می‌کند و این نشان می‌دهد بنی‌صدر نمی‌خواسته خودش این مقاله را بنویسند و می‌گوید بی‌گناه بودم و این گناهی بوده که به نام من زده شد. خودش هم می‌گوید اولین ملاقات رجوی با مقامات عراقی هم به دستور من بود و البته به رجوی توصیه کرده از موضع فاتح با مغلوب باید برخورد کنی! بنی صدر بعد از طلاق دخترش از رجوی منزوی‌تر شد و ازدواج دخترش با رجوی یک ازدواج صوری و در واقع برای بنی‌صدر ذلت بود. 

تسنیم: با تشکر، در پایان اگر مطلبی هست بفرمایید.

سلیمی‌نمین: بنی‌صدر یک تجربه تاریخی برای ماست. بعضی‌ها با اضافه و کم کردن مسائل تاریخی سعی می‌کنند به کنه تجربه تاریخی نزدیک شوند. بنی‌صدر یک انسان خودخواه بود. هرانسانی میزانی از این خودخواهی را دارد. اینکه غالبا اهل ایمان دعا می‌کنند خدایا تا من لیاقت امری را ندارم مرا در معرض امتحان قرار نده، مسئله مهمی است. بنی‌صدر دارای ضعف جدی بود که این ضعف وقتی دانشجو بود نمایان نبود، البته مقداری غرور داشت اما این غرور موجب لطمه زدن به جامعه نمی‌شد ولی وقتی در جایگاهی قرار گرفت فاجعه به بار آورد.

ما به‌عنوان یک تجربه باید دقت کنیم و تاریخ را دستکاری نکنیم. در مورد تاریخ دوران پیامبر نگوییم برخی افراد از ابتدا فاسق و فاسد بودند. این کارها سهل کردن تاریخ و قابل فهم کردن تاریخ است و جفای بزرگی به جامعه است. بنی‌صدر فرد معمولی مثل ما بود که ضعف‌ها و قوت‌هایی داشت. در یک نظام سیاسی باید تلاش کرد و نگذاشت صفات ضعف رشد کند. یک مداح در حدی محترم و خوب است ولی اگر دو نفر نزد وی بروند و بگویند تو استراتژیست قرن هستی و باید جامعه را هدایت کنی، باورش می‌شود که هست و باید رهنمود بدهد. این نه کارکرد اولیه خود را دارد و نه کارکرد ثانویه بلکه در میدان دشمن عمل می‌کند. همه باید جایگاه خودشان را بفهمند و مراقبت فردی و تشکیلاتی داشته باشند.

انتهای پیام/

R1381/P/S1,1411/CT2 واژه های کاربردی مرتبط عباس سلیمی‌ نمین

خاتمی: با جمع و تفریق آمار شورای نگهبان هم ۲ میلیون رای گم شده است| حداقل ۷ میلیون و ۸۹ هزار و ۹۹۳ رأی تقلب شده است؛ فتنه واقعی این است| آبروی نظام در مواجه صحیح با خیانت است

نماینده مجلس: معنی وجود حیات شبانه این است که اجازه دهید مردم به کلوپ و کازینو بروند!

پشت پرده قضیه رقص‌ یک‌ زن در گلسار رشت و برخورد مأمور پلیس با او! +فیلم

منبع این خبر، وبسایت jahannews.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۳۴۹۶۸۰۱ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • زیباترین تصاویر ثبت شده از آسمان در سال ۲۰۱۹
  • کتاب جدیدی از بختیار علی در ایران
  • بررسی کاربرد سبک‌شناسی پیکره بنیاد در اشعار حافظ
  • واکنش شهاب حسینی به کشته شدن خرس در سواد کوه / خدا انتقام ظلم به هر مظلومی رو خواهد گرفت
  • شب‌های جمعه روضه‌دار اهل تهرانی
  • حکیم روایتگر و نماد پرداز
  • سروده‌هایی در رثای سیدالکریم(ع): شب‌های جمعه روضه‌دار اهل تهرانی
  • یکی از زیباترین حیوانات وحشی در ساری دیده شد
  • ​عماد توحيدي:‌ مساله‌ي ساده انگاري به شدت دامن هنر ايران را گرفته است
  • اشعاری به مناسبت وفات حضرت عبدالعظیم(ع)
  • اشعار برگزیده به مناسبت وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)
  • حال خوب یک ظهر دل انگیز با حافظ فرهنگ ایرانی
  • اختصاص تمام عواید فروش مجموعه اشعار دوفنجان غزل به کودکان بیمار
  • انتصاب سرپرست معاونت معماري و شهرسازي شرکت عمران، آب و خدمات منطقه آزاد کيش
  • برگزاری مسابقه زیباترین باغچه شهروندی در تفت
  • مزد رسالت پیامبر(ص)؛ انتخاب راه خدا و مودّت قربى
  • مزد رسالت پیامبر(ص)؛ انتخاب راه خدا و مودّت قربى/ ‏آزار رساندن به ذریّه پیامبر مانع شفاعت است
  • ارسطو خوش‌رزم: برای «کمیته نان» کردی یاد گرفتم
  • حدیث روز/ امیدوار به خدایانی که از بندگان خدا می‌ترسند