به گزارش خبرگزاری بسیج درپی درگذشت دكتر محمدرضا حافظي، رئيس جامعه خيرين مدرسه ساز كشور، محمد مخبر رئیس ستاد اجرایی فرمان امام (ره) در پیامی نوشت:

انالله و انا الیه راجعون
درگذشت چهره خدمتگزار و صديق مرحوم دكتر محمدرضا حافظی رئيس جامعه خيرين مدرسه‌ساز كشور كه عمر خود را صرف خدمات فرهنگی و عمرانی و كمك به آموزش و پرورش كشور نموده‌اند موجب تاسف و تألم خاطر گرديد.


بي‌شك نام و خاطره‌ی مردانی كه بی ادعا به ميهن علوی و ملت شريف آن خدمت نموده‌اند در قلب و حافظه‌ی مردمان فهيم اين ديار ماندگار خواهد بود.
اينجانب ضمن عرض تسليت به جامعه خيرين مدرسه‌ساز و خانواده معزز ايشان از درگاه خداوند متعال براي آن مرحوم رحمت واسعه و غفران الهی مسئلت می‌نمايم.

محمد مخبر
رئیس ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره)

منبع: بسیج نیوز

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت basijnews.ir دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت basijnews.ir بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۴۰۴۴۴۸۴ را به همراه موضوع به آدرس info@khabarban.com ارسال فرمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

کبری خزعلی: خون رومینا بر گردن مسئولانی است که باعث بلوغ جنسی زودرس نوجوانان شده‌اند!

پیشنهاد جنجالی نماینده مجلس برای ختم روزانه قرآن از سوی نمایندگان/سلیمی‌نمین: این تظاهر کردن‌ها برای ملت راهگشا نیست

از مدرک جعلی تا رشوه میلیاردی؛ افکار عمومی چشم‌انتظار شفاف‌سازی اتهامات برخی منتخبان مجلس یازدهم

فیلم| جنجال قتل یک سیاهپوست توسط پلیس آمریکا/ ۴ افسر پلیس اخراج شدند

360 میلیارد تومان ضرر به 60 درصد رستوران‌های تهران در ایام کرونا وارد شد/ غذای رستوران‌ها گران‌تر از پیش می‌شود/ مردم دیگر مانند گذشته به رستوران‌ها اعتماد ندارند

خبر بعدی:

قسمت سوم خاطرات مرحوم حاج سید احمد خمینی از بیماری امام

حاج احمد خمینی درباره بوسه ای ماندگار که امام پیش از رفتن به بیمارستان بر گونه ایشان زدند اینگونه نقل می کند: من دیدم امام‌‎ ‎‌به طرف من می آیند. خیال کردم ایشان با من کاری دارند و نزدیک رفتم. به‌‎ ‎‌محض اینکه به ایشان رسیدم، امام گونه من را بوسیدند.

به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از جماران، مرحوم حاج سید احمد خمینی درباره دوره بیماری امام و چگونگی تشخیص آن خاطراتی را نقل کرده اند که به مناسبت فرا رسیدن ایام رحلت پیر و مرادمان خمینی کبیر منتشر می شود اما به دلیل طولانی بودن این خاطرات قسمت بندی شده اند. آنچه در ادامه می خوانید قسمت سوم این خاطرات است:

 

شبی که امام به بیمارستان می رفتند تا فردا صبح عمل کنند، من دیدم امام‌‎ ‎‌به طرف من می آیند. خیال کردم ایشان با من کاری دارند و نزدیک رفتم. به‌‎ ‎‌محض اینکه به ایشان رسیدم، امام گونه من را بوسیدند و به من گفتند:‌‎ ‎‌خداحافظ و رفتند داخل بیمارستان. حتی آن شب هم نماز شبشان ترک نشد.‌‎ ‎‌صبح امام رفتند اتاق عمل و ما هم پای تلویزیون مدار بسته نشسته بودیم و‌‎ ‎‌عمل را تماشا می کردیم. جریان عمل به وسیله تلویزیون در اتاقهای دیگر پخش‌‎ ‎‌می شد. خانمها هم آمدند و پای تلویزیون نشستند. ولی هنوز نمی دانستند‌‎ ‎‌قضیه چیست. من نه به مادرم و نه به خواهرهایم نگفته بودم و قرار شده بود‌ ‎‌فقط من بدانم. حالا من می رفتم در خانه، پیش اعضای خانواده، خواهرم یک‌‎ ‎‌سوال می کند، مادرم سوال می کند، می آیند، می روند، خاله ها هستند. خلاصه‌‎ ‎‌همه و همه سوال می کنند. من هم نمی دانستم به اینها چه بگویم. بنا نبود که‌‎ ‎‌چیزی بگویم و نمی دانستم که چه باید بگویم! چون جوّ شایعه بلافاصله زیاد‌‎ ‎‌می شد. آن وقت اوضاع ناجوری پیش می آمد. لذا تنها من بودم که عمق فاجعه‌‎ ‎‌را تحمل می کردم. آنها فکر می کردند که یک زخم معمولی در معده آقا‌‎ ‎‌هست و با عمل جرّاحی خوب می شود.‌

 

بعد از عمل که آقا را آوردند بیرون، نیم ساعت نشده بود که دیدم لب آقا‌‎ ‎‌تکان می خورد. یکه خوردم. گفتم: چه می گویند؟ رفتم جلو، گوشم را گذاشتم‌‎ ‎‌جلوی دهن آقا به فاصله یک سانتیمتر، دیدم آقا دارند می گویند: الله اکبر، اللّه ‌‎ ‎‌اکبر...‌

 

بعدا امام به هوش آمدند. دو سه روز اوّل هم همانطور که در آن‌‎ ‎‌اطلاعیه ها اعلام می شد، حالشان نسبتا خوب بود. باز در اینکه به مردم بگوییم‌‎ ‎‌یا نه، اختلاف نظر وجود داشت. بعضی ها معتقد بودند که ما خبر را اعلام‌‎ ‎‌کنیم، چون این مرتبه با مرتبه های قبلی فرق می کند و بعضی ها می گفتند، نه، ما‌‎ ‎‌چه داعیه ای داریم که دوستان امام را برنجانیم و دشمنان امام را شاد کنیم.‌‎ ‎‌بالاخره تصمیم بر این شد که قضیه اعلام شود که ما هم اطلاعیه دادیم و گفتیم‌‎ ‎‌که قصّه اینجوری است. روزهای اول حال امام خیلی خوب بود، اما در آن‌‎ ‎‌هفت، هشت روز خیلی درد کشیدند و صدمه خوردند. البته به ایشان دواهای‌‎ ‎‌ضد درد می دادند اما درد هم داشتند. مسائل پزشکی را که من وارد نیستم،‌‎ ‎‌باید برویم سراغ پزشکها که ببینیم مثلاً روز اول امام چطور بوده اند؟ کبد‌‎ ‎‌چطور بود؟ کسالت چقدر در معده نفوذ کرده بود؟ چه مقدار از معده را‌ ‎‌برداشتند؟ آیا به کبد هم سرایت کرده بود یا نه؟ و مسائلی از این قبیل که دیگر‌‎ ‎‌با من نیست و باید پزشکان پاسخ بدهند. امّا بر محیط درمانگاه و دوستانی که‌‎ ‎‌برای دیدن امام می آمدند، جوّ تاثرانگیزی حاکم بود، کسانی که پیش من‌‎ ‎‌می آمدند بعضا نمی توانستند حرف بزنند. همان موقع به من التماس می کردند‌‎ ‎‌که ما برویم یک بار دیگر امام را ببینیم. من می رفتم به امام می گفتم. امام مثل‌‎ ‎‌اینکه خودشان بدانند، خیلی راحت از قبل می گفتند: بیایند اینجا چند دقیقه و‌‎ ‎‌می خواهند بروند، بروند. ‌

 

تا بالاخره کار به اینجا کشید که یک روز آقای هاشمی به ملاقات امام (دو،‌‎ ‎‌سه روز قبل از فوت امام) آمد و گفت: امروز امامت جمعه با من است. من‌‎ ‎‌می خواهم به نماز جمعه بروم، شما فرمایشی ندارید که من بروم از شما چیزی‌‎ ‎‌برای مردم بگویم تا دل مردم شاد شود. امام همین طور که خوابیده بودند‌‎ ‎‌گفتند: از قول من به مردم سلام برسانید و بگویید دعا کنید که خدا من را‌‎ ‎‌بپذیرد، دعا کنید که خدا من را ببرد. من و آقای هاشمی از بس منقلب شدیم،‌‎ ‎‌آمدیم بیرون و آقای هاشمی موقعی که می خواست برود، به من گفت: آخر‌‎ ‎‌من که نمی توانم این حرف را به مردم بگویم. از طرفی هم امام گفته اند که باید‌‎ ‎‌به مردم بگویید. من گفتم، خوب امام گفته اند شما باید بگویید، نمی شود که‌‎ ‎‌نگفت. بعد چیزی به ذهنم آمد گفتم که: اگر به امام بگوییم، مردم ناراحت‌‎ ‎‌می شوند، روی علاقه ای که به مردم دارند، نمی گذارند مردم ناراحت شوند‌‎ ‎‌و خلاصه خودش یکجوری درست می کند. من از طرف خودم و آقای‌‎ ‎‌هاشمی رفتم به امام گفتم که: قضیه اینجوری است و مردم ناراحت می شوند.‌‎ ‎‌امام فرمودند: خیلی خوب، اگر می بینید مردم ناراحت می شوند، بگویید اگر ان‌‎ ‎‌شاءالله خوب شدم و بیرون آمدم، خودم جواب محبتهای شما را می دهم که‌ ‎‌آقای هاشمی رفتند و همین را به مردم گفتند.‌

‌‌

فردای آن روز، امام را آوردیم در حیاط، امام گفتند: احمد، این ساختمان‌‎ ‎‌روبروی من کجاست؟ من گفتم: این ساختمان حسینیه است. شما همیشه از آن‌‎ ‎‌طرف می دیدید و این طرف را نمی دیدید، حالا از این طرف دارید می بینید. از‌‎ ‎‌طرف شرق. گفتم که ان شاءالله خوب می شوید، با هم می رویم توی حسینیه و‌‎ ‎‌دوباره مشغول همان کارهایتان می شوید. ایشان به من گفتند که: احمد تو‌‎ ‎‌مطمئن باش که من از این کسالت خوب نمی شوم و می میرم. من باز خیلی متاثر‌‎ ‎‌شدم. گفتم: نه آقا، این حرفها چیست که می فرمایید؟ گفتند: همین است که‌‎ ‎‌می گویم. بعد دیگر تخت آقا را بردیم داخل اتاق. از پیش از ظهر روز بعد،‌‎ ‎‌حال آقا دگرگون شد. ‌

 

برشی از کتاب فصل صبر؛ ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی چاپ چهارم(1388)؛ ص 15-19./

پایان پیام/50

دیگر خبرها

  • تأثیر مراجع بر اطرافیان
  • فقدانِ سحابي‌ها
  • ساخت 900 کلاس درس در کرمانشاه طی 900 روز با همت خیرین
  • رعایـت حقوق شهروندی از منظـر امـام (ره) شـرط تحقـق جامعه مترقـی
  • کاروان سلامت ستاد اجرایی فرمان امام خمینی (ره) وارد دزفول شد
  • پیام تسلیت مجمع روابط عمومی‌های صنایع مستقر در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی
  • خیرین بانک صادرات ایران مدرسه ٦٠ ساله «ماژین» را از نو می‌سازند
  • کلنگ‌زنی ۷ باب مدرسه در مناطق کم برخوردار لرستان
  • حضور کاروان سلامت ستاد اجرایی فرمان امام(ره) در دزفول
  • کلنگ زنی ۷ مدرسه در مناطق کم برخوردار لرستان
  • ورود کاروان سلامت ستاد اجرایی فرمان امام خمینی(ره) به دزفول
  • خیرین ۹۰۰ کلاس درس در کرمانشاه احداث کردند
  • خیرین مدرسه‌ساز ۹۰۰ کلاس درس در کرمانشاه ساخته‌اند
  • احداث ۹۰۰ کلاس درس در ۹۰۰ روز
  • ستاد اجرایی فرمان امام شاخ تحریم‌های امریکا و استکبار را شکست/ مسئولان کاخ‌سفید توان تحمل پیشرفت‌های ایران را ندارند
  • نماینده ولی فقیه در یزد: مسئولان کاخ‌سفید توان تحمل پیشرفت‌های ایران را ندارند
  • کلنگ زنی مدرسه ۶ کلاسه مشارکتی در بخش ترکمانچای میانه
  • خیرین بانک صادرات ایران مدرسه ۶٠ ساله «ماژین» را از نو می‌سازند
  • خیرین بانک صادرات مدرسه ۶۰ ساله ماژین را از نو می‌سازند