به گزارش ایکنا از استان مرکزی، آیت‌الله دری نجف‌آبادی، نماینده ولی فقیه در استان مرکزی، امروز ۲۳ خردادماه در نشست هم‌اندیشی ائمه جمعه با مسئولین قضایی استان مرکزی که در محل بیت امام جمعه برگزار شد، گفت: وظیفه سیستم قضایی به عنوان شمشیر برنده نظام اسلامی این است با هر اقدامی که ارزش‌های دینی و انقلابی را تهدید می‌کند با جدیت برخورد کند.

وی تصریح کرد: قوه قضائیه باید با برخورد جدی با قانون‌شکنان و متخلفان مالی در بدنه اجرایی کشور میزان اعتماد عمومی را افزایش دهد و با قدرت از امنیت اجتماعی و حقوق شهروندان به خصوص اقشار ضعیف جامعه دفاع کند.

آیت‌الله دری نجف‌آبادی با تأکید بر اینکه سلامت در درون دستگاه قضایی، پیشگیری از وقوع جرم، نظارت بر امور و اقدام و سرعت عمل چهار اصلی اساسی است که باید در حوزه قضایی کشور عملیاتی شود، اضافه کرد: قوه قضائیه در عرصه‌های حقوقی، کیفری، اصلاح امور، اجرای عدالت، مبارزه با ظلم و تبعیض باید وظیفه خود را به نحو احسن در جامعه انجام دهد تا امنیت نهادینه شود.

وی بیان کرد: وجود بیش از ۹۰ هزار تبعه کشورهای خارجی که بیشتر آنان افغان هستند، مشکلات و چالش‌هایی را در شهرهای ساوه، دلیجان و اراک ایجاد کرده که دستگاه قضایی استان باید در نظارت گسترده از این قشر برنامه‌های کاربردی تدوین کند.

نماینده ولی‌فقیه در استان مرکزی اضافه کرد: مقابله با فرقه‌های ضاله، عرفان‌های نوظهور و در مجموع هر عاملی که ارزش‌های نظام اسلامی را به خطر بیندازد از دیگر وظایف دستگاه قضایی است که باید مورد توجه و تأکید قرار گیرد.

آیت‌الله دری نجف‌آبادی افزود: توسعه و پیشرفت فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه در گرو برخورداری از نظام قضایی قدرتمند است، بنابراین کارکنان قوه قضائیه در نقاط مختلف کشور باید اول به حساسیت شغلی خود واقف شده و سپس در راستای تأمین امنیت و آرامش مردم گام‌های اساسی بردارند.

وی تصریح کرد: گفتمان‌سازی آگاهانه و بسیج ظرفیت‌های مختلف به خصوص روحانیت و ائمه جمعه در پیشگیری و مهار آسیب‌های اجتماعی در این استان باید نهادینه شود، برای جلوگیری و کاهش آسیب‌های اجتماعی هرآنچه از دست ما و شما و دیگر افشار جامعه بر می‌آید باید انجام دهیم.

امام جمعه اراک ادامه داد: سند عدالت اجتماعی، پیشگیری از وقوع جرم و مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مشروبات الکلی و کالا به عنوان طرح تحول قوه قضائیه باید در استان تدوین و اجرایی شود و در صورت موفقیت به دیگر نقاط کشور بسط داده شود.

آیت‌الله دری نجف‌آبادی بر لزوم تشکیل قرارگاه فرهنگی، تقویت امور مساجد و شورای فرهنگ عمومی تأکید کرد و با اشاره به اینکه این قرارگاه‌ها از ابزار مهم کاهش آسیب‌های اجتماعی به شمار می‌آیند، گفت: در صورت توجه به این ابزارها می‌توان گام مهمی در راستای پیشگیری از وقوع جرم و در نهایت سلامت جامعه برداشت.

حجت‌الاسلام قاسم عبداللهی، رئیس کل دادگستری استان مرکزی نیز گفت: بیش از ۲۲۶ هزار پرونده پارسال در دادسراها و ۷۵ هزار پرونده در شوراهای حل اختلاف نقاط مختلف استان رسیدگی شد که با توجه به جمعیت یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفری استان تعداد قابل توجهی است.

وی اظهار کرد: افزایش سرقت و مصرف مشروبات الکلی در استان نگران‌کننده است که اصلاح این شرایط نیازمند اجرای برنامه‌های فرهنگی با مشارکت گسترده آحاد جامعه به خصوص روحانیان و ائمه جمعه و جماعات است.

حجت‌الاسلام عبداللهی بیان کرد: بهره‌گیری از ظرفیت فرهیختگان و روحانیان در طرح‌های اصلاحی و کاهش انواع جرم قوه قضائیه از تأکیدات رئیس این قوه است که انتظار می‌رود روحانیان استان در این امر مشارکت بیشتری داشته باشند.

انتهای پیام

منبع: ایکنا

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

رسالت ادیان در دیدگاه شریعتی

شریعتی رسالت ادیان را در چارچوب قدرت مطرح نمی‌کند، بلکه در بستر وجود اصیل انسانی طرح می‌کند و این رویکرد نشان از آن دارد که اغلب روایات از شریعتی به عنوان ایدئولوگ یا انقلابی متأثر از جغرافیای جنگ سرد و فضای انقلابی ایران بوده و آثار شریعتی نیاز به بازخوانی انتقادی نوین دارد، تا بتوانیم تفکر او را در آینه نوینی تأویل کنیم

گروه اندیشه: 

چهارمین همایش کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران، 28 و 29 خردادماه با حضور اهالی جامعه شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می شود. آنچه در ادامه می آید تلخیصی از مقاله ارائه شده دکتر سیدجواد میری، دانشیار جامعه شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به این همایش است که می خوانید:

 

***

یکی از مباحث کلیدی در منظومه فکری شریعتی، مقولۀ دین است، اما در جامعه‌‌‌‌ای که در ذیل حاکمیت دینی زندگی می‌‌‌‌کند، سخن گفتن از دین و رسالت دینی اگر نگوییم ناممکن است، باید بگوییم بسیار دشوار است. زیرا بسیاری از مفاهیم، بار معنایی و معنای وجودی خویش را در جامعه دینی، به دلایل عدیده‌‌‌‌ای، از دست داده‌‌‌‌اند و سخن گفتن از رسالت در جهان ایرانی، نیازمند بازخوانی مشترکات لفظی است که سپهر اندیشه‌‌‌‌ها را به انحاء گوناگون تحت تأثیر خود قرار داده است. به عبارت دیگر، نخستین پرسشی که باید به آن پرداخت، این است که شریعتی در چه بستری از رسالت ادیان سخن می‌گوید؟ پیش از پاسخ به این پرسش، باید به این نکته توجه کنیم که او با رویکردی تئولوژیک یا حتی کلامی به سراغ مفهوم دین نمی‌‌‌‌رود؛ بلکه مبتنی بر بینشی جامعه‌شناختی به این امر اذعان دارد که جوامع بشری دارای تنوع مشرب و تکثر ادیان هستند. در نتیجه هنگام سخن گفتن از رسالت، رویکرد او کلامی نیست و چنین نیست که دین را در قالب اسلام و اسلام را در چارچوب «فرهنگ اسلامی مسلمانان» تعبیر کند و چشم خویش را بر تمایزات انسانی و تاریخی ببندد. بلکه برعکس، با نگاهی «سوسیولوژیکال» به سراغ دین می‌‌‌‌رود و از این روی، از رسالت ادیان سخن به میان می‌‌‌‌آورد.

شریعتی رسالت ادیان را در چارچوب قدرت مطرح نمی‌کند، بلکه در بستر وجود اصیل انسانی طرح می‌کند و این رویکرد نشان از آن دارد که اغلب روایات از شریعتی به عنوان ایدئولوگ یا انقلابی متأثر از جغرافیای جنگ سرد و فضای انقلابی ایران بوده و آثار شریعتی نیاز به بازخوانی انتقادی نوین دارد، تا بتوانیم تفکر او را در آینه نوینی تأویل کنیم. به عبارت دیگر، شریعتی در تمامی ادیان سه اصل مشترک می‌بینید که می‌تواند نوع انسان را که عطش بازگشت به خود انسانی خود دارد، یاری کند.

در نگاه شریعتی سه گروه به انحاء مختلف مانع بینش دینی هستند، یکی ارتجاع فئودالی قدیم که رسالت دینی را به ابتذال و رکود کشانده است. دومی ماتریالیسم بورژوایی جدید که با بینش دینی به صورت خصمانه در افتاده و سومی بینش مترقی معاصر است که رسالت دینی را به اتهام رکود و ابتذال به فراموشی سپرده است. شریعتی هر سه را نقد و رد می‌کند و چنین استدلال می‌کند که ادیان رسالتی داشته و در سه اصل با هم اشتراک عمیقی دارند و درونی کردن این سه اصل، نوع انسان را در شکوفا کردن وجود اصیل -که پایه و مایه هر بازگشت به خویشتن وجودی است- یاری می‌کند. به زبان دیگر رسالت تمامی ادیان بر سه اصل رکین استوار است:

خودآگاهی انسانی اخلاق نجات

در نگاه شریعتی رسالت ادیان بر این اصول مشترک استوار هستند. خودآگاهی انسانی، نوعی بصیرت وجودی است که هر دینی آن را به نامی می‌خواند. شریعتی در اینجا به تاریخ ادیان، تاریخ حکمت و عرفان در جهان اشاره می‌کند و می‌گوید این خودآگاهی وجود را فرزانگان یونانی سوفیا می‌خواندند، عرفای هند آن را ویدیا و در فرهنگ باستانی ایران آن را سپنتامینو و در زبان قرآنی آن را حکمت می‌نامند که نه ابتناء بر پدیده‌ها و تصویر اشیا در ذهن، که آگاهی وجودی و علم ارزش‌هاست. شریعتی اخلاق را به عنوان دومین اصل مشترک ادیان می‌داند و می‌گوید انگیزه‌های آدمی بر دو گونه است: یا بر اساس خواهش بوده و یا مبتنی بر پرستش. به عبارت دیگر، یا چیزی را برای خود می‌خواهیم و این خواست ما را  به سوی آن می‌کشد و یا خود را برای چیزی و این انگیزه‌ای است معلول حرمت و اصالتی برای آن قائل هستیم و آن را ارج‌مندتر از وجود خویش می‌خوانیم.

خودآگاهی انسانی

رسالت تمامی ادیان سه مؤلفۀ کلان دارد و شریعتی تلاش می‌کند به شرح این سه عنصر کلیدی که امهات ادیان را تشکیل می‌دهند، بپردازد. در خصوص خودآگاهی باید گفت شریعتی قائل به فرم‌های مختلفی از آگاهی است که در پارادایم‌های گوناگون امکان وجود دارد،

به عبارت دیگر، شریعتی نه به دین سنتی قائل است  و نه به دین علمی، بلکه به دنبال بازگشت مذهب است که با بازگشت به مذاهب متفاوت است. شریعتی دربارۀ رسالت دین صحبت می‌کند و در خصوص اصول در ادیان بزرگ بحث می‌کند و از سویی دیگر، بازگشت به مذاهب را نه امری شدنی و نه حرکتی مترقی می‌شمارد و به جای آن از بازگشت به مذهب در بستر یک نوع معنویت (م.آ.14: 15) سخن می‌گوید و مجموع این سخنان و مفاهیم، ممکن است نوعی از آشفتگی مفهومی را در ذهن خواننده متبادر کند.

اخلاق به مثابه انگیزه‌‌‌‌های آدمی

شریعتی برای ادیان رسالتی قائل است و استدلالش این است که این رسالت در تمامی ادیان با تمامی تفاوت‌هایی که باهم دارند، مبتنی بر اصول مشترکی هستند و در کنار «خودآگاهی انسانی»، به عنوان دومین اصل مشترک در تمامی ادیان باید از اصل «اخلاق» سخن گفت. اما مفهوم اخلاق نیاز به مفهوم‌‌‌‌سازی جدی دارد. به عبارت دیگر، شریعتی معتقد است انگیزه‌‌‌‌های آدمی بر دو گونه است:

«... یا بر اساس خواهش است یا پرستش. یا چیزی را برای خود می‌‌‌‌خواهیم و این خواست ما را بسوی آن می‌‌‌‌کشد و یا خود را برای چیزی و این انگیزه‌‌‌‌ای است معلول حرمت و اصالتی که برای آن قائلیم و آن را ارجمندتر از وجود خویش می‌‌‌‌شماریم، در حالت اول، ما در برابر سود قرار گرفته‌‌‌‌ایم و حالت دوم، در برابر ارزش. کشش‌‌‌‌های طبیعی زندگی، انسان را همواره به سوی سود می‌‌‌‌رانند. طمع و ترس که دو روی یک سکه‌‌‌‌اند، انگیزۀ اصلی عزیزه و عقل‌‌‌‌اند. غریزه، کشش طبیعی و اساساً ناخودآگاهی انسان است در جلب آن چه برای صیانت ذات و تأمین زندگی و رشد و تولید نسل سودمند است و با دفع آن چه زیانمند. عقل نیز ... آن چه را برای زندگی سودمند است، می‌‌‌‌شناسد ... و ... آگاهانه ... به جستجوی آن چه به کار زندگی می‌‌‌‌آید، می‌‌‌‌راند» (م.آ.24: 253‌-252).

به عبارت دیگر، اخلاق سود‌ محور مبتنی بر «اتیک خواهش» است و با تمامی پیچیدگی‌‌‌‌هایی که این اخلاق در مدنیت‌‌‌‌های گوناگون ایجاد نموده است، نباید چنین پنداشت که این تنها «فرم موجود اخلاقی» در حوزه درایت انسانی می‌‌‌‌باشد. به سخن دیگر، شریعتی معتقد است که ما نیازمند فهمی پیچیده‌‌‌‌تر از موجودیت این «حیوان متکامل» و مجهز به غریزه و عقل و علم هستیم و با بسنده نمودن به تعاریف ساده انگارانۀ متعارف، درک خویش از پدیدۀ پیچیده‌‌‌‌ای به نام «زون فونانتا» (حیوان عاقل) محدود نمانیم. به تعبیر دیگر، شریعتی معتقد است آدم به دو ساحت  «بشر» و «انسان» قابل تمایز است و تا زمانی‌که این آدمی در اقلیم «بشریت» به سر می‌‌‌‌برد، هنوز یک حیوان است، منتها حیوان تکامل یافته‌‌‌‌ای که به عقل و علم نیز مجهز است» (م.آ.24: 252) و در این اقلیم نوع اخلاق او در «پارادایم خواهش» قابل تفسیر و تأویل است. اما، شریعتی معتقد است حالت یا حالات دیگری برای این آدمی می‌‌‌‌توان متصور بود و آن چه مرز وجودی نوع انسان را از حیوان جدا می‌‌‌‌کند و او را جوهر معنوی می‌‌‌‌بخشد، پرستش است» (م.آ. 24: 253). به عبارتی دیگر، اخلاق پرستش یا شیوۀ زیست پرستش در «قلمروی خواهش» قابل تفسیر نیست، زیرا در قلمرو پرستش است که «نوع استثنایی‌ای در طبیعت، به نام انسان آغاز می‌‌‌‌شود که دارای انگیزه‌‌‌‌ها، تجلیات روحی، بست و تاب‌‌‌‌ها، اطوار و رفتارها و جهت‌‌‌‌گیری‌‌‌‌هایی است که در دماغ طبیعت نمی‌‌‌‌گنجد» (م.آ.24: 253). برای فهم این گونه از انسان که از دایرۀ مقولات بیرون جسته و دارای مؤلفه‌‌‌‌های وجودی گردیده است، باید قواعدی غیر از قاعده‌‌‌‌های موجود «زیست شناسی و روانشناسی‌‌‌‌ای که [برای فهم]... روال کار طبیعت ... است [جستجو نمود] ... زیرا، موجودی را در برابر خود [می‌‌‌‌یابیم] ... که بر خلاف ساختمان فیزیولوژیک و نیازهای بیولوژیک خویش عمل می‌‌‌‌کند و با انرژی مرموزی به نام عشق» (م.آ.24: 253) زیست می‌‌‌‌کند. برای فهم چنین موجودی نمی‌‌‌‌توان با مقولۀ اخلاق خواهش به تفسیر و تحلیل نشست؛ بلکه باید میان قلمرو مقولات و اقلیم وجود تمایز قائل شد و انسان را برخلاف بشر در دایره وجود تفسیر نمود. بنابراین

«... اخلاق [پرستش] بیانگر چهره مشخص انسان است، چهره‌‌‌‌ای که او را در این جهان و در متن تمامی موجودات، متمایز می‌‌‌‌سازد. اخلاق [پرستش]... مجموعه‌‌‌‌ای است از ارزش‌‌‌‌ها و هیچ [دینی] ... نیست که یک سیستم ارزشی خاص خویش را ارائه ندهد... زیرا، هر [دینی] موضوع اصلی‌‌‌‌اش انسان است و انسان، تنها در یک سیستم اخلاقی معنی می‌‌‌‌شود و تشخیص وجودی می‌‌‌‌گیرد» (م.آ.24: 254).

به عبارت دیگر، شریعتی بر این باور است که تمامی ادیان بزرگ پس از ایجاد بستر مناسب برای رسیدن به «حکمت» یا «خودآگاهی انسانی»، تکیه‌‌‌‌گاه «... اساسی‌‌‌‌اش بر اخلاق، به عنوان نظامی از ارزش‌‌‌‌ها و به تعبیر خودمان فضیلت‌‌‌‌ها است که فلسفه اصلی زندگی و رشد تکاملی انسان و به ویژه، مبنای اساسی سیستم تعلیم و تربیت آن را معین می‌‌‌‌سازد و از این‌‌‌‌جا است که مرزی مشخص، فلسفه انسان سازی را در فرهنگ مادی [بورژوازی و مارکسیستی] و فرهنگ مذهبی از یکدیگر جدا می‌‌‌‌سازد...» (م.آ.24: 255).

البته در اینجا می‌‌‌‌توان نقدی جدی به شریعتی وارد نمود که چگونه او دست به این تمایز بنیادین و دوگانه‌‌‌‌سازی خانمان برانداز دست می‌‌‌‌زند که در یک سوی آن «فرهنگ دینی» قرار دارد و در آن سوی دیگر «فرهنگ مادی» (اعم از جهان سرمایه‌‌‌‌داری و مارکسیستی)؟ به عبارت دیگر، آیا می‌‌‌‌توان مدرنیته را چنین در تقابل با دیانت قرار داد که یکی سمبل مادیت و دیگری نماد معنویت قرار بگیرد؟ چرا ما این اشکال را به شریعتی وارد می‌‌‌‌دانیم؟ از کدامین بحث شریعتی چنین ثنویتی و آن هم «خانمان برانداز» استیفاد می‌‌‌‌گردد؟ آیا این برداشت من از متن شریعتی است یا این خود شریعتی است که به چنین دوگانه‌‌‌‌سازی‌‌‌‌های خانمان براندازی دست می‌‌‌‌زند؟ با رجوع به متن، در می‌یابیم که شریعتی چگونه فرهنگ مذهبی را در تقابل با فرهنگ مادی قرار می‌‌‌‌دهد و چگونه این شیوه از فهم «دیگری‌‌‌‌ها و نادیده انگاشتن متکثر بودن پدیده‌‌‌‌ها» در فراسوی این یا آن می‌‌‌‌تواند درک ما از واقعیات را فلج کند؟ او می‌‌‌‌گوید

«... در آن‌‌‌‌جا، فلسفه و رسالت اصلی تعلیم و تربیت، تهیه نیروی انسانی است برای رفع احتیاجات جامعه از نظر تکنولوژی، تولید، توزیع، مدیریت، خدمات، ارتباطات، روابط عمومی، بوروکراسی، دیپلماسی ... و ... به هر حال، کار اجتماعی ... » (م.آ.24: 255).

پرسش نخست از شریعتی این است که در آن‌‌‌‌جا دقیقاً به چه معناست؟ آیا مقصود از «در آن‌‌‌‌جا» اروپا است یا آمریکا یا غرب یا در «فرهنگ مادی بورژوازی و مارکسیستی» یا اساساً پارادایم مدرنیته مد نظر است؟ به نظر بر خلاف فهم متعارف که علاقه دارد استعاره‌‌‌‌ها را به سادگی از رویشان عبور کند و آنها را «حادثه» بپندارد، من فکر می‌کنم در پس استعاره‌‌‌‌ها یک نظام معنایی وجود دارد که دلالت بر جهان اندیشه‌‌‌‌ متفکران دارد که به انحاء گوناگون می‌‌‌‌توانند ما را به ورای ذهن متفکر رهنمون گردانند. به بیانی دیگر، استعارۀ «در آن جا» نشان از ساده‌‌‌‌سازی و تقلیل‌گرایی بنیادین شریعتی از «آن‌ جا» دارد که نه تنها  «درآن‌ جا» نیست، بلکه در «این جا» هم هست و در حالی که «در این‌ جا» هست، «در‌ آن‌ جا» هم هست و این همدیگر بودنش، خود نشان از این دارد که وقتی ما در مرز‌‌‌‌بندی‌‌‌‌های استعاره‌‌‌‌ایی گرفتار می‌‌‌‌شویم، از تعلیل و تفسیر پدیده‌‌‌‌ها باز می‌‌‌‌مانیم و گره‌‌‌‌ها را کورتر می‌‌‌‌کنیم. البته شریعتی به «در آن جا» بسنده نمی‌‌‌‌کند، بلکه تلاش می‌‌‌‌کند مختصات «این‌جا» را نیز -که در تضاد با «آن‌جا» است- بیان کند. او می‌‌‌‌گوید فلسفه اصلی تعلیم و تربیت در این‌‌‌‌جا،

«... نیل به دو هدف اساسی است: یکی رشد فکری و علمی در جهت کشف حقیقت جهان ... و شناخت جوهر و رسالت وجودی انسان و معنی زندگی و مسیر فطرت و طریق حرکت انسان در هماهنگی با هستی، و دیگر، رشد وجودی و پرورش ارزش‌‌‌‌های متعالی و تکامل معنوی انسان» (م.آ.24: 256‌-255).

بنابراین با فهم منطق شریعتی از تقابل بین «این جا» و «آن جا»، به پرسش دومی می‌‌‌‌رسیم و آن این است که اگر «در این‌‌‌‌ جا» تعلیم و تربیت معطوف به «رشد» باشد و بی‌‌‌‌توجه به «توسعه»، آنگاه برای رفع احتیاجات جامعه از نظر تکنولوژی، تولید، توزیع، مدیریت، خدمات، بوروکراسی، دیپلماسی و ساختارهای توسعه یافته در یک جامعه مدرن چه کار باید نمود؟ آیا باید به «آن‌‌‌‌جا» کوچ نمود؟ بدون شک، قصه شریعتی این نبوده است، اما دوگانه‌‌‌‌های «این‌‌‌‌جا» و «آن‌‌‌‌جا» به او اجازۀ فهم پیچیدگی‌‌‌‌های مدرنیته را در برخی مواقع نمی‌‌‌‌داده است. به عبارت دیگر، هر جامعه‌‌‌‌ای که فاقد هر دو وجه باشد، به سمت نابودی خواهد رفت و امکان باز تولید آن در مستوای جهانی وجود نخواهد داشت. به سخن دیگر، شریعتی دچار خلط معرفتی گردیده است آنگاه که می‌‌‌‌گوید علم در «آن‌‌‌‌جا» ابزار

«... تأمین نیازهای مادی و کسب قدرت و خدمت به پیشرفت تکنولوژی است [و علم در این‌ جا]... چراغ هدایت است و روشنگر حقیقت و خدمت به پیشرفت ایدئولوژی» (م.آ.24: 256).

اگر ما رسالت ادیان را چنین در تقابل با عقلانیت مدرن قرار دهیم، آنگاه باید جامعه‌‌‌‌ای بسازیم که مبتنی بر «اخلاق صومعه» باشد و یقیناً این فرم از جامعه نه ممکن است و نه مطلوب و از همه مهتر خلاف روح اسلام است که می‌‌‌‌گوید برای «یسری» و نه برای عسرت انسان ایجاد گردیده است. به زبان دیگر، به نظر می‌‌‌‌آید شریعتی در این بستر از موضوع اصلی خویش که یافتن مشترکات ادیان و فهم رسالت دینی است، ناگهان دور گشته و به دامن «ایدئولوژی» پناه برده است و برای برساخت «ایدئولوژی اسلامیستی» در برابر ایدئولوژی‌‌‌‌های لیبرالیستی و کمونیستی تلاش می‌‌‌‌کند. زیرا همان‌طور که در متن فوق از کتاب انسان هویداست، بحث ناگهان از موضوع «فرهنگ مذهبی» به سمت «پیشرفت ایدئولوژی» چرخش می‌‌‌‌کند و این چرخش ناگهانی، بر خلاف منطق شریعتی است که به دنبال مفهوم‌‌‌‌سازی رسالت ادیان بود، نه دوگانه سازی‌‌‌‌های مخرب. و از همه درد‌‌‌‌آورتر طراحی جامعه‌‌‌‌ای است که رشد‌-محور است، اما فهم درستی از توسعه ندارد. به نظر، جامعه‌‌‌‌ای که امروز ما در آن زندگی می‌‌‌‌کنیم، رگه‌‌‌‌هایی از این تضادهای مخرب را در درون خود دارد و بنیان‌‌‌‌های این تضادها ریشه در تفکراتی دارد که توسعه و رشد را در تقابل همدیگر تعریف می‌‌‌‌کنند.

«نجات»، آرمان نهایی تمامی مذاهب

همان‌طور که پیشتر نیز اشاره شد، رسالت تمامی ادیان، در نگاه شریعتی، مبتنی بر سه اصل مشترک است که سومین اصل، مفهوم «نجات» است. او می‌‌‌‌گوید با نگاهی به ادیان مختلف در ادوار گوناگون تاریخ انسان می‌‌‌‌توان دریافت که

«آرمان نهایی تمامی مذاهب، نجات است. مذهب هندو سراپا تب و تاب و تلاش برای نجات است و موکشا (Muksha) کلمه‌‌‌‌ای که هند را بی‌‌‌‌قرار کرده و اقیانوس بیکران فرهنگ این قارۀ فلسفه و روح را در طول تاریخ درازی که عمر مدنیت انسان شرقی را حکایت می‌‌‌‌کند، همواره خروشان و بی‌‌‌‌آرام ساخته است، به معنی رهایی است» (م.آ.24:  266).

اگر نگاهی به ادیان ابراهیمی بیاندازیم، در آنجا نیز شاهد دعوت به «فلاح ... [خواهیم بود] ... توحید که زیربنای اصلی و انحصاری دین ابراهیم است ... طریقه‌‌‌‌ای برای رسیدن به رستگاری است» (م.آ.24: 266).

با بررسی و مقایسه فلسفه خلقت در تمامی مذاهب،

«... اساطیر و افسانه‌‌‌‌های کهن اقوام، از خلقت تورات سامی گرفته تا میتولوژی یونانی، آفرینش زرتشتی تا افسانه‌‌‌‌های سیاهان آفریقا و سرخ پوستان آمریکای شمالی، ... نجات نهایی [موضوع اصلی تمامی این اساطیر ... است] ... » (م.آ.24: 267‌-266).

البته شریعتی به نکته بسیار ظریفی اشاره می‌‌‌‌کند که در جهان کنونی ما که تحت سیطره بنیادگرایی قرار گرفته است و ادیان به انحاء مختلف در خدمت «تجزیه اجتماعی، تفرقه ملی و نوعی آپارتهید انسانی» (م.آ.24 : 268) قرار گرفته‌‌‌‌اند؛ می‌‌‌‌تواند بسیار راهگشا باشد و آن مفهوم «زبان مذهب» است. به عبارت دیگر، چگونه می‌‌‌‌توان از ادیانی چنین متفاوت و اساطیری چنین متباین و «فرهنگ‌‌‌‌هایی تا این اندازه از هم دور و بیگانه» (م.آ.24: 266) اصول مشترکی دریافت تا مبتنی بر آنها، رسالت ادیان را به درستی درک نمود تا از خود بیگانگی و مسخ انسان ... در نظام‌‌‌‌های اجتماعی» (م.آ.24: 25) جلوگیری کرد و راهی برای احیای «خویشتن وجودی ... که ... متجلی از جوهر نوعی (Essence Generique) انسان است ... [جست تا مبتنی بر] ... خودآگاهی ... [که] ... از نوع آگاهی علمی نیست» (م.آ.24: 276‌-262) نوعی «دریافت وجودی ... که ویژه انسان است و در آن، انسان معنای وجودی و جایگاه جهانی خویش را وجدان می‌‌‌‌کند» (م.آ.24: 276) استخراج کرد؟ به سخن دیگر، چگونه می‌توان زبان مذهب یا زمان مشترکات مذهبی را در ورای این همه مظاهر متفاوت دریافت؟ شریعتی با چه رویکردی سخن از مشترکات ادیان می‌‌‌‌زند؟ آیا امکان سخن گفتن از مشترکات میان ادیان وجود دارد تا مبتنی بر آنها بتوان در برابر سه رویکرد تخریبی غالب، سدی مستحکم ایجاد نمود؟ آیا در ادیان، چنین ظرفیتی وجود دارد؟ اگر وجود می‌‌‌‌داشت، «جنگ هفتاد و ملت» چگونه ممکن گردیده است؟ چرا مذاهب و پیروان ادیان مختلف بر روی هم تیغ می‌‌‌‌کشند؟ شریعتی معتقد است مذهب «زبانی» دارد و

«ندانستن زبان مذهب موجب آن شده است که این جهان [یعنی جهان مذهب] که لبریز از متعالی‌‌‌‌ترین اندیشه‌‌‌‌ها و حیاتی‌‌‌‌ترین حقایق ماوراء علمی و عقلی در باب هستی، انسان و زندگی است‌، به صورت تاریکستانی مملوء از خرافات ضد علمی و ضدعقلی جلوه کند» (م.آ.24: 267).

به عبارت دیگر، ندانستن زبان مذهب موجب گردیده است که جامعۀ «انسانی از غنی‌ترین گنجینۀ معنویت انسانی محروم» (م.آ.24: 267) گردد و به جای محملی برای وحدت انسانی از این ظرفیت برای تفرقه، ظلم، ستم و تجزیه عائله انسانی استفاده کند. شریعتی برای فهم «زبان مذهب» مثالی می‌‌‌‌زند و آن مفهوم گناه اولیه است که «در تمام فلسفه‌‌‌‌های خلقت با انسان همراه است» (م.آ.24: 267)، اما فهم زبان اسطوره اگر به درستی انجام نشود، دچار «یکی از فاجعه‌آمیزترین [رویدادهای تاریخ بشری خواهیم گشت و] ... آن، جدایی، بیگانگی و حتی تقابل و تنافر میان روشنفکر و مردم است» (م.آ.24: 268). به سخن دیگر، گناه یا عصیان یک رویداد تاریخی در یک بستر اجتماعی در مکان و جغرافیای مشخصی نیست، بلکه

«... مسئله گناه یا عصیان در انسان، یک مسئله وجودی است و این ویژگی زبان اساطیری است که همیشه، سرشت را به صورت سرگذشت حکایت می‌‌‌‌کند و باید آگاه بود که در اساطیر و قصص مذهبی، رویدادها فلسفه‌‌‌‌اند، نه تاریخ، از حقایق سخن می‌‌‌‌گویند، نه وقایع» (م.آ.24: 267).

زبان مذهب، زبان خودآگاهی و ایجاد نوعی دریافت وجودی در نوع انسان است و این

«اساسی‌‌‌‌ترین اصلی است که باید دانست و تنها با این نگاه است که می‌‌‌‌توان با جهان سرشار از زیبایی و عمق و حقیقت که مذهب از آن سخن می‌‌‌‌گوید و بدان می‌‌‌‌خواند آشنا شد» (م.آ.24: 267).

اما کدام زبان؟ زبان وجودی که تنها زبانی است که می‌‌‌‌تواند قفل این «گنجینه معنویت انسانی» (م.آ.24: 267) را باز کند و در پس این تکثر ادیان و تنوع مذاهب، مذهب و اصول مشترک ادیان را بازیابد و این همان روش فهم «بازگشت به خویشتن وجودی» است که شریعتی از آن سخن می‌‌‌‌گوید. با وجدان معنای این زبان است که می‌‌‌‌توان در پس گفتمان تمامی مذاهب، آرمان «رهایی» و «نجات» انسان را دریافت، اما در نگاه شریعتی با «خوانش فئودالی از دین»، «خوانش ماتریالیسم بورژوایی از دین» و «خوانش مترقی از دین» نمی‌‌‌‌توان مؤلفه‌‌‌‌های سه‌گانه مشترک ادیان -که رسالت تمامی ادیان بزرگ بر آن‌‌‌‌ها مبتنی گشته است- را دریافت.

به عبارت دیگر، در هر سه خوانش مذکور به دلیل «ندانستن زبان مذهب» (م.آ.24: 267) مسائل وجودی که با سرشت انسان مرتبط هستند به مثابه «سرگذشت» و تاریخ انسان در نظر گرفته شده‌‌‌‌اند و به جای خوانش وجودی از «حقایق»، مفسرین ادیان در پارادایم‌‌‌‌های سه‌گانه‌‌‌‌ای که در بالا ذکر شد‌، به دنبال باستان‌شناسی وقایعی می‌روند که بر انسان گذشته است. به سخن دیگر، شریعتی برای بررسی ادیان با رویکرد وجودی و فهم زبان مذهب -که میان سرشت و سرگذشت و فلسفه و تاریخ یا حقایق و وقایع تمایز قائل می‌‌‌‌گردد- به سراغ جلوه‌‌‌‌های متکثر ادیان می‌‌‌‌رود. شاید بتوان ادعا کرد که این نوعی از تئوری «وحدت وجود ادیان» است که در فرهنگ و فلسفه و عرفان ایرانی، در صورت‌های گوناگون از طریق اندیشمندان ایرانی بیان گردیده است و نگاه شریعتی در قرن بیستم، به انحاء گوناگون بازگویی این ایده در قالبی نوین است. البته این بحث خود نیاز به بررسی تطبیقی بیشتری دارد. اما شاید بتوان ادعا کرد که شریعتی به نوعی قرائتی ماسینیونی از حلاج را در ورای ذهن خود داشته است و این موضوع در مطالعات تطبیقی ادیان -که یکی از دغدغه‌‌‌‌های او بوده است- قابل توجه است.

سخن آخر اینکه، شریعتی معتقد است اصل مشترک همۀ مذاهب عالم این است که

«انسانی را که «هست» تبدیل کنیم به انسانی که «باید باشد»، اما نیست. این، اصل مشترک همۀ مذاهب عالم است که برای تربیت انسان عنوان کردند، حالا چه موفق شدند و چه موفق نشدند بحث ثانوی است» (م.آ.25: 262).

نماینده مجلس: معنی وجود حیات شبانه این است که اجازه دهید مردم به کلوپ و کازینو بروند!

از ماجرای نفت‌کش‌ها تا بسته‌شدن راه ورود و خروج به سفارت ایران؛ بریتانیا در کنار آمریکا علیه تهران

واکنش رامبد جوان به حمله‌های اخیر! +عکس

منبع این خبر، وبسایت iqna.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۴۰۴۸۰۵۹ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • مراسم شادی سازنده کمرنگ است/ مقابله جامعه دینی با جشن همراه گناه
  • معاون اول قوه قضاییه در نشست خبری ویژه بزرگداشت هفته قوه قضاییه مطرح کرد تشریح تحولات دستگاه قضایی در دوره ریاست جدید قوه قضاییه/انفصال ۶۰ قاضی متخلف/سفر رئیس قوه قضائیه به ۶ استان و برگزاری ده‌ها جلسه با نخبگان و طبقات مختلف جامعه/صدور حکم قطعی برای ۲۴۱
  • شریعتی قائل به عقل نقاد دینی است/ ملاقاتی متفاوت با دیگری
  • توضیحات سخنگوی دستگاه قضا درباره اذن ریاست قوه قضاییه از مقام معظم رهبری برای تفویض
  • کشف ۹۶کیلوگرم انواع مواد مخدر در الیگودرز؛ راه‌های مواصلاتی از استاندارد کافی برخوردار نیست
  • اصلاحات و اقدامات ویژه قضایی در ۳ ماه گذشته/ صدور حکم انفصال ۶۰ قاضی متخلف و ۲۴۱ پرونده مفاسد اقتصادی
  • صدور حکم انفصال از خدمت برای 60قاضی متخلف
  • عزم جدی دستگاه قضا برای مبارزه با فساد و رانت‌خواری/ قاطعانه از آمران به معروف و ناهیان از منکر حمایت می کنیم
  • اذن قصاص ۳۵۰ مورد از سوی ریاست قضا صادر شد
  • اولویت دستگاه قضایی‌خدمت حداکثری به عموم مردم در چارچوب قانون است
  • سند تحول دستگاه قضایی در هفته قوه‌قضاییه تبیین می‌شود
  • شبکه های اجتماعی؛ فرصتی برای تحول در دستگاه قضا
  • بازخوانی یک قتل عجیب در زندان بزرگ تهران
  • شریعتی علیه روشنفکران ترجمه‌ای
  • اراده جدی قوه قضاییه بر بروزرسانی برخی قوانین
  • مدل معنایی رفتار انتخاباتی در نظام مردم‌سالار دینی
  • رئیس قوه‌ قضائیه: با متعرضان به حریم خصوصی و امنیت اخلاقی برخورد جدی می‌کنیم
  • ریشه کاهش مسئولیت‌پذیری اجتماعی در سال‌های اخیر منفعت‌طلبی است/ روند و شکل توسعه‌ در کشور ارزش‌ها را تغییر داد/ عملکرد دستگاه‌ها در قبال مشکلات اجتماعی و کودکان کار غلط بود
  • فراخوان عمومی برای اصلاح و تکمیل روندهای دستگاه قضا مناسب نیست/ اگر افراد فرهیخته نظر دهند، زحمتش کمتر و نتیجه‌اش بیشتر است