مشاهده اخبار داغ روز

به گزارش جهان نيوز، چند ماه بعد از قتل میترا استاد توسط محمد علی نجفی، محمد شهریاری نماینده دادستان در این پرونده در صفحه شخصی خود در اینستاگرام زوایایی دیگر از نحوه قتل را توضیح داد.

شهریاری در مورد نحوه شلیک‌های نجفی به مرحوم میترا استاد نوشت:

۱-شلیک گلوله اول:
آقای نجفی پس از برداشتن سلاح از داخل کمد آن را از ضامن خارج و گلنگدن را می‌کشد و مسلح می‌کند و بالش را از روی تخت برمی دارد و وارد حمام می‌شود.

مرحوم استاد در جلوی وان ایستاده که نجفی با سلاح برتا وارد حمام می‌شود و اولین شلیک را انجام می‌دهد که از بالش عبور می‌کند و به صورت معجزه آسایی از لای پا یا بغل پای مرحوم استاد عبور و به لبه وان می‌خورد. در تصویر دوم و سوم کاملاً مشخص است و آثار شلیک و ورودی گلوله روی لبه وان دلالت به شلیک مستقیم دارد و روی بالش هم سوراخ ورود و خروج مشخص است. این اولین شلیک مستقیم نجفی به سمت میترا استاد می‌باشد.
 
۲-شلیک گلوله دوم
مرحوم استاد از شلیک اول حسابی ترسیده و ملتمسانه می‌خواهد که شلیک نکند و تا همه مسایل را درست کند. حتی دست‌های خود را روی شانه نجفی می‌گذرد و با گفتن ((علی همه چی را درست میکنم)) موجب می‌شود که نجفی با سلاح که در دست راست وی بوده و حالا با دخالت مرحومه مواجه شده و در حالی که دست راستش پایین است شلیک دوم را به سمت کمد زیر روشویی انجام که در تصویر چهارم مشخص است.

تا اینجا دو شلیک و دو اثر برخورد گلوله البته گلوله دوم وارد کمد زیر روشویی شده و از کف کمد خارج می‌شود که در تصویر مشخص است.
 
۳-شلیک گلوله سوم:
گلوله سوم همانطور که در تصویر پنجم مشخص است به دیوار روبروی درب ورودی برخورد و کمانه کرده و به سقف وارد می‌شود. سقف حمام کاذب است و گلوله همراه با تکه‌های کاشی به سقف کاذب برخورد و علاوه بر ورود به سقف تکه‌هایی از گلوله به همراه سرامیک‌های خرد شده به سقف برخورد که آثار آن بر روی سقف مشهود است.

اشتباه فاحش وکلای نجفی این است که تصور آنان بر این است که این گلوله پس برخورد به دیوار به بدن مرحومه وارد که کاملاً اشتباه است. وکیل می‌گفت گلوله از سقف به دیوار کمانه می‌کند نه از دیوار به سقف! که با توجه به کاذب بودن سقف و نحوه استقرار امری محال است. تصاویر که طناب کشی شده در تصویر پنجم گویای همین موضوع است.
 
۴-شلیک گلوله چهارم
گلوله چهارم به دیوار جنوبی بالای وان می‌خورد و از ضلع جنوبی حمام به فاصله ۲۰ سانتی متر کمانه و به دیوار ضلع غربی حمام برخورد می‌نماید. تصویر شماره شش گویای همین موضوع است. تا اینجا چهار شلیک و شش اثر برخورد گلوله که دو تای آن کمانه است. پس همان چهار شلیک بوقوع پیوسته است.

۵-شلیک گلوله پنجم:
گلوله پنجم در حالت در گیری صورت می‌پذیرد و پس از ورود به کف دست مرحومه از پشت دست وی خارج و با توجه به نحوه استقرار متهم و مقتوله وارد بدن مقتوله می‌شود. گلوله به استخوان کف دست می‌خورد و با ایجاد آثار تخریبی زیاد از پشت دست خارج می‌شود. در شلیک پنجم گلوله در بدن مرحومه می‌ماند و خروجی ندارد.
 
وکیل متهم نجفی مدعی است که سوراخ ورودی به بدن مقتوله بیضوی است. ما هم قبول داریم. گلوله به کف دست مرحومه خورده و استخوان کف دست را شکسته و از حالت مستقیم خارج و به صورت غیر مستقیم وارد بدن مرحوم می‌شود. به این برخورد غیر مستقیم گفته می‌شود نه کمانه. طبیعی است که سوراخ ورودی به بدن نمیتواند مدور باشد باید بیضوی باشد
 نجفی پنج شلیک کرد و شش اثر گذاشت، البته با محل شلیک داخل کمد زیر روشویی می‌شود هفت اثر شلیک. هیچ اثر شلیک دیگری نیز وجود ندارد. محل صحنه و عکس و فیلم‌ها هنوز موجود است.

نجفی آنقدر شلیک کرد تا بالاخره به قصد خود که قتل بود برسد و این هم در دست‌نوشته‌های نجفی متبلور شده که نوشته من مرحومه را با قصد کشتم منتهی با انگیزه‌ای خاص و هم در نحوه عملکرد وی و هم در دفاعیات خود که می‌گوید تا زمان تمام کردن مرحوم شلیک کردم. اما در جریان رسیدگی، چون متوجه شد که نمی‌تواند اثبات کند با ترفندی که وکیل بکار گرفت به سمت و سوی قتل شبه عمدی و کمانه و عدم قصد قتل رفت. وکیل خود را عزل نمود و تمرکز را به عدم سونیت و شبه عمدی گذاشت. در حالی که در لوایح وکلای اول خود صحبت از قتل با قصد قتل و انگیزه خاص مطرح است. آشفتگی دفاعیات وکلای نجفی کاملاً هویدا می‌باشد. اقیانوسی از آشفتگی.
 
به نظرم نجفی با توجه به متهم بودن، شرافتمندانه‌ترین دفاع را کرد البته با کمی عدم صداقت در برخی مقاطع که برای یک متهم به قتل طبیعی است.

قصد نجفی از قتل با توجه به کشیدن سلاح و از ضامن خارج کردن سلاح و کشیدن گلنگدن و بردن بالش به حمام جهت کم کردن صدا کاملاً واضح است. اینکه توی حمام با وجود سرامیک ۵گلوله کمانه کرده یا غیر مستقیم وارد بدن شده کاملاً طبیعی است. دفاعیات بلاوجه است و قتل منطبق بر بند الف ماده ۲۹۰ قانون مجازات است.
 
وکیل در دادگاه فقط می‌گفت که کارشناس سلاح بیارید. تحقیقات ناقص است و... در حالی که فقط به نشر اکاذیب مشغول بود. در لایحه اعتراضیه ۱۰۰ صفحه‌ای دادسرا به رای دادگاه به همه آن‌ها جواب داده شده است. مثلاً می‌گوید که چرا متهم را شب اول ساعت ۲۲ به روانپزشکی بردید؟! جواب واضح است، چون نجفی پس از قتل متواری می‌گردد و ساعت ۱۹ خودش را معرفی و در رویه جاری و پرونده‌های مهم متهم همان لحظه جهت تست روحی و روانی، الکل، اعتیاد و مواد روانگردان معرفی تا بعداً ادعایی نشود. نجفی هم همین آزمایشات را داد. اگر میخواست در روز روشن آزمایش بدهد خوب زودتر خودش را معرفی می‌کرد.
 
جالب اینکه یکی از وکلای متهم نجفی در لایحه‌ای کتبی ادعا می‌کند که متهم تحت تاثیر مواد روانگردان بوده است غافل از اینکه نتیجه آزمایش روانگردان همان شب اخذ شده است. وکیل سعی داشت با جو سازی رای شبه عمدی بگیرد، اما در دادگاه بدوی موفق نشد و باید صبر کرد تا دیوان عالی رای نهایی را اعلام نماید.

اگر دادسرا ۵ روزه پرونده را با جلب به دادرسی و کیفرخواست به دادگاه ارسال کرد، وکیل ظرف ۵۰ روز فقط آشفتگی ایجاد کرد و بیراهه رفتن. در جلسه دوم اعلام می‌نماید که فرد دوم هم در کار است بعد با مصاحبه با روزنامه شرق عقب نشینی و در جلسه سوم عدول میکند.

 این نیز گذشت. البته سیاست قضایی در پرونده‌های قتل تمرکز به صلح و سازش است و بر همین اساس بود که در روز دوم قتل جلسه صلح و سازش تشکیل و نجفی از خانواده مقتوله طلب بخشش و حلالیت نمود و با توجه به رویکرد وی، اولیادم نیز گفتند ما فکر می‌کنیم و اعلام رضایت می‌کنیم و اگر نبود برخی شیطنت‌ها همان مرحله دادسرا نجفی موفق به اخذ رضایت می‌شد و اولیادم با طبع بلند و اعتقادی که داشتند از حق قصاص خود می‌گذشتند، اما موج سواری عده‌ای نگذاشت و البته بالاخره رضایت.

والعاقبه للمتقین اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا کپی متن خبر برچسب ها: میترا استاد محمد علی نجفی

منبع: جهان نيوز

منبع این خبر، وبسایت www.jahannews.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۵۰۸۸۹۷۷ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.
مطالب پیشنهادی:

عکسی که پربیننده‌ترین تصویر روز جهان شد

ادعای رسایی درباره انتخابات به نقل از هاشمی

(ویدئو) بند "اکراه در طلاق" چیست؟/ مجلس زندان برای مهریه را ممنوع می‌کند؟

کلیدواژه: میترا استاد محمد علی نجفی

خبر بعدی:

در چهلمین سالگرد ؛قتل یا درگذشت طبیعی؟

خرداد؛ اول آبان، بهانه ای است تا بار دیگر از مرگ های مشکوک در تاریخ انقلاب اسلامی گفته شود.
 امروز اول آبان، چهل و دومین سالگرد درگذشت آیت‌الله سید مصطفی خمینی است.
هر چند در چهلمین سالگرد برنامه‌هایی اجرا شد و سال پیش هم یادداشتی در این باره نوشتم اما همچنان یادکرد آن موضوعیت دارد و از این رو یادداشت سال پیش را با تغییری اندک دوباره نقل می کنم. یادداشتی که با چهار دلیل در ذکر ضرورت این یادکرد آغاز می شد:
اول به این خاطر که این اتفاق موجب شد بار دیگر نام امام خمینی در سال 1356 خورشیدی و پس از سال‌ها به سطح جامعه بیاید و اگر چه نقطه شروع دوباره انقلاب نبود اما زمینه‌ساز اشتباه بزرگ شاه در سفارش مقاله علیه امام در دی ماه همان سال شد و در خاطرات هوشنگ نهاوندی هم این کار به صراحت یک خطای بزرگ دانسته شده است.
دوم به این سبب که در کنار چهار فقره مرگ مشکوک دیگر قرار گرفت (تختی، شریعتی، آل احمد و صمد بهرنگی). در حالی که اکنون روشن شده به احتمال قریب به یقین هیچ یک کار ساواک نبوده اما رژیم و رسانه های رسمی آن چنان بی اعتبار شده بودند که یا توضیح نمی دادند یا توضیحات شان افاقه نکرد.
سوم به این خاطر که در پی پیروزی انقلاب تصور می شد فرزند سید مصطفی نقش مؤثری ایفا کند اما به خاطر زاویه و فاصله ای که پیدا کرد کنار گذاشته شد و نام خود مصطفی خمینی نیز چندان مطرح نمی شد. سال پیش البته تصویری از سید حسین خمینی منتشر شد که شمار فراوان بازدید از آن نشان می دهد از خاطره ها نرفته است.
چهارم به این دلیل که در سال های اخیر که انحصار رسانه های رسمی شکسته شده در فضای مجازی اخبار درباره فرزندان آن مرحوم منتشر می شود و مثلا این که دختر او پزشک است و در خارج از ایران زندگی می کند.
پیش تر در مطلبی نوشتم اگر چه در ادبیات رسمی از سید مصطفی خمینی با لفظ «شهید» یاد می شود و در تهران خیابان و بیمارستانی به نام «شهید مصطفی خمینی» است اما پدر ایشان- امام خمینی- هیچ گاه این لفظ را درباره آقا مصطفی به کار نبردند و حتی گویا موافق برگزاری مراسم ساگرد هم نبودند و به همین خاطر اول بار در سال 76 و به مناسبت «بیستمین سالگرد شهادت» مراسمی برگزار شد.
برخی معتقدند دلیل پرهیز امام از به کارگیری لفظ «شهید» به این خاطر نبود که معتقد به قتل و شهادت نبودند بلکه به سبب رابطه پدر و پسری و برای غلبه بر عواطف بود وبه سبب شخصیت عرفانی و این که بین فرزند خود و دیگران تفاوتی قایل نیستند بود و نیز این که تنها 4 ماه قبل از آن برای درگذشت مشکوک دکتر شریعتی در لندن هم تعبیر «فقد» را در نامه به دکتر یزدی به کار برده بودند.
در تاریخ معاصر ایران از 5 فقره درگذشت به عنوان مشکوک و حتی «شهید» یاد شده اما به مرور اصرار و اعتقاد به قتل و شهادت کمتر شده است. این چهره ها عبارتند از :
غلامرضا تختی (قهرمان کُشتی)، جلال آل احمد (نویسنده)، دکتر علی شریعتی (اسلام پژوه و استاد دانشگاه)، صمد بهرنگی (نویسنده کودکان) و آیت الله سید مصطفی خمینی (فقیه و مجتهد و فرزند امام خمینی).
درباره جهان پهلوان تختی تقریبا می توان گفت فرضیه قتل رنگ‌باخته و احتمال خودکشی بالاتر است. هر چند که مسؤولیت فشارهایی که او را به این نقطه رساند قطعا متوجه حکومت بوده است. بابک تختی هم اصرار ندارد فرضیه قتل را پررنگ کند و همین بحث مسؤولیت را پیش می کشد. ( با فیلم تختی هم این انگاره قوت گرفت).
حال آن که فضای آن زمان متفاوت بود. مجلۀ خوشه به سردبیری احمد شاملو روی جلد شماره 47 خود - دی و بهمن 1346 خورشیدی- را به طرحی از جهان پهلوان تختی اختصاص داد با این تیتر:
گُل از شاخه افتاد و بر خاک خفت/ شهیدان خاک! این شهیدی دگر
اما ناگزیر شد طرح و تیتر را سانسور کند و شماره 47 با جلدی که سه چهارم آن سفید بود و تیترهای حاشیه ای باقی مانده بود منتشر شد.
در ماجرای درگذشت دکتر علی شریعتی نیز دیگر مانند سال های اول انقلاب تعبیر شهادت و شهید به کار نمی رود و احسان شریعتی هم مانند بابک تختی به دنبال اثبات فرضیه قتل و شهادت پدرش نیست و تنها می پرسد: چرا یک استاد دانشگاه را از شغل خود محروم کردند و خودش و پدرش را به زندان انداختند و بعد وادار به خانه نشینی کردند تا ناگزیر از مهاجرت شود؟ اوهم مسؤولیت مرگ در 43 سالگی را متوجه حکومت می داند اما از تعبیر قتل استفاده نمی کند.
در ماجرای صمد بهرنگی نیز همراه او هنگام شنا در رود ارس بعد از انقلاب به ایران برگشت و گفت: صمد شنا نمی دانست و غرق شد و ادعای قتل توسط عامل ساواک یعنی من او را خفه کرده ام.
حمزه فراهتی افسر سابق دامپزشکی ارتش که همراه او بوده گفته است: « 50 متر بیشتر شنا نکرده بودم که نعره صمد میخ کوبم کرد: دکتر، دکتر. برگشتم. صمد تا شانه ها توی آب بود. نعره زدم: صمد! دست بزن، پا بزن. دارم می رسم. ولی به طرف جریان شدید رودخانه پیش می رفت و فقط توانست سه بار صدایم کند و بیش از 10 ثانیه روی آب نماند. تقصیر بزرگ من اعتماد به صمد بود. تقصیر بزرگ صمد گم کردن دست و پایش بود. این صحنه را غیر از من 5 سرباز پاسگاه هم شاهد بودند.» این مطلب اول بار در مجله آدینه در بهمن 1370 - شماره 67 منشر شد ( البته نام حمزه فراهتی به اشتباه فلاحتی درج شده) و به افسانه قتل صمد که گویا ساخته و پرداخته برادرش اسد و البته جلال آل احمد بود پایان داد.
همراه صمد در رود ارس نوشته خود را با این عبارت به پایان می برد: « امروز اگر کسانی هستند که پشت مادر صمد، خاله صمد و زن دایی صمد سنگر گرفته و مزخرفات خود را با زبان آنها بیان می کنند دیگر مرا با آنها کار ینیست. ما به مرحوم آل احمدش حرف نزدیم چه رسد به اینها...»
خود سردبیروقت آدینه هم که مانند صمد به گرایش های چپ شهرت داشت در مقاله «روزهای باران در تبریز» نوشت: « آل احمد پس از مرگ او به دروغی آگاهانه از او شهیدی پرداخت که حکومت او را در ارس غرق کرده است...صمد قربانی بود اما شهید نشده بود... آل احمد بود که از صمد چهره شهید پرداخت با مقاله ای که در آرش ویژه صمد بهرنگی نوشت و صمد تبدیل شد به یک شهید. در حالی که نبود. چون احساس می کردند نسل شکست خورده در کودتای 28 مرداد به شهید نیاز دارد.»
شگفتا که قصه برای خود جلال هم تکرار شد و شمس آل احمد هم اصرار داشت مرگ برادرش را قتل و کار ساواک جلوه دهد و کار به رویارویی با خانم سیمین دانشور هم کشید. چون همسر جلال می گفت در اسالم (گیلان) بودیم و سرِ جلال روی دامن من بود که چشم از جهان بست و قتل در کار نبود. آنها که می گویند او به قتل رسیده لابد منظورشان این است که من کُشته ام!
با این حال شمس آل احمد دست بردار نبود و فرضیه قتل را تا آخر عمر کنار نگذاشت.
درباره آیت الله سید مصطفی خمینی هم هیچ کس به اندازه حجت‌الاسلام محتشمی‌پور معتقد به «شهادت» ایشان نیست.
روایت حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی پور اما ازاین قرار است:
«چند ماه قبل از شهادت وقتی به عیادت آیت الله جزایری یکی از علمای نجف رفته بود حدود ساعت ۱۰ یا ۱۱ شب پسر مرحوم جزایری خدمت حاج آقا مصطفی می‌رسد و می‌گوید دو نفر ایرانی آمدند و می‌خواهند با شما ملاقات کنند.
ایشان فرمودند بگویید بیایند بالا. آنها با حاج آقا مصطفی خمینی آرام صحبت می‌کنند و بعد از آن حاج آقا مصطفی برای دوستان نقل می‌کنند که آنها گفتند ما اعضای تیمی هستیم که ساواک این تیم را فرستاده است. این توضیح را بدهم که در ۱۳۵۵ که حکومت بعث عراق با شاه آَشتی کرد و صدام با شاه در الجزایر ملاقات کرد، توافقی بین ایران و عراق امضاء شد که از آن به بعد کاروان‌های یک هفته‌ای برای زیارت کربلا توسط اوقاف زمان شاه تنظیم می‌شد و به کربلا می‌آمدند.
در میان این کاروان‌ها عوامل ساواک هم حضور داشتند که با استخبارات عراق هم همکاری بسیار نزدیکی داشتند. یک تیمی در قالب همین کاروان ها آمده بودند که برای تعقیب و چگونگی حضرت امام فعالیت می‌کردند که این دو نفر در این تیم بودند و به حاج آقا می گویند که رأی ساواک برگشته و قبلا می‌خواستند امام را ترور کنند اما بعدها گفتند که حاج آقا مصطفی را تعقیب و مراقبت کنید و الان برنامه ترور شما در دستور کار است.
علت آن هم این است که امام عمر خود را کردند اما خطر جدی برای رژیم شاه شما تشخیص داده شدید و الان ساواک معتقد است اگر امام اعلامیه می‌دهد و سخنرانی می‌کند این شما هستید که امام را تحریک می‌کنید و اگر شما ترور شوید با یک تیر دو نشان زده می‌شود یکی اینکه امام ساکت می‌شود و آخر عمرش است و دوم اینکه خطری را که برای آینده رژیم شاهنشاهی وجود دارد شما تشخیص داده شدید. اما ما در این مدتی که از شما تعقیب و مراقبت می‌کردیم دیدیم که شما درس و بحث انجام می‌دهید و به عبادت و کربلا و نجف می‌روید پس ما منقلب شدیم که چرا دست ما به خون شما آلوده شود پس تصمیم گرفتیم مخفیانه شما را مطلع کنیم.
حاج آقا مصطفی خمینی گفتند آنها دنبال این مسأله نیستند؛ این کار هم با نظر ساواک انجام شده تا من را بترسانند تا مانع فعالیت‌های انقلابی و سیاسی من شوند. لذا حاج آقا مصطفی خمینی هیچ توجهی به این موضوع نکردند بعد که حادثه شهادت ایشان رخ داد و ایشان را به بیمارستان منتقل کردند، مشاهده شد که در سینه و پشت کمر ایشان لکه‌های بنفش رنگی است یکی از پزشکان ایرانی که از خارج آمده بود گفت اگر اجازه دهید کالبد شکافی انجام دهیم تا مشخص شود آن سمی که به او دادند چه نوع سمی است و قطعا این کار، کار ساواک است اما حضرت امام اجازه کالبد شکافی ندادند.
اما برای پزشکان مسلم بود که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است چراکه به مرز پنجاه سالگی نرسیده بودند و هیچ بیماری نداشتند اما یک‌مرتبه چراغ عمرشان خاموش شد.
با این همه اگر قرار بر استناد به روایت آقای محتشمی باشد او این اواخر به مجلۀ آسمان گفته بود که آیت الله خویی هم به مرگ طبیعی درنگذشته و به دست صدام به شهادت رسیده است.
حال آن که دیگران چنین ادعایی ندارند و چون برخی ادعاهای دیگر محتشمی‌پور از جمله دربارۀ نهضت آزادی و دکتر یزدی و همین مورد آقای خویی محل مناقشه است اصرار او بر این که مصطفی خمینی به مرگ طبیعی از دنیا نرفته چون تنها 50 سال داشته هم مورد قبول همه نیست کما این که برادر مرحوم مصطفی نیز 17 سال بعد و در عصر جمهوری اسلامی و در حالی که هنوز 50 ساله نشده بود درگذشت.
منبع: عصر ایران برچسب ها: سید مصطفی خمینی

دیگر خبرها

  • لانچر ۵ دوباره شلیک می‌شود
  • شلیک هولناک از پشت بام!
  • آشنایی با برترین تک‌تیرانداز جهان؛ از نبرد تا شهادت
  • اعترافات عمه‌ای که برادرزاده ۶ ماهه‌اش را به قتل رساند/ نزاع مسلحانه بر سر مهریه به شلیک‌های تگزاسی در معابر شهر کشید
  • سرگذشت گلوله توپ بدون مشتری، بدون خطر، بدون نگرانی
  • تیراندازی خونبار در مشهد
  • دوئل مسلحانه در یک روستا رنگ خون گرفت
  • روایت تسنیم از نبرد تا شهادت برترین تک تیرانداز جهان؛ تمجید رهبر معظم انقلاب از شجاعت شهید زرین
  • اختلافات خانوادگی به شلیک های تگزاسی رسید +عکس
  • نزاع بر سر مهریه به شلیک‌های تگزاسی کشید
  • تک تیرانداز نابغه‌ای، که استاد شلیک‌های طلایی و بازوی عملیاتی شهید خرازی بود +عکس
  • ماجرای شلیک‌های تگزاسی در یک روستا! +عکس
  • شهید زرین به روایت همرزمان؛ استاد شلیک‌های طلایی که امان دشمن را بریده بود
  • شلیک‌های تگزاسی!
  • عدم تصویب لوایح سی اف تی و پالرمو زمینه ساز خودتحریمی
  • پرونده قتل میترا استاد به کجا رسید؟
  • گزارش تیم‌های کارشناسی ضمیمه پرونده نجفی شد
  • چند پیشنهاد جذاب برای تولید فیلم؛ از فریدون تا زم و داماد وزیر
  • ۸ سوژه نفسگیر سیاسی برای سینمای ایران!