اینیگو والنسیا، مربی بدنساز پرسپولیس که برای انجام برخی کارهای شخصی از تعطیلات لیگ استفاده کرده و به اسپانیا رفته، مصاحبه‌ای مفصل با روزنامه ایالت ناوارا انجام داده و در آن از تجربه کار در پرسپولیس و نظرش درباره زندگی در ایران صحبت کرده است.

به گزارش گروه ورزشی خبرگزاری برنا؛ اینیگو والنسیا، مربی بدنساز پرسپولیس که برای انجام برخی کارهای شخصی از تعطیلات لیگ استفاده کرده و به اسپانیا رفته، مصاحبه‌ای مفصل با روزنامه ایالت ناوارا انجام داده و در آن از تجربه کار در پرسپولیس و نظرش درباره زندگی در ایران صحبت کرده است.

در ادامه مصاحبه گزیده‌ای از این مصاحبه را می‌خوانید:

در تابستان خواکین از فرصت مربیگری در ایران به من گفت. قبل‌تر وقتی که سرمربی تیم تودلانو بودم پیشنهاد کار در مصر به من شد اما من به دلایلی آن را رد کرده بودم. دقیقا روز 30 ژوئن بود که خواکین به من گفت "پیشنهادی با این شرایط برای کار در ایران آمده؛ اگر دوست داری با هم برویم. همین امشب باید پرواز کنیم". من فرصت زیادی برای فکر کردن نداشتم. خیلی زود با همسرم مشورت کردم و تصمیم گرفتم پیشنهاد پرسپولیس را قبول کنم. پیشنهاد پرسپولیس هم از نظر ورزشی و هم از نظر مالی طوری بود که نمی‌توانستم آن را رد کنم.

پرسپولیس، رئال مادریدِ ایران است. تیمی با بیشترین هوادار در ایران که در فضای مجازی نیز طرفداران بی‌شماری دارد. ما باید جلوی 60 یا 70 هزار تماشاگر بازی کنیم. من سرمربی تیم تودلانو بودم و با احترام به جایی که قبلا در آن بودم، آمدن به پرسپولیس برای من قدم بزرگی در کارنامه حرفه‌ای‌ام محسوب می‌شود. این خیلی سخت است که پیشنهادی با شرایط پرسپولیس در اروپا به شما رو کند.

در پرسپولیس ما اکثرا 7-6 بازیکن ملی‌پوش داریم. همچنین اینجا همه امکانات لازم برای تمرین فراهم است. یک سالن بدنسازی با همه تجهیزات و هر چه که بخواهید فراهم است.

ما در تیم انگلیسی صحبت می‌کنیم و هیچ مشکلی برای برقراری ارتباط نداریم. با این حال یک مترجم زبان اسپانیایی هم داریم.

تهران شهری با 14 میلیون جمعیت است و رستوران‌ها، سالن‌های ورزشی، سینماها و پارک‌های متعددی برای تفریح وجود دارد. در بعضی زمینه‌ها این شهر مرا یاد بارسلونا می‌اندازد. چند هفته پیش هم پدرم به تهران آمده بود و از سفرش به ایران بسیار راضی بود. من در ابتدا با تردید به ایران آمدم اما کم کم دیدم که ایران مردم مهمان‌نواز و مهربانی دارد.

همسر و فرزندانم در اسپانیا هستند و طبیعی است که دوری از آنها برایم خیلی سخت است. با این حال تعطیلی‌های فیفادی هست که بتوانم چند روزی آنها را ببینم. تا به حال دو بار به اسپانیا برگشته‌ام. من در پرسپولیس قرارداد یک ساله دارم با این امکان که یک سال دیگر هم تمدید شود. زمانی که می‌خواستم به پرسپولیس بروم به کالدرون گفتم که حضور در این باشگاه بزرگ و کار کردن در کنار تو که تجربه زیادی داری آنقدر برایم ارزشمند است که حاضرم مجانی هم کار کنم.

من هر روز صبح زود بیدار می‌شوم چون باید ساعت 9 در محل تمرین باشیم. ترافیک در تهران خیلی زیاد است و بعضی روزها ممکن است بعد از تمرین یک ساعت و نیم طول بکشد تا به خانه برسیم. در زمان بیکاری، ما به پارک و رستوران‌های اطراف می‌رویم. ایران واقعا غذاهای فوق‌العاده‌ای دارد. ما در بهترین تیم ایران و یکی از بهترین تیم‌های آسیا مشغول به کار هستیم. من شنیده‌ام که 25 بازیکن و 6 مربی اسپانیایی در هند مشغول به کار هستند. به نظرم آسیا، مقصد خوبی برای مربیان و بازیکنان اسپانیایی است.

من اهل ایالت ناوارا هستم و قبلا سه ایرانی در اوساسونا که متعلق به این ایالت است بازی کرده‌اند. قبل از دومین بازی‌مان مسعود شجاعی را دیدم و او به من گفت که از بین تمام تیم‌هایی که برایشان بازی کرده اوساسونا را بیشتر از همه دوست دارد.

ایران تیم ملی قدرتمندی دارد که یکی از بهترین‌ها در آسیا است. ایران در جام جهانی با اسپانیا همگروه بود و با وجود باخت 1-0 عملکرد خوبی داشت. دروازه‌بان تیم ما هم در آن جام بود و پنالتی کریس رونالدو را مهار کرد. در ایران سطح بازیکنان خیلی بالاست. من از بازخوردی که در کار با آنها می‌گیرم خیلی راضی‌ام و این چیزی است که تجربه و اندوخته‌ام را بیشتر می‌کند.

بیشتر بخوانید: روزنامه‌های اسپانیایی از خط و نشان بیرانوند برای تیم‌شان نوشتند هشدار جدی کالدرون متوجه کدام ستاره‌های پرسپولیس است+عکس

منبع: خبرگزاری برنا

کلیدواژه: اسپانیا ایران بارسلونا پرسپولیس مصاحبه

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.borna.news دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «خبرگزاری برنا» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه در مورد انتشار این خبر انتقاد یا پیشنهادی دارید لطفاٌ کد ۲۵۷۲۰۷۳۰ را به همراه موضوع به آدرس ایمیل [KHABARBAN] ارسال فرمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

فیلم| صف‌های طولانی مردم برای مرغ/ وزیر صنعت: ما مسئول گوشت و مرغ نیستیم

احمد رهدار: ائمه میلیاردر بودند پس روحانیون هم باید میلیاردر باشند!

معاون تحقیقات وزیر بهداشت استعفا کرد/انتقادات تند از نمکی

استقرار بمب‌افکن‌های بی ۵۲ در خاورمیانه| اردک لنگ، قبل از ترک کاخ سفید چه برنامه‌ای دارد؟

میلاد امام حسن عسکری(ع)؛ چراغی گرمابخش در یخبندان کرونا

خبر بعدی:

چیزهایی که از کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» یاد می گیریم

به گزارش جام جم آنلاین به نقل ایران کتاب ، شما به احتمال زیاد فردی منطقی هستید، اینطور نیست؟ احتمالا در ارزیابی توانایی های خودتان نیز خیلی خوب عمل می کنید. متأسفانه اما، در واقعیت چندان این گونه نیست! اما نگران نباشید، شما تنها نیستید: ما همگی بیش از آن که خودمان فکر می کنیم، در اتخاذ تصمیم های ریز و درشت زندگی غیرمنطقی و دمدمی مزاج هستیم. چه این نکته برایمان خوشایند باشد و چه نه، مغز ما در واقع ملغمه ای از «میانبرها» و «قواعد پذیرفته ی شده ی مشترک» است که به نیاکان ما در گذشته های دور کمک می کرد تا به وعده ی غذایی حیوانات شکارچی تبدیل نشوند و آنقدر زنده بمانند که بتوانند نسلی از خود بر جای بگذارند. 

این روزها اما، این میانبرها به پندارهای نادرست و سوگیری هایی منجر می شود که رنج های زیادی را برای انسان ها به همراه دارد. در این مطلب قصد داریم درباره ی نکاتی ارزشمند از اثر پرفروش «رولف دوبلی»، کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» صحبت کنیم؛ اثری که به مخاطبین خود کمک می کند این تله های ذهنی روزمره را بهتر بشناسند و همچنین، راه هایی برای اجتناب از آن ها و رسیدن به تفکری شفاف را به آن ها معرفی می کند. 

 

ما به شکلی ساختارمند درباره ی توانایی های خود در بسیاری از جنبه های زندگی بیش از اندازه مثبت فکر می کنیم.

تحقیقات نشان می دهد که ما در بسیاری از جنبه های زندگی، بیش از اندازه اعتماد به نفس داریم. به عنوان نمونه، تحقیقات نشان داده 84 درصد از مردهای فرانسوی اعتقاد دارند در میزان موفقیت در رابطه ی عاشقانه، بالاتر از میانگین قرار دارند. اما در واقعیت، مشخص است که چنین درصد بالایی نمی تواند درست باشد. علاوه بر این، ما معمولا موفقیت ها را به خودمان و شکست ها را به عوامل خارجی نسبت می دهیم. با در نظر گرفتن این گرایش های مغز، می توانیم درک درست تری از عوامل تأثیرگذار در موفقیت ها و شکست هایمان داشته باشیم و در آینده، از آن ها بهره ببریم.

ما از چیزی که فکر می کنیم، توانایی کمتری در کنترل و پیش بینی جنبه های مختلف زندگی داریم.

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا برخی افراد در هنگام بازی، وقتی عدد بالایی می خواهند تاس را محکم پرت می کنند و برعکس، وقتی به عدد کمتری نیاز دارند، تاس را آرام رها می کنند؟! این افراد در واقع دچار «توهم کنترل» هستند: باور به این که ما می توانیم بر چیزهایی تأثیرگذار باشیم که در حقیقت در کنترل ما نیستند. 

توهم کنترل به ما امید می بخشد چرا که اگر باور داشته باشیم می توانیم وضعیت های مختلف را به گونه ای کنترل کنیم، آن وقت بهتر می توانیم رنج های ریز و درشت زندگی را تحمل کنیم. علاوه بر این موضوع، ما توانایی چندانی در پیش بینی شرایط آینده نیز نداریم. به همین خاطر، به نفع ما است که اعتماد چندانی به پیش بینی های خود نداشته باشیم و تمرکز و انرژی خود را به مسائل مهم اندکی اختصاص دهیم که کنترل آن ها واقعا در دستان ما است.

ما معمولا در انجام کارها از اکثریت پیروی می کنیم، و با گروه همرنگ می شویم تا از طرد شدن اجتناب کنیم.

وقتی یک تکنواز در کنسرت، اجرایی به یاد ماندنی را ارائه می کند، چندان نامتداول نیست که کسی در میان حاضرین ناگهان شروع به دست زدن و تشویق او کند. خیلی زود، همه به این تشویق ملحق می شوند، از جمله خود شما! اما چرا؟ این اتفاق به دلیل پدیده ای به نام «معیار اجتماعی» رقم می خورد که باعث می شود احساس کنیم زمانی رفتارمان درست است که با رفتار بقیه ی مردم همخوانی داشته باشد. در واقع، «معیار اجتماعی» ریشه در ژن های نیاکان ما دارد، که رفتار سایرین را تقلید می کردند تا شانس بقای خود را بالا ببرند. 

یکی از پیامدهای این «غریزه ی گروه گرا» این است که هر چه افراد بیشتر از یک تفکر پیروی می کنند، آن تفکر در نظرشان «بهتر» و «درست تر» می شود. می توان نمونه ی این موضوع را در همه جا مشاهده کرد: از فشن و رژیم های غذایی گرفته تا تب بورس و خودکشی های دسته جمعی. گذشته از این، ما فقط از گروه پیروی نمی کنیم بلکه عقاید خودمان را نیز تغییر می دهیم تا به عنوان بخشی از گروه باقی بمانیم.

ما اطلاعات را به گونه ای تفسیر می کنیم که با تصورمان از خودمان و عقاید قبلی همخوانی داشته باشد.

بسیاری از افراد اعتقاد دارند که شخصیت سایرین را خیلی خوب می توانند ارزیابی کنند و نظرشان معمولا درباره ی دیگران درست از آب درمی آید. اما در حقیقت این دسته از افراد دچار «سوگیری تأییدطلبی» هستند: گرایش به تفسیر اطلاعات جدید به شیوه ای که نتیجه گیری های سابق ما را خدشه دار نکند. در حقیقت این سوگیری ذهنی آنقدر رایج است که لقب «مادر تمام پندارهای نادرست» برای آن به کار رفته است. به علاوه، «سوگیری تأییدطلبی» باعث می شود اطلاعات بیرونی ای را که با تصور کنونی ما از خودمان همسو است، بپذیریم و به تدریج، سایر ایده ها را از ذهن خارج کنیم. دانستن این نکته که ما به شکل ناخودآگاه تحت تأثیر «سوگیری تأییدطلبی» هستیم، به ما کمک می کند که در مواجهه با نظرات و شواهد متضاد با اندیشه های خودمان، با انعطاف بیشتری رفتار کنیم.

 

ما ارزش چیزها را بر اساس در دسترس بودن آن ها و در مقایسه با سایرین تعیین می کنیم.

آنطور که تحقیقات نشان می دهد، ما در قضاوت های مطلق و مستقل چندان خوب نیستیم و در عوض، برای انجام این کار به «مقایسه» اتکا می کنیم. این همان «اثر مقایسه ای» است که به عنوان نمونه باعث می شود وقتی در کنار دوستی بسیار خوش قیافه ایستاده اید، دیگران میزان جذابیت شما را کمتر از چیزی که معمولا هست، ارزیابی کنند. «اثر مقایسه ای» همچنین دلیل موفقیت تخفیف های تجاری نیز هست. به عنوان مثال، کالایی که قیمتش از 100 دلار به 70 دلار کاهش یافته، در نظر ما معمولا بهتر از یک کالای 70 دلاری جلوه می کند، در حالی که قیمت اولیه ممکن است هیچ نقشی در تعیین ارزش واقعی یک محصول نداشته باشد.

یکی دیگر از موارد قضاوت اشتباه در مورد ارزش چیزها، زمانی رخ می دهد که ما با مفهوم «کمبود» مواجه می شویم. کسب و کارها به واسطه ی ایجاد احساس «کمبود» از طریق به کار بردن عبارت هایی همچون «فقط امروز» یا «فروش محدود»، از این لغزش در قضاوت استفاده می کنند تا فروش خود را افزایش دهند. خوشبختانه ما می توانیم از طریق سنجش ارزش چیزها صرفا بر اساس هزینه ها و فایده های آن ها، از این سوگیری های مرتبط با «مقایسه» و «کبود» اجتناب کنیم. 

مسائل جذاب و جالب، توجه ما را به خود درگیر نگه می دارد.

ما به صورت کلی قبل از این که بتوانیم معنای اطلاعات جدید را بفهمیم، نیاز داریم که به گونه ای آن ها را به داستانی قابل همذات پنداری تبدیل کنیم. این پدیده نمودی بارز در رسانه ها دارد، که در آن ها، حقایقِ بدون حاشیه معمولا نسبت به روایت های سرگرم کننده در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرند. به علاوه، ما عاشق داستان های عجیب (و به تبع آن هیجان انگیز) هستیم. در واقع احتمال خیلی بیشتری وجود دارد که توضیحات عجیب و غیرمعمول را به معمولی ها ترجیح دهیم، حتی اگر آن توضیحات معمولی محتمل تر به نظر برسند. 

«پشت هر نویسنده ی موفق می توانی صد نویسنده ی دیگر را پیدا کنی که کتاب هایشان هرگز به فروش نمی رسد. پشت سر آن ها هم صد نویسنده ی دیگر هست که ناشری پیدا نکرده اند. پشت سر آن ها هم باز صد نفر دیگر که دست نوشته های ناتمامشان روی تاقچه خاک می خورد و پشت سر آن ها هم باز صد نفر دیگر هست که رویای این را دارند که روزی کتابی بنویسند. با این حال، فقط از نویسندگان موفق می شنوی (که امروزه خیلی از آن ها خودشان کتابشان را چاپ می کنند) و نمی توانی تشخیص بدهی احتمال موفقیت ادبی چقدر کم است. در مورد عکاسان، مؤسسان شرکت ها، هنرمندان، ورزشکاران، معماران، برندگان جایزه ی نبول، مجری های تلویزیونی و ملکه های زیبایی نیز داستان همین کونه است. رسانه ها علاقه ای به نبش قبر در قبرستان افراد ناموفق ندارند و این اصلا کار آن ها نیست. برای اجتناب از خطای بقا، باید این نبش قبر را خودت انجام بدهی. از متن کتاب» توجه ما، بسیار گزینشی و محدود است.

اگر چیزی عجیب، درست در مقابل شما در حال اتفاق افتادن باشد، مثلا گوریلی که در حال دویدن است، شما متوجه آن می شوید، اینطور نیست؟ اما در واقع، اگر در آن لحظه توجه شما به چیزی دیگر معطوف باشد، به احتمال خیلی زیاد متوجه آن اتفاق عجیب نخواهید شد. تحقیقات نشان می دهد که بازه ی تمرکز ما بسیار محدود است، و ما هر چه را که خارج از آن اتفاق بیفتد، از دست می دهیم. این موضوع دقیقا دلیل این نکته است که نباید به هنگام رانندگی از تلفن همراه استفاده کنیم. تحقیقات بیان می کند توجه رانندگان هنگام استفاده از تلفن همراه، به اندازه ی شخصی که تحت تأثیر الکل یا مواد مخدر است، پایین می آید.

علاوه بر این، چیزی که بر آن تمرکز می کنیم، توسط عوامل خارجی تحت تأثیر قرار می گیرد. ما وقتی با رشته ای طولانی از اطلاعات مواجه می شویم، به اطلاعاتی که در ابتدا و انتها قرار دارند، بسیار بیشتر از مطالب موجود در میانه توجه می کنیم. این سوال را در نظر بگیرید: ترجیح می دهید با کدام شخص در آسانسور گیر بیفتید؟ آلن، که باهوش، بلندپرواز، خوش قیافه، جدی و حسود است؟ یا بن، که حسود، جدی، خوش قیافه، بلندپرواز و باهوش است؟

اغلب افراد، آلن را انتخاب می کنند. با این که صفت های به کار رفته برای هر دو نفر یکی است، اما «اثر تقدم» باعث می شود بر اولین برداشت های خود تمرکز بیشتری داشته باشیم و ارزیابی کلی خود را بیشتر بر اساس آن ها شکل دهیم. با این وجود، اگر برداشت های ما در گذشته شکل گرفته باشد، آن وقت «اثر تأخر» کنترل توجه ما را به دست می گیرد: هر چه زمان کمتری از دریافت اطلاعات گذشته باشد، ما آن اطلاعات متأخرتر را بهتر و بیشتر به یاد می آوریم.

ما سایرین را دوست داریم اگر جذاب باشند، و ما را به یاد خودمان بیندازند. 

هر روز چند چهره ی خندان و زیبا را بر روی بیلبوردهای شهر مشاهده می کنید؟ این اتفاق دلیلی دارد: کسب و کارها می دانند که همه ی ما ارتباط بهتری با چهره های زیبا و جذاب برقرار می کنیم. در واقع، تنها یک ویژگی—زیبایی، جایگاه اجتماعی، سن، و غیره—برداشتی مثبت یا منفی را در ما به وجود می آورد که بر سایر ویژگی ها چیرگی دارد. این پدیده، «اثر هاله ای» نامیده می شود. 

تأثیر چشمگیر زیبایی بر این موضوع که ما چگونه دیگران را قضاوت می کنیم، بیش از سایر ویژگی ها مورد توجه پژوهش های علمی قرار گرفته است. در حقیقت، این نکته از نظر علمی مورد پذیرش است که ما به شکل خود به خودی، افراد خوش قیافه را دلپذیرتر، راستگوتر و باهوش تر در نظر می گیریم. 

با این که «اثر هاله ای» می تواند برای تبلیغات بسیار مفید باشد، اما اگر ملیت، جنسیت یا نژاد به تنها عامل مورد توجه ما تبدیل شود، این پدیده ممکن است شکل «برچسب زنی های کلیشه ای» را به خود بگیرد. و این فقط نژادپرست ها یا جنسیت گراها نیستند که به این اتفاق دچار می شوند؛ همه ی ما به نوعی از جزئیات سطحی که به راحتی قابل تشخیص هستند، استفاده می کنیم تا نظرات خود را فرمول بندی کنیم.

علاوه بر این، ما به شکل کلی اسیر «سوگیری علاقه مندی» نیز می شویم: علاقه داشتن به افرادی که شبیه ما هستند و یا به ما علاقه نشان می دهند. این یکی از دلایلی است که فروشندگان معمولا از مشتری های احتمالی، تعریف و تمجید می کنند. دریافت تمجیدهایی همچون «با این لباس فوق العاده به نظر می رسی»، باعث می شود احساس تمایل بیشتری نسبت به خرید کردن از آن شخص داشته باشیم. تکنیک دیگری که فروشندگان به کار می گیرند، تقلید حرکات، حالت های چهره، و زبان و لحن مشتری است. این کار باعث می شود فروشنده به مشتری، شبیه تر به نظر برسد، و به تبع آن، «دوستانه تر» شود و احتمال صورت گرفتن معامله نیز افزایش یابد.  

 

دیگر خبرها

  • نکات آماری بارسلونا مقابل دینامو کیف | از نقش پررنگ آمریکایی ها تا شب به یاد ماندنی بریتویت
  • فشار در شبکه‌های اجتماعی برای بازی کردن بیرانوند!
  • علیرضا بیرانوند:تمرینات در آنتورپ اینقدر سرعتی بود که گفتم باید همین الان برگردم به ایران!
  • سخت گیری های عجیب آنتورپ در روز های کرونایی ؛ علیرضا بیرانوند مطرح کرد
  • مارلون براندو دیگر صدا ندارد
  • بیرانوند: با تمرین سخت همسترینگم پاره شد
  • بیرانوند: اینجا تمرین هم وحشتناک و دیوانه کننده است!
  • دولت تنها شنیدن تعریف و تمجید از نمایندگان را برمی تابد
  • بیرانوند: پسرم سرما خورد، اجازه ندادند با آنتورپ تمرین کنم / خوشحالم فوتبال تعطیل نشده است
  • پسرانی برای آینده؛ از پسر جادوگر تا فرهاد و عنایتی
  • اتفاق عجیب برای علیرضا بیرانوند در بلژیک
  • بیرانوند: مربیان آنتورپ از من راضی هستند/ خوشحالم فوتبال تعطیل نشده است
  • بیرانوند: پسرم سرما خورد، سه روز نگذاشتند تمرین کنم!
  • بازی‌ استقلال را نگاه کنم کارم به بیمارستان کشیده می‌شود!
  • بازی‌ استقلال را نگاه کنم کارم به بیمارستان کشیده می‌شود
  • بازی‌های استقلال را نگاه کنم کارم به بیمارستان کشیده می‌شود!
  • AFC از حضور اولین پزشکان زن در فوتبال آقایان تمجید کرد+عکس
  • تمجید AFC از حضور اولین پزشکان خانم ایرانی در فوتبال آقایان
  • سالن خانه والیبال سلامت بازیکنان لیگ برتر را به خطر می‌اندازد