پسر جوان که در دوئل خونین دست به قتل زده بود با دار مجازات قصاص شد. این پسر سه سال در زندان ماند و مرتب اصرار می کرد قصاص شود چرا که تحمل زندان را ندارد. پس از نامه نگاری های این زندانی و در حالی که خانواده قربانی جنایت خیابانی هم گذشت نکرده بودند او هفته گذشته به دار مجازات آویخته شد.

دوئل خیابانی

ساعت 14 دهمین روز فروردین سال 95 بود که ماموران کلانتری 116 مولوی از درگیری خونین چند جوان مطلع و با حضور در محل درگیری با پسر جوانی که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد روبه رو شدند .

تجسس ها نشان داد قبل از حضور ماموران در صحنه دو پسر جوان سوار بر موتور پا به فرار گذاشته اند. امدادگران اورژانس در محل حاضر شدند و پسر جوان را که از ناحیه چپ سینه هدف ضربات چاقو قرار گرفته بود به بیمارستان لقمان منتقل کردند، سپس ماموران تحقیقات میدانی را آغاز کردند و مشخص شد دو پسر جوان سوار بر موتور جلوی راه پسر جوان را که سوار بر خودروی سوناتا بوده، سد کرده اند و سپس با ضربات چاقو او را هدف قرار داده اند.

مرگ در بیمارستان

تلاش پزشکان برای نجات غلامرضا ادامه داشت اما این جوان به دلیل خون ریزی زیادی که در ناحیه چپ سینه اش داشت روی تخت بیمارستان به کام مرگ فرو رفت و با جنایی شدن این پرونده درگیری تیمی از ماموران اداره 10 پلیس آگاهی تهران برای دستگیری عاملان این جنایت وارد عمل شدند.

کارآگاهان با تحقیقات میدانی خیلی زود پی بردند عامل جنایت سامان 25 ساله است و پس از مراجعه به خانه وی در خیابان هرندی دریافتند که این جوان پس از درگیری مرگبار پا به فرار گذاشته است.

تحقیقات پلیسی

کارآگاهان در گام بعدی تحقیقات پی بردند که ساعت 10:30 روزدهم فروردین ماه سامان در یک قهوه خانه با پسر جوانی به نام اشکان درگیر می شود که در ادامه غلامرضا و برادرش به حمایت از اشکان وارد درگیری آن ها می شوند و چاقو را از دست سامان می‌گیرند و او را از قهوه خانه بیرون می کنند.

در ادامه تیم پلیسی اطلاع پیدا کردند که بعد از این درگیری غلامرضا و برادرش همراه یکی از دوستانش برای تعطیلات نوروزی قصد رفتن به یکی از شهرهای شمالی کشور را داشتند که سامان همراه یکی از بستگانش سوار بر موتور برای انتقام گیری به سراغ سه پسر جوان که سوار بر خودروی سوناتا بودند رفته و پس از بستن مسیر آن ها دست به درگیری خونین زده و سوار بر موتور پا به فرار گذاشتند.

بازداشت قاتل

تجسس های پلیسی برای دستگیری سامان ادامه داشت تا این که عامل این جنایت پس از سه روز فرار در عصر 13 فروردین ماه با حضور در اداره پلیس آگاهی تهران خود را تسلیم ماموران کرد.

سامان در همان تحقیقات ابتدایی به ماموران گفت: غلامرضا و برادرش به من حمله کردند و من برای دفاع از خود با آن ها درگیر شدم و قصد کشتن کسی را نداشتم.

پسر جوان پس از بازسازی صحنه قتل در اداره 10 پلیس آگاهی تهران، وقتی پیش روی بازپرس جنایی قرار گرفت گفت: روز حادثه غلامرضا همراه برادر و دوستانش به من و دوستم مسعود که پشت فرمان موتور بود حمله کردند که مسعود با دیدن این صحنه موتور را روی زمین گذاشت و قبل از این که درگیری ما بالا بگیرد با پای پیاده فرار کرد.

وی افزود: من شوکه شده بودم، سه پسر جوان ابتدا با مهتابی به سرم زدند، همه آن ها چاقو و چوب داشتند و در این صحنه گرد مهتابی وارد چشمم شد که به سختی می‌دیدم، با دستم جلوی چند ضربه چاقوی آن ها را گرفتم اما یکی از آن ها با کمربند ضربه ای به من زد که دیگر مجبور شدم برای دفاع از خودم چاقویم را بیرون بکشم و دو ضربه چاقو به غلامرضا زدم و سپس پا به فرار گذاشتم.

این جوان که سابقه درگیری در پرونده اش دارد، در ادامه به بازپرس پرونده گفت: پس از ازدواج دیگر با کسی درگیر نشدم و کاری به کسی نداشتم، اما در آن صحنه وقتی راهی جز دفاع از خودم نداشتم به ناچار دست به چاقو شدم، باور کنید من قصد کشتن نداشتم و فکر نمی کردم در این درگیری باعث مرگ کسی شوم.

سامان ادامه داد: پس از فرار وقتی فهمیدم غلامرضا کشته شده است شوکه شده بودم و نمی توانستم باور کنم باعث مرگ او شدم تا این که پس از سه روز تصمیم گرفتم خودم را تسلیم کنم چون من قصد قتل نداشتم.

در دادگاه

پرونده سامان پس از اعتراف به قتل به دادگاه کیفری یک استان تهران منتقل شد، روز دادگاه خانواده قربانی جنایت خواستار قصاص قاتل فرزندشان شدند و در ادامه سامان پشت تریبون دفاع قرار گرفت.

سامان در دادگاه گفت: من قصد کشتن نداشتم و در یک درگیری و برای دفاع از خودم دست به چاقو شدم، اگر قصد کشتن داشتم بعد از فرار خودم را تسلیم پلیس نمی کردم. وی افزود: من از زندان خسته شدم و از قضات می خواهم هر چه زودتر حکم را اجرا کنند تا زندگی ام به پایان برسد.

قضات دادگاه پس از بررسی پرونده حکم قصاص نفس – اعدام – را برای سامان صادر کردند و این حکم نیز در دیوان عالی کشور مورد تایید قرار گرفت.

اجرای حکم

سه سال از ماجرای قتل غلامرضا گذشت و سامان در صف انتظار قرار داشت تا این‌که اواخر هفته گذشته نوبت به سامان رسید و این پسر جوان در سحرگاه چهارشنبه 18 دی ماه در زندان به دار مجازات آویخته شد.

تحلیل کارشناس

چرخه خشونت عامل قتل های آنی

دکتر قربانعلی ابراهیمی- جامعه شناس و استاد دانشگاه

پرخاشگری های اجتماعی و عصبانیت های آنی زمانی در جامعه تشدید می شود که شرایط اجتماعی برای بروز چنین پدیده های خطرناکی مهیا شود به طور کلی وقتی زمینه برای خشم و خشونت در جامعه فراهم شود مدام در محیط های اجتماعی شاهد نزاع و درگیری های خیابانی هستیم که منجر به رخدادهای ناگوار می شود.

نبود برنامه های متنوع در زندگی، سبک زندگی خانوادگی و اجتماعی اشتباه، بیکاری ، فقر، مشکلات اقتصادی ، طلاق و تاخیر در ازدواج و هزاران دلیل دیگر چرخه خشونت در جامعه را تشکیل می دهد و فضای اجتماع را ناامن می کند زیرا افرادی که توان کنترل رفتار خود را ندارند این چرخه خشونت را گسترده تر می کنند و خشونت را رواج می دهند. از سوی دیگر فشارهای اقتصادی در خانواده شرایط پرخاش را مهیا می کند و در خانواده هایی که شادی و نشاط وجود ندارد خلق و خوی اعضای خانواده بر اساس صلح پایه ریزی نشده و این افراد به دلیل بدبینی حس خشونت را به جامعه می کشانند چون احساس آرامش از خانه دریافت نکرده اند.

این افراد آستانه تحمل شان ضعیف است و در تمام دوران زندگی شان با خشم و خشونت پرورش یافته اند و با ورود به جامعه با دیدن بی عدالتی ها و نبود امیدواری در زندگی خشم در وجودشان نهادینه شده است .

از سوی دیگر چون زندگی در جامعه صنعتی با شتاب صورت می گیرد، در کلان شهرها بیشتر شاهد ناآرامی و عصبانیت هایی هستیم که منجر به رخدادهای تلخ می شود . اغلب افراد فشار کار و اجتماع را به درون خانواده می کشانند و تضعیف روحیه در محیط خانوادگی سبب بروز خشم هایی می شود که حوادث هولناک را رقم می زند. چنان چه فضای درون جامعه مسموم باشد محدودیت ها و محرومیت ها نیز عاملی برای بروز خشونت می شود. نداشتن مهارت گفت وگو و حل مسئله عامل اصلی بروز چنین رفتارهای خشونت آمیزی به شمار می رود که به قتل و ... منتهی می شود. خشم های فروخورده و احساس کمبود در رفاه و ناتوانی در تامین هزینه زندگی نیز از موارد دیگر است که می توان به آن اشاره کرد.

خراسان

منبع: بیتوته

منبع این خبر، وبسایت beytoote.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۶۵۰۶۰۶۱ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

نتایج انتخابات مجلس یازدهم| شکست سنگین اصلاح‌طلبان؛ انقلابیون اصولگرا مجلس را به دست گرفتند+اسامی

ایران در لیست سیاه FATF قرار گرفت| واکنش مقامات ایران: مشکلی برای بازار ارز ایجاد نخواهد شد

تصاویر| خانه ۸.۵ میلیون دلاری جاستین بیبر

واکنش پزشکی‌ قانونی به اظهارات روحانی درباره کشته‌شدگان اعتراضات آبان: وظیفه‌ای برای اعلام آمار نداریم

ایران در خط مقدم مبارزه با مواد مخدر جهان ‌

خبر بعدی:

سرگذشت عجیب یک قاتل

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، سرگذشت من آن قدر عجیب و تلخ است که فقط معتادان کارتن خواب و دزدان سابقه دار این ماجرا‌های وحشتناک را باور می‌کنند، زیرا من از هفت سالگی معتاد به مواد مخدر صنعتی شدم و از ۹ سالگی هم دستبرد به اموال مردم و زندان را تجربه کردم.

سال‌های زیادی از دوران کودکی و نوجوانی ام را پشت میله‌های زندان گذراندم و اکنون نیز در ۲۰ سالگی به جرم قتل عمد دستگیر شده ام و ...

«محمدصادق-ن» که در پی چاقوکشی به خاطر یک سگ پاکوتاه دوستش را به قتل رسانده است، پس از پاسخ به سوالات تخصصی کارآگاه جمالی (افسر پرونده) درباره چگونگی وقوع جنایت، به تشریح سرگذشت عجیب خود پرداخت و گفت: ۲۰ سال قبل در تهران به دنیا آمدم، اما هیچ گاه درس و مدرسه را تجربه نکردم، هفت سال بیشتر نداشتم که به مشهد مهاجرت کردیم. پدرم دست فروش بود و در اطراف میدان ۱۷ شهریور انگشتر و ساعت می‌فروخت.

از سوی دیگر پدر و مادرم به مواد مخدر صنعتی اعتیاد داشتند و همواره با یکدیگر درگیر بودند به همین دلیل هم نه تنها مرا به مدرسه نفرستادند بلکه آن قدر درگیر مشکلات و بدبختی‌های خودشان بودند که هیچ توجهی به من نداشتند. من هم که کودکی کنجکاو بودم به دنبال فرصتی می‌گشتم تا از ماده‌ای که پدر و مادرم مصرف می‌کردند به طور پنهانی استفاده کنم. بالاخره در همان هفت سالگی روزی مقداری کریستال را که سر سنجاق پدرم مانده بود، به تقلید از او کشیدم و احساس لذت کردم.

از آن روز به بعد مدام از کیف مادرم و جیب پدرم پول می‌دزدیدم و مواد مخدر تهیه می‌کردم یا از مواد مخدر پدر و مادرم کش می‌رفتم. تا این که خانواده ام در جریان اعتیادم قرار گرفتند، اما دیگر کار از کار گذشته بود و من به مواد مخدر صنعتی شیشه و کریستال آلوده شده بودم. اگرچه تاکنون هشت بار به جرم سرقت موتورسیکلت، خودرو، دوچرخه، گوشی و ... روانه زندان شده ام، اما با وجود استفاده از عفو و رافت اسلامی، باز هم پنج سال از عمرم را در زندان گذرانده ام.

اولین بار وقتی خمار بودم و پولی هم برای تهیه مواد مخدر نداشتم به چهارراه گاز مشهد رفتم تا وسیله‌ای برای فروش سرقت کنم. در همان ۹ سالگی به دنبال یک طعمه می‌گشتم که ناگهان مردی خودرواش را مقابل یک قصابی پارک کرد و بدون آن که در خودرو را قفل کند برای خرید گوشت داخل قصابی رفت. من که چشمم به تلفن همراه روی صندلی ماشین خیره مانده بود، در یک لحظه گوشی را سرقت کردم و گریختم، اما یکی از رهگذران متوجه ماجرا شد، بدین ترتیب توسط مردم دستگیر شدم و مرا به کانون اصلاح و تربیت فرستادند.

چند ماه بعد وقتی آزاد شدم دوباره کنار مادرم نشستم و مصرف مواد را ادامه دادم. خلاصه رفت و آمد به کانون اصلاح و تربیت و دستبرد به اموال مردم برای تهیه مواد مخدر برایم به یک عادت تبدیل شده بود تا این که اختلاف پدر و مادرم بر سر مصرف مواد مخدر آن قدر شدت گرفت که به ناچار از یکدیگر طلاق گرفتند و هر کدام به دنبال سرنوشت خودشان رفتند.

این ماجرا سه سال قبل زمانی رخ داد که خواهر بزرگم ازدواج کرده بود و من و برادر کوچکم تنها ماندیم. مادرم منزلی را در منطقه خواجه ربیع مشهد اجاره کرد و با کارگری در منازل مردم هزینه‌های اعتیادش را تامین می‌کرد. من هم نزد او ماندم و با گدایی، شیشه پاک کنی سر چهارراه ها، سرقت یا دستبرد به کیف مادرم روزگار می‌گذراندم، دیگر با سر و وضع کثیف و آلوده کارتن خواب شده بودم و روزگار سختی داشتم.

از سوی دیگر پدرم به همراه برادر ۱۲ ساله ام دوباره به تهران بازگشت، ولی چند ماه قبل او را در محله کارتن خواب‌ها به عنوان معتاد متجاهر دستگیر کردند و برادر کوچکم در خانه تنها مانده بود تا این که جسد بی جان او در حالی که دچار فساد نعشی شدید شده بود و یک ماه از مرگش می‌گذشت در منزل پیدا شد، می‌گفتند قرص زیادی خورده است و اموال منزل نیز سرقت شده بود البته من گاهی برای دیدار پدرم به تهران می‌رفتم، زیرا از حدود یک سال قبل که برای آخرین بار از زندان آزاد شدم دیگر مواد مخدر مصرف نمی‌کردم تا این که مدتی قبل یک سگ پاکوتاه برای مادرم خریدم تا به او هدیه بدهم، اما وقتی در پارک سگ پاکوتاه کنارم قرار داشت، یکی از دوستان معتادم مدعی شد که این سگ متعلق به اوست به همین دلیل با یکدیگر درگیر شدیم و من او را با ضربه چاقو کشتم و گریختم،‌ای کاش...

شایان ذکر است، این متهم به قتل جوان با دستور قاضی علی اکبر احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد) برای طی مراحل دادرسی روانه زندان شد.

ماجرای واقعی براساس یک پرونده قضایی

منبع: خراسان

انتهای پیام/

دیگر خبرها

  • قتل برادر بزرگ‌تر در جنت آباد تهران
  • پلیس پشت در بود که این جنایت رخ داد / قتل برادر بزرگتر در جنت آباد تهران
  • خارج کردن کرم زنده 10 سانتی از صورت پسر جوان
  • آخرین نتایج انتخابات در کشور/ بهاری الوان، در انتظار کاخ مروارید/شهادت ۲ مرزبان در درگیری با گروهک تروریستی
  • نریمان‌جهان، پای ثابت ترکیب نفتچی
  • نقشه شیطانی پسر 17 ساله برای دختر جوان رشتی
  • منتخب مردم شهرکرد در مجلس معرفی شد
  • اعلام قطعی نماینده شهرکرد، بن و سامان در مجلس یازدهم
  • نایب‌قهرمانی تیم فوتسال بانک سامان در جام سفیر
  • احمد راستینه هفشجانی نماینده مردم شهرکرد، بن و سامان در مجلس شد
  • نتیجه آرا یازدهمین دوره انتخابات مجلس در حوزه شهرکرد، بن و سامان اعلام شد
  • تاریخ فرهنگی، مطالعه تاریخ اندیشه یا تاریخ فرهنگ نیست
  • نتایج انتخابات مجلس یازدهم در حوزه انتخابیه شهرکرد، بن و سامان
  • مصدومیت سامان قدوس تمام شد
  • درگیری در افغانستان همزمان با نخستین روز از آغاز طرح کاهش خشونت‌ها
  • «تاریخ شفاهی نخبگان» در حوزه دفاع مقدس بیشتر مد نظر بوده تا مردم عادی
  • قدوس پا به توپ شد/حضور سامان در ترکیب آمیان مقابل استراسبورگ مشخص نیست
  • طالبان: نیروهای خارجی افغانستان را ترک می‌کنند
  • قصاص برای قاتل تاجر سنگ‌های قیمتی
?>