* دکتر محمود سریع القلم

اخیراً دانشجویی این سؤال را مطرح کرد:

"آیا این آقای وزیر متوجه آمار و ارقام نیست؟ آیا او متوجه مطالعات و تحقیقاتِ علمی نیست؟ مگر او تحصیل کرده نیست؟ پس قاعدتاً باید با فکر، منطق و دلیل صحبت کند، قضاوت کند و تصمیم بگیرد. چرا این سخنانِ غیر واقعی؟ چرا از افکار و سیاست های مردود دفاع می کند؟ چرا این درجه از توهم؟"

محتوای این سؤال به طیف وسیعی از سیاست مداران و مسئولان در سطح جهانی بر می گردد.

دریک سالِ اخیر، قانون اساسی و مقرراتِ انتخاباتی چین و روسیه تغییر کرده اند تا روسای جمهور این دو کشور بتوانند برای یک تا دو دههٔ آینده در قدرت بمانند. در شبکه های اجتماعی و میزگرد های "علمی" این دو کشور نیز، عده ای به توجیهِ حقوقی، اجتماعی، ملی و سیاسی این تداوم حکمرانی حکمرانان و اُلیگارشی پرداخته اند.

کانونِ این بحث و سؤال دانشجو "تمایل به ماندنِ در قدرت" و "توجیه افکار و سیاست های موجود توسطِ اطرافیان" است.

اگر ذهن و سیستمِ تحلیلی آقای وزیر را واکاوی کنیم، (Deconstruction) به چه نکاتی ممکن است در ناخودآگاه او برسیم:

-آنقدر این پُست ومقام لذت دارد که حد ندارد؛
-این درآمد، در رسانه ها بودن و دیده شدن خیلی لذت دارد؛
-چقدر امکانات و منابع در اختیار است؛
-چقدر فرصتِ سفر و گرفتنِ حق ماموریت وجود دارد؛
-چقدر فرصتِ سخنرانی و مورد تمجید قرار گرفتن پیش می آید؛
-با این همه امکانات، می توان صد ها نفر را در اختیار گرفت؛
-چقدر فرصتِ رئیسِ جلسه بودن پیش می آید؛
-چقدر امتیازاتِ جانبی و نانوشته به دست می آید؛
-بنابراین، باید مهارت هایی را برای ماندن در 5-4 دولتِ مختلف کسب کرد. پرنسیب به چه درد می خورد!؛
-اگر قرار باشد دقیق و حقیقی قضاوت کرد که نمی توان از مزایای سِمَت بهره برد؛
-باید تمام مهارت های تحلیلی و توجیهی را برای دفاع از وضع موجود به کار بست؛
-باید از کلمات و عباراتی استفاده کرد که عمومِ مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد؛
-باید دائما نقل قول کرد تا وفاداری کامل اثبات گردد؛
-بعضی وقت ها برای تهییج احساسات، باید کارهای سمبلیک کرد؛
-باید به میان کسانی رفت و آن ها را تایید کرد که در شکل گیری افکار عمومی موثر هستند؛
-سیاست مدار، روشنفکر نیست که انتقاد کند و با دلیل و آمار قضاوت کند؛
-سیاست مدار، آدمِ آکادمیک نیست که تحقیق کند وسپس اظهار نظر؛
-کجا مقرر کرده اند که سیاست مدار باید حقیقت را به خبرنگاران بگوید؛
-باید از فضیلتِ ابهام حداکثر استفاده را کرد؛
-ده درصد از حقیقت گفتن، زیاد هم هست؛
-به کارگیری واژه هایی مانند شرافت، صداقت، انسانیت و وجدان برای انحراف افکار عمومی ضروری است؛
-اصل، حفظ سِمَت و وزارت است؛
-اصل، تطویلِ سِمَت و وزارت است؛
-اصل، یادگیری روان شناسی حفظِ قدرت است؛
-اصل، توجیه، پیچاندن و گیج کردن است؛
-فردی که در پی حقیقت باشد خیلی نمی تواند در سیاست، قدرت و وزارت دوام آورد؛

فلاسفه اندیشه سیاسی و نویسندگان مختلف، با مضامین گوناگون، عموم عبارات فوق را در یک جمله خلاصه کرده اند: در طیفِ تمامِ لذت های قابل تصور در بشر، هیچ لذتی بالاتر از سِمَت، قدرت و احاطه و تسلط بر دیگران وجود ندارد.

بعضی عبارات دیگر:

جان استاین بِک (John Steinbeck): قدرت فساد نمی آورد؛ ترس از دست دادنِ قدرت فساد می آورد؛

آبراهام لینکلن (Abraham Lincoln): می خواهید شخصیتِ فردی را آزمون کنید به او قدرت بدهید؛

افلاطون (Plato): بهترین ارزیابی از یک فرد این است که با قدرت چه کار می کند؛

ارسطو(Aristotle): فردی که با همه دوست است، دوست هیچکس نیست؛

کنفسیوس (Confucius): درجهٔ دانش یک فرد این است که وسعتِ جهل خود را کشف کند؛

مارک تواین (Mark Twain): گول زدن افراد از متقاعد کردن آنان راحت تر است؛

ماکسیم گورکی (Maxim Gorky): بی رحم ترین دشمن ما، پرداختنِ به گذشته است؛

فئودور داستایفسکی (Fyodor Dostoevsky): بهترین روش اقناع زندانی برای این که از زندان فرار نکند این است که هیچ وقت فکر نکند در زندان است؛

فردریک نیچه (Friedrich Nietzsche): همه ما از حقیقت می ترسیم؛

امانوئل کانت: (Immanuel Kant): تصاحب قدرت در نهایت استفاده از استدلال را خراب می کند؛

توماس هابز (Thomas Hobbes): علاقهٔ به قدرت فقط با مرگ متوقف می شود؛

جورج اورول (George Orwell): نابودی معنای حقیقی واژه ها، چقدر زیباست؛

آلبرت اینشتین (Albert Einstein): اهتمامی که برای ترکیبِ قدرت و منطق انجام شده به ندرت موفق بوده و فقط برای مدتی کوتاه؛

ناپلئون بُناپارت (Napoleon Bonaparte): قانون اساسی باید کوتاه و مبهم باشد؛

جورج اورول (George Orwell): ما می دانیم که هیچ کس قدرت را به دست نمی آورد که بخواهد زمانی آن را از دست دهد.

تا آنجایی که توانستم برای دانشجو توضیح دادم که او باید با ماهیت و جنس قدرت آشنا شود تا از مدارهای ایده آلیستی و یُوتُوپیا خارج گردد.

آنچه واقعیتِ تاریخ بوده از این قرار است:
از جمله قدرت و ابهام، قدرت و زور، قدرت و حیله گری، قدرت و کتمان، قدرت و پول، قدرت و سوء استفاده از واژه ها، قدرت و تغافل، قدرت و لذت، قدرت و تکبر، قدرت و اخفاء، قدرت و آدرس غلط دادن، قدرت و اطلاعات غلط دادن، قدرت و ترساندن، قدرت و انحصار، قدرت و خودخواهی، قدرت و پرخاشگری، قدرت و کنترل، قدرت و حفظ قدرت، قدرت و نمایش، قدرت و تظاهر به تواضع، قدرت و هر روز در روزنامه ها بودن، قدرت و دستور دادن، قدرت و تحقیر دیگران، قدرت و نیاز به تایید دیگران، قدرت و لباس، قدرت و نحوه نشستن، قدرت و غیبت، قدرت و خود را اخلاقی نشان دادن، قدرت و مرتب حرف ها را تغییر دادن، قدرت و بخش های کلیدی یک موضوع را پنهان کردن، قدرت و مزایای قدرت.

این ابعادِ قدرت و ده ها بُعد دیگر، اجزای لاینفک قدرت هستند و حتی حالت عادی و طبیعی دارند. خیلی تربیت و آموزش می خواهد تا این گونه نباشد.
چطور می توان تصور کرد فردی برای ده سال رئیس جمهور چین باشد، کشوری که جایگاه اول را در بسیاری از شاخص ها در سطح جهان دارد و بعد بخواهد از لذتِ دائمی قدرت چشم پوشی کند؟ برای اینکه این قدرت حفظ شود، بخشی از عامه را می توان با احساسات مهار کرد؛ برخی از همکاران را با امکانات؛ بعضی از نویسندگان را با سمت و مزایا.
گروه بسیار بسیار کوچکی می ماند که سه راه دارند که یکی از آنها مهاجرت است.

قدرت خیلی شیرین تر از آن است که موقتی باشد. آیا رها کردن قدرت در کشوری مانند روسیه با توجه به مساحتِ وسیع، منابعِ طبیعی، توانِ هسته ای، ذخائرِ نفت و گاز، تاریخ و ادبیات، توان تسلیحاتی و جمعیت نه چندان زیاد و با 11 ساعت تفاوتِ زمانی میان شرق و غرب آن، کار راحتی است؟

قدری سِمَت و امکانات توزیع شود کافی است و در کنار آن جلوگیری هوشمندانه، غیر مستقیم و دقیق از شکل گیری هر نوع تشکل رقیب.
William Burns که در دههٔ 1990 سفیر آمریکا در اردن بود در کتاب خاطرات خود می گوید که مَلِک حسین به صورت دائمی، افرادِ اطراف شاهزاده حسن، که در آن موقع قرار بود جانشین او شود را، تغییر می داد تا مانع از تشکیل کانون مستقلِ قدرت شود. همین روش در مصرِ حُسنی مبارک، عراقِ صدام، زیمبابوهِ رابرت موگابه و بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیای مرکزی برقرار بوده است.

آیا قدرت و حفظ قدرت در غرب هم شیرین است؟ البته که هست.
این طبع بشر است. قدرت، لذت و استتار لذت جزء لاینفک طبع بشر است. در غرب این خصوصیت طبع بشر را پذیرفته اند و در مقام سرکوب آن بر نیامده اند. بلکه از چند روش استفاده کرده اند تا این خصلت را محدود، محصور و کنترل کنند:

1) آزادی رسانه؛
2) رقابت حزبی؛
3) انتخاباتِ فراگیر؛
4) محدود کردن دورۀ قدرت و سِمَت.

وقتی فرانسوا اُولاند در پایان دورهٔ اول ریاست جمهوری خود متوجه شد تنها 14 درصد جامعۀ فرانسه، او را تایید می کنند از کاندیدا شدن خود برای دور دوم ریاست جمهوری صرف نظر کرد در حالی که می توانست یک دورهٔ 5 ساله دیگر نیز رئیس جمهور باقی بماند.

باراک اوباما درانتهای دورۀ ریاست جمهوری خود به آفریقا سفر کرد و در صحبتی که با دانشجویان در دانشگاه کِنیا داشت به طنز گفت که بسیار علاقمند است که رئیس جمهور باقی بماند ولی قانون فقط یک دورهٔ هشت ساله، اجازه ریاست و قدرت را می دهد. صدها رویه وجود دارد تا مانع از تداومِ قدرتِ او شوند و او نمی تواند قانون اساسی را با مانورسیاسی و به رأی خود تغییر دهد.

غربی ها از یک طرف موانع حقوقی برای تداومِ لذت از ریاست جمهوری ایجاد کردند و از طرفِ دیگر به جامعه و رسانه ها توانِ نظارت و تشکل دادند تا بدین شکل، توانِ استتار، تغافل، کتمان، حیله گری و انحصار، کم شود.

نمی توان ادعا کرد که این روش ها ایده آل هستند اما وضعیتِ آلمان از زیمبابوه بهتر؛ شرایطِ کانادا از پاکستان ارجح و افقِ نروژ از اردن امیدوار کننده تر است. تمدن بشری تا کنون این روش ها را کشف کرده است. این روش ها فعلاً باعث شده تا افراد در دانمارک به مهاجرت، تبعید یا زندان نروند.

طی چند قرن از 1648 به بعد، صد ها فیلسوف، رمان نویس، هنرمند، فعال مدنی، خبرنگار، نمایشنامه نویس و دانشمند، هزاران ساعت زمان صرف کرده اند تا توانِ استتار و وسعت لذت در مدارهای قدرت را محصور کنند. ظهور برنی سندرز (Bernie Sanders) در آمریکا و حمایتِ قابل توجه نسل جوان و طبقه متوسط و تحصیل کرده از او، نشان از زنده بودن اندیشه تغییر برای عدالت اقتصادی و جلوگیری از انحصار و دوقطبی شدن جامعه است.

رفتار خوب و بد انسان ها شرطی است. حفظ قدرت و سِمَت به مراتب مهم تر از استدلال، منطق، Fact، آمار، دلیل، مطالعه، تحقیق، مدرک، تحصیلات و علم است. چرا رقابت حزبی تعیین کننده است؟ چون از خود بزرگ بینی و خود حق پنداری جلوگیری می کند. بنابراین، داشتن تحصیلات به معنای مبرّا بودن از این آفت نیست.

آنچه مهم است ساختاری است که این فرد تحصیل کرده در آن عمل می کند. یک ساختار او را مجبور می کند با دقت، Fact، و قضاوت منطقی تصمیم بگیرد(مانند آنگلا مِرکل فیزیک دان و استاد دانشگاه در آلمان شرقی سابق) و یک ساختار، تحصیل کرده را مجبور می کند که از اندیشه ها و سیاست های اشتباه، بی عاقبت و مُخرب نه تنها حمایت بلکه در تحکیم آن ها نیز بکوشد (مانند طارق عزیز، وزیر خارجه تحصیل کردۀ فرانسه و حقوقدان دورۀ صدام حسین).

از این رو، دانشجو شاید متوجه شد که فضائل فردی وزیر در ساختاری معیوب به عملکرد منفی او می انجامد. زندگی و تلاش او در لذت بردن و بهره برداری از امتیازات قدرت صرف می شود. وقتی تغییر ناممکن باشد، حفظِ سِمَت با همهٔ رموز آن مبنای رفتار می گردد.

نتیجهٔ بحث با دانشجو بدین جا ختم شد که در بیشترِ مناطقِ جهانِ فعلی، شما خیلی نمی توانید گله مند باشید وحتی انتظارِ کارآمدی داشته باشید. شما در پی کشفِ فونداسیونِ ساختمانی باشید که در طبقهٔ بیستم آن، افراد مشغولِ لذت بردن از سِمَت و قدرت هستند؛ فونداسیونی که زیرزمین است و دیده نمی شود. درحالی که استدلال روی زمین است و قابل دیده شدن. استدلال فقط با شفافیت از غُربَت رها می شود.

مطالب پیشنهادی مرتبط:

*پایان بازی کشور با غرب چیست؟/ دکتر محمود سریع‌القلم
*سریع القلم: برای مبارزه با فساد، دست خبرنگاران را باز بگذارید
*راهکار سریع‌القلم برای از بین بردن فساد در ایران (فیلم)
*تجهیز و تعمیر برای بازی فینال امروز، گواهی بر نظریۀ سریع‌القلم
*سریع‌القلم: آینده کشور در گرو بین‌المللی شدن است/ اگر کشوری بین‌المللی بودیم، راحت تحریم نمی‌شدیم
*30 مزیّت کار با جهان / دکتر سریع القلم
*محمود سریع‌القلم؛ 30 دلیلِ ناکامی دیپلماسی یک کشور
*30 ویژگی جهان سومی ها / دکتر محمود سریع القلم
*سی ویژگی که عموماً از تحولات ۴۵ سال اخیر آموخته ایم
*آینده اندونزی/ دکتر محمود سریع القلم   لینک کوتاه: asriran.com/0031aW

منبع: عصر ایران

کلیدواژه: سریع القلم قدرت دکتر محمود سریع القلم ریاست جمهوری تحصیل کرده

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.asriran.com دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت www.asriran.com بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۷۴۲۱۰۰۳ را به همراه موضوع به آدرس info@khabarban.com ارسال فرمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

پیشنهاد جنجالی نماینده مجلس برای ختم روزانه قرآن از سوی نمایندگان/سلیمی‌نمین: این تظاهر کردن‌ها برای ملت راهگشا نیست

از مدرک جعلی تا رشوه میلیاردی؛ افکار عمومی چشم‌انتظار شفاف‌سازی اتهامات برخی منتخبان مجلس یازدهم

فیلم| جنجال قتل یک سیاهپوست توسط پلیس آمریکا/ ۴ افسر پلیس اخراج شدند

کدام نماینده مجلس ۶۵ میلیارد تومان رشوه گرفته است؟

تعلل در راه‌اندازی سیستم پایش تصویری در کوهدشت؛ جلسات مختلف به نتیجه نرسیده است

خبر بعدی:

«صید قزل آلا در بالادست رودخانه کودور»؛ فاضل اسکندر؛ ترجمه اصغر قدرتی، کتاب نیستان درنگی بر شرارتها و حماقت‌های بشری

«صید قزل آلا در بالادست رودخانه کودور»

 نویسنده : فاضل اسکندر

 مترجم : اصغر قدرتی

ناشر: نیستان، چاپ اول 1398

145 صفحه،   35000تومان

 

****

 

بی گمان یک متن ادبی به این دلیل ادبی محسوب می‌شود که توانسته است لذت روحی خواننده را برانگیزد. یکی از عناصر انگیزش لذت، طنز است. طنز به مثابه آینه‌ای است که نظاره گران آن چهره هر کس به جز خود را در آن به تماشا می‌نشینند و به همین جهت در ادبیات جهان از آن استقبال می‌شود. فاضل اسکندر نویسنده ایرانی تبار اهل آبخازیای روسیه بخوبی از این عنصر بهره برده و با ظرافت خاصی شرارت‌ها و حماقت‌های همنوعانش را به تصویر می‌کشد. طنز اسکندر طبیعی است. او در روند عادی زندگی، حوادث غیرطبیعی که عموم از دیدن آن غافلند را می‌بیند و آن را به شیوه‌ای کنایی و با طنزی پنهان و ملیح توصیف می‌کند.

اسکندر به عنوان نویسنده‌ای بزرگ و خوش قلم، افتخاریست نه تنها برای روسیه، بلکه برای ایران زمین که اصالت خود را از آن وام گرفته است. بر این اساس ترجمه و انتقال مفاهیم ارزشمند ذهنی او به همنوعان ایرانی امری درخور می‌نماید. 

مضحکه ی او پوچی، حماقت و دروغگوئی افرادی که خود را فهیم و برتر می‌پندارند را فاش می‌کند. زهرِ خنده ی او نابود می‌کند و شفا می‌بخشد، منجی است و مرهم دردها. دردهایی که جامعه اطراف او را فراگرفته است. شرایط زمان بقدری غم انگیز است که انسان بدون حضور خنده، یأس و دلمردگی و رخوت را به آغوش خواهد کشید. تنها نشاط است که با قلم طنز تلخ و شیرین او می‌تواند ریاکاری، فساد و چاپلوسی عصر را آشکار ساخته و نمایندگان آن را به رسوایی بکشاند در عین اینکه قلب شکسته عموم را تسکین می‌بخشد.

لذت ادبیات اسکندر هم از شیوه ی توصیف او سرچشمه می‌گیرد که از ژانر مختص به خود بهره می‌برد و هم از مفاهیم ظریف و نکته سنجی خاص او. نثر او ترکیبی از تابلوی واقعی زندگی اوست که در قالب فلسفی، اما روان ارائه می‌شود. اسکندر دوستدار عدالت، حق و حقانیت و شایسته سالاری است که در داستان های او نمود یافته است. شیوه توصیف و طنزهای ظریف و پنهان او برای بنده به عنوان خواننده کتاب لذت بخش بود که یکی از دلایل ترجمه آن را تشکیل داد.

کتاب "صید قزل آلا در بالادست رودخانه کودور" مجموعه داستانی است شامل هشت داستان کوتاه که با رگه هایی از طنز ملیح می‌توانند به هم مرتبط باشند.

داستان‌ها اغلب از نگاه یک کودک روایت می‌شوند و این طور به نظر می‌رسد که نویسنده قصد داشته است آدم‌ها را به سمت و سوی پاکی و سادگی زیست کودکانه دعوت کند. گاهی تفکّرات، تصوّرات، رفتارها و نیز شیطنت های کودکانه در داستان می‌تواند مخاطب را به دوران کودکی ببرد. به دلیل سرشت یکسان کودکان، این تشابهات برای مخاطب لذت بخش است و می‌تواند حس نوستالژیک او را تحریک کند. یکی از نمونه‌های این اتفاقات عدم توجه بزرگسالان به حضور کودک در حین صحبت و ثبت و ضبط حوادث توسط ذهن کودک است که برای شخص بنده در درجه اول به عنوان خواننده و سپس مترجم جذابیت داشت.

داستان‌ها سراسر دارای جملات نغز و کنایی هستند و این بر جذابیّت آنها می‌افزاید. برای مثال نویسنده برای انتقال مفهوم مهاجرت از روستا به شهر در داستان عمو کاظم چنین می‌نویسد: از اسب دور شده ام، هرچند که به ماشین هم نزدیک نشده ام. یا دستان زمخت و پینه بسته پدربزرگ تجربه زندگی او را حکایت می‌کند.

در همین داستان در توصیفی زیبا و در اوج روایتگری، له شدن غرور اسب به معنای بی ارزشی و نیستی او تعبیر شده است که همین اتفاق قابل تعمیم به انسان است.

توصیفاتی که اسکندر در داستان پدربزرگ از لحظه لحظه ی حرکات پدربزرگ و همزمان از روایت های او بیان می‌کند شیوا، روان، گیرا و جذاب است. پدربزرگِ کوچک جثه گذشته سختی داشته است، روحیه آرامی دارد، زحمتکش است، برای خانواده همه کار می‌کند، اما دستش نمک ندارد. هر چه می‌گوید او را سرزنش می‌کنند و دست می‌اندازند. اوج داستان در جملات پایانی است: پدربزرگ! پدربزرگِ جان! آخر چرا آنها تو را اینقدر سرزنش می‌کنند و دست می‌اندازند!؟ در پس زمینه سکوت، آواز پدربزرگ با صدای آبدار ارّه‌ای که چوب درخت جوانی را برش می‌زند، هم نوا می‌شود: خرچ، خرچ، خرچ...

در داستان "عموی من با صادقانه ترین قواعد" زندگی عموی دور از موهبت عقل توصیف می‌شود که معیشت ساده‌ای دارد، مظلوم است و مورد مضحکه اطرافیان، تنها حامی واقعی او مادر است که حتی او را دیوانه نمی‌داند و فقط او را بیمار می‌نامد. تنها یک مقایسه منطقی کافیست تا مشخص شود اوی دیوانه عاقل است یا دیگرانِ به اصطلاح عاقل.

اسکندر قلم توانایی دارد و آنچه را که در زندگی عادی جریان دارد با شور و شوق و شاخ و برگی زیبا ترسیم می‌کند. توصیف روحیات و ویژگی های یک انسانی که مدام ترس و دلهره در چهره او موج می‌زند و همواره به همه چیز مشکوک است و دیوار دفاعی محکمی بر دور خود چیده است درداستان "پلیس من، یاور من" چنان با تبحّر خلق شده است که باعث می‌شود خواننده ناخودآگاه شخصی با چنین ویژگی و خصایلی را در ذهن خود بیابد، ضمن اینکه در داستان از همین انسان شکاک علی رغم انتقادات طنزآمیز، نتیجه مثبتی هم گرفته می‌شود که حضور چنین شخصی گاهی می‌تواند مفید هم باشد.

در داستان "نامه" نگرانی‌ها، دلهره و احساسات نوجوانی ترسیم می‌شود که در رقابت تنگاتنگ عشقی با فردی بالاتر از سطح اجتماعی خود قرار می‌گیرد و برای تصاحب دختر مورد علاقه خود، او باید رقیب را از صحنه خارج کند، اما حوادث مدام چنان پیش می‌رود که نوجوان از قافله عقب می‌ماند هر چند که طبق تصورات و تراوشات ذهنی او دل معشوقه نزد اوست. 

داستان‌ها به جان خواننده می‌نشیند. توصیفات زیبای حوادث و حتی روند طبیعی زندگی نویسنده و اطرافیان او چنان تأثیرگذار است که بی اراده لبخند را بر لبان خواننده جاری می‌سازد. 

بنده به شخصه با خواندن این داستان‌ها با موضوعات و مفاهیمی که بیان شد احساس قرابت کردم و با آنها انس گرفتم. زیرا تعدادی از خاطرات تلخ و شیرین گذشته که در ذهن من گویا مستتر بود با این متون زنده شد، گاهی حوادث تلخ گذشته، امروز شیرین‌اند، من آن شیرینی را چشیدم.

در مجموع کتاب حاضر، کتابی آرام، ملو و البته مهربان است که می‌تواند اوقات لذت بخشی را برای خواننده رقم بزند درعین اینکه تجارب ارزشمندی را بیان می‌کند. برای نمونه چند چکه از کتاب را بطور مختصر عنوان می‌کنم که برای شخص بنده جالب توجه بودند: - بزرگسالان ظالم امروز همان کسانی هستند که در کودکی شیطنت نکرده اند و حتی نتوانسته اند یک ظالم جزء باشند. – آدم‌ها در زندگی نقشی را بازی می‌کنند که از جانب اطرافیان به آنها تحمیل شده است. – مادرها بچه های کم عقل خود را بیشتر دوست دارند، زیرا آنها به عشق دفاعی مادر نیاز بیشتری دارند. – انسان به هیچ چیز جز مفت خوری اینقدر زود عادت نمی‌کند. – تنوّع راه به جایی نمی‌برد. – عمو لحظه‌ای قبل از مرگ عاقل شده بود گویا سرنوشت تصمیم گرفته بود برای یک آن به او نشان دهد که انسان برخوردار از موهبت عقل چگونه است! 

 

دیگر خبرها

  • آلابا:‌بایرن زیبا و لذت‌بخش بازی می کند
  • روایت خاله نرگس از غربت کودک در تلویزیون/ بچه‌ها را نمی‌شناسند و برنامه می‌سازند
  • حمایت تشکیلات خودگردان فلسطین از چین در مناقشه هنگ کنگ
  • جلسه طرح سوال از شهردار بندرعباس با عدم حضور برخی اعضا شورای شهر برگزار نشد
  • افشاردوست به فدراسیون والیبال برگشت
  • «غریبانه از بقیع تا طوس» نماهنگی برای غربت ائمه بقیع و امام رضا (ع)+فیلم
  • افشاردوست کارشناس خبره فدراسیون والیبال شد
  • لزوم استفاده از ظرفیت کشورهای منطقه برای سرمایه‌گذاری/ موضوع را از مسوولان پیگیری می‌کنم
  • انجام عملیات نماکاری حرم مطهر امام زادگان احمد و محمود دلفان
  • اجرای پایلوت سامانه‌های هشدار سریع در ۸ نقطه کشور
  • حدیث غربت یک خاک
  • زاهدان| ادعای تاثیر گرمای هوا بر کاهش ابتلا به کرونا رد شده است/ عدم ابتلاء معتادان مواد مخدر به کرونا مردود است
  • رئیس شورای شهر همدان: پاسخ شهردار به سوالات اعضای شورای شهر در دست بررسی است
  • اگر قصد دفاع مجازی از پایان‌نامه خود را دارید، بخوانید
  • اگر قصد دفاع مجازی از پایان‌نامه خود دارید، بخوانید
  • خانه به‌آذین رفع خطر و ثبت اضطراری شود
  • محمود افشار از مشاهیر نامی یزد بود
  • اجرای پایلوت سامانه‌های هشدار و پاسخ سریع در ۸ نقطه کشور
  • 40 زن مشهدی فریب دسیسه های پلید این زن و مرد تحصیلکرده را خوردند