به گزارش جماران، در سالروز انتخابات دوم خرداد سال 1376، کاربران شبکه های اجتماعی به بیان نقطه نظرات خود درباره انتخاباتی که منجر به پیروزی سید محمدخاتمی و جریان دوم خرداد شد را با هشتگ «دوم خرداد» منتشر کردند.

 واکنش های زیر به این هشتگ در شبکه اجتماعی توییتر را از نظر می گذرانید:

یکی از کاربرانی که بیشترین بازدید را به توییت خود اختصاص داده، نوشته است: باید گفت که هنوز هم شعارهایش تازه و داشتنشان آرزوست، با آن همه احزاب و شخصیت های رنگ و وارنگ سیاسی هنوز هم تنها و تنها یک نفر است و آن هم   سید محمد خاتمی

علیرضا افشار که خود را جانباز جنگ معرفی کرده، نوشته است:

هنوز حسرت به دلشان مانده که یک فساد از  خاتمی را افشا کنند؛ هنوز داغ نداشتن یک رییس جمهور محبوب را بر جگر دارند.

علی ایزدی که همچنان به اصلاحات می  بالد  نوشته است: نفرت از  دوم خرداد جاییست که  رجویست ها، ترامپیست ها، برانداز ها و ... به نقطه مشترک می رسند.

 

توییت کاربر راضی نیز نشانگر گذر زمان طولانی از دوم خرداد 76 یعنی 23 سال پیش است. او نوشته: این  دوم خرداد چیه  تایم لاین رو گرفته، جریانش چیه ما کوچولو بودیم یادمون نیست.

 

برخی کاربران نیز به بیان خاطرات خود از آن روز پرداختند. برای مثال علی تقی پور تویتت کرده است:  شما یادتون نیست مردم از ترس نمی گفتن میخوان به خاتمی رای بدن میگفتن ناطق رئیس جمهوره. وقتی با بیست میلیون خاتمی اول شد همه احساس کردن بر ترسی بزرگ پیروز شدن

سعید ملکی اولین باراورادرنیسان پاترول همراه حکیمی پورو ناصری دونماینده ی وقت #زنجان درورودی شهردیدم وعکسش راگرفتم واز همان لحظه دل درگرو صداقت ولبخندش دادم. عکاس اولین سفر انتخاباتی اش به زنجان بودم و به همین دلیل از #صداوسیما ی میلی اخراج شدم!

کاربر ماریا به پوسترهای معروف تبلیغاتی در آن سال ها اشاره می کند: پای پوستر تبلیغاتیش نوشته بود او آمد پرده و پر بگشایید. یک پوستر دیگه هم داشت که نوشته بود ایستاده ام چو شمع مترسان ز آتشم. بعد از سالها هنوز دو تا پوستر رو دارم.کنار کارت عروسیم و عکسهای بابا.

نگار علیزاده  خاطره ای از دوران کودکی اش را اینگونه بیان می کند:ده سالم بود. اولین انتخاباتی بود که توش فهمیدم دو گروه وجود دارن: اونی که دایی حسین اینا می‌خوان رای بیاره. اونی که بقیه میخوان رای بیاره. دایی حسین یه نفر بود. اما اندازه کل فامیل قوی بود. می‌تونست مخ مامانو بخوره که چرا چادر سر نگار نکردی. یا اجازه نده تو تولدا آهنگ بذارن.

یا عزیز و آقابزرگو صبح زود ببره پای صندوق و هر چی خواست تو برگه‌ بنویسه و بقیه از ترس هیچی نگن.

من می‌فهمیدم باید طرفدار اونی باشم که دایی‌حسین نمی‌خوادش.

اما اینم می‌فهمیدم اونی قوی‌تره‌ که دایی حسین می‌خوادش.

حتی اگر رای نیاره.هنوزم قصه تمام انتخاباتا همینه.

 

سرخوردگی و حسرت خوردن به خاطر فرصت های از دسته رفته نیز در بسیاری از واکنش ها به دوم خرداد دیده می شود.

 

دراین خصوص  جواد صمدی نوشته است:

 دوم خرداد سال ۷۶، هنوز شانزده سالم تمام نشده بود. رای اولم بود. رای به خاتمی.

امید رو فقط دوبار تجربه کردم.شب اعلام نتایج اون انتخابات و روز تولد پسرم

بله.امیدواری ما در خرداد ۷۶، در این تعاریف میگنجید. و افسوس گاهی ناگهان چقدر زود دیر می شود..

سیاوش بسطامی عضو حزب کارگزاران سازندگی نیز در توستت خود نوشت:

در  دوم‌خرداد٧۶  سید محمد خاتمی حدود سه برابر علی اکبر ناطق نوری رأی آورد، اگر در همان دوره این اقبال و جهت گیری عمومی به شکل درست و ریشه ای آنالیز و تحلیل شده بود قطعا رویش ها و امید های عمومی جامعه ما میتوانست بیشتر باشد.

 

محمد عزتی نوشت : یه زمانی  دوم خرداد ملت امید داشتند به  اصلاح و الان، نه امیدی میبینم و نه اصلاحی،غمگینم مثل کسی که فهمیده آب نبود،سرا.

مهدیار سعیدیان، روزنامه نگار  انتقاد از عملکرد سال های اخیر دولت و مجلس را چاشنی نوشته خود کرده است:

۲۳ سال پیش نوجوانی رای اولی با سری پرشور بودم .تازه هم روزنامه خوان شده بودم و حس روشنفکری! داشتم.۲۳ سال پیش پر از امید بودم،پر از انرژی،پر از شور...۲۳ سال پیش اصلاحات برایم به معنای آینده بود.اما امروز در آستانه میانسالی خسته ام...از شعبده این۷سال گذشته بیشتر...  

 

سهند ایرانمهر با هشتگ دوم خرداد، به ذکر یک شعر بسنده کرده است:

به امید رهایی

 با تو حال خویش می‌گفتم

تو هم یک حلقه افزودی 

به زنجیر من ای قمری!

 

پدرام سلطانی فعال اقتصادی  نیز نوشت: امروز «باز هم» جمعه  دوم خرداد است و ما «دیگر» آن آدمهای خوش‌باور نیستیم.

 

سین هستم نوشت: تهدید و توبیخ تو مدرسه و خونه به خاطر تبلیغ کردن و نهایتاً، سه روز اخراج از مدرسه...

آقای خاتمی، جوونیم رو به من بدهکاری!

امیر یزدانی نیز در توییت خود نوشت: تا چند سال پیش #دوم_خرداد اینجا پر میشد از توئیت خاطره و داستان و امید، الان هیچی نیست ولی

وقتی مردم رو فراموش کنی اونی که فراموش میشه خودتی

روح الله نخعییکی دیگر از روزنامه نگارانی است که می نویسد: دوم خرداد مثل سالروز تولد دوستی درگذشته است. آمدنش غرور و افتخارو تبریک با خود نمی‌آورد. غم است و افسوس و اندوه که فکر می‌کردیم آمده بماند، اما  جوانمرگ رفت و ما ماندیم، در گِل. 

عکس سیاه کنید و فاتحه بخوانید که فاتحه‌اش را خواندند.

رشید داوودی طلبه  حوره علمیه نیز اینگونه به موضوع پرداخته: دوم خرداد منشأ بغض ودشمنی اقتدارگرایانِ مستبد نسبت به #هاشمی_رفسنجانی است چون نگذاشت در رأی مردم خیانت شود.

آری، ماندگاری  دوم خرداد بیش ازآنکه نتیجه تجلی اراده مردم در پیروزی  سیدمحمدخاتمی عزیز باشد،محصول مدیریت مردی است که امروز درنبودش کشور دچار انباشت بحرانها شده است.

رقصنده با تانک نیز نوشته است: یک زمانی برای  دوم خرداد می‌گرفتند می‌زدند می‌بردند، از زمان  «دیگه تمومه ماجرا» هم خودشون هم خودمون خلاص شدیم.

 

امین حاجران یکی دیگر از کاربران است که با ناامیدی می نویسد: چند سال  دوم خرداد رو جشن می گرفتیم. اما از یه سالی به بعد تبدیل به روز عزاداری شد برام؛ روز مرگ کودکی که برای تولدش کلی ذوق کرده بودیم.

توییت محمد علی ابطحی عضو مجمع روحانیون مبارز نیز یکی از واکنش برانگیز ترین توییت ها را اینگونه نوشته است: این کپشن تاریخی وخواندنی است. احتمالا مخالفان متفاوتی داشته باشد ولی نظر من بود

 برای اینکه اقای خاتمی دوباره کاندیدا شود تلاش زیادی کردیم. هنوز هم بر این باورم که اگر کاندیدا می ماند ، چه رای می آورد وچه رای نمی آورد، شرایط بعد از ۸۸ خیلی بهتر بود. اگر رای می آورد برای همه بهتر از احمدی نژاد دور دوم بود و اگر رای نمی آورد‌ با روحیه ای که دارد تقابل های تند و انتقام های تند تر صورت نمی گرفت. کنار رفتن آقای خاتمی به زیان نظام مردم رهبری  و کشور بود. آن روزها من ادعا میکردم. الان در عمل می شود دید.

 

 

منبع: جماران

کلیدواژه: سهام عدالت بودجه 99 ویروس کرونا دوم خرداد 76 سهام عدالت بودجه 99 ویروس کرونا امام خمینی س سید مصطفی خمینی سید احمد خمینی سید حسن خمینی انقلاب اسلامی دوم خرداد دایی حسین سال پیش

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.jamaran.news دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت www.jamaran.news بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۸۰۴۳۶۳۹ را به همراه موضوع به آدرس info@khabarban.com ارسال فرمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

کبری خزعلی: خون رومینا بر گردن مسئولانی است که باعث بلوغ جنسی زودرس نوجوانان شده‌اند!

پیشنهاد جنجالی نماینده مجلس برای ختم روزانه قرآن از سوی نمایندگان/سلیمی‌نمین: این تظاهر کردن‌ها برای ملت راهگشا نیست

از مدرک جعلی تا رشوه میلیاردی؛ افکار عمومی چشم‌انتظار شفاف‌سازی اتهامات برخی منتخبان مجلس یازدهم

فیلم| جنجال قتل یک سیاهپوست توسط پلیس آمریکا/ ۴ افسر پلیس اخراج شدند

رزمنده‌ای که چمدان پر از دلار و زندگی در خارج را قبول نکرد

خبر بعدی:

یادداشت|داستان‌هایی که نوشته نشد!

ادبیات برخاسته از تجدد مشروطیت به سمت ادبیاتی می‌رود، که عمدتاً اخلاق‌گرا نیست و با خودش اخلاقیات مدرنیته‌ای را می‌آورد که در جامعه سنتی ایران جایگاهی ندارد، و روشنفکران به همین دلیل که جایگاهی در جامعه سنتی ایران ندارند، احساس انزوا می‌کنند. ۱۲ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۱:۳۴ فرهنگی ادبیات و نشر نظرات - اخبار فرهنگی -

خبرگزاری تسنیم،‌ سعید تشکری

هنر و ادبیات انقلاب ـ گفت چهارم:

در 3 گفت قبلی ما به تاثیر انقلاب مشروطه بر هنر به ویژه ادبیات نمایشی و شکل‌گیری اپرت‌ها پرداختیم و سر آغاز ادبیات داستانی را مشروطه دانستیم، و در این گفت به تاثیر انقلاب مشروطه و مدرنیته بر ادبیات داستانی می‌پردازیم.

عهد پس از مشروطه تا روی کار آمدن رضاخان ـ از 1285 تا 1299 ش ادبیات انقلاب مشروطه به دنبال تجددخواهی بود، و هدفش مدرنیته بود، اگر ما تجدد را همان مدرنیته تصور کنیم، دوران مدرنیته از سال 1285 تا 1299 شمسی ادامه دارد و در آن دوره بیشترین تمرکز روشنفکران در زمینه ترجمه بود، در دوره ای که مردم از حماسه‌های فردوسی و عرفان مولانا و غزل حافظ و امثالهم شناخت دارند، سنت ترجمه، سنت ادبیاتی است که مردم شناختی نسبت به آن ندارند، اگر ادبیات عامه شامل حکایت و مثل و افسانه را در گونه ادبیات کلاسیک و شفاهی قرار دهیم، ادبیات برخاسته از تجدد مشروطیت به سمت ادبیاتی می‌رود، که عمدتاً اخلاق‌گرا نیست و با خودش اخلاقیات مدرنیته‌ای را می‌آورد که در جامعه سنتی ایران جایگاهی ندارد، و روشنفکران به همین دلیل که جایگاهی در جامعه سنتی ایران ندارند، احساس انزوا می‌کنند، و در تنهایی به نوعی ادبیات  انزوا گرا پناه می‌آورند، که حاصل درک آنها از گونه‌ای خاص از ادبیات غرب است،  ادبیات خاص شکلی از تزریق انزواطلبانه است.

این دوره ای است که اصل  و روش رشد آن، ترکیبی نوآورانه و خلاق از ادبیات داستانی و ادبیات  معاصر، ادبیات مشروطه و ادبیات مدرنیته غرب و ایران  است، که درهم تنیده هستند و در آن فضای بازِ پس از انقلاب مشروطه تا استبداد رضاشاه، آثار بسیار زیادی تولید می‌شود، که با همان گرایشات مدرنیته و ترکیب‌شده با مدل‌های ترجمه شده است.

در این دوره، ما یک پوست‌اندازی داریم. ادبیات داستانی، ادبیات معاصر مشروطه و مدرنیته، خودشان را در مفاهیم مختلف ادبی، مثل داستان کوتاه، داستان بلند، و رمانواره، در افسانه و قصه و حکایت و فابل (داستان های حیوانات به زبان نثر) نشان می‌دهند و حتی خودشان را به این مفاهیم تحمیل می‌کنند، یادمان باشد که ملل گوناگون این شیوه‌های مختلف داستانی را دارند، ولی این مفاهیم برای ما، به دلیل بافت جغرافیایی و توانمندی در ادبیات دینی، توسط نویسندگان زمانه کشف و ضبط نمی‌شود و روشنفکران به جنگ این شیوه های کهنسال می‌روند، یعنی همان خطری که هر جامعه درحال گذار را به شدت تهدید می‌کند، مثلا داستان شیرِ کلیله و دمنه بارها و بارها توسط نویسندگان مختلف گفته می‌شود، در همان زمان داستان‌های تذکرة‌الاولیا را هم داریم، منتهی‌الامال را هم داریم، اما نوشتنِ این داستان‌ها توسط نویسندگان در دورانی اتفاق می‌افتد که با سکوت مواجه می‌شود، انگار روشنفکران زمانه می‌خواهند، همه ارتباط ما با ادبیات گذشته خودمان قطع کنند و در بست برویم به سمت ادبیات  سیاه و با گرایش غرب دوستی.

مکالمه‌ای که باید تکنیکال باشد به صورت رونویسی ادبی و جانمایی شخصیت‌های غربی و ایرانیزه شدن شکل می‌گیرد، که با مخاطب  رابطه برقرار نمی‌کند، برخلاف شعرِ این دوران، که به شدت تاثیرگذار است و حتی کاراکتری چون دخو و کبلایی و داش غلوم توسط دو ادیب گرانسنگ ما یعنی علامه دهخدا در چرند و پرند، و بهار به تثبیت ناب می‌رسد.

متاسفانه مدرن‌گرایی و شبه مدرن‌گرایی تبدیل به یکی از ویژگی‌های جذاب این دوران می‌شود. اصولا ما انگار به هر چیزی حتی شبه مدرنیته، می‌گوییم مدرنیته. یعنی اثری خلق می‌کنیم که مخاطب با آن ارتباط  برقرار نمی‌کند و فقط یکسری نحله‌های روشنفکری هستند، که در رد همدیگر نوشته و گفته می‌شود، در واقع تجددگراها در چنین وضعیتی، دو کار انجام می‌دهند، اول اینکه به سمت  شبه مدرنیته می‌روند و تمامی آنچه از غرب می‌آید را بی‌چون و چرا مدرنیته می‌نامند، دوم اینکه به هرکسی که با این آثار ارتباط نمی‌گیرد، عقب افتاده و پرت و فناتیک می‌گویند. در تمام این منازعات روشنفکران کوشش نمی‌کنند که مردم را به این سمت ببرند و نوعی اتصال و ارتباط میان ادبیات کلاسیک، که مردم با آن پیوند تاریخی و ملی دارند و ادبیات مدرن که ماحصل ترجمه‌های زمانه خود بوده و با فرهنگ مردم بیگانه، برقرار کند و روشنفکر در جزیره تنهای خود سرگردان می‌ماند و به کافه‌های روشنفکری پناه می‌برد و به اصطلاح برای خودشان می‌نویسند نه مخاطب.

یادداشت| ادبیات مشروطه چه تعهدی به دوران خود داشت؟

این تنهاییِ روشنفکران، بعضی از آن‌ها را وادار می‌کند که آثاری بنویسند، که توده مردم و باورهای توده مردم را به چالش بکشد. اما در مواجهه با این اثر، مردمی که در قهوه خانه پای نقالی می‌نشستند، نمی‌توانند، سنت پهلوانی رستم و غربت سهراب و این تراژدی بزرگ بشری را، با داستان‌های دوران بسنجند و قیاس کنند. زیرا ادبیات کوچه و ادبیاتی که مردم آن‌ها را به عنوان الگو می‌دیدند، ادبیات خاصی بود.  تفاوت میان عصر جدید و عصر قدیم را فیکشن (اروپایی) تعیین می‌کند، که در ادبیات  ایرانی رباعی ایرانی است که در برگردان غربی |نام فیکشن اروپایی | به آن می‌گوییم. 

در این دوران ما با یک فضای باز سیاسی و یک بلبشو اجتماعی مواجه هستیم. که هر کسی، هرکاری می‌‌کند و هر کسی هر چیزی می‌نویسد، یعنی شاعران و نویسندگان، تمام کسانی که خارج از کشور درس خوانده‌اند، کسانی که دارالفنون درس خوانده‌اند، به جنگ این می‌روند که مشکل ما مردم هستند، و مردم ما را درک نمی‌کنند، ما منزوی هستیم. کلوپ‌هایی شکل می‌گیرد که روشنفکران در این کلوپها می‌نشینند و توی سر و کله هم می‌زنند. برای خودشان ادبیات می‌نویسند و برای هم می‌خوانند و گراند هتل پایگاهشان می‌شود، و در این دوره که موسیقی رشد و شکوه بسیار دارد، روشنفکران را به طرف خود می‌کشد و هر یک جذب سازی می‌شوند، سینما تازه آمده است و جذب فیلم‌های صامت می‌شوند. دوره‌ای که انگار روشنفکران وظیفه دارند خودشان برای خودشان اثر تولید کنند نه برای مخاطبی که مردم باشند. در چنین دورانی شخصیت‌های بزرگی مثل علی‌اکبر دهخدا،  ملک‌الشعرای بهار،  نسیم شمال ظهور می‌کنند، این‌ها چهره‌های بزرگی هستند که آرام آرام، به سمتی پیش می‌روند، و قانون مدارانه، به چیزهایی نزدیک می‌شوند که ادبیات توده مردم زمانه کم دارد، مثلا دهخدا احساس می‌کند که امثال الحکم را باید مدون کند، ملک الشعرای بهار به این نتیجه می‌رسد که باید سبک شناسی در شعر را مدون کند و هرکدام از این چهره‌ها، یک کار استراتژیک برای خودشان تصویر می‌کنند، که حاصل این کارِ گران سنگشان هنوز که هنوز است برای ما ماندگار است و دارای کاربرد. اما این آثار هم بیش از آنکه مردمی باشند، آثاری هستند برای کاربردهای سترگ و چراغ راهی برای تولید و شناخت ادبیات عامه و کلاسیک ایرانی.

در این دوره که اپرت ها شکل گرفته است و موسیقی‌های بسیار خوبی در این دوران تولید می‌شود، صفحه گرامافون وارد ایران می‌شود، سینماها باز می‌شوند و فیلم‌های  صامت خارجی روی پرده می‌رود، و تعدادی دوبلر پای پرده برای این فیلم‌ها دیالوگ می‌نویسند و دوران شگفت‌انگیزی رقم می‌خورد و هر چیزی که از غرب وارد می‌شود، تبدیل به یک داستان می‌شود، که آن داستان برای مردم هرگز نوشته نمی‌شود، زیرا توده‌های مردم در گرسنگی و سختی به سر می‌برند، وبا می‌آید. به دلیل همین سختی‌ها بسیاری از ایران مهاجرت می‌کنند، یا نویسندگان همچنان تنهایی خودشان و مسخ خودشان را به شکل داستان می‌نویسند، در این دوره یکسری نویسندگان هم پیدا می‌شوند که این نویسندگان بر اساس متد عشقی داستان‌های اروپایی، داستان‌های پر سوز و گداز عشقی ایرانی می‌نویسند، مثلا زندگی یک دختر پولدار که عاشق یک پسر فقیر می‌شود، یا یک پسر فقیر که عاشق یک دختر پولدار می‌شود و ... که در حقیقت ملودرم را شکل می‌دهد. توده مردم باز هم نسبت به این قصه‌ها، واکنش و اتصالی ندارند، زیرا به شکلی منتشر می‌شود و نمایش‌ها در جاهایی اجرا می‌شود، که مردم به لحاظ مالی، توانایی مراجعه به این اماکن و دیدن این نمایش‌ها را ندارند و از طرفی مردم، رفتن به این محیط‌ها را مغایر با آداب دینی‌شان می‌بینند. بنابراین اگر بخواهیم برای روشنفکران و نویسندگان در این دوره که دوره گذار است، وظیفه‌ای قائل شویم، آن وظیفه برقراری ارتباط میان بخش سنتی و بخش مدرن جامعه، بدون درگیری و نزاع است.که هیچگاه شکل نمی‌‌گیرد و این دوره را باید دوره داستان‌های ننوشته شده نامید.

ادامه دارد...

انتهای پیام/

R1013198/P/S4,35/CT1 واژه های کاربردی مرتبط کتاب و ادبیات

دیگر خبرها

  • معین، صفایی‌فراهانی و خاتمی نامزدهای اصلاحات در ۱۴۰۰؟ | زیر بار کاندیدای اجاره‌ای نباید برویم
  • پاسخ توییتری سیدعباس موسوی به باربارا اسلاوین
  • تظاهرات ضدنژادپرستی به لندن، برلین و تورنتو رسید
  • فاوره: ندیدم سانچو چطور خوشحالی کرد
  • کارگری که از بیمه بیکاری کرونا جا مانده چه باید بکند؟/ امضای کاغذهای «هیچ حقی ندارم» در هیئت‌های حل اختلاف ملاک است/ طبق رای دیوان عدالت سنوات کارگران چگونه پرداخت می‌شود؟
  • فرجام خواهی دوباره محمدعلی نجفی
  • تغییرات مدیریتی در فدراسیون جودو و تنیس
  • ناصری: اصلاح‌طلبان سراغ معین و صفایی فراهانی بروند
  • اصلاح‌طلبان سراغ معین، صفایی فراهانی و رضا خاتمی بروند
  • کتابستان داستانی واقعی از زندان‌های بحرین را به ایران می‌آورد
  • زندگی «خاشقجی» فیلم می‌شود
  • تکمیل ثبت‌نام اولیه مسکن ملی از ۱۳ خرداد
  • پیام توییتری دکتر قالیباف: آمریکا منبع شر است
  • اعتبارنامه وزرای احمدی نژاد و خاتمی تصویب شد/سخنگوی هیات رئیسه هم از گیت اعتبارنامه ها رد شد/نتیجه بررسی اعتبارنامه شعب ۴ و ۵
  • کاهش ۲۴درصدی ارجاع پرونده‌های تخلف به کمیسیون ماده ۱۰۰/ آخرین وضعیت پرونده پالادیوم
  • روایت سینمایی از قتل دو روزنامه‌نگار/ جمال خاشقجی چرا کشته شد؟
  • زندگی «خاشقجی» فیلم می شود
  • روایت سینمایی از قتل دو روزنامه‌نگار/ «جمال خاشقچی» چرا کشته شد؟
  • موراکامی در یک برنامه رادیویی: کرونا جنگ نیست؛ تعامل است