بازگشت احتمالی وینگر تیم ملی ولز به تاتنهام، نگرانی جمعی از مربیان لیگ برتری را به همراه داشته است. 

کریس وایلدر امیدوار است گرت بیل به لیگ برتر برنگردد. 

به گزارش طرفداری و به نقل از سایت گل، سرمربی شفیلد یونایتد با شوخ طبعی خودش به بیل توصیه کرده است تا در رئال مادرید بماند. بیل که در سال 2013 از تاتنهام به رئال مادرید پیوست، این روزها به شدت به بازگشت به لندن لینک می شود.

بیل 31 ساله پس از کسب جام های متعدد در پایتخت اسپانیا، به تدریج از ترکیب اصلی این تیم کنار گذاشته شد. وایلدر ترجیح می دهد بیل در مادرید بماند تا کار تیم او از چیزی که هست، سخت تر نشود.

چند سال قبل وقتی به لیگ برتر برگشتیم و رئال مادرید خواهان ادن هازارد بود، گفتم که حاضر هستم او را به فرودگاه برسانم. امیدوارم گرت در مادرید بماند؛ مادرید یک شهر دوست داشتنی است و چند زمین گلف خیلی خوب دارد، بنابراین امیدوارم کار ما را سخت تر نکند. 

شفیلد یونایتد فصل گذشته را در رده نهم جدول و با اختلافی پنج امتیازی نسبت به تاتنهام رده ششمی به پایان رساند. بازگشت بیل به لیگ برتر، برای وایلدر جای تعجب ندارد.

میل او برای بازگشت و بازی کردن در لیگ برتر برایم غافلگیر کننده نیست. ما فصل گذشته تجربه دلچسبی داشتیم و می خواهیم دوباره آن را تجربه کنیم. به گمان من خیلی از هواداران تاتنهام آرزو می کنند این انتقال نهایی شود. اما فکر نمی کنم این آرزوی عده زیادی از هواداران شفیلد باشد چون بدین ترتیب کار ما برای بازی کردن مقابل تاتنهام و دیگر تیم های مطرح لیگ سخت تر می شود.  

همچنین بخوانید:

گرت بیل در آستانه بازگشت به تاتنهام

جاناتان بارنت: گرت بیل بیش از هر زمان دیگری به خروج از رئال مادرید نزدیک شده است

ژوزه مورینیو: گرت بیل را زمانی که در رئال مادرید بودم می خواستم

منبع: طرفداری

کلیدواژه: مادرید بماند رئال مادرید لیگ برتر گرت بیل

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.tarafdari.com دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «طرفداری» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه در مورد انتشار این خبر انتقاد یا پیشنهادی دارید لطفاٌ کد ۲۹۳۲۵۴۱۴ را به همراه موضوع به آدرس ایمیل [KHABARBAN] ارسال فرمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

حمله دوباره ترامپ به برجام و تهدید ایران: ترمز آنها کشیده شد، برای اینکه پول ندارند!

تصاویر| زندگی لاکچری محمد بن سلمان

اتفاق تلخی در خوزستان در حال رخ دادن است

نرخ تخم مرغ اعلام شد

حال سپاهان در والیبال خوب است (عکس)

خبر بعدی:

روایت یک بانوی رزمنده از جنایات هولناک کومله

باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: نامش حکیمه میرزایی خواهر شهید رضا میرزایی و متولد ۲۲ آبان ۱۳۴۰ است، مادرش رخساره مصحفی فرزند روحانی است و پدرش خیر مدرسه ساز و حامی بیماران خاص بود.

وی اهل کرمان و ساکن تهران است در رابطه با حضورش در جبهه‌های غرب چنین می‌گوید: بعد از اینکه در سال ۵۷ دیپلم گرفتم قصد داشتم تحصیلاتم را ادامه دهم که با انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها تعطیل شد، من نیز از این فرصت استفاده کردم و وارد جهاد سازندگی کرمان شدم و در آنجا دوره آموزشی کمک‌های اولیه را توسط دکتر مشتاقیون که مشوق اصلی من بود فرا گرفتم. بعد از سپری کردن دوره‌های آموزشی به کمک مردم زلزله زده شهر‌های گلباف و سیرچ رفتیم.

پس از آن وارد به استخدام سپاه در آمدم و در قسمت تعاون این نهاد مشغول به کار شدم و وظیفه ما این بود که به خانواده‌های رزمندگان، جانبازان و شهدا سرکشی می‌کردیم، از جمله در روستا‌های اطراف مثل اختیارآباد، کوهبنان، خانوک و چند منطقه دیگر، مشکلات آنان را بررسی و مرتفع می‌کردیم.

اوایل جنگ بود که اشنویه یکی از شهر‌های آذربایجان شرقی به اشغال کومله در آمده بود، مردم آن منطقه اطلاعات زیادی درباره انقلاب و امام نداشتند، و یادم هست که تا سال ۵۸ یا ۵۹ بود که شهر اشنویه دست کومله‌ها بود و پس از آن به دست نیرو‌های خودی از جمله سپاه آزاد شد.

سال ۱۳۶۰ رئیس آموزش و پرورش اشنویه که اهل کرمان بود از سپاه کرمان خواست تا تعدادی نیرو به آن منطقه بفرستد. 

من به همراه ۶ خواهر سپاهی دیگر از کرمان راهی اشنویه شدیم، وقتی به آنجا رسیدیم برف بود و بوران همراه با صدای شلیک گلوله، برف به حدی بود که تا بالای زانویمان زیر برف می‌رفت و هوا به شدت سرد بود، یادم هست وقتی که پارچ آب را سر سفره می‌گذاشتیم یخ می‌زد و ما، چون بچه جنوب بودیم به سردی هوای آنجا عادت نداشتیم و اوایل برایمان بسیار سخت می‌گذشت.

وظیفه ما در آنجا تبلیغ انقلاب و معرفی امام راحل به مردم و دانش آموزان بود، متاسفانه، چون در آنجا کومله دموکرات حاکم بود کسی امام را نمی‌شناخت و وقتی اسم امام خمینی (ره) را می‌آوردیم همگی با تعجب می‌گفتند این دیگر چه کسی است؟ مگر چه کار کرده که این قدر از او می‌گویید؟

اوایل ۶ نفر بودیم که بعد از مدتی ۹ نفر شدیم و در آپارتمانی که توسط برادران سپاه از دست کومله‌ها غنیمت گرفته بودند مستقر شدیم، آنجا را تبدیل به پایگاه کردند و نامش را حبیب بن مظاهر گذاشتند، در طبقه اول خواهران مستقر شدند و در طبقه همکف هم اشخاص مسن. گاهی اوقات که مشکلی داشتیم از همان برادران و خواهران مسن کمک می‌گرفتیم.

وظیفه ما در مدرسه این بود که کاری کنیم که جو کومله دموکرات را از بین ببریم و انقلاب اسلامی را از طریق روزنامه دیواری و برپایی نمایشگاه و دروس دینی و پرورشی به دانش آموزان معرفی کنیم و خیلی زود توانستیم جو مدرسه را به دست بگیریم.

من به عنوان معلم پرورشی با داشتن دیپلم، تدریس دروس دینی سوم راهنمایی، اول، دوم و سوم دبیرستان را به عهده داشتم. با آنکه شرایط آنجا از هر لحاظ از جمله اینکه یک منطقه جنگی بود بسیار سخت و دشوار بود، ولی توانستیم در کنار برادران سپاهی در رابطه با انقلاب و امام خوب کار کنیم.

ما تقسیم شدیم تعدادی در مقطع ابتدایی و تعدادی در دبیرستان درس می‌دادیم و چون ما استخدام رسمی آموزش و پرورش نبودیم فقط مامور بودیم هر جای از مدارس که نیاز داشتن می‌رفتیم و کمک می‌کردیم مثلا اگر در مدرسه‌ای معلم ریاضی نداشت یکی از ما می‌رفت و ریاضی درس می‌داد.

دینی چهارم دبیرستان فلسفه و منطق شهید مطهری تحت عنوان بینش و دینی بود و بسیار سخت، به خاطر همین بینش دینی چهارم دبیرستان را آقای جعفر خسرویانی که فرمانده سپاه وقت آن زمان اشنویه بود قبول کردند، هفته‌ای یک بار به مدرسه می‌آمدند و چون فرمانده وقت بودند، به ما سر می‌زدند و مشکلات ما را بررسی می‌کردند و اگر کاری داشتیم برایمان انجام می‌دادند.

به خاطر جوی که در آنجا حاکم بود روز‌ها کسی را در کوچه و خیابان نمی‌دیدیم و فقط شب، آن هم در خفا می‌توانستیم تعدادی از دوستان و همکارانمان را ملاقات کنیم، شبانه روز تنها صدایی که به گوش می‌رسید شلیک رگبار گلوله بود که از در و دیوار بر سرمان فرو می‌ریخت.

شرایط آنقدر سخت بود که حتی وسیله ارتباط جمعی نداشتیم تا از خانواده هایمان خبر داشته باشیم، یادم هست در آن برف و بوران و رگبار گلوله بعد از ساعت‌ها خود را به مخابرات ارومیه می‌رساندیم، با این شرایط ماهی یک دفعه می‌توانستیم با خانواده در تماس باشیم.

اردیبهشت ماه ۶۱ برادرم (رضا میرزایی) شهید شده بود و چون من در کردستان بودم خبری نداشتم جعفرخسرویانی فرمانده سپاه وقت اشنویه خبر شهادت برادرم را به من داد و سپس مرا از اشنویه به شهر ارومیه رساند و از آنجا برای من بلیط هواپیما تهیه کرد برای تهران و سپس کرمان و شاید این مسائل باعث شد که ما بیشتر با هم آشنا شویم.

باید بگویم که آقای خسرویانی اول مهرماه سال ۵۹ وارد جبهه‌های جنوب شد و پس از اینکه شهراشنویه از دست کومله‌ها آزاد شد سپاه از او خواست تا به آنجا برگردد و در آنجا به مبارزه بپردازد؛ این حضور باعث آشنایی و ازدواج ما شد و من به همراه همسرم  به کردستان برگشتم.

او در ادامه می‌گوید: یک بار که می‌خواستیم از اشنویه به ارومیه برویم با جیپ می‌رفتیم که در برف گیر کرد و ما مجبور شدیم که از ماشین پیاده شویم و آن را هل دهیم در همین حین بود که یکی از شاگردانم که متاسفانه عضو حزب کومله شده بود به ما گفت بگید الله یاور ماست خمینی رهبر ماست، ببینم چقدر این خمینی می‌تواند به شما کمک کند، وقتی این حرف را زد من آنقدر ناراحت شدم که می‌خواستم محکم برسرش بکوبم و بگویم مگر اینجا جای طعنه ومتلک است. گرچه خدا خواست و ماشین هم به راحتی از برف بیرون آمد؛ و یا اینکه زمانی که همسرانمان به محل کارشان رفته بودند دشمن حمله بسیار سنگینی به اشنویه کرد و تمام شهر را زیر آتش گلوله گرفته بود و از در و دیوار گلوله می‌بارید همه ما خانم‌ها به اتاق یکی از همکارانمان رفتیم و در آنجا روی زمین دراز کشیده بودیم تمام شیشه‌ها خورد و به اطراف پاشیده می‌شد و همینطور گلوله می‌بارید و این حمله تا یک هفته طول کشید وقتی که آتش دشمن خاموش شد صبر کردیم تا همسرانمان به خانه برگردند که برخی سالم و برخی زخمی و تعدادی هم شهید شده بودند.

من این دوران را هرگز از یاد نمی‌برم و حتی به خاطر دارم که در آن زمان کومله‌ها هر کسی را که در لباس سپاه می‌دید به طور بسیار وحشتناکی او را به شهادت می‌رساند.

این‌ها تمام خاطرات بسیار تلخی ست که من از آن زمان دارم و هرگز فراموش نخواهم کرد.

همسر خانم میرزایی به علت اینکه بعد‌ها به عنوان دیپلمات در وزارت امور خارجه مشغول به کار شدند مجبور بودند به همراه ایشان به کشور‌هایی همچون پاکستان، عربستان و اتریش سفر کرده و در هر کشور به مدت ۴ سال به دور از اقوام زندگی کنند و حتی زمانی هم که در کشور‌های خارجی بسر می‌بردند به همراه دیگر خانم‌ها جلسات مذهبی برپا می‌کردند و به تبلیغ اسلام و انقلاب می‌پرداختند.

او هنوز هم یک زن بسیار پرتلاش و سخت کوشی است که هرگز دست از کمک و مساعدت به دیگران حتی اقوام و خویشان و نیازمندان بر نداشته است.

دیگر خبرها

  • پیتر کرواچ: گرت بیل بیشتر از منچستریونایتد قهرمان اروپا شده است اما هنوز هم تشنه موفقیت است
  • تمام گل های گرت بیل در لیگ برتر انگلیس / ویدیو
  • جولین لسکات: به جان استونز توصیه می کنم در منچسترسیتی بماند و برای موقعیتش در تیم بجنگد
  • آشنایی با مساجد جهان-15| «مسجد جامع الأزهر»
  • چرا بیل به تاتنهام رفت نه یونایتد؟ اقدام سریعتر تاتنهام
  • روایت قتل عام های هولناک از زبان زن کرمانی
  • لوکا یوویچ خواستار بازگشت به آینتراخت فرانکفورت است
  • با وجود علاقه مندی بایرن مونیخ، ریکی پویگ می خواهد در بارسلونا بماند
  • انتقام سخت ایران تا اخراج آمریکا از منطقه ادامه دارد/ آمریکا در اوج قدرت و اروپا طی ۲۰۰ سال نتوانست مقابل جمهوری اسلامی ایران بماند
  • تمجید ویژه گرت بیل از خرید جدید تاتنهام
  • هشدار به دولت انگلیس درباره موج دوم کرونا
  • تکذیب شایعات علاقه رئال به جذب ستاره انگلیسی
  • ذوق زدگی رایان گیگز از بازگشت گرت بیل به تاتنهام
  • بیل پرافتخارتر از منچستر است ولی بی انگیزه نیست
  • مورینیو: بیل به عشق تاتنهام زودتر بر می گردد
  • مورینیو: بیل به عشق تاتنهام زود بر می گردد
  • اتفاق عجیب برای مالک شهرخودرو
  • مصاحبه با سخنگوی دفتر سیاسی طالبان| آغاز مذاکرات نهایی بین‌الافغانی زمان‌بر است/ آمریکا به تعهدات دوحه پایبند بماند
  • اتفاق عجیب برای مالک شهر خودرو در قطر!