یک روزنامه‌نگار و از شاگردان علی شیخ‌الاسلامی با بیان این‌که ادبیات فارسی در ایران مظلوم است و ادیبانش مظلوم‌تر، به بیان خاطرات خود از کلاس درس این چهره فرهنگی تازه درگذشته پرداخته است.

سیدرضا اورنگ در پی درگذشت علی شیخ‌الاسلامی، استاد زبان و ادبیات فارسی، نویسنده، پژوهشگر و مترجم در یادداشت ارسالی‌اش به ایسنا نوشته است: 

«فرهنگ کهن ایرانی در جهان شناخته‌شده است و همگان به آن احترام گذاشته و می‌گذارند.

زیرا اگر نبود آثار غنی فرهنگی و ادبی ایران‌زمین، خورشید جهان ادبیات هرگز نمی‌توانست این‌گونه پرتوافشانی کند. مگر می‌شود کسی در جهان از شعر بگوید و بنویسد، اما نام حافظ، مولوی، سعدی و... را بر زبان و قلم خویش جاری نکند؟
ایران را در جهان، بیش و پیش از هر چیز با شعر و ادبیات آن می‌شناسند. شاعران و ادیبان بزرگی در جهان ریزه‌خوار سفره ادبیات ایران بوده‌اند که گوته بزرگ یکی از آنان است.
امروز نیز شعر فارسی در جهان شهره است و استادان بزرگی در دانشگاه‌ها آن را تدریس کره و به نسل جدید منتقل می‌کنند.
در سده حاضر نیز ادیبان و شاعران بزرگی در ایران پای به عرصه حیات گذاشته و ادب و فرهنگ ایران‌زمین را به چشم عالم کشیده‌اند.
بزرگانی مانند بدیع‌الزمان فروزان‌فر، جلال‌الدین همایی و شاگردان آنان، چون دکتر محمد معین، دکتر جعفر شهیدی، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و ده‌ها بزرگ دیگر که نام‌شان زینت‌بخش تاریخ ادبیات ایران و جهان است.
بسیاری از این بزرگان با به جا گذاشتن آثار گرانسنگ و شاگردان دانشمندی از جهان رفتند و نام نیک از خویش به یادگار گذاشتند.
برخی از بزرگان و استادان مسلم ادبیات ایران نیز که افتخار شاگردی بزرگان را داشتند، جهان خاکی را وا گذاشتند تا به جهان باقی برسند.
روز عید فطر نیز بزرگ دیگری از جهان ادبیات پر کشید و در جنت الماوا آشیانه ساخت. استاد بزرگوار زنده‌یاد دکتر علی شیخ‌الاسلامی از مفاخر ادبیات معاصر ایران بود که خدمات بی‌شماری به ادب پارسی کرد و شاگردان بسیاری را ادب آموخت و ادیب کرد.
عجیب است که چنین مردان و زنان بزرگوار و دانشمندی از جهان می‌روند، اما کمتر رسانه‌ای حتی خبر فوت آنان را اعلام می‌کند!
در ایامی که مدام خبر مرگ افرادی در عرصه هنر دست به دست می‌شود، اما خبر درگذشت بزرگانی چون دکتر شیخ‌الاسلامی که تمام عمر خود را به پای ادب پارسی گذاشتند، چندان رسانه‌ای نمی‌شود! چقدر ادبیات فارسی مظلوم است و ادیبانش مظلوم‌تر! آیا در جهان با ادبیات‌مان شهره‌ایم یا با هنرهای دیگر؟ آیا نام فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی و... ورد زبان جهانیان است یا اسم فلان بازیگر و کارگردان ایرانی؟!
اواسط دهه ۶۰ بود که افتخار شاگردی استاد شیخ‌الاسلامی و دیگر بزرگان ادب پارسی نصیب من شد، افتخاری که آن را با هیچ چیز عوض نکرده و نخواهم کرد. اقبال بلند من بود که در پیشگاه بزرگان عرصه ادب ایران زانوی تلمذ بر زمین بزنم و از گنج دانش آنان گوهری برگیرم.
روز اول ترم جدید که درس «حافظ ۱» داشتیم، منتظر بودیم تا استاد به کلاس وارد شود و حلقه درس را تشکیل دهد. در باز شد و در میان تعجب دانشجویان، مردی روحانی با لبخندی بر لب وارد شد.
ابتدا فکر می‌کردیم اشتباهی رخ داده و استاد کلاس را اشتباه آمده است، اما وقتی بر زبانش نام حافظ جاری شد، متوجه شدیم که خطا از ما بوده. سحر کلامش خیلی زود همه را مسحور کرد.
«الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناول‌ها/که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها». اولین بیت از اشعار حافظ بود که در کلاس خواند و معنی و تفسیر کرد. بسیار زیبا و استادانه شعر را تفسیر و ظرایف آن را بازگو کرد. همیشه حافظ را می‌خواندم و از غزلیاتش لذت می‌بردم، اما استاد دریچه جدیدی برای شناخت بهتر حافظ و اشعارش پیش روی من گشود. از آن روز به بعد حافظ در ذهن و دل من جایگاهی ویژه پیدا کرد. بی‌شک اگر استاد شیخ‌الاسلامی درس حافظ را نمی‌گفت، هرگز دید من نسبت به این شاعر بزرگ، این‌چنین تغییر نمی‌کرد.
چنان شیرین درس می‌داد و سخن می‌گفت که اصلا گذشت زمان را حس نمی‌کردم. بعد از هر تفسیر نیز لبخندی بر لب می‌آورد و دستی به ریش تنک خویش می‌کشید که تاییدی بود بر پایان معنی و تفسیر یک بیت.
روزی در کلاس درس خاطره‌ای تعریف کرد که هم جذاب و شیرین بود و هم حقیقتی را روشن می‌کرد.
استاد گفت: روزی در دانشگاه بیتی از حافظ را تفسیر می‌کردم. در پایان گفتم، هر کس این بیت لسان‌الغیب را عرفانی نداند، بی‌سواد است و فلان و بهمان! مدتی بعد متوجه شدم استادی دیگر که او نیز حافظ را درس می‌داد، همان بیت را خوانده و گفته بود: هرکس که این بیت حافظ را عرفانی بداند، بی‌سواد است و فلان و بهمان!
دو ترم شاگرد استاد بودم و حتی دقیقه‌ای نیز در کلاس‌هایش تاخیر نداشتم. بسیار از ایشان آموختم و به کار بستم.
خدا را شاکرم که در طول زندگی افتخار شاگردی زنده‌یاد استاد شیخ‌الاسلامی و بسیاری دیگر از بزرگان ادب پارسی را داشته و ریزه‌خوار خوان گسترده دانش‌شان بوده‌ام.
امیدواریم رسانه‌ها، به خصوص صدا و سیما در شناساندن این بزرگان ادبیات ایران‌زمین کوتاهی نکرده و تمام توان خویش را به کار بگیرند تا ادیبان این سرزمین که گنجینه‌هایی گرانسنگ هستند به دست فراموشی سپرده نشوند.
خداوند استاد علی شیخ‌الاسلامی و دیگر بزرگان تاریخ ادبیات ایران را بیامرزد و در بهشت جنان ماوا دهد.

انتهای پیام

عضویت در کانال تلگرام خبربان

منبع: ایسنا

کلیدواژه: علی شیخ الاسلامی درگذشت علی شیخ الاسلامی ادبیات ایران ادب پارسی

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.isna.ir دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «ایسنا» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۳۱۸۹۸۵۶۰ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۰۰۲۲۱۰۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

الگوبرداری گزینشی اصولگرایان از مدل چینی برای ایران

انتقاد شدید روحانی از صداوسیما و نامزدهای اصولگرا: در این انتخابات جفاها و ظلم‌های بسیار بدی شد

چرا روحانی دست‌های پشت پرده را رو نمی‌کند تا دلیل مشکلات امروز معلوم شود؟

ادامه دعوای رئیسی و یارانش با همتی و حمله به دولت روحانی

کاندیدا‌ها نباید در زمین طراحی شده دشمنان بازی کنند / کاندیدا‌ها از اختلاف افکنی، نفاق ورزی، تهمت و دروغ دوری کنند

خبر بعدی:

نظر محمود دولت آبادی درباره اینستاگرام و تلگرام | شوخی شوخی نمی شود نویسنده شد | فضای مجازی روی کتابخوانی تأثیر منفی نگذاشته است

همشهری- فرشاد شیرزادی: رمان تک‌جلدی «جای خالی سلوچ» با روایت ناب و قلم مسحورکننده، به‌خودی خود، برچیره‌دستی و عمق نگاه محمود دولت‌آبادی گواه است. در «نون نوشتن»، دولت‌آبادی به بیان رسا و زبانی روشن، توفیق خود را که عجالتا با هوشمندی و از سر تواضع بر آن لبخندی نه از سر شادی و سرخوشی، که تا به میزان قابل‌ملاحظه‌ای با اندوهی خلاقانه می‌زند، روایت می‌کند، که چگونه نویسنده شده: سال‌های زندان در دوران پهلوی، که برادرش بعد از بازداشت، دستنوشته‌ها را توانست در ببرد، بعدها، اندیشه‌های فلسفی پیوسته‌اش، زبان شسته و رفته و گیرایش، خواندن و خواندن و پیوسته خواندن و نوشتنش تا به امروز که در خواب، شهر را یخ‌زده می‌بیند و نیمه‌های شب با کابوس دغدغه‌مند برای مردم سرزمینی که در آن زندگی می‌کند، از جا برمی‌خیزد و بدیهی است که همه این نکته‌ها پندی پنهان در پیشانی دارد.

این که با فضای مجازی و زبانی شکسته بسته و با حربه ساختن وقایع و گاه با به‌قول معروف «معطر» ساختن عجالتا بگذاریم «عکس‌های رنگی» یا «سیاه و سفید» در قاب و قالب تهی و اندکی رنگ باخته فضای مجازی که برای ما چیزی جز اندکی محال به حاصل نداشته و ندارد، نمی‌توان ظرف یکی دو شب یا دو سه هفته نویسنده شد.

به قول محمود دولت‌آبادی، که روزگاری زنده‌یاد احمد شاملو، صفت «رشک انگیز» را پس از خواندن رمان ۱۰ جلدی «کلیدر» برای این رمان و برای وصف قلم نویسنده‌اش به‌کار برد، در همین مصاحبه، اگر هم مدتی «وهم» نویسندگی و نویسنده شدن و بودن به این عده از نویسندگان دست دهد، ناچار روزگاری به جاده و مسیر واقعی بازمی‌گردند... و اما چه تلخ است با وَهم نویسنده و نویسنده شدن و ماندن، زیستن، درحالی‌که نویسندگان بزرگ، مخاطبان حرفه‌ای و آنها که راه را از بیراه می‌شناسند و می‌دانند، نام و نوشته‌ای نه از تو و نه از نوشته‌هایی از این دست در فضای نه حتی یک‌بار مصرف که نیم‌مصرف و سریع‌الفساد مجازی، نه روی کاغذ و نه در ذهن خود دارند. محمود دولت‌آبادی، با ارجاع به کارنامه کاری‌اش و در عرصه ماندن و بودنش، شناخته‌شده‌ترین نویسنده زنده ایران است. در روزهایی که کرونا در کشور جولان می‌دهد و باید کلاهمان را محکم بگیریم تا مگر کرونا آن را با خود نبرد(!) به بهانه انتشار کتاب‌های جدید او، «بیرون در» و «اسب‌ها، اسب‌ها از کنار یکدیگر» پای صحبت‌های او نشسته‌ایم تا دریابیم نویسنده شدن به چه میزان کار می‌برد و عرق‌ریزی روح دارد.

حواشی ادبیات از فضای مجازی گرفته تا آکادمی‌ها و جوایز، در همه‌جای جهان بازخورد و تأثیراتی دارد. این بازخوردها را می‌توان در بخشی از واکنش‌های مخاطبان و اهالی حرف‌های ادبیات و آکادمی‌هایی مانند آکادمی سوئد هم دید و ارزیابی کرد. در مقابل در ایران اینگونه آکادمی‌ها چه کاری از پیش می‌برند و چه تأثیری روی ادبیات داستانی دارند؟ در یک کلام چه کارایی‌ای دارند؟

باید از همین ابتدای بحث برای شما بازگو کنم که از ابتدا و بنا به نگاه و نظرگاهم با این تشویق و تمجید نهادهای خصوصی موافق نبوده‌ام. نگاه و نظرم البته صرفا معطوف به کشورمان ایران است.

با جوایز خصوصی چطور؟

با آنها هم بیش‌وکم همینطور. چون این جوایز معمولا در جامعه ما بنیه و پایه و پشتیبان دائمی نمی‌توانند داشته باشند و موقت‌اند.

چه ارتباط و پیوندی بین تشویق و تمجید و پشتیبان نداشتن این جوایز وجود دارد؟

اتفاقا چون پایه و بنیه‌ای ندارند، درعین حال قدری هم باعث می‌شوند که اشخاص با گرفتن یک جایزه دچار باورهای غلط شوند. همان وهم نویسندگی که پیش از آغاز گفت‌وگوی‌مان به آن اشاره کردید به آنها دست می‌دهد. اثرات مخرب این جوایز را طی سال‌های اخیر در مجموع مثبت ندیده‌ام. پیش از این هم درباره انواع و اقسام جایزه‌ها و بنیادها و آکادمی‌های خصوصی همین‌نظر را ابراز کرده‌ام و هم‌اکنون هم با شما صادقانه درمیان می‌گذارم.

مشکلی با نگاه بانیانش دارید؟

به‌هیچ‌وجه. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، به‌لحاظ حرفه‌ای مخالفتی با هیچ کدام‌شان ندارم. من با هیچ‌چیز مخالف نیستم. بهتر و رساتر است که بگویم صرفا با بعضی جریان‌ها و اتفاقات فرهنگی موافق نیستم.

یعنی در واقع از نظرپسند شخصی‌تان این جوایز را قبول ندارید و آن را دور باطل در نویسنده شدن و نویسنده ماندن می‌دانید؟

بله. معتقدم اثراتش به قدری نیست که هم روی کتابخوانی تأثیر مثبت بگذارد و هم روی کتاب‌نویسی.

جوایز جهانی چطور؟ اگر آکادمی سوئد به فرض کتاب و نویسنده‌ای را انتخاب کند، همین نگاه را دارید؟

آن جوایز بحثش جداست. به گمانم آنها در این بحث نمی‌گنجند. آن جوایز جای خودش را دارد که البته نه من احاطه‌ای درباره‌شان دارم و نه می‌توانم نکته‌ای سنجیده و ظریف‌اندیشانه درباره‌شان بگویم.

قدری درباره عمق نگاه و نظرتان در این‌باره که به قول خودتان مخالفتی هم با نگاه مثلا داوران جوایز داخلی ندارید، برایمان توضیح دهید؟

تجربه ثابت کرده که این جوایز معمولا دوام نمی‌آورند و بعدا بعضی از بچه‌ها این جوایز را می‌گیرند و سپس راه می‌افتند داخل شهر و به‌خود می‌گویند: «حالا چی؟ ما که جایزه را گرفتیم! پس نویسنده‌ایم و لاغیر! حالا دیگر کسی به گرد پایمان هم نمی‌رسد!» به گمانم این درست نیست و نویسنده مدام خودش را به روز می‌کند، چون می‌اندیشد و جهان هم نوبه‌نو عوض می‌شود. در مجموع موافق این جوایز که دوام و آینده مشخصی ندارند نیستم.

چقدر به اینستاگرام، واتساپ، تلگرام و فضاهایی از این دست احاطه دارید؟

کم.

هم‌اکنون گردش اطلاعات با شبکه‌های مجازی انجام می‌شود. بالاخره در این سوی قضیه یکی از صاحب‌نظران مطرح ادبیات داستانی ایران شما هستید. می‌خواهم بدانم و نظرتان را جویا شوم که فضای مجازی چقدر روی روند کتابخوانی ما تأثیر گذاشته و می‌گذارد؟

به گمانم تا بدین جای کار تأثیرش منفی نبوده و نیست. به‌ویژه در کشور ما که تابع قانون جهانی کپی‌رایت نیستیم و افراد آثار نویسندگان از جمله آثار مرا با اجازه خودشان هم می‌خوانند و هم روی سایت‌ها می‌گذارند. من البته خواهش کرده‌ام که این کار را نکنند اما درمجموع به گمانم فضای مجازی روی روند کتابخوانی تأثیر منفی نگذاشته است. بیشتر، آثار و نویسندگان را معرفی کرده و در حقیقت فکر افراد را بیش‌وکم شناسانده است. برخی شاید گفته باشند که فضای مجازی آمده تا ادبیات و کتاب و کتابخوانی را از بین ببرد، اما من به‌شخصه چنین اعتقادی ندارم.

مثلا در اینستاگرام یا این روزها در پیام‌رسان‌های دیگر، هر جوانی چند خط داستان با عنوان مینیمال با دیکته شکسته و نثر ضعیف می‌نویسد، چهار پنج عکس و تصویر جابه‌جا می‌کند و پس از مدتی فکر می‌کند نویسنده شده است. اینگونه فعالیت‌ها را در فضای مجازی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اینها به گمان من تجربه است. آنها باید این کارها را بکنند تا بعدا خودشان به این نتیجه معقول و منطقی برسند که کارشان فایده‌ای ندارد. برای ترمیم این فضا هیچ کاری نمی‌شود کرد؛ یعنی آن را منع نمی‌توان کرد، بلکه خود افراد باید به نتیجه برسند.

آنها خیلی زود دچار توهم نویسندگی نمی‌شوند؟

اگر بشوند ناچارند که بعدا به واقعیت برگردند. شوخی شوخی که نمی‌شود نویسنده شد و نویسندگی شوخی‌بردار نیست.

طی امسال و سال گذشته کرونا هم مزید برعلت شده و تیراژ مطبوعات را به‌شدت پایین آورده. پیش از این فضای مجازی هم همین مسیر را در مقابله با روزنامه‌های کاغذی پیش گرفته بود. این بازخورد منفی نیست؟

عیبی ندارد. هر چه تیراژ مطبوعات ما پایین بیاید غصه‌اش را نمی‌خورم. آنچه مطبوعات می‌نویسند ۲۴ ساعت قبلش غیر از فضای مجازی، رادیوها و تلویزیون‌های جهانی گفته‌اند. امروز اخبار معطل این نمی‌ماند که شما فردا بیایید آن را در روزنامه‌تان چاپ کنید. این طبیعی است و روند جدید فنی و تکنولوژیک جهانی است و دست من و شما هم نیست و نمی‌توانیم آن را کنترل کنیم. طبعا فضای مجازی تیراژ مطبوعات را پایین می‌آورد، چون اطلاعاتی که شما می‌خواهید فردا به خواننده روزنامه بدهید، اگر کسی اهلش و دنبالش باشد، همان اخبار را یک روز قبل از فضای مجازی دریافت می‌کند. به‌نظرم هر چه کاغذ کمتر سوخت شود بهتر است.

اگر بخواهیم گام‌های کوچک در ارتباط با ارتقای فرهنگ کتابخوانی برداریم، آن گام‌ها و راه‌های عملی و عینی چیست؟ با توجه به تجربه سالیانتان، اگر مثلا مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم حل شود، گامی در پیشبرد فرهنگ مطالعه هم برداشته می‌شود؟

به‌نظرم اینها بهانه است که بگوییم اقتصاد چنان است و وضع کتاب در جامعه بهمان. به گمانم اگر کتابی نوشته شود که با نیاز، ذهن، قلب و خلوص‌نیت مردم ارتباط داشته باشد، آن کتاب روی دست نمی‌ماند ولی به هر حال اگر فضای اقتصادی هم بهتر شود، باز گامی رو به جلو است.

رسانه‌های مکتوب و دیداری و شنیداری و فضاهای چندرسانه‌ای و به‌ اصطلاح مولتی‌مدیاها در این بین چقدر می‌توانند سهیم باشند؟

اینها همه سهیمند و تأثیرات مثبت و منفی می‌گذارند اما به‌نظرم جنبه‌های منفی‌اش کمتر از جنبه‌های مثبتش است. جلوگیری از رسانه‌های همگانی و فیلتر کردن آنها چیزی را حل نمی‌کند.

در رشته تخصصی‌تان که ادبیات داستانی و رمان است، این روزها چقدر کتاب‌های خلاقانه به‌ویژه از نسل جوان می‌بینید؟ کتاب‌هایی که ذهن آفرینشگر آنها را تحسین کنید؟

این که شما می‌گویید لازمه‌اش آن است که من محقق ادبیات باشم. من که طبعا محقق ادبیات نیستم تا به‌طور مثال همه آثار ۱۰ ساله گذشته را مرور کنم و بتوانم به این پرسش پاسخ بدهم. برخی از آثار را که می‌خوانم می‌بینم که پاکیزه نوشته شده‌اند. برخی آثار نثری دارند که در حد متعارف قابل‌ قبولند. به هر حال نمی‌توانم داوری کلی درباره این آثار داشته باشم و به یک پاسخ قطعی برسم و آخرش به فرض بگویم آری یا خیر.

کتاب‌هایی که امروز به فروش می‌رسند، در مقایسه با آثار منتشر شده در دهه ۴۰ که اوج رونق ادبیات بود، چه تفاوت‌ها و احیانا شباهت‌هایی دارند؟

آن دوره و دهه، کیفیت کتاب‌ها، در مجموع به دوره‌ها و دهه‌های دیگر می‌چربید. البته الان کیفیت برخی کتاب‌ها قابل‌قبول است اما انتظار نداشته باشید آنطور که من در آن ایام غرق کتاب بودم در این ایام هم باشم و مثلا هر اتفاق مجازی و حقیقی‌ای را لحظه به لحظه دنبال و داوری کنم. در همین ایام هم کتاب خوب وجود دارد، اما آثار کلاسیک کم خوانده می‌شود. متأسفانه درحالی‌ که پایه و بنیان ادبیات هر دوره‌ای ادبیات کلاسیک است، چه کلاسیک در معنای میهنی و چه کلاسیک در معنای جهانی، مردم کمتر به این آثار توجه دارند. به این ترتیب آن خلئی که بود باید پر می‌شد که الان دیگر به‌عینه می‌بینیم آن خلأ پر نمی‌شود.

مثلا این روزها اشخاص آثار اونوره دوبالزاک یا چارلز دیکنز را نمی‌خوانند. شاید حتی آثار فئودور داستایفسکی را هم نخوانده‌اند ولی اشتباه می‌کنند. به بهانه این که این آثار اضافات دارند. دیگر این روزها سینما و تلویزیون همه آنها را گویی در یک عکس فوری نشان مردم می‌دهد و مردم هم کمتر سراغ چنین آثاری می‌روند. درصورتی که ریشه و بنیاد ادبیات معاصر در هر کشوری در ادبیات کلاسیک است و این که کمتر پشت ویترین این کتاب‌ها را می‌بینیم، مایه‌تأسف است؛ مثلا بسیاری از اهل فن امروز رمان «باباگوریو» بالزاک را نخوانده‌اند یا نمی‌خوانند یا اصلا نمی‌توانند بخوانند. چگونه ممکن است آدمی با نویسندگی آشنایی داشته باشد و مثلا چنین رمانی را نخوانده باشد؟ به هر حال زندگی پیش می‌رود و مقداری‌اش ممکن است باب میل من و شما نباشد و مقداری‌اش اتفاقا باب میلمان است.

در این بین بهترین و مؤثرترین کار چیست؟

همین که زندگی جریان دارد، همین زیستن و تسلسل به‌خودی خود، به‌نظر شما معنای وسیع و رنگ زیستن و تجربه اندوختن نمی‌دهد؟!

کد خبر 606861 برچسب‌ها ادبیات کتاب - نویسندگان و پدید آورندگان محموددولت‌آبادی

دیگر خبرها

  • پیش از آغاز مناظره سوم زاکانی: صدای مظلوم غارت شدگان هستم
  • رقبای آیت‌الله رئیسی با مظلوم نمایی می خواهند از دولت، رئیس جمهور و اتفاقات ٨ سال اخیر اعلام برائت کنند
  • رقبای آیت‌الله رئیسی با مظلوم‌نمایی می‌خواهند از دولت و رئیس‌جمهور اعلام برائت کنند
  • زاکانی: من خودم را صدای مظلوم غارت زده‌ها می‌دانم
  • زاکانی: صدای مظلوم غارت شدگان هستم
  • فیلم/ زاکانی: من خودم را صدای مظلوم غارت‌زده‌ها می‌دانم
  • حدادعادل: رقبای آیت‌الله رئیسی با مظلوم‌نمایی می‌خواهند از دولت و رئیس‌جمهور اعلام برائت کنند
  • هشدار به نامزدهای ریاست‌جمهوری درباره سوء‌استفاده از اقوام ایرانی
  • هشدار به نامزدها درباره اقوام و زبان‌های مادری
  • روش برقراری کرامت در محیط خانواده/کاندیدای بی‌تقوا نمی‌تواند حافظ کرامت مردم باشد
  • انتقاد از فرصت‌طلبی نامزدهای انتخاباتی از زبان‌های بومی و مادری
  • قدردانی از سعه صدر خانواده مقتول گچسارانی/ برخورد با منتشر کنندگان پیام‌های کذب
  • فیلمنامه زخم کهنه سینمای ایران/ ادبیات هنوز شیفته وصال با سینماست
  • گزارشگران عزیز! نفرت‌پراکنی را تمام کنید
  • انتخاب اصلح از زبان قرآنی حافظ ۱۴ ساله
  • گزارشگران تلویزیون و حالی که بهم می‌خورد!
  • گزارش‌گران تلویزیون و حالی که بهم می‌خورد!
  • اتحاد و همگرایی عامل اصلی تشکیل جامعه آرمانی اسلام است/وحدت و تقریب در سیره تمام بزرگان اسلام یک اصل بوده است
  • کتابی برای عموم علاقه‌مندان ادبیات جهان
دیگران می‌خوانند: