Web Analytics Made Easy - Statcounter
به نقل از «عصر ایران»
2022-12-08@10:28:22 GMT

گمشده‌ای به نام شادی

تاریخ انتشار: ۲ آبان ۱۴۰۰ | کد خبر: ۳۳۴۷۷۲۸۳

عصر ایران؛ دکتر محمدرضا نظری نژاد*- چندی پیش یکی از مراجع محترم تقلید با سنی بیش از ۹۰سال، در مصاحبه‌ای‌، نشاط خود را هم‌عرض جوانان ۴۰ساله دانسته بود. این بخش از سخن ایشان بیش از هر موضوعی جلب توجه نمود ‌و بازتاب خبری یافت. دور از ذهن نیست که نام‌برده مانند دیگر واعظان و ناصحان، تغییر سبک زندگی را برای در امان ماندن از تنش، ضروری و زندگی خود را نمونه‌ای از آن می‌داند.

بیشتر بخوانید: اخبار روز خبربان



همچنین می‌توان حدس زد که این عالم دینی مانند بسیارانی، فرد و نگرش فردی را اساس نشاط دانسته و تغییر شیوه زندگی را نیز تابع اراده‌ای در وجود فرد انسانی می‌داند. این نگرش متضمن این دریافت نیز هست که به رغم آسیب‌های فراوان اجتماعی، فقر، بیماری، نداری و تبعیض، برکنار از همه آن‌ها می‌توان در گوشه‌ای از جهان هستی از شادی و نشاط برخوردار بود.
 
در برابر این نگاه، دیدگاه دیگر، شادی، نشاط، امید و احساس خوشبختی را تا حد زیادی وابسته به شادی ‌و آرامش همگانی دانسته و بسیاری از آسیب‌های روانی را ناشی از مشکلات پیرامونی که نه بر فرد مخاطب بلکه بر همسایگان، همشهریان ‌و هموطنان او سوار است می‌داند و بر آن است که نمی‌توان بدون وجود شادی و خوشبختی دیگران و برکنار از آن‌ها، شاد زیست و احساس راحتی و آسودگی نمود.

از دیگر سو شاهدیم که نه تنها جوانان، میان سالان و کهن‌سالان، بلکه کودکانی در گوشه و کنار این کشور از شدت آسیب‌ها ‌و فشارهای اجتماعی ‌و اقتصادی، دست به خودکشی می‌زنند؛ کودکان و نوجوانانی که باید بمب انرژی، نشاط، شادی، امید بوده و برای دیگران نیز امیدآفرین و  شادی‌افزا باشند. این واقعیت به همراه مقایسه ساختارهای اجتماعی متفاوت، نشان از آن دارد که در جوامع با ثبات، مرفه و کرامت‌مدار، احساس شادی و خوشبختی بیش از جوامع پرآسیب و پرتنش است. شادی و‌ نشاط دست‌کم بر مبنای داده‌های فوق وابستگی فراوانی به «دیگران» دارد.

واقعیت دیگری که از سخنان این عالم دینی و نیز توجه به واقعیات موجود دستگیر می‌شود، عمر طولانی، اعتماد به نفس فراوان، خطرپذیری زاید الوصف و نگاه امیدوار به آینده است که بیش از آن‌که نزد مردم کوچه و بازار ببینیم، در سوی حاکمان، تصمیم گیران، اشخاص محل رجوع و نیز توانمندان برخوردار از ثروت، رفاه ‌و امکانات مشاهده می‌کنیم.
با این مقدمه، پرسش‌هایی که در ادامه می‌خوانید می‌تواند موضوع مطالعات تجربی قرار گرفته و به آزمون گزارده شود:

۱- نگاه به زندگی در دو سوی این مقایسه، به چه جهت تا این اندازه با یکدیگر اختلاف دارد؟
توانمندی، دسترسی به قدرت ‌و برخورداری از سیاهه‌ای از امکانات، چه اندازه در این تفاوت نگاه موثر است؟ و تمایل به دستیابی به سمت‌های سیاسی آیا می‌تواند به دلیل نوشیدن آب از چشمه شادی، نشاط ‌خوشبختی باشد؟

۲- آزادی و انتخاب در دو سوی این رابطه تا چه اندازه برابر و این دو ارزش مهم تا چه میزان در شادی، نشاط و امید و انگیزه موثر است؟ آزادی ‌و حق انتخاب در صورتی که در شادی و نشاط و احساس خوشبختی موثر است، آیا در کشور ما، صرفا تابعی است از شهروندی و تابعیت مردمان آن یا مولفه‌های قدرت، ثروت و شهرت، بیش از شهروندی موثر است؟

۳- عدالت اجتماعی، تامین کم‌ترین امکانات رفاهی، نبود فاصله طبقاتی و مقابله با اقسام تبعیض‌ها آیا در تغیر نگاه و‌ دست‌یابی به سبک زندگی شادمانه موثر خواهد بود؟ چه اندازه در ساختاری که از آن بحث می‌کنیم این‌گونه سیاست‌ها مشاهده و تا چه میزان خود‌خواهی و خودپرستی توانمندان راه را برای خوشبختی ناتوانان مسدود می‌سازد؟

۴- آیا کنترل جامعه‌ای با شهروندان نابرخوردار از امید و شادی، با دورنمایی ناروشن، اعتماد به نفس بسیار ضعیف شهروندان، برای نهاد قدرت با راحتی بیش‌تری امکان‌پذیر نخواهد بود؟ به عبارت دیگر، اگر شادی و نشاط پیش‌شرط انگیزه، اعتماد به‌ نفس و همبستگی اجتماعی باشد و به دلایل پیش‌گفته در میان اکثریت نابرخورداران مفقود، آیا برای نهاد قدرت، تلاش بر در انحصار خود قرار دادن آن‌ها، امنیت ‌و مصونیت بیشتری به همراه نخواهد داشت؟

۴- آیا بحران‌آفرینی پی در پی نمی‌تواند با تحمیل بدبختی‌، مصیبت و گستراندن آن به گوشه و کنار روابط اجتماعی، شادی و امید را نفی و ناامیدی از اصلاح و تغییر را جایگزین و بدین‌سان تداوم ‌و بقای برکشیدگان در نهاد قدرت را موجب شود؟

۵- آیا در دست داشتن منابع در‌آمدی طبیعی و ارتباط  نهاد قدرت با آن منابع مالی، می‌تواند مسببی باشد در بی‌توجهی و یا عمد در پیش‌گیری از همه‌گیری شادی و امید؟ به سخن دیگر اگر نهاد قدرت، قدرت خود را از مردم می‌گرفت و به  کار، تلاش، خلاقیت نوآوری آن‌ها متکی بود، آیا می‌توانست نسبت به تامین پیش‌شرط‌های شادی و امید بی‌توجه باشد؟

۶- آیا با توجه به واقعیات اشاره شده در صدر این نوشتار، می‌توان یکی از دوقطبی‌های کشور را دوقطبی برخورداران و نابرخورداران از شادی دانست و آیا با فرض وجود این دوقطبی، می‌توان صحبت از جامعه‌ای با ارزش‌های مشترک ‌با حداقل دیگر خواهی نمود؟

به عبارت دیگر اگر از آن منظر که شادی امری اجتماعی است و نمی‌توان در زمینه‌ای با اقسام آسیب‌ها و مشکلات، احساس خوشبختی و نشاط نمود، آیا با دو جامعه متفاوت با ارزش‌هایی متضاد از دیگری در یک کشور مواجه نیستیم که نخستینش با داشتن اقسام حق‌ها، آزادی‌ها، قدرت و ثروت، احساس خوشبختی دارد ‌دومینش در غیاب آن امکانات، حسی از خوشبختی ندارد؟

آیا بی‌حسی و کرختی شادزیان و برخورداران، نسبت به دردهای اجتماعی ناشی از زندگی در جامعه‌ای متفاوت از جامعه نابرخورداران نیست؟ بسیاری از سخنان در عرصه عمومی که مشابهت با آن سخن معروف ماری آنتوانت دارد که «اگر مردم نان ندارند چرا کیک نمی‌خورند»، آیا ناشی از زندگی در دو دنیای متفاوت نیست؟

۷- آیا تفاوت نگاه در سوی دارندگان قدرت، بلند پروازی‌هایی بی‌پشتوانه، خطرناک ‌ و هزینه‌بردار برای فرودستان ناتوان به بار نخواهد آورد؟ آیا بی‌توجهی به خواست دیگران تا بدان‌جا نخواهد انجامید که اراده طرف برخوردار،‌ بی توجه و بدون رضایت طرف نابرخوردار، وضعیت گروه اخیر را بیش از پیش به مخاطره اندازد؟   به طور مثال سخنانی که در نعمت بودن تحریم و‌ یا آزمایش الهی بودن آن نسبت به کشور، آیا سخنانی از سوی جامعه خوشبخت، امیدوار، با اعتماد به نفس ولی اقلیت نسبت به اکثریت نابرخوردار و منفعل نبوده و  ‌ناشی از زندگی در دو دنیای متمایز نیست؟ آیا هزینه اراده،‌ ذهنیت و رفتارهای بلندپروازانه و پرخطر و‌ حتی امید خوشبختان را بدبختان جامعه پرداخت نمی‌کنند؟
 
*رئیس کانون وکلای دادگستری گیلان و عضو هیات علمی دانشگاه گیلان

  صرافی ارز دیجیتال

منبع: عصر ایران

کلیدواژه: احساس خوشبختی نهاد قدرت آسیب ها بی توجه

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.asriran.com دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «عصر ایران» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۳۳۴۷۷۲۸۳ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۰۰۲۲۱۰۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

خبر بعدی:

گمشدگان‌ ابدی و روایت‌ غم‌انگیز آنها

خانواده‌ها هنوز هم با بی‌قراری چشم‌انتظار بازگشت گمشده‌هایشان هستند. خانه‌های‌شان همچنان سوت‌وکور است. هنوز هم مادر‌ها بر بالین فرزند گمشده‌شان لالایی شبانه می‌خوانند و در رویای خود او را در آغوش می‌گیرند. پدر‌ها هم دست‌کمی از مادران ندارند و در خاموشی ویرانگر خود منتظر رسیدن خبری از فرزند ناپدیدشده‌شان هستند. عکس‌های گمشدگان پس از گذشت سال‌ها هنوز هم دست‌به‌دست می‌چرخد، اما بی‌خبری و چشم‌انتظاری، همچنان حرف اول را می‌زند.

ناپدیدشده در نقش‌شاه

یکی از گمشده‌ها که نام او را هنوز بسیاری از مردم به خاطر دارند، پارسا‌قندی است. ۱۱ تیر۹۶، خانواده قندی در حال بازگشت از شمال بودند که در تفریحگاهی به نام «نقش‌شاه» توقف‌کردند. همه به اتفاق پارسای هشت‌ساله مشغول جمع‌آوری چوب شدند، اما بعد از مدتی ناگهان پارسا ناپدید شد. هرچه دنبالش گشتند، پیدایش نکردند. پدر به آگاهی آمل رفت و شکایتش را ثبت کرد. غواصان اطراف رودخانه را جست‌وجو کردند، اما هیچ ردی از پارسا نیافتند. با گذشت پنج سال از مفقودشدن پارسا، عموی او به جام‌جم می‌گوید: «برخی افراد که دعانویس بودند، می‌گفتند پارسا همان سال ۹۶ به مقصد یکی از کشور‌های خارجی از ایران خارج شد که ما باور نکردیم. چندبار هم از طریق پلیس‌آگاهی از یکی دو جسد بازدید کردیم که هیچ‌کدام پارسا نبود. سال گذشته هم خانمی ادعا کرد پارسا را در عقب خودرویی دیده است، اما بعد از پیگیری متوجه شدیم پلاک سرقتی بوده است و به نتیجه‌ای نرسیدیم. هنوز هم امید داریم تا شاید پارسا را پیدا کنیم.»

به امید زنده‌ایم

۲۵ شهریور ۹۸ آخرین روزی بود که زهرا حسینی، کودک دوساله دیده شد و پس از آن دخترک از مقابل خانه‌اش در منطقه قلعه‌نوی شهرری ناپدید گردید. آن روز زهرا همراه خواهر هفت‌ساله‌اش نفیسه جلوی در خانه بود. نفیسه به خانه برگشت و زهرا هم پشت‌سرش بود، اما یک لحظه وقتی نفیسه برگشت، دیگر هیچ اثری از زهرای دوساله نبود. دوربین آژانس نزدیک خانه زهرا هم بررسی شد که نشان می‌داد زهرا و خواهرش وارد خانه شدند، اما در میانه راه زهرا به داخل کوچه برگشت و پس از آن ناپدید شد. با گذشت بیش از سه سال از مفقودی زهرا، پدربزرگ از آخرین خبر‌ها به جام‌جم توضیح می‌دهد: «همه‌جا را دنبال زهرا گشتیم، از تهران تا چهارمحال‌وبختیاری. چند جا هم با خود آگاهی رفتیم، اما نتیجه‌ای نداشت. در این مدت هرکاری که لازم بود انجام دادیم، اما متاسفانه راه به جایی نبردیم. آدمیزاد به امید زنده است و امیدواریم روزی نوه‌ام پیدا شود.»

۷ سال چشم‌انتظاری

هفت‌سال از گم‌شدن دنیا علمی می‌گذرد. او ۲۰ مرداد سال ۹۴ و زمانی که سه‌ساله بود، در بندرانزلی مفقود شد. طبق گفته مادر، آن روز دنیا در حیاط خانه بود که مادر به آشپزخانه رفت تا قالب یخ را در پارچ خالی کند، اما وقتی به حیاط برگشت، از دنیای کوچکش خبری نبود. مادر به کوچه رفت، اما انگار دنیا قطره‌ای آب شده و به زمین فرو رفته بود. با پلیس تماس‌گرفتند و همسایه‌ها هم پابه‌پای آنها، جست‌وجو‌ها را آغاز کردند، ولی هرچه گشتند، هیچ سرنخی پیدا نکردند. گره مفقودی دنیا هنوز هم باز نشده است. رحمان، پدر دنیا به ما می‌گوید: «تا الان هیچ سرنخی از دخترم پیدا نشده. پرونده به آگاهی رشت ارجاع و گویا به نوعی بسته شده است. الان هم اینترنت به‌شدت ضعیف شده است و دیگر نمی‌توانم عکس‌های دختر گمشده‌ام را در شبکه‌های اجتماعی بارگذاری کنم تا شاید کسی بتواند او را شناسایی کند. هرگز دخترمان را فراموش نمی‌کنیم و امیدوار به بازگشت او هستیم.»

ناپدیدشده مقابل مدرسه

مائده هشت‌ساله هم ۴ خرداد ۹۳ به لیست کودکان مفقودی اضافه شد. او هم اهل بندرانزلی بود و از مقابل مدرسه ابتدایی شهید جعفری‌نیا در خیابان معلم این شهر ناپدید شد. پدر آن روز مقابل مدرسه رفت تا مائده را به خانه ببرد، اما هرچه گشت پیدایش نکرد. پدر موضوع را به پلیس گزارش داد و عکس‌های مائده در همه‌جای شهر پخش شد. خانواده و پلیس همه‌جا را دنبال او گشتند، اما هیچ سرنخی از او پیدا نشد. با گذشت هشت‌سال از مفقودی مائده، بهزاد کبریایی، پدر او به ما می‌گوید هنوز هم خبری از دخترش ندارد و پلیس هم هیچ نشانی از او پیدا نکرده است: «همه‌جا را در این مدت دنبالش گشتیم. کرمانشاه، ارومیه، مشهد، تهران و خیلی جا‌ها را دنبال دخترم گشتیم، اما نبود. مادر مائده حالش خوب نیست و به‌خاطر گم‌شدن دخترمان داروی اعصاب‌وروان مصرف‌می‌کند.»

آخرین بازی فوتبال

۱۸اسفند امسال که بیاید، دقیقا می‌شود شش سال که از مفقودشدن ابوالفضل در مشهد می‌گذرد. بعداز ظهر روز حادثه، ابوالفضل کفش و لباس ورزشی‌اش را پوشید و برای فوتبال از خانه بیرون رفت. یک ساعت بعد به خانه برگشت و پس از تعویض لباس و برداشتن ساندویچ گفت می‌رود مقابل خانه بازی کند. پدرش مخالفت کرد، اما ابوالفضل رفت. ساعت ۵بعدازظهر بود، اما ابوالفضل به خانه برنگشت. پدر که نگران شده بود، جست‌وجو را برای یافتن او آغاز کرد. همسایه‌ها هم به کمک او آمدند، اما اثری از پسر نوجوان نبود. بعد از دو ساعت، ماجرا را به کلانتری اطلاع دادند و ماموران وارد عمل شدند، ولی هیچ نتیجه‌ای نداشت تا امروز که دوباره از مادر ابوالفضل درباره آخرین خبر‌ها برای یافتن او پرسیدیم: «هیچ خبری از پسرم نداریم. پلیس به ما می‌گوید پیدایش می‌کنیم، اما هنوز خبری نشده است. به‌خاطر گم‌شدن پسرمان من و همسرم بیمار شده‌ایم و قرص اعصاب مصرف می‌کنیم. امیدمان را از دست نداده‌ایم و توکل‌مان همچنان به خداست.»

مهرماه غمبار

آیناز، دختربچه هفت‌ساله چشم‌وابرو مشکی بود که پنجم مهر۹۷ و زمانی که با خواهرش مقابل خانه مشغول بازی بود در همدان ناپدید شد. چهار سال از آن مهرماه غمبار می‌گذرد و از علی‌اکبر غلامی، پدر آیناز خواستیم تا از جدیدترین خبر‌های مربوط به او برای‌مان توضیح دهد: «هرکاری که تصورش را کنید انجام دادم. اعلامیه چاپ کردم، عکسش را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردم، اما هیچ سرنخی پیدا نشد. کارمان شده غصه‌خوردن و دیگر کاری از دست هیچ‌کس ساخته نیست. بعضی‌وقت‌ها خواب دخترم را می‌بینم و همیشه منتظرم روزی بالاخره از در خانه وارد شود. بعد از گم‌شدن دخترم نسبت به بچه‌ها خیلی حساس شده و چندبار به خاطر این موضوع درگیر شدم.»

پلیس آگاهی همدان نیز اعلام کرده تحقیقات برای یافتن آیناز ادامه دارد، اما تاکنون ردی از دختر بچه پیدا نشده است.

پسرک چشم‌سبز

ماهور، پسرک چشم‌سبزی است که ۱۸آذرماه سال گذشته در شهرری و توسط دو زن کودک‌ربا ربوده شد. ماهور زمانی که از مادرش دزدیده شد، فقط هشت‌ماهش بود. مادر با صدای بی‌رمقی به جام‌جم می‌گوید: «من از شوهرم جدا شدم و سرپرستی تنها فرزندم را به عهده داشتم. برای تامین مخارج زندگی خودم و پسرم چاره‌ای جز کارکردن نداشتم و برای همین در ایستگاه متروی شهرری شروع به دستفروشی کردم. روز حادثه مشغول کار بودم که دو زن با یک لیوان چای به من نزدیک شدند. ماهور در آغوشم بود که یکی از زنان لیوان چای را به من داد و من هم نوشیدم و بیهوش شدم. وقتی به‌هوش‌آمدم متوجه ربودن کودکم توسط آن دو زن شدم. حدود یک سال از دزدیده‌شدن پسرم می‌گذرد و بعد از آن بیمار و خانه‌نشین شدم. حتی توان کارکردن هم ندارم. تنها امیدم یافتن پسرم است. از شما و پلیس می‌خواهم در یافتن فرزندم کمکم کنید.

گمشده دشت شاد

هفت‌ماه از گم‌شدن زهرای هفت‌ساله در جنگل دشت شاد، از توابع شهرستان میامی می‌گذرد، اما هنوز خانواده‌اش و پلیس موفق به یافتن وی نشده‌اند. زهرای هفت‌ساله که با خانواده‌اش در روستای کلاته اسد شهرستان میامی استان سمنان زندگی می‌کرد، روز سی‌ام اردیبهشت با خانواده و فامیل به منطقه جنگلی دشت شاد در بخش حسین‌آباد کالپوش میامی استان سمنان رفت که ناپدید شد و دیگر اطلاعی از سرنوشت او نیست. مادر زهرا که هفت‌ماه سخت را بدون او سر کرده به خبرنگار ما گفت: «زهرا دخترم است. آن روز که گم شد جشنواره گل‌های شقایق بود. به منطقه جنگلی با دو خانواده از اقوام و بچه‌های‌شان رفته بودیم. کنجی ایستاده و بازی می‌کرد. موقع ناهار ناپدید شد. چند نفری به ما گفتند دو زن را دیده‌اند که دست بچه را گرفته و با خود برده‌اند. برخی نیز می‌گفتند بچه را مردی یافته و به خانواده‌ای داده که در بخشی از جنگل چادر زده بودند که نزد آن‌ها رفتیم، اما گفتند بچه ما را ندیده‌اند. حتی پلیس رد مرد راننده‌ای را به‌دست‌آورد که بچه در اطراف او بوده که این مرد هم شناسایی نشد. شهر‌های مختلف را در این مدت در جست‌وجوی دخترمان گشتیم، اما ردی از او پیدا نکردیم. دخترم امسال باید کلاس اول می‌رفت. دوستانش را صبح‌ها می‌بینم که راهی مدرسه می‌شوند، دلم می‌گیرد و تا ساعت‌ها گریه می‌کنم. چند روز قبل از طریق پلیس استان گلستان مطلع شدیم که دختری همسن فرزندم را پیدا کرده‌اند. احتمال می‌دادند که زهرا باشد. وقتی به اداره پلیس رفتیم و آن بچه را دیدم همه امیدهایم رنگ‌باخت. او دختر گمشده‌ام نبود و فقط قد و سنش با او همخوانی داشت.»

الان وقت کاسبی نیست

گمشدن‌شان معمایی است که هیچ‌کس از راز آن خبر ندارد. رازی سر به مهر. عکس‌های‌شان در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و خانواده‌های‌شان منتظر خبری خوش از سرنوشت جگر گوشه‌شان هستند و به همین امید زنده‌اند. حالا برخی، این نگرانی و چشم انتظاری پدران و مادران را دستمایه کاسبی کرده‌اند و در این وضعیت به‌دنبال مقاصد شوم خود هستند. آن‌ها با شماره‌ها تماس گرفته و اطلاعاتی دروغ درباره گمشده می‌دهند، تماسی که نور امید را در دل پدر و مادر روشن می‌کند و چمدان سفر می‌بندند و راهی دیار دیگری برای یافتن فرزند می‌شوند، اما وقتی به آنجا می‌رسند خبری از کودک نیست و تماس‌گیرنده هم دیگر جواب‌نمی‌دهد. برخی دیگر دنبال این هستند از این نمد برای خود کلاهی بسازند. در تماس با خانواده ادعا می‌کنند از سرنوشت کودک خبر دارند و در صورت واریز کردن پولی، محل نگهداری او را اطلاع می‌دهند. این کلاهبرداران هم بعد از گرفتن پول تلفن‌شان را خاموش کرده و بعد از مدتی سراغ خانواده دیگری می‌روند. رمال‌ها هم خانواده‌های نگران را طعمه خوبی برای کلاهبرداری دیده و در تماس با خانواده کودکان گمشده ادعا می‌کنند رمالی را می‌شناسند که از طریق آیینه‌بینی توانسته بچه‌های زیادی را پیدا کند. بعد هم آدرس خود را به آن‌ها داده و با کلاهبرداری میلیونی، هیچ نشانه‌ای از گمشده نمی‌دهند و فقط ادعا‌هایی واهی را مطرح می‌کنند. خانواده کودکان گمشده این روز‌ها حال و روز خوبی ندارند و برخی از آن‌ها به بیماری اعصاب و روان مبتلا شده‌اند. نباید آن‌ها را دستمایه اهداف شوم خود قرار داد و بیش از این با اعصاب و روان آن‌ها بازی کرد. حتی تماس با آن‌ها و سرزنش‌کردن‌شان هم در این اوضاع دردی را درمان نمی‌کند. این خانواده‌ها این روز‌ها به دنبال مرهمی برای درد خود هستند و نباید نمک روی زخم‌شان پاشید. پلیس آگاهی فراجا هم می‌تواند با تشکیل کارگروهی ویژه رسیدگی دوباره به این پرونده‌ها را در دستور کار کارآگاهان جرایم جنایی قرار دهد تا شاید راز تعدادی از پرونده‌ها فاش شده و خانواده‌ها از این برزخ خارج‌شوند.

منبع: جام جم

باشگاه خبرنگاران جوان وب‌گردی وبگردی

دیگر خبرها

  • شغلی که ضامن خوشبختی ام شد
  • گمشدگان‌ ابدی و روایت‌ غم‌انگیز آنها
  • گمشدگان‌ ابدی
  • نشاط و زندگی به خیابان قزوین بازمی‌گردد | پهنه کاربری املاک تجاری تغییر کرد
  • دانشجو، امید آفرین و انگیزه بخش است
  • نشاط و زندگی به خیابن قزوین بازمی‌گردد | پهنه کاربری املاک تجاری تغییر کرد
  • قطعی برق برخی روستاهای گناوه برطرف شد
  • از زمین فوتبال تا آسفالت خیابان؛ یک شادی همه‌گیر+ فیلم
  • امیدآفرینی رسالت جبهه فرهنگی و رسانه ای در گام دوم انقلاب است
  • ورزش رمز موفقیت در چالش‌ها و سختی‌ها است