Web Analytics Made Easy - Statcounter

مرد میانسال گفت: ساعاتی قبل دخترم را به قتل رساندم و بعد از آن به خانه خودم رفتم و ماجرا را به همسرم گفتم. او هم از من خواست خودم را به پلیس معرفی کنم و به همین دلیل به اینجا آمده‌ام.
با اعتراف مرد میانسال، موضوع به بازپرس کشیک قتل پایتخت و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت اعلام شد. با حضور تیم جنایی در خانه‌ای در همان حوالی، آنها با جسد دختر ۲۱ ساله‌ای که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود، مواجه شدند.

بیشتر بخوانید: اخباری که در وبسایت منتشر نمی‌شوند!

طبق اظهارات مرد میانسال و نظریه پزشکی قانونی، دختر جوان صبح همان روز به قتل رسیده بود.

مرد میانسال گفت: مدتی قبل دخترم با مرد جوانی عقد کرد اما به خاطر اختلافاتی که داشتند از هم جدا شدند. بعد از آن یک خانه مجردی گرفت و زندگی می‌کرد تا اینکه به ما گفت با مردی در فضای مجازی آشنا شده و به دروغ گفت که قصد ازدواج با او را دارد، اما فهمیدیم آن مرد بیکار و بی‌پول است. با تصور اینکه دخترم می‌خواهد ازدواج کند، جهیزیه‌ای برایش فراهم کردیم اما روزی که من و همسرم خانه نبودیم دخترم کامیونی کرایه کرده و تمام جهیزیه‌ای که برایش خریده بودیم را بار کامیون زده و به خانه آن مرد برده بود.

او ادامه داد: زمانی که به خانه آمدیم نه از جهیزیه خبری بود و نه از دخترمان و با این تصور که بلایی سرش آمده است حتی ناپدید شدن او را هم گزارش کردیم. در نهایت با پیدا کردن شماره پلاک خاوری که با آن جهیزیه را منتقل کرده بود راننده را پیدا کردیم و به خانه مرد جوان در جنوب تهران رسیدیم. دخترم هم آنجا بود. او را به زور به خانه‌اش برگرداندم و خودم هم آنجا ماندم تا مبادا با آن مرد ملاقات کند اما روز حادثه دوباره با هم دعوایمان شد و زمانی که در آشپزخانه بود با چاقو چند ضربه به او زدم، بعد هم که به خانه رفتم و ماجرا را به همسرم گفتم.
به دستور بازپرس جنایی، مرد میانسال در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار گرفت و تحقیقات در این رابطه ادامه دارد.

21302

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید. کد خبر 1847080

منبع: خبرآنلاین

کلیدواژه: قتل مرد میانسال

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.khabaronline.ir دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «خبرآنلاین» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۳۹۲۶۷۷۳۸ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۵۷۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

خبر بعدی:

داستان تلخ عشق در نوجوانی؛ شماره این دختر را به عنوان صیغه فوری پخش شد!

ماجرای واقعی براساس سرگذشت ارسالی یکی از مخاطبان روزنامه خراسان: با یک اشتباه بزرگ هیجانی در دوران نوجوانی و هوس‌هایی که نام «عشق» را یدک می‌کشید، همه زندگی و آینده‌ام را در حالی تباه کردم که برای ادامه تحصیل از خانواده‌ام جدا شدم و تصمیم‌های نابه جا و اشتباه را تا جایی ادامه دادم که اکنون حتی بیان سرگذشتم برای عبرت دیگران نیز وحشتناک است...

دختر ۲۲ ساله که مدعی بود دیگران حق و حقوق او را تضییع کرده‌اند، درباره سرگذشت تاسف بار خود گفت: در خانواده‌ای با فرهنگ «آزاد» به دنیا آمدم و در مشهد به تحصیل ادامه دادم، اما سرنوشتم از ۱۵ سالگی در حالی تغییر کرد که به همراه یکی از دوستانم در گروهی تلگرامی عضو شدم. در آن گروه چند پسر جوان نیز عضویت داشتند که با یکی از آن‌ها بیشتر گفتگو می‌کردم. «امید» حتی صفحه مجازی مرا در اینستاگرام دنبال می‌کرد. من هم تصاویری از چهره خودم را در گروه به اشتراک می‌گذاشتم به طوری که دوستان دیگری هم پیدا کردم که یکی از آن‌ها در خرمشهر بود و مرا نصیحت می‌کرد که در رشته «ریاضیات» ادامه تحصیل بدهم.

اما در این میان «امید» سعی داشت با من ارتباط نزدیکی برقرار کند تا جایی که مدام مرا در پارک ملت مشهد تعقیب می‌کرد. او که از درد دل‌های من متوجه کمبود شدید محبت خانوادگی‌ام شده بود، پیام‌های بیشتری برایم ارسال می‌کرد و این گونه روابط ما با یکدیگر ادامه یافت و بعد از این که «امید» وارد دانشگاه شد به دنبالم می‌آمد و سوار بر خودرو با هم به گشت و گذار می‌پرداختیم. او نه تنها خواسته‌های زننده و غیرمتعارفی از من داشت بلکه «بنگ» و «گل» (مواد مخدر) را نیز به من تعارف می‌کرد که با سیگار استفاده کنم! خلاصه این ارتباط احمقانه و هوس آلود که نام «عشق» را یدک می‌کشید تا حدی ادامه یافت که یک روز مرا به باغ ویلای یکی از بستگانش برد و در آن جا اتفاقی افتاد که آینده‌ام را به نابودی کشاند...

پس از آن خلوت شیطانی، دیگر «امید» مرا رها کرد و بعد از گذشت دوماه از این ماجرا نزد پزشک زنان رفتم و تازه فهمیدم که چه بلایی به سرم آمده است.

زمانی که دوباره با «امید» تماس گرفتم و ماجرا را توضیح دادم با خودروی مادرش به در منزل مان آمد و با لبخندی تمسخرآمیز گفت: اگر می‌خواهی با من ازدواج کنی، باید تا ۳۰ سالگی صبر کنی، بعد هم من از آن روز شیطانی، فیلم و عکس دارم! حالا هم گم شو برو پایین!

با این جمله اگرچه از او نفرت پیدا کردم، ولی باز هم با تهدید مرا مجبور کرد که به این رابطه ادامه دهم. از آن روز به بعد من برای حس آرامش، سیگار می‌کشیدم و از درون احساس پوچی می‌کردم! تا جایی که تصمیم به خودکشی گرفتم، اما یکی از همان پسر‌هایی که در فضای مجازی با او آشنا شده بودم، مرا از این کار منصرف کرد.

«هوشنگ» اهل قوچان بود و بعد از مصرف مواد مخدر سیگار را با سیگار روشن می‌کرد، اما من تنها او را می‌شناختم. بعد از این ماجرا، با پسری تبعه خارجی آشنا شدم که بیش از حد به من محبت می‌کرد و من هم به او علاقه‌مند شدم. حتی برای یکدیگر حلقه ازدواج هم گرفتیم و رابطه مان را علنی کردیم به طوری که او مسئولیت صفحه اینستاگرامی مرا به عهده گرفت، چون من درگیر آزمون کنکور بودم، اما وقتی پدرم از این رابطه مطلع شد، به شدت با ازدواج مان مخالفت کرد چرا که معتقد بود ازدواج با اتباع خارجی تبعات وحشتناکی دارد.

در این هنگام «امید» هم مرا دختری هرزه و فاسد خواند و من هم پاسخ دادم که «عاشق فرد دیگری هستم!» پدرم وقتی فهمید که من توسط «امید» فریب خورده ام، شبانه به خانه آن‌ها رفتیم و مادرم موضوع را با خانواده‌اش در میان گذاشت و آن‌ها هم به ناچار با ازدواج من و «امید» موافقت کردند و این گونه پای سفره عقد نشستم، ولی «امید» با دختران دیگری نیز در فضای مجازی ارتباط داشت و مرا کتک می‌زد.

هنوز مدت کوتاهی از برگزاری مراسم عقد نگذشته بود که من در یکی از دانشگاه‌های «آبادان» پذیرفته شدم و در آن شهر علاوه بر تحصیل به تدریس خصوصی پرداختم. تا این که روزی «امید» به آبادان آمد و با هم به مسافرخانه رفتیم، در آن جا بود که به او گفتم من فرد دیگری را دوست دارم و طلاق می‌خواهم! ولی او با عصبانیت کتکم زد که مسئول مسافرخانه مرا از دستش نجات داد. من هم به خوابگاه دانشگاه بازگشتم، ولی نیمه‌های شب پیام داد که قصد خودکشی دارد! من هم که ترسیده بودم به توصیه هم اتاقی‌ام دوباره به مسافرخانه رفتم، اما او روی تخت نشسته بود و «بنگ» می‌کشید.

زمانی که قصد داشت به من نزدیک شود، فریاد زدم جیغ می‌کشم! و بدین ترتیب او را در همان مسافرخانه رها کردم و به خوابگاه رفتم. پدرم وقتی ماجرا را شنید، از من خواست تا از او شکایت کنم. من هم با «فرید»، یکی از دوستانم که در شمال کشور زندگی می‌کرد تماس گرفتم تا برای راهکار‌های قانونی کمکم کند.

او هم بلافاصله به آبادان آمد و برایم لباس و خوراکی خرید و هشدار داد که «امید» پسر خوبی نیست؟! بعد از درگیری تقاضای طلاق دادم و دانشگاه را رها کردم سپس به تهران رفتم و در آن جا مشغول کار شدم تا این که یک روز «هوشنگ» به دیدارم آمد و با هم یک واحد آپارتمانی را به صورت مشترک اجاره کردیم و چندین میلیون تومان هم پرداختم، اما قولنامه منزل را به نام هوشنگ نوشتیم که در نهایت او با همکاری بنگاه دار پولم را بالا کشیدند و من که در رویای مهمانداری هواپیما بودم، هیچ گاه نتوانستم به خواسته‌ام برسم و برای حفظ آبروی خودم سکوت می‌کردم.

در این شرایط به مشهد بازگشتم و به دلیل بیماری صرع که داشتم، نزد پزشک مشاور رفتم. حالا در شرایطی که هرکسی به خودش اجازه می‌داد به خواستگاری‌ام بیاید، یکی از دوستانم شماره تلفن مرا در فضای مجازی به عنوان زنی که قصد عقد موقت دارد، منتشر کرده و مردی مدام مزاحمم می‌شود. به همین دلیل به همراه مادرم نزد خانواده آن دختر کثیف رفتیم تا از آن مرد مزاحم نیز شکایت کنیم و...

tags # اخبار حوادث سایر اخبار (ویدئو) صحنه عجیب جفت‌گیری دو مار از نمایی بسیار نزدیک! (ویدئو) لحظه عجیب خاکسپاری یک سگ توسط دوستانش! (ویدئو) تصاویری کمیاب از عشق‌ بازی جانور تک‌ همسر در زیر آب! (تصاویر) اسراری درباره مشهورترین و زیباترین زن جهان باستان؛ کلئوپاترا چه شکلی بود؟

دیگر خبرها

  • ماجرای تکان‌دهنده تجاوز به دختر ۱۷ ساله توسط پسرعمویش!
  • داستان تلخ عشق در نوجوانی؛ شماره این دختر را به عنوان صیغه فوری پخش شد!
  • پایان رابطه پنهانی با زن جوان؛ دختر ۶ ساله قربانی رابطه نامشروع مادرش!
  • این زن جلوی چشمان فرزندانش شوهرش را آتش زد
  • اهداء جهیزیه به نوعروسان باشتی
  • نامزدم راضی به ازدواج نبود او را کشتم
  • اسیدپاشی به خاطر حضانت فرزند
  • سازمان پزشکان بدون مرز: کمک رسانی در غزه غیر ممکن شده
  • اهدای ۱۰۰ سری جهیزیه به زوج‌های جوان توسط شهرداری و شورای شهر رفسنجان
  •   اهدای ۱۰۰ سری جهیزیه به زوج‌های جوان در رفسنجان