Web Analytics Made Easy - Statcounter

به گزارش همشهری آنلاین، زن ۱۸ ساله‌ای به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری معراج مشهد گفت: ۱۵ ساله بودم که پدرم بدون نظرخواهی از من به خواستگار ۲۲ ساله‌ام پاسخ مثبت داد اما تورج هیچ توجهی به من نداشت و خیلی سرد با من رفتار می‌کرد. وقتی هیچ محبتی از نامزدم ندیدم، علت رفتارش را جویا شدم.

او هم خیلی راحت به چشمانم خیره شد و گفت: ۳ سال قبل عاشق دختری شدم و قصد ازدواج با او را داشتم اما پدر آن دختر او را به اجبار به جوان دیگری شوهر داد ولی او بعد از ۳ سال و در حالی که یک فرزند داشت از شوهرش طلاق گرفت.

بیشتر بخوانید: اخباری که در وبسایت منتشر نمی‌شوند!

در این شرایط بود که من تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم، ولی پدر و مادرم به شدت مخالفت کردند و گفتند که من نمی‌توانم با زن مطلقه‌ای که یک فرزند هم دارد ازدواج کنم. به همین دلیل آنها به خواستگاری تو آمدند و من با این تصور با تو ازدواج کردم که چند ماه بعد تو را طلاق می‌دهم و سپس به عنوان مردی که یک بار ازدواج ناموفق داشته است، به سراغ آن زن مطلقه می‌روم و با او ازدواج می‌کنم.

۲۲ سال زندگی با یک مرد خوشگذران و رفیق‌باز | از بس آمده‌ام کلانتری دیگر خسته شده‌ام ، به خاطر آبروی دخترم تحمل می‌کردم عکس‌های سیاه دختر مدرسه‌ای در دستان پسر شرور | اگر پدرم بفهمد...

با شنیدن این جملات دیگر نمی‌فهمیدم تورج چه می‌گوید. گیج و منگ بودم و آینده‌ام را به تاراج رفته می‌دیدم. این بود که خودم از تورج جدا شدم و برای مخارج زندگی در یک کارگاه شیرینی‌پزی کار می‌کردم اما ۳ ماه بعد آن شغل را رها کردم، چراکه درآمد کمی داشت.

بعد از این ماجرا در سایت دیوار به آگهی استخدام پرستار برای ۲ کودک برخورد کردم. وقتی با پدر کودکان صحبت کردم، حقوق خوبی پیشنهاد کرد اما شرط گذاشت که باید در کنار آنها زندگی کنم و او اتاق و همه امکانات زندگی را در اختیارم قرار می‌داد و من باید از ۲ دختر خردسالش مراقبت می‌کردم. اگرچه پدرم ابتدا مخالفت کرد، اما بعد از گفتگو با آن زوج جوان رضایت داد.

حدود یک ماه بود که من در منزل موسی و همسرش زندگی می‌کردم و خیلی زود با آنها انس گرفتم. شیما خانم خیلی به من محبت می‌کرد، گویی که من عضوی از خانواده آنها بودم. حتی با هم به رستوران و تفریح می‌رفتیم. تا اینکه یک روز شنیدم شیما به همسرش خیانت کرده است.

ابتدا به این خانواده مشکوک شدم، ولی سعی کردم این سوءظن را فراموش کنم. در همین شرایط روزی که برای تفریح در خارج از شهر چادر زده بودیم، ناگهان در نیمه‌شب موسی به درون چادری آمد که من در آن خوابیده بودم. از ترس به داخل خودرو رفتم و شب را آنجا ماندم، اما از این ماجرا به کسی چیزی نگفتم تا اینکه آنها تصمیم گرفتند به مسافرت شمال برویم.

آنجا بود که برای دومین بار موسی قصد دست‌درازی به مرا داشت. من هم به ناچار و با عصبانیت ماجرا را برای همسرش بازگو کردم، اما شیما در میان بهت و حیرت من گفت: شوهرم قصد ازدواج با تو را دارد و ما به همین خاطر می‌خواستیم دختری را استخدام کنیم تا او را بشناسیم و من یقین پیدا کنم که آن مستخدم می‌تواند از فرزندانم مراقبت کند، چراکه من به شوهرم خیانت کرده‌ام و قصد داریم از یکدیگر جدا شویم. حالا هم می‌خواهم تو را به عقد همسرم درآورم.

با این حرف‌ها در شوک فرو رفتم و نمی‌دانستم چه کنم تا اینکه چند روز بعد موسی با یک شاخه گل و حلقه طلا به خانه آمد و مدعی شد عاقدی آورده است که مرا عقد کند. سپس مرا به داخل خودرو برد و آن مرد عاقد صیغه عقد را جاری کرد. آنجا بود که فهمیدم من قربانی خیانت آشکار همسر موسی شده‌ام و او می‌خواهد مرا دستاویزی برای انتقام از همسرش قرار دهد، به همین دلیل از آنجا فرار کردم و به خانه پدرم رفتم و همه ماجرا را برایش بازگو کردم.

اکنون مرا تهدید می‌کنند که از ماجرای مسافرت شمال و شبی که در خارج از شهر ماندیم فیلم تهیه کرده‌اند و آن را منتشر می‌کنند.

با دستور سرگرد امیر رضا فعال (رئیس کلانتری معراج مشهد) بررسی‌های تخصصی پلیس درباره ادعاهای این زن جوان آغاز شد.

کد خبر 835457 منبع: خراسان برچسب‌ها خبر مهم ازدواج - طلاق خانواده حوادث ایران

منبع: همشهری آنلاین

کلیدواژه: خبر مهم ازدواج طلاق خانواده حوادث ایران

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.hamshahrionline.ir دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «همشهری آنلاین» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۳۹۸۴۴۹۳۵ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۵۷۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

خبر بعدی:

جزئیاتی جدید از علت فوت پرستار کرمانشاهی

در اورژانس بیمارستان امام خمینی کرمانشاه، مرحوم «ساسان احمدی» اغلب آخرین پرستاری بود که خسته می‌شد و موقعیت را ترک می‌کرد. دوران طرحش در زمان کرونا گذشت و خود نیز در آن روز‌های سخت، درگیر بیماری شده بود تا جایی که اگر ویروس پا پس نمی‌کشید، اینتوبه می‌شد، اما بعد از پایان دوران طرحش در مهر ماه، با وجود کمبود پرستار در سیستم درمان، جذب نشد و حالا هم خودکشی کرده است.

به گزارش اعتماد، احمدی، زاده بخش گهواره شهرستان دالاهو بود و نامزد داشت. او در ۳۲ سالگی، نیروی تازه‌نفس سیستم درمان کشور بود که پس از چهار سال تحصیل و بیش از دو سال کار در رشته پرستاری، مجبور شد برای گذران زندگی، به کاری که در شأن و اندازه‌اش نبود، بپردازد؛ کاری که حتی برایش دردسر‌هایی هم ایجاد کرد. این تنها یک عامل بود در کنار سایر عواملی که یک فرد را به دست برداشتن از خویش می‌رساند و او حالا در این جهان نیست تا از آن دلایل دیگر بگوید. ساسان احمدی در دهه دوم فروردین، جانش را سپرد و ۱۹ فروردین، خبر خودکشی اش در رسانه‌ها منتشر شده است.

چند روز قبل و تنها ساعتی پیش از آنکه قرص برنج را بالا بیندازد، در صفحه اینستاگرام از صورت کشیده و گوشتی و چشم‌های درشتش که نور در آن انعکاس یافته است، عکسی گذاشته و نوشته است: «گاهی باید رخت بست و رفت. گاهی باید خاطره شد و رفت. به یاد تمام عزیزانی که دوست‌شان داریم... سایه.» ساعتی بعد چشم‌هایش را برای همیشه روی این جهان بست. سیزده به در امسال به باغ و سبزه‌زار رفته بود و سه هفته قبل تصویر پرچم نصب شده نوروز در دیوانگاه را روی صفحه‌اش گذاشته بود و طبق اطلاعات همان صفحه، اگر زنده می‌ماند سوم اردیبهشت، باید برای تولدش شمعی روشن می‌کردند.

۲۹ هفته پیش در آخرین روز شهریور پارسال، عکسی از خود و همکارش را در اینستاگرام منتشر کرده. برخی همکاران برایش نوشته اند، فراموش نشدنی است و یکی دیگر نوشته: «وجودت اورژانس را قابل تحمل می‌کنه.» حالا همکاران نزدیکش در بیمارستان، تمایل و شاید توانی برای گفتگو در این‌باره ندارند. خانواده هم حال مساعدی ندارد و یکی از اقوام نزدیک او، گفتگو با این روزنامه را با عذرخواهی کوتاه می‌کند: «جوانی را از دست دادیم که در کل کرمانشاه نمونه بود. الان هر قدر درباره‌اش حرف بزنیم آیا همان جوان بر می‌گردد.»

دکتر افشین احمدپور هم که تا یک سال قبل با او در بیمارستان امام خمینی همکار بوده است، اطلاعات چندانی از وضعیت او ندارد و می‌گوید: «خیلی از مسائل را نمی‌شود گفت. البته من دو سال در بیمارستان امام خمینی همکار او بودم، اما این اواخر دیگر آنجا نبودم. ساسان جزو اقلیت‌های مذهبی کرمانشاه بود. آدم شادی بود و این تعبیر دوستانی است که همچنان از نزدیک با او کار می‌کردند، ولی تا جایی که یادم می‌آید، هیچ‌وقت غمگین نبود که به او بگویم مثلا چرا غمگین یا خسته‌ای.» او به نقل از همکاران نزدیک ساسان احمدی می‌گوید: «مهارت بالایی داشت و همیشه در اورژانس آخرین کسی بود که خسته می‌شد. شور زندگی بالایی داشت و من هم به همین دلیل از شنیدن خبر خودکشی خیلی تعجب کردم. به هر حال خودکشی تک عاملی نیست. درباره او می‌دانیم که پس از پایان طرحش از نظر معیشتی دچار مشکل شد. متاسفانه جذب نیرو در شهرستان‌ها نیاز به ارتباطات گسترده دارد که ساسان نداشت و شاید از این منظر به او ظلم شد.

خودکشی عوامل زیادی دارد، ولی همیشه یک عامل در خودکشی وجود دارد که بر اثر آن زندگی بی‌معنا می‌شود. قطعا تمدید نشدن طرح، در کنار عوامل دیگر شوک دیگری بود که به او وارد شد. سخت است فردی که چهار سال درس خوانده، بیکار شود و مجبور باشد کاری غیر از آن را انجام دهد و حتی به واسطه آن مشکلاتی هم برایش ایجاد شود. واقعا سوال است که یک پرستار چرا باید دنبال چنین شغلی برود؟ مشکلات زیادی فرد را به سمت خودکشی سوق می‌دهد، اما اگر فرد در کاری که به آن علاقه دارد، درسش را خوانده و در آن سال‌ها مشغول بوده، فعال باشد تروما‌های بعدی ممکن است او را به آن نقطه بی‌معنایی نرساند.

ساسان احمدی در بخش مسمومیت بیمارستان امام‌خمینی کرمانشاه کار می‌کرد. روز‌ها و شب‌های زیادی در مواجهه با افرادی قرار گرفته بود که با قرص برنج، خودکشی کرده بودند. با مصرف این قرص، مرگ فرد مصرف‌کننده حتمی است؛ مرگی که رنج و درد بسیار زیادی را هم تحمیل می‌کند. اغلب افراد مصرف‌کننده این قرص مرگبار، در ساعات باقیمانده زندگی‌شان در حالی‌که امیدی به زنده ماندن‌شان نیست، از کرده خود پشیمان هستند، اما دیگر راهی برای بازگشت به زندگی ندارند. آلومینیوم فسفاد با خاصیت ضدعفونی و جلوگیری‌کننده از آفت‌زدگی غلات و خصوصا برنج در بازار موجود است و در ایران به قرص برنج مشهورشده.

«دکتر بهزاد غضنفری‌پور»، متخصص پزشکی قانونی در این‌باره می‌گوید: «افرادی که این قرص را مصرف می‌کنند مرگ زجرآوری را تجربه می‌کنند، چراکه تا آخرین لحظه مرگ به هوش هستند. با مصرف این قرص گاز، فسفین در معده افراد آزاد می‌شود که این گاز بلافاصله از دیواره معده جذب خون شده و بعد از ورود به سلول‌های بدن سوخت و ساز آن‌ها را متوقف می‌کند.» این افراد تنها زمانی شانس بازگشت به زندگی دارند که در لحظات نخست قرص با استفراغ بیرون بیاید، وگرنه مرگ حتمی است.

به گفته سلیم‌خانی، مدیرکل پزشکی قانونی استان کرمانشاه مصرف آن توسط انسان در مدت سه تا چهار ساعت سیستم تنفسی و قلب را دچار اختلال می‌کند و فرد مرگی دردناک و سخت را تجربه خواهد کرد. طبق اعلام او به مهر، در ۹ ماهه نخست سال گذشته ۴۹ کرمانشاهی به واسطه مسمومیت با این قرص جان خود را از دست داده‌اند.

دیگر خبرها

  • فرار دختر جوان با پسری که او را کنیز خودش کرد | کتکم می‌زد و دست‌هایم را می‌سوزاند
  • جزئیاتی جدید از علت خودکشی پرستار جوان؛ در ۹ ماه گذشته ۴۹ کرمانشاهی با قرص برنج خودکشی کردند
  • خبرهای جدید از علت فوت پرستار کرمانشاهی
  • همسر سابق کاکا: طلاق گرفتم، چون او خیلی بی‌نقص بود!
  • جزئیاتی جدید از علت فوت پرستار کرمانشاهی
  • توصیه‌های روانشناسان به افراد مهرطلب که مدام به دنبال راضی کردن دیگران هستند
  • همسر سابق کاکا: او هرگز به من خیانت نکرد؛ خوشحال نبودم چون کاکا خیلی بی‌نقص بود!
  • ماجای ازدواج اینترنتی و طلاق زن و مرد طلبه در تهران | در فیسبوک آشنا شدیم!
  • توصیه‌هایی به افراد مهرطلب که مدام به دنبال راضی کردن دیگران هستند
  • دشمن با ایجاد جنگ فرهنگی به دنبال اهداف شوم خودش است