خرداد؛ محمدرضا جلائی‌پور، تحلیلگر مسائل اجتماعی در یادداشتی نوشت: در وضعیت کنونی صداوسیما رسانه‌ ملی نیست و صرفا سلایق و ترجیحات و سبک زندگی بین 15 تا 30 درصد جامعه‌ ایران را پوشش می‌دهد و حتی بخشی از اصولگرایان، از جمله جریانی که اخیرا به نام چپ نومسلمان فعالیت می‌کند، هم در این رسانه صدا و نماینده ندارند.


محمدرضا جلائی‌پور، تحلیلگر مسائل اجتماعی و فعال سیاسی اصلاح‌طلب در یادداشتی درباره‌ اقتصاد سیاسی صداوسیما، سیاست‌های پرآسیب صداوسیما، طرح اصلاح مدیریت و نظارت صداوسیما در مجلس و راهکارهای حقوقی و حقیقی برای اصلاح صداوسیما که در کانال تلگرامی او منتشر شد، نوشت: متاسفانه اصلاح‌طلبان و نیروهای طالب تغییر در نقد نهادهای غیرانتخابی به مطالبات کلی اکتفا کرده‌ و وارد جزئیات و زمینه‌سازی برای تحقق عملی اصلاح در این نهادها نشده‌اند. هفته‌ی گذشته تعدادی از چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبان برای اولین بار چهل مطالبه‌ی مشخص و جزئی از قوه‌ی قضاییه را مطرح کردند که گام مبارکی است. درباره‌ی صداوسیما و سایر نهادهای غیرانتخابی هم باید، مثل اصلاحات دولت و مجلس، وارد جزئیات شد و برای اصلاح عملی این نهادها روشنگری و رایزنی بیشتری کرد و فشار اجتماعی آورد.

 

بزرگ‌ترین سازمان رسانه‌ای جهان 

 

صداوسیما با حدود پنجاه هزار کارمند، از حیث تعداد کارکنان، بزرگ‌ترین سازمان رسانه‌ای جهان است. مقایسه‌ای با سایر سازمان‌های رسانه‌ای بزرگ جهان ابعاد صداوسیما را روشن‌تر می‌کند. مثلا SKY که شبکه‌های زیرمجموعه‌اش تقریبا همه‌ی حوزه‌ها را با چندین زبان پوشش می‌دهد حدود 30 هزار نیرو، بی‌بی‌سی که حدود پانصد میلیون مخاطب را در جهان هدف گرفته است 20 هزار و 951 کارمند، NHK ژاپن و CCTV چین هر کدام حدود 10 هزار کارمند، سی‌آن‌ان حدود 4 هزار و فاکس حدود 1300 کارمند دارند.

 

از حیث تعداد شبکه‌ها و ساعات برنامه‌های تولیدی تلویزیونی و رادیویی هم صداوسیما به یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های رسانه‌ای جهان تبدیل شده است. 20 شبکه‌ی تلویزونی سراسری، 12 شبکه‌ی تلویزیونی برون‌مرزی (مشهورترین‌شان هیسپان، العالم، سحر، پرس‌تی‌وی،کوثر، أی‌فیلم و جام جم)، 33 شبکه‌ی تلویزیونی استانی، 17 شبکه‌ی رادیویی سراسری، 39 شبکه‌ی رادیویی محلی و استانی، برنامه‌های به 30 زبان در رادیوهای برون‌مرزی و نهادهایی مثل صبا، سیمافیلم، دانشگاه صداوسیما، انتشارات سروش، روزنامه‌ی جام جم و مرکز پژوهش‌ّهای مجلس همه زیر نظر صداوسیما و نشانگر رشد کمّی حیرت‌انگیز صداوسیما در دو دهه‌ی گذشته است. تعداد مخاطب جهانی و تاثیر و کیفیت برنامه‌های صداوسیما اصلا متناسب با این رشد کمّی و تعداد کارمندان این سازمان نیست.

 

اقتصاد سیاسی صداوسیما و ضرورت شفافیت 

 

اقتصاد صداوسیما ترکیبی است از اقتصاد دولتی و آن‌چه می‌توان «سرمایه‌داری اندک‌سالارانه‌ی مذهبی» (و حتی نوعی «نئولیبرالیسم مذهبی») خواند. در بودجه‌ی 98 نزدیک به دو هزار میلیارد تومان به صداوسیما اختصاص یافته است. رئیس سابق صداوسیما هم اخیرا گفته است که از آگهی‌های بازرگانی صداوسیما می‌توان حدود سه‌هزار میلیارد تومان کسب درآمد کرد که فقط هزار میلیاردش را عملا محقق می‌کرده‌اند. اگر فرض کنیم که این هزار میلیارد بیشتر نشده باشد و مجموعه‌ی سایر درآمدهای صداوسیما هم بیش از هزار میلیارد تومان نباشد (که قاعدتا هست)، صداوسیما حداقل چهارهزار میلیارد تومان منابع مالی برای گرداندنش در سال 98 در اختیار دارد.

 

علاوه بر این متاسفانه در سال‌های اخیر صداوسیما با شیب تند و به نحو زننده‌ای به سمت کالایی‌سازی و تجاری‌سازی آموزش و فرهنگ و رسانه حرکت کرده است. انبوه تبلیغات آشکار و پنهان خدمات ارزش افزوده (Value Added Service) یا همان ستاره‌مربع‌ها، موسسات مالی و اعتباری، کدهای دستوری، بخت‌آزمایی الکترونیک و پیامک‌های تجاری و درآمدزا در شبکه‌های صداوسیما چنان به مخاطب حمله‌ور شده است که با کم‌تر شبکه‌ی تلویزیونی‌ای در جهان قابل قیاس است. به تعبیر عبدالله گیویان این میزان نشر «فرهنگ شانس» در تلویزیون حتی به تضعیف عقلانیت در مخاطبان هم می‌انجامد.

 

علی‌رغم داشتن همه‌ی این منابع درآمدی ناشفاف بسیاری از برنامه‌های صداوسیما وابسته به اسپانسورهای تجاری و آلوده به انواع فساد اقتصادی شده‌اند، تا جایی‌که دیگر باید در صداوسیما از ترکیب اسپانسور-تهیه‌کننده به جای تهیه‌کننده سخن گفت. رئیس سابق صداوسیما هم می‌گوید به خاطر برنامه‌هایش برای مبارزه با فساد و رانت نهادهای حاکمیتی در این سازمان فشار زیادی را تحمل کرده و در نهایت هم مجبور به کناره‌گیری شده است. مثلا می‌گوید سازمان‌های امنیتی برای بردن مزایده‌ی آگهی‌های بازرگانی رادیو و تلویزیون در پشت پرده اعمال فشار می‌کردند.

 

متاسفانه جزئیات و حتی کلیات بیش از چهارهزارمیلیارد تومان منابع درآمدی صداوسیما و نحوه‌ی هزینه‌اش به هیچ عنوان شفاف نیست و مطالبه‌ی شفافیت درآمدها و مخارج صداوسیما باید بیش از این توسط مجموع نیروهای سیاسی مطرح و پیگیری عملی شود.

  

لازمه‌ ملی شدن صداوسیما 

 

در وضعیت کنونی صداوسیما رسانه‌ی ملی نیست و صرفا سلایق و ترجیحات و سبک زندگی بین 15 تا 30 درصد جامعه‌ی ایران را پوشش می‌دهد و حتی بخشی از اصولگرایان، از جمله جریانی که اخیرا به نام چپ نو مسلمان فعالیت می‌کند، هم در این رسانه صدا و نماینده ندارند. اگر صداوسیما می‌خواهد به سمت یک رسانه‌ی ملی‌تر حرکت کند، به دو ضرورت باید توجه عملی بیشتری نشان دهد:

 

1- شمول‌گرایی و شایسته‌گزینی در استفاده از نیروی انسانی 

 

صداوسیما در درجه‌ی اول باید تکثر واقعا موجودِ گروه‌های اجتماعی در ایران را بپذیرند و سودای خامِ همگن‌سازی فرهنگی و سیاسی را از سرش بیرون کند تا بتواند در زمینه‌های مختلف، بدون انواع تبعیض، بهترین برنامه‌سازان و تولیدکنندگان محتوا و نمایندگان جریان‌های متکثر را جذب کند. در شرایط کنونی هاضمه‌ی صداوسیما برای پذیرش تکثر جامعه‌ی ایران بسیار محدود است، در حدی که در سال 1398 هنوز از ابتدایی‌ترین گشایش‌ها مثل نشان دادن ساز خودداری می‌کند و بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران نمایندگانشان را در این رسانه‌ نمی‌بینند.

 

برای مثال، سه حذف در صداوسیما در سال‌های اخیر از نشانه‌های حاد بی‌توجهی به مخاطب و ترجیحات شهروندان متکثر ایران است:

حذف کلاه‌قرمزی از برنامه‌های نوروز،

حذف عادل فردوسی‌پور از برنامه‌ی نود،

و حذف ربنای شجریان از برنامه‌های مغرب رمضان.

هر سه‌ی این موارد از موفق‌ترین فرزندان همین صداوسیما بودند و طبق نظرسنجی‌ها از محبوب‌ترین‌های صداوسیما، ولی صداوسیما بدون توجه به مصالح رسانه‌ و ترجیحات موجهِ مخاطبان کنارشان گذاشت. واقعا حیرت‌انگیز است این میزان بی‌درایتی مدیریتی و بی‌توجهی به اقتضائات توفیق در زیست‌بومِ فرهنگی و رسانه‌ای جدید و تماشای اینکه کوزه‌گرِ صدا و سیما چگونه چنین جام عزیز می‌سازد و باز بر زمین می‌زدنش.

 

در دوره‌ی بازداشت بهار و تابستان 98 وقتی از انفرادی به سلول‌های چندنفره منتقل شدم امکان دیدن برنامه‌های صداوسیما را داشتیم و بی‌توفیقیِ اجباری پیدا کردم که همه‌ی شبکه‌های تلویزیون را نسبتا کامل و دقیق رصد کنم. در این ارزیابی نسبتا دقیق متوجه شدم که صداوسیما واقعا فقط در یک حوزه‌است که به معنای دقیق کلمه «ملی» و «موفق» عمل کرده است: فوتبال! در حوزه‌ی فوتبال صداوسیما بهترین استعدادها، برنامه‌سازان و کارشناسان را شناسایی و جذب کرده است، از گفتگو و نشان‌دادن تکثر نمی‌هراسد، مخاطب وسیع و ملی دارد، حتی در مقایسه با بهترین رسانه‌های جهان کیفیت برنامه‌های فوتبالی‌اش قابل قبول است و به همین علت رضایت مخاطب را هم تامین کرده است. به خصوص سه برنامه‌ی فوتبالی صداوسیما کیفیت و توفیق بیشتری داشتند: 1- برنامه‌ی نود با اجرای عادل فردوسی‌پور، 2- برنامه‌ی «ویدیو چک» که به نظرم طنز ورزشی بسیار خوبی است و نویسندگان و تولیدکنندگان قوی‌ای دارد و 3- «فوتبال 120» به تهیه‌کنندگی عادل فردوسی‌پور که مرور هفتگی خوبی بر جام باشگاه‌های برگزیده‌ی جهان است.

 

اما متاسفانه در همین یک حوزه‌ی بسیار موفق هم صداوسیما اخیرا عادل فردوسی‌پور و برنامه‌ی نود را کنار گذاشت، آن‌هم در شرایطی که نود مکررا پرمخاطب‌ترین برنامه‌ی صدا و سیما شده بود، برگزیده‌ی جشنواره جام جم خود صداوسیما بود، در پاسخ به فراخوان پیامکی نود گاهی تا پنج میلیون ایرانی مشارکت می‌کردند و طبق نظرسنجی ایسپا 86.3 درصد مخاطبان برنامه‌ی نود مخالف تغییر مجری برنامه بودند (تنها 6.3 درصد با تغییر او موافق بودند). برای این‌که اهمیت چنین گستره‌ی مخاطبی روشن‌تر شود مقایسه با سایر کشورها سودمند است. در آمریکا که سنتِ تلویزیونِی پرمخاطبِ ریشه‌داری دارد، پرمخاطب‌ترین برنامه‌ی سال سوپربول است که 114 میلیون بیننده دارد (از 327 میلیون جمعیت آمریکا). یعنی پرمخاطب‌ترین برنامه‌ی سال را حدود یک‌سوم آمریکایی‌ها می‌بینند، در حالی‌که در نظرسنجی ایسپا 51 درصد مردم ایران گفته‌اند که مخاطب برنامه‌ی نود اند که توفیق چشمگیری است.

 

یک حوزه‌ی دیگر که صداوسیما در آن توفیق نسبی داشته است، «طنزهای تخدیری» است. در بیست و پنج سال گذشته بسیاری از برنامه‌های طنز آیتمی صداوسیما توفیق و مخاطب قابل توجهی داشته‌اند و حتی زبان بخشی از جامعه را تغییر می‌دادند. همین امروز هم دورهمی حدود پنجاه درصد مخاطب دارد و طبق نظرسنجی ایسپا 37 درصد از مردم گفته‌اند که برنامه‌ی خندوانه را در نوروز 98 دیده‌اند. باز برای این‌که اهمیت ابعاد چنین مخاطبی روشن شود، مقایسه‌اش با برنامه‌های طنز شبانه‌ی آمریکا که سنت ریشه‌داری دارد کمک می‌کند. لِیت‌‌شو با اجرای استیون کولبر را حدود پنج‌درصد آمریکایی‌ها می‌بینند. جیمی‌کیمل‌لایو را حدود سه‌درصد، و دیلی‌شو با اجرای تروا نوا را حدود یک‌درصد شهروندان آمریکا تماشا می‌کنند.

 

اما در حوزه‌ی طنز هم صداوسیما صرفا آن‌چه «طنز تخدیری» می‌خوانم را تحمل کرده است و هیچ فضایی برای توفیق طنز سیاسی و روشنگر نداده است. برنامه‌هایی طنز شبانه‌ای مثل «Late Show»، «Daily Show» و «Last Week Tonight» گرچه از پرمخاطب‌ترین برنامه‌‌های طنز در آمریکا هستند، غنای انتقادی و روشنگرانه و سیاسی قابل توجهی دارند و امثال من حتی بعد از برگشت به ایران هم مخاطب روزانه‌شان مانده‌اند. اما در صداوسیما از ظرفیت طنزهای باکیفیت انتقادی و روشنگر به هیچ عنوان استفاده نشده است.

 

جز فوتبال و طنز تخدیری که صداوسیما در آن موفق بوده است، در سرگرمی هم توفیق محدودی داشته است. مثلا طبق نظرسنجی ایسپا در نوروز 98 حدود 64 درصد مردم برنامه‌ی عصر جدید و 40 درصد مردم برنامه‌ی برنده‌باش را دیده‌اند که مخاطب قابل توجهی است، علی‌رغم این‌که این برنامه‌ها کپی‌های کامل و دست دومی از نمونه‌های خارجی‌اند. سریال‌هایی مثل پایتخت، میوه ممنوعه، پس از باران، مدار صفر درجه و امام علی هم در دو دهه‌ی گذشته، حتی در مقایسه با کشورهای سریال‌سازِ پیشرو، مخاطب وسیعی را جذب و راضی کرده‌اند. در سال گذشته هم سریال‌هایی مثل نون خ و بانوی عمارت مخاطب قابل توجهی داشتند.

 

اما اگر از فوتبال و طنز تخدیری و معدود برنامه‌های سرگرمی و سریال‌ّهای موفق که بگذریم، در بقیه‌ی حوزه‌ها صداوسیما کارنامه‌ی فوق‌العاده ضعیفی دارد. صداوسیما نه عادل‌فردوسی‌پورهای بقیه‌ی حوزه‌ها را توانسته جذب کند و پرورش دهد و نه در حوزه‌های غیرفوتبالی برنامه‌هایی با کیفیت نود و ویدیوچک و فوتبال 120 ساخته است. از قضا هر جا صداوسیما با استفاده از بهترین استعدادها و نیروی انسانی سرمایه‌گذاری سنجیده کرده، میوه‌اش را چیده است. مثلا بیست‌واندی سال پیش روی طنز «ساعت خوش» سرمایه‌گذاری کرد و هنوز از چهره‌های برآمده از آن استفاده می‌کند. یا روی نود سرمایه‌گذاری سنجیده کرد و پرمخاطب‌ترین شوی آسیای غربی را ساخت.

 

اگر صداوسیما بخواهد ملی‌تر شود باید در بقیه‌ی حوزه‌ها هم مثل فوتبال بهترین استعدادها و تولیدکنندگان را جذب کند و در برنامه‌هایش امکان حضور و گفتگوی آزاد بهترین کارشناسان و تولیدکندگان خلاق را فراهم کند. مثلا فرض کنید در علوم انسانی و اجتماعی هم همین گشودگی را پیدا و سرمایه‌گذاری کند و مثلا برنامه‌هایی مثل جیوگی و سختانه را نه‌تنها حذف نکند بلکه ادامه دهد و با برنامه‌های بهتر تکامل ببخشد. در این صورت، بر خلاف امروز، صداوسیما در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی هم مثل فوتبال تاثیر بیشتری بر جامعه می‌گذارد.

 


اگر در حوزه‌ی خبر که صداوسیما به معنای دقیق کلمه عقب‌افتاده است و تفاوتی با رسانه‌های اصولگرا که حداکثر ده درصد جامعه‌ی ایران را می‌تواند راضی کند ندارد، به نیروهای جوان رسانه‌شناسی مثل پدرام الوندی و جواد دلیری که ظرف یک‌سال ایرنا و روزنامه‌ی ایران را تغییر دادند و این همه روزنامه‌نگاری حرفه‌ای امکان و فضای کار بدهد، بخش قابل توجهی از مخاطب شصت‌دقیقه‌ی بی‌بی‌سی یا اتاق خبر من‌وتو و کانال‌های خبری تلگرامی پرمخاطب را می‌تواند جذب کند. 

 


یا فرض کنید در حوزه‌ی کتاب افرادی مثل علی‌اصغر سیدآبادی بتوانند در صداوسیما برنامه بسازند و شاخص‌ترین نویسندگان ایرانی که نشرهایی مثل چشمه و نشر نی و خوارزمی و مرکز و مرواید و نیلوفر و هرمس کتاب‌هایشان را چاپ می‌کنند در برنامه‌های صداوسیما دیده شوند. در این صورت صداوسیما در بازار کتاب و گروه‌های مرجع فرهنگی تاثیر و نفوذ بیشتری خواهد یافت.

 

یا مثلا در حوزه‌ی سینما فرض کنید همین حسین شریف که پرورده‌ی تیم روایت فتح صداوسیما است می‌توانست در همین صداوسیما برنامه‌ی فرش قرمزی که برای بی‌بی‌سی می‌سازد را داشته باشد و منتقدانی مثل گل‌مکانی و پرویز جاهد و حسین معززی‌نیا و کارگردانانی مثل بنی‌اعتماد و فرهادی و تقوایی و بیضایی در برنامه‌های سینمایی تلویزیون دعوت و دیده شوند. مخاطب چنین برنامه‌ای می‌تواند چندین برابر برنامه‌ی هفت شود.

 

اگر حسن صلح‌جو می‌توانست در همین صداوسیما خودمان برنامه‌ای در حوزه‌ی مستند داشته باشد، با بیش از پنج‌هزار مستندسازی که مستندهایشان را برای جشنواره‌ی سینما حقیقت می‌فرستند می‌شد برنامه‌ای ساخت که چند برابر آپارات کیفیت و غنا و مخاطب داشته باشد. صداوسیما اما حتی امیر تاجیک که پرورده‌ی خود صداوسیما و از بنیانگذاران شبکه‌ی مستند بود را هم نتوانست حفظ کند و حتی به کار مستندسازانی مثل یاسر عرب و حامد شکیبانیا که سابقه‌ی همکاری با صداوسیما دارند هم فضا نداده است.

 

یا مثلا اگر در حوزه‌ی اندیشه‌ی دینی برنامه‌هایی برگزار می‌شد که نمایندگان تراز اول نواندیشان دینی و سنتی‌ها و سنت‌گراها و خداناباوران حاضر می‌شدند و گفتگو می‌کردند و مثلا شبکه‌ی چهار به جای گفتگوی خسروپناه و پارسانیا، گفتگوی آزاد مصطفی ملکیان و محمدعلی موحد و ابوالقاسم فنایی و محمود مروارید و سیدجعفر سیدان را پخش می‌کرد، ده‌ها برابر برنامه‌های کم‌تاثیر و بی‌کیفیت کنونی گفتگوهای این شبکه تاثیر می‌گذاشت.

 

یا فرض کنید شبکه‌های داخلی و برون‌مرزی صداوسیما در حوزه‌ی سیاست خارجی میزبان کارشناسانی همچون رضا نصری و حسین موسویان می‌شدند. ملی‌تر نبود؟ چنین افرادی همین حالا هم مهم‌ترین مدافعان منافع ایران در رسانه‌های جهانی در برابر رسانه‌های ایران‌ستیزانند، اما در صداوسیمای خودمان صدایشان منعکس نمی‌شود.

 

اگر صداوسیما برنامه‌ای اقتصادی داشته باشد که تحلیل‌گر یا سیاست‌گذارش افرادی با گرایش‌های متکثر و در ترازِ سعید لیلاز، احمد میدری، مسعود نیلی، محسن صفایی فراهانی، محمد ستاری‌فر، حامد قدوسی، علی مدنی‌زاده و اساتید ایرانی اقتصاد در دانشگاه‌های برتر جهان همچون هاشم پسران و محمدجواد صالحی اصفهانی باشد، از هر برنامه‌ی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران مخاطبان جدی بیشتری خواهد یافت.

 

یا مثلا اگر در حوزه‌ی مسائل اجتماعی اگر امثال سعید مدنی، حسین سراج‌زاده، لیلا ارشد و محمد فاضلی در صداوسیما دیده و شنیده شوند، این رسانه ملی‌تر و در میان گروه‌های مرجع بانفوذتر نخواهد شد؟ اگر بهترین شعرا، داستان‌نویسان، نوازندگان، خوانندگان و روزنامه‌نگارانی که همین حالا در کتاب‌ها و رسانه‌های رسمی کاغذی و آنلاین داخل کشور آثارشان منتشر می‌شود، در صداوسیما فضای فعالیت، حضور یا تولید برنامه پیدا کنند، صداوسیما رسانه‌ی ملی‌تری و بانفوذتری نمی‌شود؟

 

اگر در حوزه‌ی هنرهای تجسمی مثلا ایدین آغداشلو صاحب برنامه باشد و در حوزه‌ی جوانان امثال فریدون عموزاده خلیلی و علی میرمیرانی سیاست‌گذار و تولیدکننده باشند و صداوسیما بتواند به جای جذب یک منصور ضابطیان، پنجاه منصور ضابطیان را شکار کند و بپرورد، کدام رسانه‌ی وابسته به پول بن‌سلمان و ترامپ می‌تواند با آن رقابت کند؟

 

خلاصه، اولین ضرورت برای ملی شدن صداوسیما این است که در همه‌ی حوزه‌ها بهترین کارشناسان و خلاق‌ترین تولیدکنندگان توانای رسانه‌ی‌نوین‌شناس جذب شوند و صداوسیما در شایسته‌گزینیِ شفاف شمولگراتر عمل کند. 

 

2- تبدیل شدن به بستر گفتگوی عمومی و ملی بر سر خیر عمومی 

 

رسانه‌ای ملی است که درباره‌ی موضوعات ملی و خیر همگانی شهروندان یک کشور بستر و تقویت‌کننده‌ی گفتگوی عمومی آزاد باشد. صداوسیمای امروز با چنین چشم‌اندازی فاصله‌ی زیادی دارد. از قضا صداوسیما هر موقع، ولو به طور محدود، بستر گفتگوی عمومی با شرکت نمایندگان قوی چند جریان شده، توفیق و مخاطب قابل توجهی داشته است. مثلا مناظره‌های ریاست‌ جمهوری در انتخابات‌های بعد از سال 88 تاثیر چشم‌گیری بر گرمای گفتگوها و فضای سیاسی داشته‌اند، حتی به خیزش جنبش‌های انتخاباتی انجامیده‌اند و بعضا حتی چند کلمه در مناظره‌ها در حد «گازانبر» منجر به سقوط یک نامزد شده است. آمریکا میزبان گرم‌ترین مناظره‌های انتخاباتی جهان است و با این حال پرمخاطب‌ترین مناظره‌های ریاست جمهوری آن حدود هشتاد میلیون مخاطب آمریکایی داشته است (حدود یک‌سوم شهروندان بزرگ‌سال آمریکا)، اما در ایران همین مناظره‌های صداوسیما که آزادی و تکثر کمتری هم داشته‌اند، بر اساس نظرسنجی‌های معتبر، در سه انتخابات ریاست جمهوری گذشته بعضا بیش از دو سومِ شهروندان بزرگسال ایران را جذب کرده است.

 

فرض کنید صداوسیما همیشه میزبان گفتگوی آزاد قوی‌ترین نمایندگان جریان‌های متکثر جامعه‌ی ایران باشد. مثلا فرض کنید همین دو مناظره‌ی اخیر مصطفی تاجزاده و علیرضا زاکانی که در فضای آنلاین پخش شد و خبرگزاری‌های رسمی کشور هم آن را پوشش دادند در صداوسیما برگزار می‌شد. یا فرض کنید گفتگوی اخیر عباس عبدی و علی علیزاده که در فضای آنلاین و به میزبانی انجمن اسلامی دانشجویان اروپا برگزار شد به میزبانی صداوسیما بود. یا فرض کنید صداوسیما برنامه‌ای هفتگی مشابه Question Time تلویزیون انگلیسی‌زبان بی‌بی‌سی را آغاز کند که در آن مهم‌ترین موضوعات مرتبط با خیر عمومی در هفته با حضور قوی‌ترین نمایندگان جریان‌های متکثر ملتزم به قانون در کشور به گفتگوی زنده گذاشته شود و امثال سعید حجاریان و بهزاد نبوی و کیوان صمیمی و محمد توسلی و فایزه هاشمی و محسن میردامادی و علیرضا علوی‌تبار و آذر منصوری و احمد زیدآبادی و پروانه سلحشوری در آن در کنار نمایندگانی از جریان‌های مختلف اصولگرا و میانه‌رو آزادانه گفتگو کنند. کدام برنامه‌ی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران می‌تواند با تاثیر و کیفیت و مخاطب چنین برنامه‌ و گفتگوهای غنی و تراز اولی رقابت کند؟

 

همه‌ی مثال‌هایی که برای شمول‌گرایی و شایسته‌گزینی بیشتر در استفاده از نیروهای رسانه و گفتگوی عمومی با حضور نمایندگان قوی جریان‌های مختلف زدم همین حالا و در صداوسیمایی با یک‌دهم بودجه‌ی فعلی هم ممکن است و اگر محقق شود چنان میزان اعتماد عمومی به رسانه‌ی ملی و قدرتش در افزایش همبستگی ملی و خدمت به فرهنگ عمومی و بسط خیر همگانی را بیشتر می‌کند که به یکی از مولفه‌های قدرت ملی ایران و از سرمایه‌های نهادی مهم حاکمیت و جامعه‌ی ایران تبدیل خواهد شد.

 

اکنون اما با چنین وضعیتی فاصله‌ی زیادی دارد و حتی در خدمت اهداف اصولگرایانِ ایران هم چندان کارا نیست، نمی‌تواند واسطه‌ی حاکمیت و مردم شود و در ساختن افکار عمومی نقش تعیین‌کننده داشته باشد. برای گام برداشتن در این مسیر پاره‌ای از اصلاحات حقوقی و حقیقی در صداوسیما ضروری است که به اختصار در ادامه مرور می‌کنم.

 

آسیب‌های طرح پیشنهادی «خط مشی، اداره و نظارت بر سازمان صداوسیما» 

 

به موجب قانون اساسی کنونی رئیس سازمان صدا و سیما را رهبر ایران انتخاب می‌کند، اما طبق اصل 175 قانون اساسی خط مشی، ترتیب اداره‌ی سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند. اما متاسفانه بعد از اصلاح قانون اساسی تا امروز هنوز قانون جامعی برای نحوه‌ی اداره‌ی سازمان صدا و سیما به تصویب مجلس نرسیده است و کم‌توجهی و کم‌کاری اصلاح‌طلبان در مجلس‌های سی‌ساله‌ی اخیر در این زمینه شایسته‌ی نقد است.

 

اخیرا بعد از حدود سی سال تاخیر طرح پیشنهادی «خط مشی، اداره و نظارت بر سازمان صداوسیما» در کمیسیون فرهنگی مجلس طرح شده است و می‌تواند در ماه‌های پیش رو در صحن علنی مجلس به رای گذاشته شود. متاسفانه طرح پیشنهادی کنونی ضعف‌ها و مشکلات قابل توجهی دارد که، علی‌رغم اهمیت موضوع، چندان موضوع گفتگوی عمومی و صاحب‌نظران و نقد اصلاح‌طلبان قرار نگرفته است.

 

طرحی که در کمیسیون فرهنگی مجلس تصویب شده است چند نقطه‌ی قوت و چند نقطه‌ی ضعف بزرگ دارد. نقاط قوت‌اش این است که بر أساس آن صداوسیما یک هیات امنا پیدا می‌کند که از قدرت رئیس صداوسیما می‌کاهد، نظارت قوی‌تری بر صداوسیما اعمال می‌شود و بر خلاف امروز ضمانت اجرایی پیدا می‌کند، تاسیس رادیو و تلویزیون‌های خصوصی ممکن می‌شود و کلیه درآمدها و هزینه‌های سازمان در بودجه‌ی کل کشور پیش‌بینی می‌شود و درآمدهایش به خزانه‌ی کل کشور واریز می‌شود.

  

اما این نقاط قوت با سه نقطه‌ی ضعف و آسیب بزرگ در این طرح همراه است که امیدوارم توجه و نقد عمومی بیشتر در این زمینه‌ها باعث اصلاح یا جایگزینی‌اش با طرح بهتری شود:   

 

1- هیات امنای صداوسیما طبق این طرح همچنان انتصابی می‌ماند، در حالی‌که طبق قانون اساسی فقط ریاست سازمان را مقام رهبری تعیین می‌کند و بقیه‌ی ارکان اداره‌ی صداوسیما به موجب این قانون می‌توانند انتخابی‌تر و ملی‌تر شوند و بخش بزرگ‌تری از جامعه‌ی ایران را نمایندگی کنند.

 

2- در ماده‌ی سه‌ی این طرح «مسئولیت صدور مجوز و تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر در فضای مجازی» منحصرا به صداوسیما واگذار می‌شود. به تعبیر دیگر این طرح مسئولیت مجوز و تنظیم مقررات همه‌ی فعالیت‌های رسانه‌ای تصویری و صوتی در فضای آنلاین و رسانه‌های ویدیو و صدامحور جدید الکترونیک را هم به صداوسیما می‌دهد و در واقع علاوه بر رادیو و تلویزیون، انحصار فضای مجازی را هم به صداوسیما – یک نهاد غیرانتخابی – می‌دهد که خطای سیاستی و قانون‌گذاری بزرگی است. صداوسیما البته همین حالا هم «سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر در فضای مجازی» را راه‌اندازی کرده است، اما به خاطر همین خلاء قانونی عملا در این حوزه‌ اعمال حاکمیت نمی‌کرده است. اگر این طرح تصویب شود این سازمان متولی رسانه‌های جدید صوتی و تصویری آنلاین هم خواهد شد.

 

روسای نهادهایی مثل  OFCOM و FCC که در کشورهایی مثل بریتانیا و آمریکا متولی تنظیم مقررات رسانه‌های صوتی و تصویری‌‌اند توسط رئیس دولت یا وزیر رسانه و فرهنگ (یک مقام برآمده از انتخابات دموکراتیک) انتخاب می‌شود، اما با این حال کمیته‌های مشورتی در حوزه‌های تخصصی این نهادها با مشارکت شهروندان و صاحبان رسانه‌ها در قانونگذاری و نظارت از انحصار قانونگذاری در دست دولت جلوگیری می‌کنند. اما در این طرح مجلس اولا انتصاب‌کننده‌ی رئیس این نهاد، منتخبِ مستقیم شهروندان نیست و ثانیا سازوکارهای مشابهی برای جلوگیری از انحصار حاکمیت در آن پیش‌بینی نشده است.

  

3- در ماده‌ی 14 این طرح اعطای مجوز تاسیس و فعالیت شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی خصوصی به هیات امنای انتصابی صداوسیما واگذار شده است. به تعبیر دیگر مجوز و فعالیت شبکه‌های خصوصی منوط به اجازه‌ی صداوسیما خواهد بود و صداوسیما می‌تواند از این ابزار برای کنترل و حذف رقبای رسانه‌ای‌اش استفاده کند.

 

هر سه ضعفی که ذکر شد آسیب‌های بزرگی برای فضای رسانه‌ای کشور خواهند بود و امیدوارم در هفته‌های پیش رو مجموع نیروهای سیاسی کشور در نقد این طرح و تلاش برای اصلاح یا جایگزینی‌اش با طرح یا لایحه‌ای که این ضعف‌های بزرگ را نداشته باشد فعال‌تر شوند.

  

کیفی‌سازی بدنه‌ و برنامه‌های صداوسیما

 

جز مواردی که ذکر کردم و ضرورت شمول‌گرایی و شایسته‌گزینی در استفاده از نیروهای رسانه و محمل گفتگوی عمومی آزاد شدن درباره‌ی خیر عمومی، به نظر می‌رسد مهم‌ترین محور اصلاح در صداوسیما باید کیفی‌سازی بدنه‌ و برنامه‌ها باشد. تعداد شبکه‌ها و تعداد کارمندان صداوسیما در دو دهه‌ی گذشته رشد کمّیِ سرطانی کرده است. در شرایط کنونی بخش اصلی انرژی مدیریت و منابع سازمان صرف تغذیه‌ی حدود پنجاه هزار کارمند و بدنه‌ی سنگین نیروهای رسمی و استخدامی بروکراتیک سازمان در حدود صدوپنجاه شبکه‌ی رادیویی و تلویزیونی می‌شود. شاید رادیکال به نظر برسد، اما اگر جای مدیران این سازمان بودم با رایزنی با دولت و مجلس و تصمیم‌سازانِ حاکمیت منبع مالی بزرگی را صرف بازخرید بخش بزرگی از بدنه‌ی کم‌کیفیت سازمان می‌کردم تا بتوان با بودجه‌ی کمتر و یک بدنه‌ی سبک‌تر و چابک و جایگزینی فرآیندهای شایسته‌گزینیِ شفاف، تمرکز مدیریت را روی تولید محتوای بهتر و موثرتر در رسانه‌های این سازمان گذاشت.

 

در شرایط کنونی شاید اغراق نباشد که از بین پنجاه هزار کارمند صداوسیما تنها حدود صد نفر تولیدکننده‌ی محتوای کیفی و موثرند. با مدیریت تحول کیفی و کیفی‌سازی بدنه می‌توان به سمتی رفت که این صدنفر به چند هزار نفر تبدیل شوند و بخش اصلی درآمدهای سازمان به جای این‌که صرف حقوق کارمندان و سِروِر شود، صرف تولید محتوای باکیفیت شود. مثلا اگر کل شبکه‌های برون‌مرزی سازمان که منابع دلاری قابل توجهی را برای مخاطبی محدود هدر می‌دهند تعطیل شوند و این منابع به سبک راشاتودی و AJ+ صرف تولید محتوای تاثیرگذار برای انتشار روی یک وب‌سایتِ بسیار قوی (بر خلاف سایت‌های بسیار ضعیف کنونی صداوسیما) و تولید مستندهای باکیفیت با بهترین‌ کارگردانان و ویدیوهایی که در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های دیگر دست‌به‌دست می‌شوند شود، تاثیر و مخاطب صداوسیما برای تامین منافع ملی ایران در فضای رسانه‌ای جهانی چندبرابر می‌شود.

برچسب ها: محمدرضا جلائی‌پور ، صداوسیما

منبع: خرداد

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

اطهری:شوروی بایدمورد توجه ایران باشد/امیراحمدیان:منافع ملی را تعریف نکرده ایم

زهره نوروزپور: منطقه غرب آسیا یا خاورمیانه این روزها بیش از سال های گذشته درگیر حوادث امنیتی برای برهم زدن مجدد آرامش آن شده است. پس از گذر سوریه از بحران جنگ داخلی و آرامش نسبی در این کشور و پاکسازی گروه داعش در شامات و عراق، تحولات این منطقه به سمت دیگری رفت و زمین بازی را تغییر داد. این روزها حال خاورمیانه چندان خوش نیست چراکه زمین بازی به آب های خلیج فارس رسیده است و آنچیزی که نگران کننده است درگیری عرب های منطقه است.از طرفی آمریکا با اعمال تحریم های ثانویه علیه کشورمان هروز بر طبل جنگ می کوبد و متحدان منطقه ای و حکومت های مرتجع منطقه بنا به تعریف وزیر خارجه کشورمان تیم بی بر آتش این تنش می دمند.  سوال این این است؛ ایران با این وضعیت در خاورمیانه متحدی دارد؟ آیا اصلا ایران متحد استراتژیک دارد؟ جمهوری اسلامی با چه راهبردی می تواند توازن منطقه ای را به نفع خود حفظ کند؟

خبرگزاری خبرآنلاین، مناظره ای در کافه خبر خبرآنلاین، با حضور آقایان؛ دکتر سیداسدالله اطهری کارشناس مسائل خاورمیانه و دکتر بهرام امیراحمدیان کارشناس مسائل اوراسیا برگزاری کرده است که مشروح این مناظره داغ را از نظر می گذرانید:

خبرآنلاین: برخی از دانشمندان روسی و ایرانی بحث کمربند طلایی خاورمیانه را در دانشگاه های علوم سیاسی و روابط بین الملل مطرح کرده اند. در این طرح اشاره شده که ایران جزء مهمترین مهره های این کمربند است. که شامل روسیه نیز می شود. ایران برای حفظ این کمربند طلایی در این منطقه چه تدابیری و راهبردی باید داشته باشد یا اینکه ما تا کنون چه کرده ایم که در حال حاضر عرب ها دشمن خونی ما شده اند؟

امیراحمدیان: ما از چند زاویه باید ایران را بررسی کنیم. بحث اول ایران سیاسی است که در عرصه بین الملل آن را به نام جمهوری اسلامی می شناسند که نوع حکومت کشورمان است. وقتی که ایران را با همه شاخص های خود در نظر می گیریم چند واژه به ذهنمان خطور می کند که گاهی موجب سردرگمی می شود اما در نهایت به حکومتی اسلامی می رسیم که دارای محدودیت های خاص خود است. نکته جالب تر این است که دو همسایه ما یعنی افغانستان و پاکستان نیز دارای نظامی به نام «جمهوری اسلامی» هستند، پاکستان پیش از ایران و افغانستان بعد از ایران این نام رژیم را برگزیده اند.

ولی نظامی سیاسی ایران با این دو کشور هیچ سنخیتی ندارد، پاکستان دارای نظاتم پارلمانی، ایران ولایت مطلقه فقیه، و افغانستان نظام ریاستی است. هر کدام از این سه کشور ساختار حکومتی متفاوتی دارند و اگرچه از لحاظ جغرافیایی نیز به هم نزدیک هستند ولی هیچگونه شباهتی از نظر ساختار سیاسی با هم ندارند. بحث ما در این مورد درباره شیوه حکومتی است و هنگامی که ایران زمین را که از گذشته های دور همواره وجود داشته است در نظر بگیریم می تواند پیوندهای عمیقی میان کشورمان و همسایگانمان ایجاد کند. در حالی که از نظر سیاسی و اختلافات منافع ملی ایران از کشورهای دوست و همسایه خود دور می شود. در صورتی که ایران از توانمندی ها و ظرفیت های بالایی برخورداری است.

در آن سو کشورهای مسیر راه ابریشم را در نظر بگیرید که بین مسلمانان از اصطلاحات فارسی در مورد نماز بهره می گیرند، برای نمونه به وضو، دست نماز می گویند و به مصلی، نمازگاه و یا به سجاده جانماز می گویند. نام نمازهای یومیه هم فارسی است: نماز بامداد، نماز پیشین، نماز پسین، نماز شام، نماز خفتن. در بین نامهای اشخاص نیز نامهای فارسی یافت می شود. نوروز در همه این مسیر مسلمان نشین برپا داشته می شود. می بینیم که فرهنگ ایرانی در این اقوام زنده است و ما باید این فرهنگ را زنده کنیم، در این عرصه نباید به دنبال توسعه نفوذ سیاسی و ایدئولوژیک باشیم که ره به جایی نبرده و نمی برد.

در کشورهایی مانند قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان و تاجیکستان درآسیای مرکزی و آذربایجان ارمنستان و گرجستان و ختی ترکیه به نام های ایرانی بر می خوریم. شاهنامه نیز در آسیای مرکزی و قفقاز و آناتولی، از جایگاه خاصی برخوردار است و در قرن دوازدهم میلادی در پادشاهی گرجستان شاهنامه به زبان گرجی ترجمه شده است.

باید پرسید که ما با داشتن چنین حوزه گسترده ای در خاورمیانه به دنبال چه هستیم؛ اگر به دنبال ایجاد پیوندهای عمیق با جهان عرب هستیم، باید گفت که این کار شدنی نیست و آنها هرگز به ایران نزدیک نخواهند شد چرا که از ابتدا یک تضاد آنتاگونیستی وجود داشته است.بنابراین تاکید بنده روی گفتگوهای تاثیرگذار اقوامی است.

به یاد دارم که در سال 2013 در کنفرانسی در باکو شرکت کردم که با عنوان کثرت در عین وحدت برگزار شد که آقای تجویری مدیرکل سازمان آسیسکو(سازمان فرهنگی و آموزشی سازمان همکاری های اسلامی)در آنجا سخنرانی کرد و در باب گفتگوی تمدن ها هیچ نامی از ایران نبرد. من در آن زمان با وی صحبت کردم و اشاره کردم که ایران بنیانگذار گفتگوی تمدن ها  است اما وی اظهار داشت که ما در این کنفرانس نباید اشاره ای به نام ایران داشته باشیم و این کار ممنوع است. من به وی گفتم که شما یک فرد علمی هستید و باید صحبت کنید. من در آن کنفرانس به زبان آذری سخنرانی کردم چرا که می خواستم نشان دهم که اقوام آذری زبان در ایران نه تنها سرکوب نمی شوند بلکه از آزادیهای فرهنگی و علمی و زبانی همچون دیگر اقوام ایران از حقوق مساوی برخوردارند. هجمه های وارده در این موضوع اشتباه محض است. جان کلام صحبت من این است که ما باید ایرانی را به دور از طبقه بندی های سیاسی، حکومتی معرفی کنیم که در آن روشنفکران، ادبا، هنرمندان و افراد تحصیل کرده نقش بسزایی داشته باشند. عدم ایجاد آن می تواند به ایران ستیزی در داخل و ایران هراسی در خارج منجر شود.

اطهری: قبل از اینکه داود اوغلو کتاب عمق استراتژیک را بنویسد، در ایران بحث هایی بود که چطور می شود کشور ما با چند زیر سیستم که در منطقه وجود دارد کار بکند. برای مثال با کشورهای حاشیه خلیج فارس، آسیای میانه و قفقاز، یا با شبه قاره و یا با حوزه ای مانند مدیترانه کار کنیم. در آن برهه و در جریان تئوری پردازی ها موضوعی به نام ایران فراموش می شد. به یک باره که ما در دانشگاه تربیت مدرس تحصیل می کردیم استادی به نام چنگیز پهلوان داشتیم که در فرانسه سخنرانی ای با موضوع "فراموشی ایران" برگزار کرد.

وی در این سخنرانی اذعان کرد که ایران نباید منطقه را در جهان عرب خلاصه کند. وی همواره تاکید داشت که ایران باید در تئوری پردازی ها وجود داشته باشد و توازن را بین چند زیر سیستم ایجاد کند. من در سفر به باکو فکر می کردم که چرا ایران نباید از این ظرفیت فرهنگی استفاده نکند؟ تمام سطح شهر پر بود از نام شعرای ایرانی و مردم آنجا از اسم ها ایرانی بسیار استفاده می کردند. همینطور کشور تاجیکستان که البته پس از انقلاب اسلامی اقدامات خوبی صورت گرفته است. در مورد آقای داود اوغلو که در ابتدا بدان اشاره کردم مساله مهمی مطرح است. یکی از مهارت های وی که توانست با دنیا ارتباط خوبی برقرار کند تئوری عمق استراتژیکش بود.

ترکیه در آن برهه تمرکز خود را روی آسیای مرکزی و قفقاز گذاشت، همینطور به افغانستان نگاه تازه ای پیدا کرد و برای آنها سدسازی کرد. همچنین فرماندهی کابل را از طریق ناتو بدست گرفت. در مورد روابط با جهان عرب هم تجدیدنظر کردند. نکته ای من روی آن تاکید دارم نگاه به این زیرسیستم هاست  چرا که به ایران قدرت و توان زیادی می دهد تا با نظام بین الملل بهترین روابط را داشته باشد.

ترکیه می تواند در اتحادیه اروپا نقش مهمی ایفا کند چرا که این کشور در پروژه های نفتی و انرژی سهم قابل توجهی دارد و اروپا بدان نیازمند است. ایران هم باید در منطقه از هژمونی بالایی برخوردار باشد تا بتواندبه اندازه وزنش با اروپا رایزنی کند.

دو تئوری در ایران مطرح است که یکی از آنها تاکید دارد ایران باید از طریق  هژمونی خود با دنیا ارتباط برقرار کند و عده ای دیگر می گویند که ایران باید با آمریکا متحد شود و پس از آن در منطقه به عنوان نائب هژمون عمل کند.

خبرآنلاین: جایگاه ایران در کدام یک از این تئوری ها قرار می گیرد؟

اطهری: در حال حاضر می بینیم که اقتصاد ما بر پایه نفت است و آمریکا به دنبال به صفر رساندن صادرات آن است. بنابراین از بعد اقتصادی خلیج فارس برای ما جایگاهی استراتژیک دارد؛ در بعد فرهنگی و تمدنی می بینیم که آسیای مرکزی و قفقاز و کشورهایی چون افغانستان و پاکستان برای ما اهمیت دارند؛ در بعد ژئوپلیتیک و توازن قوا اسرائیل و مدیترانه برای ما پر اهمیت هستند. در بحث یمن و باب المندب هم همینطور. ایران باید ببیند که تسلطش در کدام یک از این موارد بیشتر است. آمریکا برای مذاکره با ایران نیز خواستار عقب نشینی ایران در همه موارد است، اما آنچه که برای ما از اهمیت بالایی برخوردار است عدم عقب نشینی است و اگر آنها از ایران خواسته ای دارند باید مابه ازای آن را به ما بدهند.

امیراحمدیان: من برای ادامه بحث به فرمایشاتی از مقام معظم رهبری اشاره می کنم. در دهه 70 و 80 کنفرانس هایی با مضامین شناخت استعدادهای بازرگانی و اقتصادی در استان های مختلف برگزار می شد. به یاد دارم که بنری را چاپ کرده بودند و از قول مقام رهبری نوشته شده بود که آرزوی واقعی من این است که ما درِ چاه‌های نفت را ببندیم و اقتصاد خود را بدون اتکا به صادرات نفت و صادرات محصولات غیرنفتی بنیاد نهیم.مبحثی که باید تئوریزه می شد و متاسفانه روی آن کار نشد.

مورد دیگری که باید عرض کنم سیاست روس هاست، نکته اینجاست که اروپا به گاز نیاز دارد و نیاز خود را از روسیه تامین می کند و مسکو از این اهرم به عنوان ابزار سیاسی استفاده می کند. اروپا همچنین دارای منابع مالی و تکنولوژی است، این در حالی است که ایران ذخایر گاز دارد ولی از منابع مالی و تکنولوژی برخوردار نیست. پس این دو به خوبی می توانند با یکدیگر همکاری کنند. بررسی این که چگونه این فضاها به هم مرتبط شوند نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. عدم برنامه ریزی موجب می شود که ایران در صورت عدم فروش نفت با مشکل مواجه شود. به همین دلیل است که تاکید دارم ایران باید به دنبال منظومه های فرهنگی باشد،امام علی رحمان می گوید که: «فرهنگ هستی یک ملت است» و چون ما در وصل شدن به کشورهای نزدیک و هم فرهنگ توانایی نداریم دچار تنهایی و آسیب پذیری می شویم. در همین راستا ما یک جی آی اس ملی درست کرده ایم ولی نتوانسته ایم بخش ها و لایه های اطلاعاتی را سازماندهی کنیم چون که در تدوین یک منطق کلی و برنامه ریزی بلندمدت دچار ضعف بوده ایم. همانطور که در داخل قادر نبوده ایم بخش های مختلف را به یکدیگر متصل کنیم و دچار چندگانگی مراکز قدرت شده ایم. در پیرامون کشور نیز موفق نشدیم چنین الگویی را پیاده سازی کنیم. اولویت در این راستا باید تولید فکری تئوریک و سیستمی باشد که هدف نهایی را مشخص کند. داشتن منشور ملی و پذیرفتن آن از سوی همه امری ضروی است.

کمی از این بحث فاصله می گیرم و موضوع دیگری را عنوان می کنم. ایران همیشه عنوان کرده که خواستار پیوستن به شانگهای است ولی با عضویت ایران مخالفت شده است. خب باید پرسید علت چیست؟ یکی از دلایل تشکیل شانگهای مبارزه با افراط گرایی است. برداشت آنها از افراط گرایی، اسلام سیاسی است. از همین جاست که خط کشی ها و مرزبندی ها شکل می گیرد. ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس از لحاظ اسلامی دیدگاه های متفاوتی دارد، اگرچه نوع اسلام ایران سیاسی تلقی می شود ولی بیشتر مناسکی است. محمد بن زاید می گوید که دوست ندارد دمکراسی وارد کشورش شود چرا که می گویند برای خاورمیانه زود است و این عامل دست قدرت هایی که در اقتصاد و دیگر بخش ها حضور دارند را کوتاه خواهد کرد. بنابراین با این شرایط ایران نمی تواند زیرسیستم خاصی را در مواجه با این موضوعات پیاده سازی کند. من همواره تاکید کرده ام که ما باید صبر کنیم تا شانگهای از ایران دعوت بعمل آورد چرا که آنها به ما نیاز دارند و این ایران است که با توجه به ظرفیت هایش دارای نیروی کار، انرژی و غیره است که می تواند به شکوفایی سازمان شانگهای کمک کند.

اطهری: به نکات خوبی اشاره شد؛ وقتی که ایران تبدیل به کانون و محور در زیر سیستم هایی مانند آسیای میانه و قفقاز، شبه قاره، مدیترانه و غیره شود به طور قطع کشورهای عربی خود به خود به سمت ما خواهند آمد. باید بدانیم که برای ایران اولویت اصلی چیست آیا امنیتی، فرهنگی، ایدئولوژیکی و غیره است؟ پس از بررسی باید از مواردی که در راستای منافع ما نیستند عبور کرد. شاید لازم باشد در برخی حوزه ها مانند موضوعات ایدئولوژیکی آن را تعدیل کنیم و به فرهنگ توجه بیشتری داشته باشیم. حتی در برخی موارد توجه و تمرکز بیشتر روی اسلام می تواند مشکل گشا باشد. به نظر من یکی از مشکلاتی که ترکیه سکولار با آن مواجه بود عدم استفاده از یک مورد در ظرفیت های سه گانه فرهنگ غربی، ترکی و اسلامی بود که آن مورد شامل فرهنگ اسلامی می شد. اما وقتی از اسلام سکولار استفاده کردند از ایران پیشی گرفتند. در زمان پهلوی ترکیه از ابعاد ناسیونالیستی و همچنین غربی استفاده می کرد ولی از فرهنگ اسلامی بهره نمی برد. بنابراین بین این سه عامل باید توازن ایجاد کرد تا به موفقیت رسید.

خبرآنلاین: پس معتقدید که ایجاد توازن در همه سیاست ها و رویکردها ضروری است، سوالی که پیش می آید اهمیت و ترتیب اولویت ها است آیا می توان آنها را دسته بندی کرد و یا در زمان لازم آنها را جابجا کرد و یا درجه بندی را تغییر داد؟
امیراحمدیان: یکی از شاه رگ های بخش اقتصاد شاه راهها و بحث ترانزیت است. ترانزیت در واقع ارتقای جایگاه جغرافیایی یک کشور به جایگاه ژئوپلیتیکی و میزان بهره وری از سرزمین است. معضل دیگری که ما در داخل با آن مواجه هستیم این است که منافع ملی را تعریف نکرده ایم و در این راستا جایگاه امنیت ملی نیز مشخص نیست. امنیت ملی باید منافع ملی را حفظ کند؛ چون ما تعریفی را ارائه نکردیم هر بهانه ای را به امنیت ملی ربط می دهیم.

ما با بزرگترین و ابرقدرت ترین کشور دنیا ستیز داریم، نباید در داخل برخی جریانهای کم تعداد و بی ارزش را بهانه کنیم که می خواسته اند امنیت ملی کشور ما را به خطر بیندازد. با این نگرش حتی برای ملت ایران نیز شک به وجود می آید. ما نباید امنیت ملی را تا این حد کوچک بشماریم. در این راستا نگاه های بیرونی را نیز باید در نظر داشته باشیم؛ وقتی که ما به اقدامات دشمن اذعان می کنیم آنها هم ایران را دست کم می گیرند و می گویند که حتی تظاهرات کوچک هم می تواند کشورشان را تحت تاثیر قرار دهد. ایران قدرت بزرگ منطقه خود است و نیروهای مسلح قدرتمند و سرزمین پهناور و ملتی بزرگ با ساختار مناسب جمعیتی دارد. ایران همه مولفه های قدرت را داراست.

ایجاد پیوندها با کشورهای مختلف می تواند برای ما در حوزه های متنوع کارساز باشد. در حال حاضر جهان عصر ارتباطات است، اگر هواپیمایی از اروپا و از طریق آسمان ایران به سمت شرق آسیا برود حدود 15 یا 16 هزار دلار صرفه جویی در سوخت صورت می گیرد و در ضمن هوا هم کمتر آلوده می شود، آن کشور می تواند درصدی را به خاطر صرفه جویی به ایران بدهد؛ در صورتی که ایران هم فضا و هم کریدوری را ایجاد کند تا عبور و مرورها از آن طریق انجام شود. ایران برای ارتقای جایگاه جغرافیایی به جایگاه ژئوپلیتیکی، نیازمند برنامه ریزی و سیاستگذاری های قوی است. در این بین بازنگری در بنادر، گمرک، بازرسی های قوی در قاچاق کالا، ارز، مواد مخدر و همچنین ایجاد پنجره واحد از اهمیت بالایی برخوردار است. کشور افغانستان که می توانست از ظرفیت های خاک ایران استفاده کند، کریدور لاجورد را ایجاد می کند که از سمت شمال به سمت ترکمنستان و باکو می رود. حتی پاکستان هم می توانست به جای راه های آبی از ظرفیت های ایران استفاده کند. از طرف دیگر روس ها هم در کار ایران مانع ایجاد می کنند؛ پروژه خط لوله ای که قرار بود ایران از ارمنستان به گرجستان ببرد توسط روسیه مسدود شد و در این بین تمام ساختار خط لوله ارمنستان را خریدند. روس ها حتی در زمینه خط آهنی که از رشت قرار است به آستارا وصل شود کار شکنی می کنند و با افتتاح آن مخالف هستند. چرا که ممکن است گرجستان نیز از این خط آهن استفاده کند. ما کمی باید جرات به خرج دهیم و مخالفت های روسیه را جدی نگیریم چرا که این کشور قادر نیست اقدامی علیه ایران بکند، همچنین نیازمند وحدت بیشتر، میهن پرستی و ارتقای ناسیونالیسم مثبتی در کشور هستیم تا وحدت ملی ایجاد کنیم، مردم ما در این شرایط دچار تفرقه شده اند و ایران باید به جای جنبه های سلبی از جنبه های ایجابی استفاده کند. کشور وسیع ما دارای ظرفیت های بسیار عظیم است و زمانی می تواند موفق باشد که از فرصت های ایجاد شده نهایت استفاده را ببرد.

اطهری: تکلیف ما باید در چند مورد مشخص شود و آن موقع است که می توانیم بگوییم که اولویت چیست. سپس باید درک کنیم که در چه شرایطی هستیم تا اولویت های مهم را تشخیص دهیم. باید ارزیابی کنیم که از لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی در چه جایگاهی هستیم. در این راستا ایران باید تکلیف خود را با نظام بین الملل مشخص کند. چرا که تکلیف ما با مراکز ثقل نظام بین الملل معلوم نیست. عده ای معتقدند که ایران در چهار دهه گذشته تمام راه های ممکن را رفته است و آمریکایی ها هم می گویند این راه جواب نمی دهد و ایران باید تکلیف خود را با نظام بین الملل مشخص کند.

حالا ساختار ایرانی که از آن سخن می گوییم می تواند ایران شهری باشد، یا بر مبنای اسلام سیاسی و یا ایران ایدئولوژیک، یا ایرانی با مفهوم دولت ملت و یا غیره باشد. تمام دغدغه آمریکا این است که ایران با ساختاری دولت و مردم محور با نظام بین الملل کار کند. ما در گذشته بر این باور بودیم که در تئوری روابط بین الملل دنیا چند قطبی است، ولی در حال حاضر متوجه شدیم که وقتی یک کشور تحریم های ثانویه را علیه ما اعمال می کند حتی متحدین ما و کشورهایی که در زیرسیستم فرهنگی و تمدنی جای دارند از ایران حمایت نمی کنند.

حتی عراقی که ایران در راستای مبارزه با تروریسم برایش خون ها داده است ارتباط دلاری اش را با کشورمان قطع می کند. حتی کشورهای دیگر نیز در اثر رفتار تک قطبی آمریکا رفتارشان را با ما عوض کرده اند. همچنین باید تصمیم بگیریم که رفتارمان در منطقه به چه شکل باشد و در کدام زیرسیستم قرار می گیرد. برای درک بیشتر باید جایگاه خودمان را از لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی مورد بررسی قرار دهیم. در این راستا حکومتی باید در ایران باشد تا بتواند نماینده خوبی برای تامین منافع ملی کشور باشد. بنده باور دارم که یک دولت وحدت ملی می تواند این کار بزرگ را انجام دهد. در همین حال ائتلافی از مجتمع های نظامی- صنعتی، ائتلافی از نمایندگان جامعه مدنی قدرتمند و همچنین تمام نیروهای سیاسی دارای پایگاه اجتماعی باید اداره کشور را بر عهده گیرند. معتقدم که ایجاد اینگونه از سیستم می تواند به نظام سیاسی ایران کمک کند؛ با رویه ای که طی آن ساختارهای سیاسی، اقتصادی و غیره اصلاح شود.

خبرآنلاین: برای ایجاد زیرسیستم ها، اولویت بندی و ارائه برنامه ایران باید چه مواردی را در دستور کار خود قرار دهد که منافع کشور نیز تامین شود؟
امیراحمدیان: ما همواره در طول تاریخ آن چه که برای ما مطلوب بوده است را دنبال نکرده ایم و این باعث شد تا هر مهاجمی به کشورمان حمله کند؛ در حال حاضر نیز به جای در نظر گرفتن منافع ملی کشور، هر کسی منافع خود را در نظر می گیرد. این موارد سبب می شود تا وحدت بین همه دستگاه ها و ارگان ها از بین برود. به همین دلیل است که همواره بر ضرورت ایجاد وحدت در کشور تاکید می کنم. در دوره ای که آلمان به شوروی حمله کرد، اقوام از هم جدا شده بودند و آلمان بر این باور بود که شوروی ساقط می شود، بعد آلمان ها متوجه اشتباهشان شدند چرا که شوروی اقوام جدا شده را با استفاده از ناسیونالیسم ملی بار دیگر کنار هم گذاشت و وحدت ملی در برابر تهاجم دشمن ایجاد و از آن برای پیروزی بر دشمن بهره گرفت. ادبیات ملی اقوامی اتحاد شوروی تقویت شد که در دوره جنگ جهانی دوم بین اقوام وحدت ایجاد کرد که در نوع خود بی نظیر بود. جالب بود که آن ادبیات به سمت ایران نیز آمد. در نهایت وقتی که ما از هم جدا هستیم، تنها یک نوع ایرانپرستی می تواند ما را در کنار هم قرار دهد.

اطهری: همانطور که درباره ترکیه مثال زدم ما با تئوری سه فرهنگ سر و کار داریم. که شامل فرهنگ اسلامی، ایرانی و غربی است. ما زمانی بازنده هستیم که سعی کنیم یک مورد را بر دیگری برتری دهیم. در صورت نادیده گرفتن یک مورد تعادل بهم خواهد خورد. آقای امیراحمدیان نکته مهمی را درباره روسیه عنوان کردند. وقتی که من به عنوان یک کارشناس به تجربه ترکیه نگاه می کنم و روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه را در نظر می گیرم کار بزرگ آنها را می بینم که متاسفانه ما در ایران نتوانسته ایم آن را پیاده کنیم. حزب حاکم فعلی متشکل از مسلمانان سکولار است و آنها همچنین خود را مسلمانان محافظه کار می دانند. به هر روی راهبردی که آنها در نظر گرفتند و ما بدان بی توجه بودیم این است که گفتند ما هم با آمریکا، هم منطقه، هم با زیر سیستم اسلامی، زیر سیستم ایرانی، زیر سیستم عربی و هم با روسیه کار می کنیم. ترکیه همچنین وعده داد تا مراودات تجاری با  روسیه را به 100 میلیارد دلار برساند. هدفم از بیان کردن این موضوع مقایسه حزب عدالت و توسعه با دولت قبلی بوده است. در دوره قبل از اردوغان سطح روابط آنکارا و مسکو در کجا بود؟ نگاه ما در ایران به روسیه به شکل نگاه جنگ سردی است اما ترکیه این نگاه بر مبنای جنگ سرد را پشت سر گذاشت و نگاهی ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی را سرلوحه قرار داد. معتقدم که ایران نباید از دریچه روسیه به آسیای میانه و قفقاز نگاه کند. روابط ترکیه و نخجوان را در نظر بگیرید که با هم مانور نظامی برگزار می کنند و حتی نیروی هوایی ترکیه در باکو هواپیما مستقر کرده است. یکی از بزرگترین توانایی های ترکیه این است که هم می تواند با غرب کار کند و هم با روسیه. این بدان معنا نیست که ایران نباید با روسیه کار کند ما حتی می توانیم بزرگترین نیرو برای مدیریت روسیه باشیم. ترکیه به این دلیل موفق است که کشور را سیاسی و امنیتی تعریف نکرده بلکه اقتصادی تعریف کرده و همواره امتیازات بزرگی از این اقدام کسب کرده است و بخش خصوصی در این کشور سکان اقتصاد را در دست دارد.
آن چه که تاکنون ایران را نگه داشته است زیر سیستم های ایرانی و تمدنی است. اگر تحریم های آمریکا علیه هر حکومت دیگری وضع می شد آن حکومت سرنگون می شد. پس این نشان می دهد ما از ظرفیت هایی استفاده کرده ایم. در همین اجلاس مکه شاهد بودیم که رئیس جمهور کرد عراق چگونه علیه سران عرب منطقه سخن گفت و از ایران حمایت کرد. اگر ما بیشترین روابط تجاری را با عراق و دیگر کشورها داریم به خاطر همین زیر سیستم هاست بدین معنا  که ایران بزرگ فرهنگی، ایران بزرگ سیاسی را در زمین بازی نگه داشته است. منکر توانایی ها و پتانسیل های داخلی نیستم ولی عامل اصلی و تعیین کننده را زیر سیستم ها می دانم.

امیراحمدیان: ما در ایران مقداری از اقتصادمان وابسته به نفت است. همچنین از طرفی در حدود 120 میلیون تن محصولات کشاورزی تولید می کنیم به طوری که 20 میلیون هکتار زمین قابل کشت هم در کشور داریم. در حال حاضر نیز گندم زیاد وارد نمی کنیم اما در زمان جنگ در برخی موارد چیزی حدود 8میلیون تن گندم وارد کرده بودیم. همچنین ما دارای مجتمع های کشت و صنعت در کنار مجتمع های صنعتی - نظامی هستیم. همچنین از شبکه راهی و بنادر خوبی برخوردار هستیم. دریای خزر نیز برای ما حیاتی است. در بخش حمل و نقل نیز از امکانات و تجهیزات خوبی برخوردار هستیم. اگر خدایی نکرده زمانی در کشور بسته شود ما تا 30 سال آینده می توانیم از همین وسایل و امکانات استفاده کنیم. کشور کوبا همچنان از وسایل نقلیه دهه 50 میلادی استفاده می کند. بنابراین بدون در نظر گرفتن ظرفیت های اقتصادی و پتانسیل های موجود، کشور ما مانند عراق از بین نخواهد رفت. بنابراین ترس از آمریکا نباید داشته باشیم و در این راستا اظهارات مقام های ایرانی مبنی بر این که آمریکا قادر نیست ملت ایران را به زانو در بیاورد درست است. ممکن است تحت فشار قرار بگیریم و صادرات نفتمان کم شود ولی تسلیم نخواهیم شد. آقای رئیس جمهور فرموده اند که حدود 80 درصد از درآمدهای نفتی مربوط به دستمزدها است. ما این دستمزد را می توانیم در قالب اقتصاد خودمان تامین کنیم. برنامه آمایش سرزمین می تواند گره گشای مشکلات کشورمان باشد. موسسات و دانشگاه هایی که کار تحقیقاتی می کنند می توانند در زمان بحران چاره اندیشی کنند؛ ما از تمام لایه های اطلاعاتی برخوردار هستیم و تنها چیزی که موجود نیست همان ترکیب لازم یعنی برنامه آمایش سرزمین است. اگر ما بتوانیم موارد ضروری را به دانشگاهیان، دولتمردان و غیره منتقل کنیم و با فکر و برنامه هدفی را مشخص کنیم موفق خواهیم بود. برای مثال درسند چشم انداز 20 ساله ای که در سال 1384 نوشته شد قرار بود در 20 سال بعد یعنی سال 1404 در پنج موضوع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و نظامی در منطقه خود مقام اول باشیم. رسیدن به این نقطه را با رشد سالانه 8درصد در سال تعریف کردیم که به آن نرسدیم و چه بسا به رشد منفی هم رسیدیم.

بنابراین باید جلوی این برنامه گرفته شود چرا که جلوی ضرر را از هر جا که بگیریم سبب منفعت می شود. برای مثال فردی را در نظر بگیرید که می خواهد برای خرید به فروشگاه برود و لیست خریدی ندارد و به صورت اتفاقی هر آن چه را که دید می خرد. این دید در دولت هم شکل گرفته و همه چیز بدون برنامه پیش می رود. بنابراین کشور ما از نظم و برنامه خاصی برخوردار نیست.


اطهری: برای مواردی که آقای امیراحمدیان بدان اشاره کردند باید اجماع نظر ارکان قدرت در کشور وجود داشته باشد. در بین مجتمع های نظامی-صنعتی و مجتمع های اقتصادی و تجاری و همچنین تمام نهادهای قدرت باید توانایی اتفاق نظر برای تبدیل ژئوپلتیک ایران به قدرت وجود داشته باشد. وقتی ترکیه عمق استراتژیک را در نظر گرفت تبدیل به شانزدهمین اقتصاد جهان و ششمین اقتصاد اروپا شد. برنامه آمایش سرزمینی که ترکیه و حزب عدالت و توسعه در سرلوحه کارش قرار داد ما در ایران انجام ندادیم. در همان برنامه چشم انداز 1404 بر تعامل با نظام بین الملل تاکیده شده بود و ما نباید برعکس عمل کنیم و مقابله با دنیا را در برنامه خود بگنجانیم. بزرگترین الگو برای ایران می تواند شوروی باشد تا آن اشتباهات را تکرار نکند. ایران از لحاظ امنیتی، نظامی، اطلاعاتی روی پنج زیر سیستم قرار دارد اما این چیزی بود که امپراطوری شوروی نیز از آن برخوردار بود. یک حکومت وحدت ملی را در نظر بگیرید که منافع ملی تعریف شده دارد و می تواند توازن اقتصادی ایجاد کند؛ اگر این حکومت آمایش سرزمینی را در نظر نگیرد و همچنین از قدرت اقتصادی، دیپلماسی و سیاست خارجی برخوردار نباشد به سرنوشت شوروی دچار خواهد شد. بحث من این است که ارکان اقتصادی، فرهنگی، تمدنی و همینطور حکومت وحدت ملی باید در نظر گرفته شود و همه این ارکان در گرو آمایش سرزمینی است. اولویت ما در کشور توسعه دمکراسی و اصلاحات ساختاری و تقویت اقتصاد ملی است.

باز هم ترکیه را مثال می زنم چرا که در موارد بسیاری همکاری های مختلفی دارند چرا که دارای عمق استراتژیک هستند. برای مثال آنها در قبال سوریه، اروپا، آسیای میانه و قفقاز، تاجیکستان، ناتو، آمریکا و F35 و همچنین روابط با روسیه چه کارهایی انجام می دهند؟ چیزی که آنها در آن توانایی دارند میزان سنجش اولویت هاست. آنها هم با روسیه و هم آمریکا مراودات گسترده ای در طیف های مختلف دارند دلیل آنهم این است که ایدئولوژیک به موضوع نگاه نمی کنند و پراگماتیستی به قضایا می نگرند. افرادی که در تیم ترامپ کار می کنند برنامه ای مشابه مانند شوروی را برای فروپاشی ایران در نظر گرفته اند. تئوری آنها هم این است که چطور می توان حکومتی را بدون شلیک یک گلوله ساقط کرد. آنها اگر در این روش هم موفق نشوند الگوی عراق را پیاده خواهند کرد. اینها تجربیاتی است که ما باید از آن درس بگیریم.

امیر احمدیان: به عنوان نکته آخر و جمع بندی عرض کنم که تولید ناخالص داخلی آمریکا 20 هزار میلیارد دلار است، این در حالی است که رقم روسیه در سال 2014 به میزان 2000 میلیارد دلار بود. بعد از تحریم های آمریکا علیه روسیه و پس از اشغال شبه جزیره کریمه توسط روسیه در سال 2014 در سال 2018 تولید ناخالص داخلی روسیه به 1400 میلیارد دلار رسیده است. در بحث بودجه نظامی نیز روسیه سعی دارد تا بودجه نظامی خود را افزایش دهد که در حال حاضر چیزی حدود 70 یا 80 میلیارد دلار است، این درحالی است که بودجه نظامی آمریکا 800 میلیارد دلار است. وقتی که روسیه در صدد افزایش بودجه باشد به بخش های توسعه ای فشار وارد می شود چرا که مجبور است میزان بودجه خود را از قسمت های دیگر تامین کند و بدین شکل اقتصاد در تنگنا و فشار قرار خواهد گرفت. در بحث اقتصاد سیاسی مبحثی وجود دارد که می گوید یک کامیون باری خریداری شده وقتی به بخش نظامی می رود هزینه ایجاد می کند، اما وقتی همین کامیون به بخش کشاورزی می رود سرمایه گذاری ایجاد می شود، چرا که ارزش افزوده ایجاد می کند. ایران در حال جابجا کردن هزینه ها و بهینه سازی بودجه است.
ایران با ملاحظه همه جانبه حوزه تمدنی و حوزه جغرافیایی خود، نه می تواند متحد استراتژیک داشته باشد و نه متحد ایدئولوژیک. به عنوان نکته پایانی عرض کنم که ایران با توجه به توانایی هایی که در خود دارد و استعداد های بی شمار و ارزشمندی که در نیروی انسانی و ثروتهای علمی و طبیعی و سرزمینی که دارد، باید خود را به یک منطقه ژئوپلتیک مستقل تبدیل کند ولی متاسفانه تا کنون از آن کمتر استفاده کرده است. ما می توانیم.

310

کد خبر 1270420

جنجال عکس نگار جواهریان و رامبد جوان در کانادا

تجمع مقابل سفارت انگلیس در تهران+عکس

فریدون حیدری شهردار منطقه ۵ تهران شد

کلیدواژه: صداوسیما

منبع این خبر، وبسایت www.khordadnews.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۳۷۸۰۱۳۲ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • رئیس دانشگاه صداوسیما مجری تلویزیون می‌شود
  • قدردانی فدراسیون جهانی والیبال از صداوسیما
  • سه مجموعه نمایشی فاخر دراستان کردستان تولید می شود
  • تلویزیون بدون «عادل» چقدر کِیف می‌کند؟
  • نبرد والیبال ایران با پر افتخارترین تیم جهان
  • گفتند از شجریان اعلام برائت کن تا برنامه‌ات قطع نشود
  • جعفر عبدالملکی مدیرکل صدا و سیمای کردستان شد
  • عباس عبدی: صداوسیما جای رسانه تبدیل به بوق شده/ مشکل این است که نمی‌خواهیم تن به واقعیت‌ها بدهیم
  • سر و صدایی که "رامبد جوان" به پا کرد!
  • ستاره ملی‌پوش سرخپوشان با نام فردوسی‌پور، صداوسیما را در هم کوبید!+عکس
  • عبدالملکی مدیرکل صداوسیمای مرکز کردستان شد
  • عباس عبدی: صداوسیما بجای رسانه تبدیل به بوق شده است
  • حکایت تغییر مدیر شبکه 3 از کجا آب می خورد؟
  • پزشکان برای حضور در تلویزیون پول می‌دهند؟
  • کیهان خواستار "پاکسازی" رامبد جوان از صداوسیما شد
  • برای اقتضائات رسانه ملی هم احترام قائل شویم
  • مدیر شبکه سه برکنار شد؟!
  • چرا مردم و نخبگان،صداوسیما را متعلق به خودشان نمی دانند؟
  • هیچ پزشکی برای حضور در تلویزیون پول نمی‌پردازد/ سالانه ۲۰ هزار پزشک به تلویزیون می‌آیند/ کنترل همه برنامه‌های سلامت بسیار سخت است