«بیژن مفید» ۲۲ خرداد سال ۱۳۱۴ در تهران به دنیا آمد و کمتر از نیم قرن زندگی کرد؛ اما در همین مدت کوتاه در آثار متعددی بازی و صداپیشگی کرد، نمایشنامه‌های بسیاری را نوشت و روی صحنه آورد و با چهره‌های مطرح جهانی همکاری کرد. تسلطش بر موسیقی و ریتم از مهم‌ترین ویژگی‌های تئاترش محسوب می‌شد و به گفته همکاران و دوستانش ریشه‌های تئاتر او به نمایش‌های آئینی و سنتی ایران برمی‌گشت.

به گزارش ایلنا، «دو دسته‌ی روشنفکر و مردم عادی در عصر ما، روز‌به‌روز از هم بیشتر فاصله می‌گیرند؛ این فاصله باید روزی از بین برود. کار من کوششی‌ست برای پر کردن این خندق ذهنی بین روشنفکر و مردم.» این را خالق نمایش ماندگار «شهر قصه» می‌گوید؛ نمایشنامه‌نویس، کارگردان، صداپیشه و بازیگری که آثار ماندگاری را در عمر کوتاه ۴۹ ساله‌اش خلق کرد و ایرانی‌های بسیاری هنوز دیالوگ‌ها و نمایش‌هایش را به خاطر دارند. «بیژن مفید» ۲۲ خرداد سال ۱۳۱۴ در تهران به دنیا آمد و در طول کمتر از نیم قرن زندگی، در آثار متعددی بازی و صداپیشگی کرد، نمایشنامه‌های بسیاری را نوشت و روی صحنه آورد و با چهره‌های مطرح جهانی مانند «دیویدسن» و «جرج کویین بی» همکاری کرد.

بیژن مفید تسلطش بر موسیقی و ریتم را که از مهم‌ترین ویژگی‌های تئاترش محسوب می‌شد، وام‌دار فراگرفتن ساز ویلن در دوره کودکی‌اش می‌دانست. دبیرستانش را در هنرستان هنرپیشگی به ریاست مهدی نامدار و در کنار هنرجویان دیگری، چون فهیمه راستکار، هوشنگ لطیف‌پور، علی نصیریان، جعفر والی، پرویز بهرام، رضا بدیعی و جمشید لایق تمام کرد و در دانشگاه ادبیات انگلیسی خواند که حضورش در جلسات تئاتر شاهین سرکسیان هم به همین سال‌ها مربوط می‌شد. مهر ماه سال ۱۳۴۴ با جمیله ندایی ازدواج می‌کند و تا پیروزی انقلاب اسلامی باهم کار می‌کنند. اهمیت ندایی در زندگی بیژن مفید آنقدر بود که به گفته خودش یک‌بار از تئاتر دست کشیده و «جمیله» باعث برگشتش شده بود. اما از سال ۱۳۳۳ که بیژن با پروفسور «دیویدسن» که برای تدریس ادبیات نمایشی امریکایی به دانشگاه تهران آمده بود، کار کرد تا ۲۱ آبان سال ۱۳۶۳ که زندگی او را رها می‌کند، کار‌ها و آثار و ماجرا‌های بسیاری را پشت سر گذاشت.

تصویری از نمایش «ماه و پلنگ»

بیان تئاتری بیژن مفید از ریتم و ریشه‌های فرهنگی زبان فارسی می‌آمد

«آربی اوانسیان» سال ۲۰۰۰ میلادی در گفتگویی با «جمیله ندایی»، درباره او گفته بود «کنجکاوی بیژن مفید در جستجوی یک نوع بیان تئاتری که مربوط می‌شد به ریتم و ریشه‌های فرهنگی زبان فارسی و پیدا کردن یک نوع وسیله بیان تئاتری که در این ریشه‌ها عملکرد تئاتری داشته باشد من را به فکر واداشت که این جستجویی که مفید دارد با جستجویی که من داشتم و کاری که عباس نعلبندیان در نوشته‌ای کرد، می‌توانند یک زمینه کاری اساسی را به وجود بیاورند. به اضافه اینکه مفید، امکان این را داشت که به خاطر صدایش و آشنایی‌اش با موسیقی به جنبه‌های صوتی این نوشته بُعد عملی از نظر اجرایی بدهد.»

نکته‌ای که «صدرالدین زاهد»، بازیگر و کارگردان تئاتری که سال‌ها تجربه همکاری با او را داشت هم تائید کرده و به ایلنا می‌گوید: «فراموش نکنید که بیژن مفید خیلی وابسته به فرهنگ، موسیقی، شعر و ادبیات ایرانی بود. او هم ترانه‌سازی می‌کرد، هم دستی در موسیقی داشت، هم شعر می‌گفت و می‌نوشت. ضمن اینکه آشنایی خوبی با زبان‌های خارجی به خصوص انگلیسی داشت. کار منحصر به فرد او در نتیجه تسلط به هنر‌های مختلف بود؛ دستگاه‌های ایرانی را می‌شناخت و ترانه‌های متعدد و محبوبی مانند «دو تا چشم سیاه داری» را خودش سروده و خوانده بود. در نتیجه این تسلط خیلی کمک می‌کرد تا ضرباهنگ و ریتم نمایش‌هایش را درست دربیاورد. البته من مدت‌ها بعد متوجه این قضایا شدم.»

تئاتر بیژن مفید از نمایش آیینی روحوضی مایه می‌گرفت، اما تقلیدی نبود

زاهد ادامه می‌دهد: «وقتی به فرانسه مهاجرت کردم فهمیدم متن تئاتری خودش یک‌جور نت موسیقی است و نویسنده خوب کسی است که زیربنای کارش را مثل یک قطعه آواز نوشته باشد، چون این باعث می‌شود هم کار زیباتر و شنیدنی‌تر شود و هم بازیگران با شناخت ریتم آن را مانند یک قطعه اپرا اجرا کنند. همین تخصص مفید در موسیقی بود که باعث شد وقتی نمایش «جان‌نثار» را کار می‌کردیم گرچه از ریشه‌های نمایش آیینی روحوضی مایه گرفته بود، ولی به هیچ وجه جنبه تقلیدی این‌گونه نمایش‌ها را نداشته باشد.»

این کارگردان و بازیگر تئاتر تصریح می‌کند: «بیژن مفید از سمبل‌ها، نحوه ارتباط و صغری کبری چیدن‌های نمایش روحوضی استفاده می‌کرد، اما به هیچ‌وجه معتقد نبود که ما آدم‌های نمایش روحوضی یا تعزیه‌خوان هستیم؛ به هیچ وجه. ما بازیگرانی بودیم که در شیوه دیگری تعلیم دیده بودیم و آن شیوه سنتی تربیتی کسانی که روحوضی اجرا می‌کردند مانند سعدی افشار را نداشتیم. در نتیجه ادعایی هم مبنی بر تقلید این‌گونه نمایش‌ها از سوی ما نبود. ولی چون بیژن بر موسیقی احاطه داشت، زمینه کاری‌اش را از شکل و شمایل تئاتر ایرانی می‌گرفت و ضرباهنگ‌های گفتگو برایش خیلی اهمیت داشت و تمرین‌های ما بیشتر حالت موسیقی پیدا می‌کرد و کم کم متوجه می‌شدیم که مثل یک پینگ‌پنگ چهار، پنج نفره که باید درست در لحظه مناسب توپ را به راکت می‌زدیم، جملات را ادا می‌کردیم.»

روایتی از فیلمی که مفید درباره «حیدربابایه سلام» شهریار ساخت

رضا رویگری هم که سال‌ها در کارگاه نمایش با بیژن مفید همکاری داشت و در چند تئاتر به کارگردانی او مانند «سهراب، اسب، سنجاقک»، «ترس و نکبت رایش سوم» و «جان‌نثار» بازی کرده بود، به ایلنا می‌گوید: «بیژن مفید از نظر شخصیتی انسان فوق‌العاده خوب و دوست‌داشتنی بود و در کارهایش بسیار خلاقیت داشت.»

رویگری ادامه می‌دهد: «مفید حساسیت زیادی روی ریتم و موسیقی کار داشت و با بچه‌ها خیلی کار می‌کرد تا با خودشان و نقش کاملا هماهنگ شوند. از طرفی، چون صدای من را دوست داشت در چند کارش من خوانده‌ام.»

این بازیگر همچنین اشاره به فیلمی می‌کند که بیژن مفید کارگردانی کرده و ادامه می‌دهد: من و خانم سوسن تسلیمی در فیلمی که بیژن مفید از روی «حیدربابایه سلام» شهریار ساخت بازی کردیم؛ آقای مفید هم فیلم گرفت و کارگردانی کرد. فیلمی نیمه بلند که ساخته شد، اما نمی‌دانم سرنوشتش چه شد، چون من نسخه نهایی فیلم را ندیدم.

اساس کار بیژن مفید مطلقا بداهه‌سازی نبود

جمیله ندایی (همسر مفید) هم چند سال پیش در گفتگویی درباره کار همسرش و برخی شبهات درباره آثار و نحوه کارش گفته بود: «اساس کار بیژن مفید مطلقاً بداهه‌سازی نبود. بیژن مفید اصلا نمایشنامه‌ای به نام آدم و حوّا ندارد. اساس کار بیژن مفید تجربه‌های متعدد با بازیگر و جستجوی فراوان هر نقش با بازیگران بود. جستجو در نحوه اجرا و کار با متن در سال‌های چهل و پنجاه مشغله تقریباً تمام بازیگران و کارگردانان و نمایشنامه‌نویسان ایران بود.»

ندایی ادامه می‌دهد: «امکان دیدن نمایش‌های روحوضی در جنوب شهر و نمایش‌های تعزیه در شهر‌های مختلف فراهم بود. بیژن مفید معمولا برای مشاهده و مطالعه با بازیگران به تجربه‌های متعدد دست می‌زد. اتود «آدم و حوّا» را من دفعات متعدد در گروه هنر ملّی با بهمن مفید سال ۱۳۴۳ و بعد ۱۳۵۰ با صدرالدین زاهد، برای تمرین ذهن بازیگر در جمع خصوصی، اجرا و بازی کردیم؛ سال ۱۳۴۳ برای نمایشنامه «ماه و پلنگ» و سال ۱۳۵۰ برای نمایشنامه «جان نثار» و «مهد علیا و مهد سفلا.»

او خاطرنشان می‌کند: «بیژن هرگز تصمیم نداشت اتود‌های تمرین با بازیگران را نمایشنامه کند. تمرینات و اتود‌ها در ماه‌های متوالی تمرین، به متن اصلی نمایشنامه قوت اجرایی می‌داد. بیژن دیالوگ‌ها را بر اساس کار با بازیگر بسیار تغییر می‌داد، ولی هرگز هیچ بداهه‌ای را تبدیل به نمایشنامه نمی‌کرد.»

بیژن مفید دستیار دیویدسن بود و بعد از او در سال ۱۳۳۶- ۱۹۵۶ جرج کویین بی برای تدریس تئاتر به تهران آمد و بیژن با او به کار پرداخت.

ماجرای گروه هنر ملی و تصمیم به ترک تئاتر

جمیله ندایی از ازدواج خود با بیژن مفید هم می‌گوید: «مهرماه ۱۳۴۴ با هم ازدواج کردیم. تمام زمستان ۱۳۴۴ تا بهار ۱۳۴۵ در یکی از دهات نزدیک لاهیجان بیژن دوران سربازی‌اش را در سپاه دانش می‌گذراند و روی متن سه نمایشنامه «شهر قصّه»، «ماه و پلنگ» و «عقاب و روباه» کار می‌کرد.»

ندایی ادامه می‌دهد: «تابستان به تهران برگشتیم و در گروه هنر ملّی و رادیو به کار پرداختیم. عباس جوانمرد به سفر رفت بیژن شهر قصه را به دست گرفت کار سنگین و طولانی بود و گروه روش‌های کاری بیژن را نمی‌پسندید. جوانمرد از سفر برگشت و گروه مایل نبودند کار با بیژن را ادامه دهند. بیژن بالکل می‌خواست تئاتر را رها کند. من و بهمن مفید، روش‌های او را که جستجو برای یافتن راه‌های جدید بود دوست داشتیم. به کمک پدر بیژن که بازرس وزارت و فرهنگ بود و به کمک ایرج پارسی سالن خانه پیش آهنگی در خیابان شهباز، نزدیک میدان خراسان را در اختیار ما گداشتند. ما هر شب با یک گروه نوجوان به آموزش و جستجوی تئاتری بیژن تن دادیم.»

صدرالدین زاهد زمینه آشنایی‌اش با بیژن مفید را حضور هر دو در تئاتر «ناگهان» به کارگردانی آربی اوانسیان به‌عنوان بازیگر می‌داند و به ایلنا می‌گوید: «پیش از آن هم دورادور کار‌های او را دنبال کرده بودم. وقتی به کارگاه نمایش آمد همکاری ما در نمایش‌های «جان‌نثار» و «ترس و نکبت رایش سوم» شکل گرفت و بعد هم در «سهراب، اسب، سنجاقک» که ایشان کارگردانی می‌کرد بازی کردم و همکاری‌مان تا آخرین روز‌های کارگاه نمایش ادامه داشت.»

این بازیگر و کارگردان تئاتر، شیوه کاری بیژن مفید را مثل خیلی‌های دیگر در دهه ۶۰ میلادی (مصادف با دهه ۴۰ شمسی) متاثر از تئاتر لابراتوار یا تجربی در جهان می‌داند و یادآور می‌شود: «بعد از اتفاقاتی مانند جنگ جهانی اول و دوم، فردیت آدم‌ها مطرح شد و افراد زیادی به دنبال هویت‌یابی علیه آقابالاسر‌های دنیا شوریدند و عجیب است که از دل این فردیت، کار گروهی شکل گرفت و همین موضوع به گروه‌های تئاتری هم سرایت کرد. شیوه کار آقای بیژن مفید هم متاثر از همین مساله بود؛ اعتقاد داشت آدم‌ها خلاقیت‌های خاص خودشان را دارند، اما مجموعه این خلاقیت‌هاست که به یک نمایش شکل می‌دهد نه یک کارگردان که مانند قرن نوزدهم فرمانروایی کند. تئاتر او کار خلاقه‌ای بود که هر کسی در زمینه کار خودش تلاش می‌کرد و حاصل کار نتیجه پویایی و کنجکاوی بازیگران سایر عوامل بود و گروهی که یک نمایش را سامان می‌داد.»

زاهد با اشاره به اینکه در همان سال‌های اول انقلاب که سازماندهی تئاتر و فرهنگ ایران بهم ریخت به فرانسه مهاجرت کرد، خاطرنشان می‌کند: «آقای مفید هم برای مهاجرت اقدام کرد و در همان سال‌های انقلاب که از خانم جمیله ندایی جدا شده بود به تنهایی راهی ایالات متحده آمریکا شد و ارتباط ما پس از آن دورادور بود. اما می‌دانستم ایشان می‌خواهد نمایش‌های قدیمی‌اش را در آمریکا کار کند که «جان‌نثار» و یکی دو نمایش دیگر هم حاصل همین دوره بود. اما از نزدیک شاهد نبودم تا بدانم چقدر در آمریکا توانست اجرای موفقی داشته باشد.»

او با اشاره به یکی از ویژگی‌های ممتاز بیژن مفید می‌گوید: «یکی از بارزترین اتفاقاتی که در زندگی هنری من افتاد همین نحوه کار بیژن با بازیگر بود؛ ولی بیژن هیچ موقع این موضوع را به صورت آکادمیک یاد نمی‌داد یعنی مثل یک کلاس دانشگاهی نبود که برای ما این مسائل را تجزیه و تحلیل کند بلکه کار عملی بازیگری بود.»

زاهد با اشاره به اینکه پیش از پیوستن مفید به کارگاه نمایش، آن‌ها تمرین‌های سخت و مستمر بدنی، صوتی و هماهنگی را انجام می‌دادند، می‌گوید: «بیژن وقتی به کارگاه آمد متوجه این قضایا شده بود و برای خودش هم تئاتر کارگاهی بسیار دغدغه بود و همین باعث شد با فعالیت کارگاه بسیار جفت و جور شود؛ یعنی هم خودش این پیشنهاد و نوع کار را به کارگاه آورد و هم، چون ما کار گروهی می‌کردیم و آمادگی رفتن به صحنه را داشتیم آنچه بیژن ارائه می‌کرد می‌پذیرفتیم و به اصطلاح در و تخته با هم جور شده بود که این، اتفاقی خجسته بود.»

شهر قصه‌ای که ماندگار شد

«روایت است در شب‌های سرد زمستان، دو گرگ گرسنه به هم می‌رسند. از ترس روبروی هم می‌نشینند و مواظب یکدیگرند که یکی آن دیگری را از شدت گرسنگی پاره نکند. کم‌کم گرگان دیگر می‌رسند و همه دور هم می‌نشینند و مواظب یکدیگر پلک نمی‌زنند. هربار یکی خسته می‌شود و پلک می‌زند، بقیه بر سرش می‌ریزند و پاره‌پاره‌اش می‌کنند و متوجه نیستند که زمان پاییدن یکدیگر، شاید شکار‌هایی رد شده‌اند و آن‌ها ندیده‌اند. «شهر قصه»، حکایت حلقه گرگ‌هاست و تراژدی نکبت‌بار آدمی‌زاد. شاید اگر هرکدام از آن‌ها حرکتی می‌کردند، وضع‌شان این‌همه دردناک نبود.» این بخشی از روایت بیژن مفید از شهر قصه‌ای است که خلق کرد و ماندگار شد.

جمیله ندایی درباره «شهر قصه» هم گفته است: «شهر قصّه در سال ۱۳۴۵ با بازیگران گروه تئاتر برنامه دوم رادیو که ایرج گرگین مدیرش بود ضبط تمرینی شد. من و بهمن مفید هم شرکت داشتیم، چون هر دو نفر ما در نمایشنامه‌های رادیویی که بعضی به ترجمه و کارگردانی بیژن مفید بود شرکت داشتیم.»

پوستر «شهر قصه» با طراحی قباد شیوا

ندایی ادامه می‌دهد: «این متن با آهنگ‌ها و آواز‌ها حدود هشت ساعت بود که با درایت یوسف شهاب که مدیر صدای تلویزیون ملّی ایران بود ساعت‌ها کوتاه و بلند و ادیت شد و بیژن تصمیم داشت هشت قصّه نیم ساعتی برای پخش تلویزیونی تهیّه کند، اما بعد تصمیم گرفت فقط چهار قصّه در مرحله اول به صحنه برود. چون نمایش به صورت «پلی‌بک» بود بیشتر بازیگران نقش خود را بازی می‌کردند.»

همسر بیژن مفید با اشاره به اینکه «این نمایش در جشن هنر شیراز، تئاتر بیست و پنج شهریور، چند شهر جنوب ایران و انجمن اطلاعات بانوان در مدتی حدود دوسال اجرا شد.» می‌گوید: «در روز‌های اول نوروز ۱۳۴۸ به مدت چهار شب، هژیر داریوش به عنوان کارگردان فنّی، فیلمبرداران پلاتوی تلویزیون ملی ایران و دکور منوچهر صفرزاده اجرا و پخش شد. همین نسخه امروز دست به دست می‌گردد.»

به گفته ندایی، در سال ۱۳۴۸، منوچهر انور و بیژن مفید فیلمنامه جدیدی بر اساس شهرقصّه نوشتند که منوچهر انور در ارگ بم با شرکت بسیاری از بازیگران شهر قصّه و بازیگران دیگر کارگردانی کرد؛ «نقش گوینده را پروانه معصومی و نقش آقاموشه را سعید کنگرانی بازی کرد. قبل از شروع فیلمبرداری اختلافات سلیقه در نحوه کار و دلگیری‌هایی بین گروه فیلمبرداری و تهیه‌کننده و بیژن مفید پیش آمد و به همین دلیل من نخواستم نقش خودم را بازی کنم. فیلم صدابرداری سر صحنه نشد و در صداگذاری بعدی، ایرج انور، مدیریت صداگذاری را انجام داد. از این فیلم نسخه‌ای در سینماتک فرانسه موجود است و مدت‌هاست که به نمایش گذاشته نشده است.»

نمایی از نمایش «شهر قصه»

رفتن به کارگاه نمایش و همکاری با گروه بازیگران شهر

جمیله ندایی درباره رفتن بیژن به کارگاه نمایش هم اینطور می‌گوید: «من و بیژن از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۷، شروع و تاسیس کارگاه نمایش، مدتی با گروه آتلیه تئاتر و بعد با گروه بازیگران شهر همکاری کردیم. در این مرکز تجربه و تحقیق بیش از اجرا مدّ نظر بود و بسیاری از نمایش‌ها در سالن کوچک کارگاه نمایش و سالن بزرگ تئاتر شهر و جشن هنر شیراز به اجرای عمومی در‌می‌آمد. بیژن در آغاز کار گروه بازیگران شهر در نمایشنامه «ناگهان هذا جبیب الله» نوشته عباس نعلبندیان با کارگردانی آربی آوانسیان بازی کرد و این نمایش درسال ۱۳۵۱ در جشن هنر شیراز و تئاتر شهر و جشنواره نانسی شرکت کرد. نمایشنامه "جان نثار" و "سهراب، اسب، سنجاقک" به نوشته و کارگردانی بیژن مفید از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ در کارگاه در رپرتوار اجرا می‌شد.»

ندایی با بیان اینکه «جان‌نثار متن نوشته شده‌ای‌ست که مطلقاً بداهه‌سازی ندارد.» می‌گوید: «بازیگران این نمایش پرویز پورحسینی، صدرالدین زاهد، محمد باقر غفاری، رضا ژیان و رضا رویگری هستند. این نمایش در سال ۱۳۵۱ و ۱۳۵۲ اجرای عمومی و ۵۰۰۰ تماشاچی داشت. من دستیار کارگردان این نمایش بودم. لازم به تذکر است که هیچ کدام از نمایشنامه‌های کارگاه نمایش به اداره بازخوانی نمی‌رفت، اما اداره ساواک بسیار به کارگاه نظر داشت.»

پس از آن، بیژن مفید با گروه بازیگران شهر، نمایش "ترس و نکبت رایش سوم" را در سالن کارگاه نمایش سال ۱۳۵۳ به صحنه برد.

تعطیلی کارگاه نمایش و مهاجرت پس از انقلاب

در سال ۱۳۵۹ بیژن مفید و ایرج گرگین، شرکتی برای تولید متن ایجاد کردند که چندین کار خود بیژن از جمله «شاپرک خانوم» با گروه جدید و چند کار از نویسندگان دیگر را تولید کردند. سال ۱۳۶۱ هر دو از ایران خارج شدند و در لس‌آنجلس همان کپی‌ها را تکثیر کردند و نام شرکت‌شان در ایران «چل طوطی» و در امریکا «امید» بود.

بیژن مفید پس از مهاجرت، در لس‌آنجلس نمایش «شهر قصه» و «ماه و پلنگ» را با بازیگران فارسی زبان و «سهراب، اسب و سنجاقک» را به زبان انگلیسی با بازیگران امریکایی به صحنه برد، اما هرگز گروهی تشکیل نداد.

صدرالدین زاهد با تاکید بر اینکه «شکوفه زندگی بیژن که متاسفانه به بار ننشست، کار گروهی بود» تصریح می‌کند: «در گروهی که هیچ‌گونه برتری‌جویی در کار نبود، هر کسی کار خودش را انجام می‌داد و مجموعه این خلاقیت‌ها به نام جمع تمام می‌شد؛ چیزی که متاسفانه در کتاب‌هایی که درباره کارگاه نمایش نوشته می‌شود، مستتر نیست. من فکر می‌کنم همه این کتاب‌ها راه را عوضی رفته‌اند و نفهمیدند که فلسفه وجودی کارگاه، تشکیل گروه بازیگران شهر و فعالیت بیژن مفید در آنجا و حتی آربی اوانسیان چیز دیگری بود.»

این کارگردان تئاتر یادآور می‌شود: «معتقدم اگر فرصتی فراهم می‌شد و بیژن می‌توانست ادامه کار بدهد اتفاق‌های بسیار خوبی در راه بود؛ چراکه مایه تئاتر ایرانی از کاری بود که بیژن می‌کرد. کار بیژن روی موسیقی ایرانی بود؛ روی مثل‌ها، حکایات، ضرب‌المثل‌ها، اخلاق، آداب و رسوم کوچه بازار بود و ریشه از فرهنگ عامه مردم می‌گرفت. حتی بین دو قسمت نمایشی «ترس و نکبت رایش سوم» که متنی آلمانی از برشت بود و هرکدام دو ساعت طول می‌کشید، سرود‌هایی با استفاده از ساز تنبک می‌نواخت که باعث می‌شد نمایشنامه برشت صددرصد متعلق به غرب نباشد بلکه به نوعی در زبان و فرهنگ ایرانی استحاله پیدا کرده بود.»

زاهد در پایان با بیان اینکه «آرزو، حسرت و تاسفی که در مورد بیژن مفید حس می‌کنم را در مورد هر اتفاق دیگری هم دارم.» می‌گوید: «ما در تمام زمینه‌ها هی بلند می‌شویم و هی زمین می‌خوریم. اگر اکبر رادی متنی نوشته کسی دیگر دنبالش نرفته یا عباس نعلبندیان کار‌هایی کرده که دیگران ادامه ندادند یا بیژن مفید، غلامحسین ساعدی و دیگرانی که کار‌های خوبی خلق کردند، اما جریانی را به دنبال خود نداشتند؛ مثل شوره‌زاری که بارانی بر آن می‌بارد، اما کسی به فکر این نیست که آن را آباد کند. تئاتر تعزیه و روحوضی که ریشه اصلی نمایش ایرانی بود دنبال نشد. حتی خود تعزیه امروز به مضحکه تبدیل شده است. تاسف من نه فقط برای بیژن، بلکه برای یک عدم قدردانی عمومی است که دولت نسبت به فرهنگ و هنرمندان دارد. صد‌ها هنرمند داریم که هنرشان هدر می‌شود و بیژن هم یکی از آن‌ها بود.»

آبان ۱۳۶۴ جمیله ندایی گفته بود: «بیژن عادت داشت همواره تکه‌های کوچکی برای تمرین گروه بسازد یکی‌اش این بود. در شهری وبازده، مردم از ترس بیماری از دست زدن به جنازه‌هایی که در گوشه و کنار افتاده خودداری می‌کنند. فقط جوانمردی وجود دارد که بی‌محابا این کار را انجام می‌دهد و وقتی وبا گریبان او را هم می‌گیرد رو به تماشاچی می‌ایستد و می‌گوید: زکی، مام که رفتیم... و به زمین می‌افتد و می‌میرد...»

منبع: فرارو

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

چاپ اثر دیگری از خالق «قوی سیاه»/چرا اداره جهان به میل اقلیتهاست؟

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «پوست در بازی (عدم تقارن‌های پنهان در زندگی روزمره)» نوشته نسیم نیکولاس طالب به‌تازگی با ترجمه سعید رمضانی و هادی بهمنی توسط نشر نوین منتشر و راهی بازار نشر شده است. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۸ چاپ شده است.

پوست در بازی، پنجمین کتاب مجموعه Incerto است. اولین کتاب این مجموعه در سال ۲۰۰۱ چاپ شد. Incerto نامی است که نسیم طالب برای مجموعه و در واقع پروژه شخصی خود انتخاب کرده است. این پروژه شخصی در جهت تبیین اهمیت تصادفی بودن در دنیا که باعث می‌شود بعضی از رویدادهای پیش‌بینی‌نشده با تأثیر بسیار زیاد باعث شوند مدل‌های معمول از دنیا در لحظه‌ای نامعتبر شوند. ولی اگر پخش محسوسی از رویدادهای تأثیرگذار دنیا تصادفی بوده و به نوعی قوی سیاه هستند، چه‌طور می‌توان سیستم‌هایی طراحی کرد که آسیب کمتری در این دنیا ببیند و حتی رشد کند؟

نسیم طالب که پیش‌تر کتاب «قوی سیاه» را منتشر کرده، در مجموعه Incerto، ویژگی تصادفی‌بودن دنیا را در کتاب اول، وجود قوهای سیاه را در کتاب دوم، پادشکننده‌بودن را در کتاب سوم و کلمات قصاری در مورد زندگی بر مبنای مدل ذهنی این کتاب‌ها را در کتاب چهارم به کتاب پنجم رسانده که «پوست در بازی» باشد.

سعید رمضانی درباره ترجمه این کتاب می‌گوید: این کتاب برای اولین‌بار توسط هادی بهمنی ترجمه شد. سپس رؤیا آب‌سالان تغییراتی در ترجمه داد و کل متن را بازبینی کرد. در نهایت هم من ویرایش‌های نهایی و ترجمه اصطلاحاتی که مربوط به مدل ذهنی نسیم طالب بود، انجام دادم.

نسیم طالب نویسنده لبنانی آمریکایی این کتاب را به پیش‌بینی بحران بانکی سال ۲۰۰۸ می‌شناسند که جدا از پیش‌بینی، توانست ثروت خوبی از این اتفاق به دست آورد. کتاب «قوی سیاه» او ۳۶ هفته در لیست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز بود و کتاب Fooled by randomess (اولین کتاب مجموعه‌ای که اشاره کردیم) او نیز جزو ۷۵ کتاب هوشمندانه در لیست فورچون شناخته شده است.

مفهوم «پوست در بازی» به این معنی است اگر درگیر موضوعی شدیم، باید همزمان و به‌صورت متوازن، درگیر عواقب منفی و مثبت آن موضوع باشیم. اگر حرفی می‌زنیم یا کاری می‌کنیم که برایمان درآمد ایجاد می‌کند اما در صورت اشتباه کردن برایمان ضرری نخواهد داشت، پوستِ ما در بازی درگیر نیست. نسیم طالب در تمام کتاب می‌کوشد با مثال‌ها و مصداق‌هایی از زندگی و کسب‌وکار نشانه‌های نبودن پوست در بازی را مطرح کند. به عقیده او درگیر نبودن پوست در بازی، پایداری سیستم‌ها را کاهش داده و باعث انهدام آنها در بلندمدت می‌شود - همانطور که در بحران مالی سال ۲۰۰۸ عمده بازارهای مالی غرب از هم پاشیدند.

نسیم طالب در کتاب «پوست در بازی» در پی تشریح این بوده که چه‌طور دنیا نه بر اساس خواست عموم و اکثریت، بلکه به خاطر پافشاری «اقلیتی نامُدارا» تغییر می‌کند. یا چطور تعدادی از اهالی دانشگاه که صرفاً در دانشگاه زندگی کرده‌اند، چون پوست‌شان درگیر بازی نیست، مهمل می‌بافند و توصیه‌ها و پیشنهاداتشان نیز برای ما مفید نخواهد بود. به‌ویژه که تقریباً هیچ‌وقت در صورت جواب ندادن توصیه و سازوکار پیشنهادی‌شان جریمه نخواهند شد. نویسنده همچنین در این کتاب باورهای خود درباره چنین موضوعاتی تشریح کرده است: «اگر ریسک نکنیم و چیزی گرو نگذاریم، زنده نیستیم» و به چه دلیل «اخلاقیات نمی‌توانند و نباید برای همه یکسان اعمال شوند»

این کتاب ۸ فصل دارد که به‌ترتیب با این عناوین نامگذاری شده‌اند: کتاب ۱) مقدمه، کتاب ۲) نگاهی مقدماتی به نمایندگی، کتاب ۳) بزرگ‌ترین عدم تقارن، ۴) گرگ‌ها در میان سگ‌ها، ۵) زنده‌بودن به معنای پذیرش برخی ریسک‌های معین است، کتاب ۶) نگاهی عمیق‌تر به نمایندگی، کتاب ۷) دین، اعتقاد و پوست در بازی و کتاب ۸) ریسک و عقلانیت.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

حال با اینکه حوزه دانشگاهی به یک مسابقه ورزشی تبدیل شده، ویتگنشتاین دقیقاً دیدگاهی متضاد دارد: دانش منطقه مقابل و بالعکس یک مسابقه ورزشی است. در فلسفه، برنده کسی است که آخر از همه به پایان خط می‌رسد.

همچنین «هر چیزی که بوی رقابت داشته باشد، دانش را نابود می‌کند.»

در برخی از حوزه‌ها، نظیر مطالعات جنسیتی یا روانشناسی، همین مقاله‌های آئینی به‌تدریج کمتر و کمتر نشانگر تحقیقات واقعی، و به خاطر ذات مسئله نمایندگی، به سمت نوعی اختلاف سلیقه مافیایی می‌روند: محققین دستور کار خودشان را دارند، در حالی‌که مشتریانشان یعنی جامعه و دانشجویان چیز دیگری خواسته و به خاطرش پول می‌دهند. ابهام موضوع برای بیرونی‌ها باعث می‌شود که آن‌ها بتوانند ورودی‌ها را کنترل کنند. دانستن «اقتصاد» بدین معنا نیست که چیزی را در مورد فعالیت‌های واقعی این حوزه می‌دانید، بلکه به معنی دانستن نظریه است، که اکثرشان چرند بوده و توسط اقتصاددان‌ها به وجود آمده‌اند. دوره‌های دانشگاهی که والدین دهه‌ها سرمایه سخت‌کوشی و تلاش خود را برای آن ذخیره می‌کنند، به‌سادگی در حد یک مد تنزل پیدا می‌کنند. سخت کار کرده و ذخیره می‌کنید تا به فرزندانتان نقد پسااستعماری مطالعه‌محور درباره مکانیک کوانتوم یاد بدهند.

اما پرتوهایی از امید وجود دارد. در واقع رخدادهای اخیر، نشان‌دهنده اینکه سیستم چطور درهم خواهد شکست هستند: فارغ‌التحصیلانی (که اتفاقاً در دنیای واقعی هم کار کرده‌اند) شروع به حذف سرمایه‌گذاری در رشته‌های دانشگاهی جعلی و مضحک کرده‌اند. (البته نه رویکردهای مضحکی که در رشته‌های سنتی جای دارند.) به‌هرحال باید افرادی باشند که حقوق اقتصاددان‌ها کلان و «متخصصین» جنسیتی پسااستعماری را بپردازند. آموزش دانشگاهی باید با کارگاه‌های آموزش حرفه‌ای رقابت کنند: یک زمانی مطالعه تئوری‌های پسااستعماری می‌توانست به فرد کمک کند شغلی غیر از سِرو سیب‌زمینی سرخ‌کرده داشته باشد. دیگر این‌طور نیست.

این کتاب با ۳۳۸ صفحه و قیمت ۵۳ هزار تومان منتشر شده است.

کد خبر 4643450 صادق وفایی

از ماجرای نفت‌کش‌ها تا بسته‌شدن راه ورود و خروج به سفارت ایران؛ بریتانیا در کنار آمریکا علیه تهران

هرکس گول بخورد وثوق‌الدوله این دوره می‌شود/از کجا معلوم مذاکرات به نتیجه برسد حرم امام رضا، بقیع نشود؟/اینکه مدام میانجی می‌فرستند برای همین است که ما در برجام باقی بمانیم

(ویدیو)اجرای شگفت‌انگیز ریاضی پرهام و سما (گروه نواندیشان) در شب دهم عصرجدید

کلیدواژه: شهر قصه تئاتر بومی گرایی

منبع این خبر، وبسایت fararu.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۴۰۴۶۱۴۷ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • چرا سناریوی حمله به شیخ الوزرا کلید خورد؟
  • انتقاد بیژن نوباوه از رسانه‌ها
  • علت هجمه ها علیه وزیر نفت چیست؟
  • دست های سفید/صادرات چاقوی زنجان در هاله ای از ابهام/مسئولی که کوتاهی کند باید مجازات شود
  • عمر ناوگان حمل و نقل کرمانشاه بالاتر از حد میانگین استاندارد است
  • حال خوشی برای تئاتر نمی‌بینیم/دانشکده‌های تئاتر به نمایش ایرانی توجه نمی‌کنند/باند بازی در تئاتر نداریم، رفیق بازی داریم
  • عیادت داوران بر نامه عصر جدید از کودکان بیمارستان مفید+عکس
  • واکنش بیژن زنگنه به ادامه حاشیه‌سازی درباره تغییرات در وزارت نفت
  • بیژن ذوالفقار نسب: کریم باقری بهترین گزینه برای جایگزینی برانکو است؛ پرسپولیس الان حداقل می‌تواند بازیکنان خود را حفظ کند
  • نمایش شهود پس از ۲۵ سال روی صحنه تئاتر مشهد می‌رود
  • اصفهان| روایتی از زندگی خالق بزرگ‌مرد کوچک؛ جوان‌ترین آزاده دفاع مقدس دوری یارانش را تاب نیاورد
  • افزایش ۲۵ درصدی عمر مفید قطعات ریلی با نانو پوشش‌های محققان کشور
  • خاموش کردن آتش توسط خبرنگار وظیفه شناس
  • پشت پرده ارتباط ساعت بیولوژیکی بدن و میزان طول عمر افراد/ آیا می‌توان زمان مرگ را حدس زد؟
  • درخشش کارگزاری مفید در لیگ قهرمانان بورس‌ها
  • کارگزاری مفید به دو مدال نقره لیگ قهرمانان فیاس رسید
  • تروریسم اقتصادی سوژه فصل دوم سارق روح/مرگ خاموش اول پاییز به تلویزیون می‌آید
  • نگاهی به نمایش‌های جدید روی صحنه تئاتر مشهد
  • امکان حضور نمایش‌های صحنه‌ای اجرا شده در جشنواره تئاتر «آرخه»