فرمانده انتظامی استان کرمانشاه از آزادی دختربچه هشت ساله اهل هرسین تنها دو ساعت پس از آنکه گروگان گرفته شده بود، با تلاش پلیس خبر داد.

به گزارش ایسنا، سردار علی اکبر جاویدان اظهار داشت: حادثه گروگانگیری هرسین بعدازظهر امروز (۱۳ اردیبهشت) و به دنبال اختلافات مالی میان دو خانواده رخ داد که ماموران پلیس به سرعت وارد عمل شدند.

گروگان‌گیری یک دختر 8 ساله در کرمانشاه/ پلیس: آزادی گروگان و متواری شدن افراد آدم ربا

وی ادامه داد: ماموران پلیس امنیت عمومی هرسین پس از دریافت اطلاعات لازم اقدامات تخصصی و تحقیقات گسترده خود را برای ردیابی افراد آدم ربا آغاز کرده و دریافتند آنها دختر بچه هشت ساله را به شهر کرمانشاه منتقل کرده اند.

جاویدان تصریح کرد: ماموران در گام بعدی موفق به شناسایی محل نگهداری دختربچه ربوده شده شدند و به سرعت نسبت به آزادسازی وی اقدام کردند.

فرمانده انتظامی استان ادامه داد: افراد آدم ربا که متوجه عملیات گسترده پلیس برای نجات جان دختربچه شده بودند پیش از رسیدن پلیس محل اختفای گروگان خود را ترک کرده و متواری شده بودند.

وی با اشاره به شناسایی سه فرد آدم ربا، از تلاش برای دستگیری آنها خبر داد و گفت: مطمئنا این افراد در سریعترین زمان ممکن دستگیر و به سزای عمل خود خواهند رسید.

جاویدان در پایان از مقابله جدی پلیس با هرگونه ناامنی در استان خبر داد و گفت: کرمانشاه جای امنی برای مجرمان نیست و بدون شک دیر یا زود تسلیم قانون خواهند شد.

عضویت در کانال تلگرام خبربان

منبع: بیتوته

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.beytoote.com دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «بیتوته» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۳۱۷۹۵۱۵۸ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۰۰۲۲۱۰۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

نامه اعضای هیات علمی دانشگاه شریف به مسئولان نظام: مرادی و یونسی را آزاد کنید

دستور رئیس‌جمهور به وزارت کشور درباره مصوبه انتخاباتی شورای نگهبان

ظریف: نامزد انتخابات نمی شوم؛ دلواپسان به کسب قدرت بپردازند و بگذارند ما هم تحریم‌ها را رفع کنیم

احمدی‌نژاد: من خالص ساخت ایرانم/ در صورت ردصلاحیتم، رای نمی‌دهم

توت فرنگی مانع از حمله قلبی می شود

خبر بعدی:

آدم ها از پا می میرند!

اینجا آدم‌ها از پا می‌میرند. پاهای بی رنگ. پاهای سفیدشده که انگار هیچ خونی در آن جریان ندارد. پاها چروک می‌شوند و از جایی بیرون می‌افتند. از تخت‌های ایزوله یا تخت‌های روان که چهار طرفش در نایلون‌های ضخیم محصور است یا از میان در بازمانده اتاق‌های بخش پیداست.

به گزارش ایمنا، روزنامه شرق نوشت: خودم را می‌اندازم روی تخت ۲۶ با همان لباس بیرون و زار می زنم. پرستار تخت کناری می‌گوید خانم خوب می‌شوی. گریه نکن. او و هیچکس دیگر نمی‌داند هیچ زمان تا این اندازه مهیای رفتن نبوده‌ام. زیر یکی از پست‌هایم که مربوط به یک پیرزن تنهای روستایی است، نوشته‌ام او تنها زندگی می‌کند. او روزگار را چنین می‌گذراند. زندگی بر او چنین رفته است. مادر شیده برایم پیام گذاشته که چقدر شبیه شیده نوشته‌ای و من پرت می‌شوم به خاک. به بلوک‌های آماده برای در آغوش گرفتن مردگان. مردگان انتسابی، مردگان انتخابی و شیده که شاید چقدر راضی باشد از رفتنش. دیوارهای اینجا سبز و خاکستری است و روی سقف آرک موج داری است که آن را سبز کرده‌اند. درست مثل موجی از دریا که لایه‌های بر هم نشسته‌اش سبز به نظر برسد. اکسیژن تا ته باز است و صدایش گوش‌های دردناکم را ناسورتر می‌کند. از دیشب تا به حال هیچ نخورده‌ام. لب‌هایم داغ و بدنم تشنه است. بیمارم، همراهی ندارم. به این تنهایی نیاز دارم. به این خلوت دردناک که روحم را از هر وقت دیگری ملتهب تر کرده است. سرم را می‌برم زیر پتوی کهنه آبی رنگ و با تمام وجود گریه می‌کنم. از میان پنجره دیوارهای سنگی سفید پیداست و دورتر که بروی روی تابلوی قرمز رنگی نوشته شده داروخانه شبانه روزی.

روی پشت بام روبه‌رو، کلاغ جوانی در حال خوردن چیزی است. همراه بیمار کناری نان بربری تازه خریده و بوی نان هوش از سرم پرانده. ظرف کوچک ماست را با یک خلال دندان باز می‌کنم و با همان خلال بسته بندی سخت نمک را از جایی سوراخ کرده و می ریزم روی ماست. ماست را با نان هم می زنم. می‌روم پشت تخت و به پشت بام وسیع بیمارستانی نگاه می‌کنم که ساختمان به ساختمان با انبوهی از کولرهای خیلی بزرگ و دستگاه‌های تهویه عظیم احاطه شده است. کلاغ جوان هنوز در حال خوردن چیزی است که تازه به نظر می‌رسد. تکه‌های سرخ رنگی را جدا می‌کند و می‌بلعد. شاید یک موش باشد؛ شاید شکار امروزش بوده یا موش به هر دلیل این بالا میان ایزوگام‌های براق نقره‌ای مرده باشد. اتاق سمت راست روبه رویی، در یک ساختمان دیگر، درست رو به آفتاب دو گلدان بزرگ گذاشته‌اند. یکی از گلدان‌ها از دور شبیه حسن یوسف به نظر می‌رسد. شاید آنجا اتاق بیماری باشد که روزها از بستری اش می‌گذرد. شاید تنها چیزی که در روزهای دردناک بیماری به او امید می داده، تماشای همین دو گلدان بوده باشد. من همه گلدان‌هایم را یک روز صبح از دست دادم؛ آنها میان مرگ و زندگی بودند؛ تنک و نیمه جان و حالا از این فاصله دور، این دو گلدان موجب امید برای حیات شده‌اند، برای بیماری که شاید میان مرگ و زندگی دست و پا می‌زند.

اینجا آدم‌ها از پا می‌میرند. پاهای بی رنگ. پاهای سفیدشده که انگار هیچ خونی در آن جریان ندارد. پاها چروک می‌شوند و از جایی بیرون می‌افتند. از تخت‌های ایزوله یا تخت‌های روان که چهار طرفش در نایلون‌های ضخیم محصور است یا از میان در بازمانده اتاق‌های بخش پیداست. پاها مثل دایره‌های درختان است. دایره‌های بیشتر، پیری است، کهنسالی است و در آدم‌های بیمار، شکل پاها فاصله‌هایی میان زندگی تا مرگ. من عاشق تماشای پاهای آدم‌ها هستم. درست شبیه پاهایی که در غسال خانه بهشت زهرای تهران تماشا می‌کردم. شست‌هایی که محکم بسته شده بود. بی حوصله یا با عجله. پاها بی خون بود. سفید و لخت یا دچار جمود نعشی. شلنگ آب جوش نرمشان می‌کرد، حالشان می‌آورد. انگار که زمانی واقعاً پا بوده‌اند، راه رفته‌اند و بدنی را بر خود حمل کرده‌اند، کت و شلوار و کراوات به تن کرده‌اند و کفش‌های زیبا پوشیده‌اند؛ کفش‌های براق، با پاشنه‌های بلند و جاهایی رقصیده‌اند، با ناخن‌های مرتب و قشنگ لاک زده و حالا اینجا در این بیمارستان کرونا زده، در میان تک تک اتاق‌هایش پاهایی هست که دارد می‌رود. حتی اگر پاهایی حنا زده باشد.

من در احاطه پرستارهایم. پرستارهای جوان، پرستارهای میانسال. با زبان و لهجه‌های مختلف. بالای سر بیمارها نشسته‌اند و درباره دستمزد خود چانه می‌زنند. پرستارهای شرکتی، تمام وقت و نیمه وقت. دستمزد پرستارهای کرونایی بیشتر است؛ چون حاضر می‌شوند همراه بیمار وارد بخش عفونی شوند و جان خود را به خطر بیندازند. روزانه ۸۰۰ هزار تومان دریافت می‌کنند. ۳۰۰ هزار تومان به مؤسسه‌ای که این شغل را برایشان پیدا کرده می‌دهند و ۵۰۰ تومان هم برای خودشان است. تقریباً همه پرستارها زن هستند. خودشان را به هم معرفی کنند. معمولاً مؤسسه‌های همدیگر را می‌شناسند. از مشکلات هم حرف می‌زنند؛ سختی‌های کار، نخوابیدن‌ها. دست به سینه بودن‌های مداوم.

کد خبر 493502

دیگر خبرها

  • گیر کردن دختر 13 ساله زیر دستگاه نانوایی/ بالگرد به موقع برای مصدوم نرسید!
  • ◄ سنگ پرانی در جاده، گروگان گیری در پارکینگ
  • کمک فوری برای درمان زهرای 6 ساله که به سرطان خون مبتلاست
  • دختر بچه 3 ساله در آتش جان داد
  • اجرای مصوبه بانک‌داری بدون ربا مستلزم اجماع فقها و لایحه دولت است
  • دختر ۳ ساله قربانی حریق در چادر عشایر
  • آدم ربایی در روز روشن
  • حمله مرگبار سگ خانگی به نوزاد
  • آتش‌سوزی چادر عشایری، جان دختر ۳ ساله را گرفت
  • آتش سوزی چادر عشایری، جان دختر ۳ ساله را گرفت
  • دستگیری رباینده پسر 7‌ساله
  • مرگ دختر ۱۲ ساله در استخر باغ
  • خروج پیکر دختر ۱۳ ساله از آب توسط نیروهای آتش‌نشانی زنجان/ غرق شدگی به خاطر نجات جان برادر
  • تلاشخروج پیکر دختر ۱۳ ساله از آب توسط نیروهای آتش‌نشانی زنجان/ غرق شدگی به خاطر نجات جان برادر
  • تلاش آتش‌نشانان برای نجات دختر 13 ساله زنجانی نتیجه نداد/ غرق شدگی به خاطر نجات جان برادر
  • (تصویر) ثبت‌نام دو دختر جوان در انتخابات
  • تجاوز و قتل فجیع دختر 10ساله در یک جنگل هولناک+ عکس
  • بی توجهی دختر عشایر به ابلاغیه شورای نگهبان /مجری صداوسیما کاندیدای ریاست جمهوری شد
  • بی توجهی دختر عشایر به ابلاغیه شورای نگهبان /مجری صداوسیما کاندیدای ریاست جمهوری شد +عکس