با موتور، از چاله چوله ها عبور کردم و در همان چند متر اول ده ها توپ و خمپاره در نزدیکی من منفجر شد و هنوز خیلی راه نرفته بودم که موتور ترکش خورد و من پیاده به طرف قرارگاه راه افتادم. آتش آنقدر سنگین بود که ناچار می شدم مرتب روی زمین دراز بکشم.

به گزارش خبرنگار ایمنا، سید علی بنی لوح نویسنده کتاب عبدالله در این کتاب روایت هایی را از شهید عبدالله میثمی آورده است که در ادامه روایتی در کتاب آورده شده است می خوانید:

نیروها در خط مقدم شلمچه به سختی درگیر بودند و دیده بان های دشمن روی تمام منطقه دید داشتند وآتش بسیار زیادی را روی سر بچه ها می ریختند. وجب به وجب زمین می سوخت وعراقی ها دست بردار نبودند زیرا گلوی آن ها در دست یاران امام(ره) بود. باید خط مقدم در «نهرجاسم» ترمیم می شد و به خاکریز دفاعی مطمئنی می رسیدیم، اما چون نتیجه عملیات و رسیدن به پیروزی در ابهام بود تصمیم درمورد اجرای عملیات به خاطر این که فقط نیروهای لشکر امام حسین(ع) و لشکرنجف اشرف در آن شب وارد عمل می شدند به حسین خرازی و احمد کاظمی سپرده شد. یکی دو ساعت روی چگونگی مانور گردان ها بحث شد اما به خاطر شدت آتش دشمن، فرماندهان نتوانستند به نتیجه قطعی برسند. احمد کاظمی خسته از یکی دو شب بی خوابی، همان طور تکیه به گونه های زیرپل که حالا نقش سنگر فرماندهی را ایفا می کرد به خواب رفت، اما دقایقی نگذشته بود که نگران و سراسیمه بیدار شد و گفت که در خواب ملائکه بسیاری را دیده است که در حال حرکت به سمت زمین شلمچه هستند در حالی که در زیر بال های خود نقشه های عملیات حمل می کردند. احساس احمد از خواب این بود که مسئولیت سنگینی برشانه های فرماندهان نهاده شده و از هیبت خوابی که دیده بودهمچنان بهت زده بود.

در آن شرایط تردید بر اجرای عملیات همچنان باقی بود و بنابراین شد که استخاره کنیم. من باموتور به سنگر اصلی فرماندهی در خط دژ آمدم تا بوسیله تلفن موضوع را پیگیری کنم. آن زمان خطوط تلفن به صورت کابلی وبا امنیت بالا به خط مقدم قبلی رسیده بود. نیمه شب بود که به اصغر منتظر القائم تلفن زده وگفتم که همین حالا به خانه آیت الله صدیقین رته و برای یک موضوع مهم استخاره کند. ساعتی بعد جواب رسید که برای کار شما، جواب قرآن منفی و بد آمده است.

بالاخره تصمیم بر لغو عملیات شد و به دنبال آن تمام رفت و آمدها و انتقال نیرو و تدارکات به خط مقدم قطع شد و جبهه ما آرام گرفت، اما دشمن چون منتظر حمله ما بود همچنان به صورت وحشتناکی به ریختن آتش ادامه می داد. حسین و احمد هم در همان سنگر زیرپل به خواب رفتند. من برای شرکت در جلسه ای که به دنبال لغو عملیات تشکیل می شد باید به قرارگاه می رفتم. قرار تاکتیکی خاتم الانبیاء در چهارپنج کیلومتری ما و در گوشه منطقه «پنج ضلعی» بود که آن جا هم از آتش گسترده ی دشمن در آمان نبود.

با موتور، از چاله چوله ها عبور کردم و در همان چند متر اول ده ها توپ و خمپاره در نزدیکی من منفجر شد و هنوز خیلی راه نرفته بودم که موتور ترکش خورد و من پیاده به طرف قرارگاه راه افتادم. آتش آنقدر سنگین بود که ناچار می شدم مرتب روی زمین دراز بکشم و هرچند دقیقه ای صبر کنم تا دود سیاه ناشی از انفجارها کمتر شود. حالا ساعت دو نیمه شب بود و هیچ ترددی در مسیر اصلی منطقه که محل عبور من بود دیده نمی شد، فقط سرخی لحظه به لحظه انفجارها، مانند گل آتش دیده می شد در چنین حالتی صدای قلب تو، ندای الهی دوست داشتنی ای می شود که رنگ خدایی دارد و هرچند در سکوت، لحظه ها را می گذرانی اما همه وجود تو ذکر خدا می شود.

باخودگفتم: اگر مجروح شوی کسی نمی فهمد و کارت ساخته است. با انفجاری شدید به گوشه ای پرتاب شدم و تا خودم را جمع و جور کردم مشاهده کردم که در فاصله ای دور و در آن تاریکی فردی آرام و مطمئن درحال عبور از جاده به سمت من است. با خود گفتم: این دیگر کیست؟ این طوری اش را ندیده بودم. در این خلوتی مطلق جاده و این تیروترکش ها. اطراف او مرتب گلوله منفجر می شد، حتی در چندمتری او که ترکش های آن تا صدها متر وزوزکنان عبور می کرد ومی درید و پاره می کرد، اما آن سیاهی، بدون این که ذره ای خم شود و یا به سرعت خود اضافه کند، همچنان می آمد و نزدیک و نزدیک تر می شد و من به یکباره آقا عبدالله را در چند متری خود دیدم به طرف او دویدم و در آغوش خود کشیدم و نگران و مضطرب از این که آسیبی به او برسد، گفتم: حاج آقا کجا می ری؟ این وقت شب تو این تاریکی و انفجارهایی که می کشد و چاک چاک می کند؟ لبخند، همان لبخندبسیار زیبا و قشنگی که هیچ وقت از چهره ی او دور نمی شد، بله با همان لبخند آرام و دوست داشتنی دست های مرا میان دست هایش گرفت، میان دست هایی که هزاران بار برای خدا قنوت گرفته بود و گفت: حسین آقا کجاست؟ بچه ها کجا هستند؟ من برای عملیات راهی سنگر شما بودم.

او را کنار گونی ها که روی زمین ریخته بود نشاندم و دوزانو جلویش نشستم. نگران بودم که ترکشی از راه برسد و او را که حالا خیلی نورانی و آسمانی شده بود به خون بنشاند. حال و هوای او مثل روزهای آخر آقا مصطفی شده بود او دنبال شهادت بود و برای رسیدن به لحظه لقا سرازپا نمی شناخت، نگرانی من از آن جهت بودکه نکند حالا وقت موعود برای آقا عبدالله باشد، برای همین بود که خود را سپر وی کرده و او با من به صحبت نشسته بود، صحبت از شهادت و زیبایی به خدا رسیدن.

منبع: ایمنا

مطالب پیشنهادی:
خبر بعدی:

از بچگی استقلالی بودم و به همین خاطر از پاس جدا شدم

به گزارش وانانیوز، 

بهزاد غلامپور در خصوص آغاز تمرینات این تیم و مسائل مختلف صحبت‌های زیر را مطرح کرد.

حسین حسینی هنوز قراردادش را امضا نکرده و تکلیف او چه زمانی مشخص می‌شود؟

فکر می‌کنم حسینی تقریبا کارش تمام شده و امروز و فردا در تمرینات شرکت خواهد کرد.

شرایط استقلال چطور است؟ ظاهرا ۴-۳ جلسه‌ای تمرین کرده‌اید.

خوشبختانه شرایط خوب است. ما تازه کارمان را آغاز کرده‌ایم و کادر فنی در حال محک زدن بازیکنان است، ضمن اینکه تیم هم خوب تمرین می‌کند و کارمان را رفته رفته جلو می‌بریم.

شما تنها عضو ایرانی کادر فنی استقلال هستید، ارتباط گرفتن و کار کردن در این شرایط سخت نیست؟

این کار حرفه‌ای است و تخصص من است. به هر حال ما کار تیمی انجام می‌دهیم و یکی دو ساعت قبل از تمرین برنامه‌ها را می‌چینیم و همه چیز برمبنای احترام جلو می‌رود.

شما حدود یک سال و نیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در پرسپولیس کار کردید و بارها در موردش توضیح دادید، اما واقعیت امر این است که شما از بچگی استقلالی بودید.

من بارها گفته‌ام به خاطر علی دایی به پرسپولیس رفتم و یک سال و ۱۱ هفته در آن تیم کار کردم.من مربی فوتبال هستم و کار حرفه‌ای انجام می‌دهم. همیشه هم گفته‌ام چه در استقلال باشم و چه نباشم، آرزویم موفقیت این تیم است. تا حالا در عمرم حتی یک بار هم از کسی در استقلال انتقاد نکرده‌ام و همیشه حامی تیم محبوبم بودم. اگر هم در تیم رقیب کار کردم، فقط به خاطر شخص علی دایی بوده، وگرنه همه می‌دانند که من از بچگی استقلالی تیر بودم.

در اواخر سال ۱۳۷۲ بود که مصاحبه‌ای از شما در یکی از روزنامه‌های ورزشی منتشر شد که اگر اجازه ندهند در استقلال بازی کنم، از فوتبال خداحافظی خواهم کرد. این اظهارنظر را به یاد دارید؟

بله، برای من پیشنهاد آمده بود و مدیرعامل ما آقای ملاحی بود و مدیرعامل باشگاه استقلال کاظم اولیایی. من برای پاس خیلی زحمت کشیده بودم و تلاش زیادی کردم، اما وقتی از تیم محبوبم پیشنهاد آمد، آن مصاحبه را انجام دادم و واقعا دوست داشتم در استقلال بازی کنم. ضمن آنکه در حرفه مربیگری نیز یک سال با آقای مرفاوی کار کردم.

 وضعیت مهدی نوراللهی چطور است؟ آیا او می‌تواند تبدیل به گلری بزرگ شود.

نوراللهی هم گلر خوبی است که در تیم ملی امید حضور دارد. او جوان است و می‌تواند با تلاش به موفقیت برسد.

انتهای پیام/‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ا

واکنش کیهان به عکس‌های جدید ستاره اسکندری

"گشت ارشاد" یا "ارشاد گشت؟!" | واکنش‌ها به ویدئوی درگیری مامور پلیس با دختر جوان

اطفای حریق در بیمارستان بعثت

کلیدواژه: جنگ خاطرات جنگ تحمیلی دفاع مقدس

منبع این خبر، وبسایت www.imna.ir است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۲۴۰۳۴۰۲۴ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • انجام 24 عملیات توسط فرشتگان نجات همدان
  • معامله شوم!
  • رضایی: برای کسب کرسی قضاوت در المپیک برنامه ریزی کرده بودم
  • انجام ۲۴ عملیات امداد و نجات با تلاش آتش نشانان همدانی
  • افزایش نظارت بر ۲۷۰۰ مسجد و نمازخانه بین‌راهی در فصل تابستان/نظر رهبری درباره نماز اضطراری
  • راه نجات از جزیره ناشناخته ام اس
  • نجات ۳۰مسافر در پی آتش‌سوزی یک مجتمع اقامتی
  • نجات ۳۰ مسافر در پی آتش‌سوزی یک مجتمع اقامتی در شهر مشهد
  • نجات 3 نفر توسط آتش‌نشانان همدانی
  • ۳ نفر توسط آتش‌نشانان همدانی نجات یافتند
  • امینی: رفتار باشگاه سپاهان تند و غیرقابل تحمل بود
  • عملیات آتش نشانی برای مهار سنبل آبی در تالاب عینک رشت
  • ادعای عجیب علیفر درباره یورگن کلوپ و جلالی
  • آتش سوزی بیمارستان بعثت تهران مهار شد
  • نجات ۳ نفر با تلاش آتش نشانان همدانی
  • سنگر اول مبارزه با اعتیاد خانواده ها هستند
  • العامری در دیدار با مقام فلسطینی: با شما در سنگر دفاع هستیم
  • ◄ اطلاعیه مرکز مدیریت راه های کشور مورخ 4 تیر 98
  • لحظات نفس‌گیر چهارم تیرماه ۶۷ چگونه گذشت؟