خبرگزاري آريا - برادر شوهرم به من فهماند که دنبال ارتباط با من است و من در غياب شوهرم او را به خانه دعوت کردم!

به گزارش سرويس حوادث جام نيوز، غياب فرشيد بخاطر مشغله هاي کاري موجب شد تا رفته رفته برادرش جاي او را بگيرد و نقش شوهر را براي همسرش ايفا کند.

در يک خانواده متوسط بزرگ شده و پس از ديپلم گرفتن به دليل قبول نشدن در کنکور و چند سالي در پشت کنکور ماندن، سرانجام با فرشيد که او نيز مانند خودم از جامعه اي نه چندان مرفه بود، برخلاف ميل باطنيم به دليل اصرارهاي مکرر پدرم و مادرم مبني بر همان طرز فکر هميشگي که دختر بايد زود ازدواج کند وگرنه بايد ترشيش را گرفت، ازدواج کرده و وارد دنياي ناخواسته اي شدم که چندان ميل وارد شدن به آن را نداشتم.

ديگر چاره اي نبود، بنابراين پس از اين ازدواج ناخواسته، پيوسته سعي کردم به اشکال مختلف از قبيل اين که داراي همسر خوبي هستم و تا اندازه اي نيز با اين درآمد بگير و نگير ساخت و ساز ساختمانيش يا به قول خودش بساز و بفروش، به دهانش مي رسد، به خودم دلگرمي داده و سعي مي کردم مدار زندگيم را بر اساس اميد به آينده به پيش ببرم.

اما چه سود که به هر دري که زدم راه به جايي نبردم وهرگامي که براي گرم شدن فضاي مه آلود زندگيم طي مي کردم، همواره آب در هاونگ کوبيدن و به تمامي بي فايده بود.
فرشيد پيوسته از اين شهر به آن شهر در حال سفر بود ودر هرجايي که مي توانست زمين مي خريد و با ديگر همکارانش شروع به ساختن آن مي کرد.

گرچه مجبور بودم به دليل موقعيت شغلي او گاهي مدت ها از او به دور باشم ولي چندان دوري او آسيبم نمي داد زيرا ما تنها از نظر جسمي با يکديگر در ارتباط بوديم و از ابتدا روح از کالبد زندگي ما رخت بر بسته بود وبسان ساختمان هايي که همسرم مي ساخت جنسش از سنگ و سيمان شده بود.

چند سالي گذشت تا در فراسوي گذشت زمان خدا فاطيما دخترم را به ما ارزاني داشت و من باز هم خود را براي اندک زماني به خواب خرگوشي زده و به امور تربيتي فرزندم و نيازهاي مختلف او سرگرم شده تا شايد روح گم گشته زندگي خود را بار ديگر دريافته و در بستر گرمابخش عاطفه هاي مهربانيش دلگرم بشوم.

روزها همچنان مي گذشت و من هنوز در اندر خم کوچه هاي سرگرداني روز به روز از همسر و روند جاري زندگيم دورتر مي شدم و فرشيد نيز که شايد خود دريافته بود چندان علاقه اي به او ندارم چندان توجهي به من نداشت و به جاي عشق ورزيدن به زندگي تنها سرگرم ساخت و ساز آسمان خراش هاي بي انتهاي خود بود.

در غياب و نبود فرشيد، در بيشتر اوقات اين سهيل برادر او که دانشجو و مجرد بود که گاهي به من و برادر زاده اش سري مي زد و در برخي از موارد که دخترم بيتابي مي کرد ما را با خود به سينما وساير مراکز تفريحي و گردشي مي برد و و همسرم نيز خود از اين موضوع با خبر بود و چندان بدش هم نمي آمد که از انجام تکاليفش در قبال خانواده خود شانه خالي کرده و خود را به کوچه هاي نديدن و نفهميدن سراب گونه بزند.

روزها به سرعت در حال عبور از زندگي ناخوشايند من بودند که ناباورانه از نوع نگاه ها و رفتار سهيل دريافتم که او به من علاقمند است و پنداري که چندان بي رغبت نيست که در نبود برادرش، جاي خالي او را براي من پر کرده و نقش همسر نداشته ام را برايم بازي کند.

او چندين بار حضوري وغير حضوري سعي کرد به من بفهماند که بايد با او رابطه داشته باشم و من که مدتي بود در شک و ترديد رابطه اي پنهاني با او به سر مي بردم، سرانجام دل به سرابي ديگر زدم و با او رابطه پنهاني و ويرانگر خود را آغاز کردم.

رفته رفته حس کردم که گويي اين بار حسي ديگر به سراغم آمده و در وجودم طنين عشق و محبت به سهيل را طنين انداز کرده است.

ديگر ارتباطم با سهيل بسيار صميمي و گرم شده بود تا جايي که از هر فرصتي و نبود همسرم سعي مي کرديم بيشترين استفاده را کرده و روزها را در کنار يکديگر بگذرانيم و فکر مي کردم چون اغلب بستگان نيز به مانند ديگران فکر مي کنند که او به دليل نبود برادرش با ما در ارتباط است و سعي مي کند جاي خالي برادرش را در نبود او براي ما پر کند، کسي هرگز به رابطه نامشروع و پنهاني من و سهيل، هرگز پي نخواهد برد و من مي توانم هر آنچه را که در مسير زندگي با همسرم از دست داده بودند در روزهاي با او بودن بار ديگر يافته و در آن سوي آسمان خوشبختي با روياها و آرزوهاي زيبايم.

در گذشت زمان چندان درنگي حاصل نمي شد و من خود را به عشق سهيل سرگرم و همسرم نيز که شايد از فضاي مه آلود زندگيش خسته شده بود، دل به اعتياد داده و به تدريج خود را غوطه ور در گرداب مصرف غول آساي مواد مخدر مي ديد.

دريغ و هزار افسوس که مصرف مواد چه بلاي خانمان سوزي است باور پذير نبود ولي فرشيد چنان در سراب مصرف مواد مخدر گرفتار شده که کارش از ساخت وساز به مسافر کشي با ماشيني اوراقتر از خودش رسيد و چوب حراج را به تمامي به داشته هاي زندگي خود زد.

من شايد از سخت تر شدن شرايط زندگيم از نظر مادي اندکي در مضيقه قرار گرفته بودم ولي چندان از اعتياد همسرم ناراحت نبودم زيرا مي دانستم هر اندازه که او در افيون مصرف مواد مخدر فرو رود، من خواهم توانست به آساني و با فراغ بال بيشتري دلدادگي هاي خود را با سهيل تقسيم کنم.

گويي گذشت زمان ديگر وجود فرشيد را که اکنون چندين بار سابقه زندان وانجام کارهاي خلاف را نيز در کوله بار ننگين خود داشت، برايم غير قابل تحمل کرده بود تا جايي که سعي کردم به هر ترفندي شده سهيل را طعمه خود قرار داده و براي از بين بردن فرشيد و رهايي از دست او و رسيدن به سهيل، نقشه اي بکشم، نقشه اي که هرگز در بستر افکار هوس آلود، ديگر چندان به اين نمي انديشيدم که چه فرجامي را براي من و دخترم به ارمغان خواهد اورد.

آري، به سهيل پيشنهاد دادم که اگر علاقمند است که از اين نقشه هاي عروسکي رها شده و براي هميشه در زير يک سقف با يکديگر زندگي کنيم، بهتر است وجود برادرش را از صفحه روزگار پاک کند.

سهيل در ابتدا اين پيشنهاد من برايش غير قابل هضم بود و به هيچ عنوان حاضر نبود که تن به کشتن برادرش بدهد اما امان از هواي نفس امارّه که او را نيز به زانو درآورد، تا جايي که من توانستم سرانجام با ترفندهاي مختلف، او را به کشتن برادرش راضي کنم.

شبي دخترم فاطيما را بر داشته و به خانه پدرم رفتم و با سهيل نيز از قبل هماهنگ کردم که در نبود من از فرصت نهايت استفاده را کرده و کار را تمام کند، سهيل بيچاره نيز که در برابر عشق هوس آلود من، مدت ها بود که سخت به زانو درآمده بود، آمپول هوا را در رگ هاي دور از احساس برادرش جاري کرده و پس از آن او را در باغي در اطراف حومه شهرشان دفن کرده بود.

ديري نگذشت که پس از آن که خبر فقدان فرشيد در کوچه هاي شهر پيچيد و همگان از فقدان او با خبر شدن، پليس توانست با سرنخ هايي که از روابط نابه هنجار من وسهيل بدست آورد، هر دوي ما را دستگير کرده وطبل هوس آلود رسوايي ما در سراسر گيتي طنين انداز و نفرين دوست و غريبه به سوي ما روانه شد.

اکنون دير زمانيست که هر دوي ما در پشت ميله هاي زندان روز گار تلخ و گناه آلود خود را سپري کرده و در حسرت هاي بي انتها تنها چشم به آينده مبهم خود دوخته و روزي هزاران بار در درون ناخودآگاه وجدان خود، به محاکمه افکار پليدمان مي انديشيم که چرا در نامنتهاي هوس هاي پي در پي، تمامي پل هاي آينده را خراب و ديگران را نيز به اجبار با اين گناه نابخشودني به بازي گرفتيم.

نظر کارشناس روانشناسي، مشاوره و مددکار اجتماعي:
به اعتقاد بسياري از صاحب نظران اجتماعي، عنصر رضايت و توافق طرفين در ازدواج، يکي از عوامل استحکام نهاد خانواده و پايداري نکاحي است؛ ليکن از گذشته تا امروز، ازدواج هايي اجباري و ناخواسته به وقوع پيوسته که در اين نوع وصلت ها معمولاً عمدة خسارات مادي و معنوي متوجه دختران بوده است. اين در حالي است که در تمام اديان الهي، حق آزادي فرد در همسرگزيني مشروع و حق انتخاب شدن در فرآيند ازدواج جزء حقوق مسلم دختران شمرده شده است. اما در طول اعصار و در ملل مختلف گاهي اين حق ناديده گرفته شده است که تبعاتي فردي، خانوادگي و اجتماعي درپي داشته است.
به اعتقاد بسياري از روانشناسان ، ازدواج بايد بر پايه اخلاق ، عشق ، محبت و درک متقابل دو انسان شکل گيرد تا بتواند جوانه هاي اميد و خوشبختي را به همراه آورد.

اکراه در همسر گزيني، اين پيوند مقدس را به صورت يک کابوس وحشتناک در مي آورد و زندگي فردي ، خانوادگي و اجتماعي زنان را با آسيبهاي جدي مواجه مي کند.

شايد درک تمام زواياي پنهان و آشکار ازدواج هاي ناخواسته بسيار مشکل باشد؛ اما با اين وصف ، در اين قسمت تلاش مي کنيم تا اندازه اي از مشکلات و زيانهاي ناشي از ازدواج تحميلي را به تصوير بکشيم.
زنان در ازدواج هاي اجباري هزينه هاي فراواني را براي رهايي از زندگي متحمل شده اند و بر اين اساس در برخي موارد تنها راه رهايي از محروميت و فشار و نابرابري را اقدام به قتل همسر خود يافته اند.

براساس تحقيقات صورت گرفته ، بيشتر زنان همسرکش در سني پيش از 25سالگي ازدواج کرده اند و به طور متوسط تنها 10سال زندگي مشترک داشته اند. همچنين بيشتر ازدواج هاي آنها در سنين زير 12سال ناخواسته و اجباري بوده است که اين عامل در همسرکشي مردان کمتر مشاهده شده است.

کارشناسان نابرابري حقوقي مردان و زنان در اين زمينه را عامل مهمي در ارتکاب به قتل زنان مي دانند و معتقدند زنان با ازدواج اجباري زير 12سال با سختي هاي بسياري مواجه و هزينه کلاني براي رهايي از زندگي تحميل شده به خود متقبل مي شوند و بر اين اساس ، تنها راه رهايي از محروميت ، فشار و نابرابري تحميلي را قتل همسر خود مي دانند.

به اعتقاد پژوهشگران مسائل اجتماعي ، همسرکشي زنان انتهاي مسيري است که ابتداي آن ازدواج ناخواسته ، طول مسيرش تحمل فشارها، سختي ها و نابرابري هاي بسيار و رسيدن به نقطه کور و عاري از هرگونه راه حل منطقي است.

نويسنده سيد مجتبي ميري هزاوه خبرنگار اداره اطلاع رساني معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي استان مرکزي
ايران
110




منبع: خبرگزاری آریا

خبر بعدی:

ناله های سوزناک مصطفی کنار پیکر برادر نوجوانش

رکنا: مصطفی، دانش‌آموز کلاس هفتم است‌. او چشم انتظار برادری بود که همه دنیایش را با عشق به او معنا می‌کرد.

مصطفی اشک می‌ریخت و با ناله‌ای سوزناک اسم برادر را صدا می‌زد: «مجتبی جان‌، داداش جونم ...»پسر نوجوان همراه خانواده خود به فرودگاه مشهد آمده بود تا پیکر پاک برادر شهیدش را تحویل بگیرند.

گفت‌وگو با این پسر نوجوان چنددقیقه‌ای او را آ‌رام کرد. از برادرش می‌گفت و اینکه قبل از رفتن به او تأکید کرده بود پسر خوبی باشد‌، در کارهایش منظم باشد و به مادر و پدرش کمک کند. بغض پسرک ترکید. او می‌گفت‌: «‌داداش جان به قول‌هایی که به تو دادم‌، اینکه پسر خوبی باشم و کارهایم را با نظم انجام بدهم، عمل می‌کنم.»

در این لحظه پدر مصطفی که سعی می‌کرد خودش را کنترل کند شانه‌های پسر کوچکش را گرفت و گفت: «‌مجتبی پسر بزرگ من بود و حالا هم راهنما و مایه افتخارم است. او همیشه می‌گفت آرزو دارد با داعش و اشرار بجنگد. با اینکه هنوز یک سال برای سربازی‌‌اش فرصت داشت خودش پیش‌قدم شد و سربازی رفت. حتی پیگیری کردیم او را از هنگ مرزی میرجاوه به درگز انتقال دهند. کارهایش هم درست شد اما مجتبی می گفت «‌به منطقه میرجاوه عادت کرده است و اگر قرار باشد همه دنبال شانه خالی کردن از مسئولیت باشند که کشور ما حفظ نمی‌شود».حالا می فهمم مجتبی‌، یک معلم و راهنما برای من بود. او مایه افتخار ماست و من از امروز سرم را بالا می‌گیرم که پدر شهید مجتبی یزدان‌پناه هستم. روز جمعه همین هفته به من زنگ زد. می‌گفت که دل من هم از سنگ نیست و برایتان دلتنگم‌، ان‌شاءا... به زودی می‌آیم. فکرش را نمی‌کردم که با این شکوه و عظمت و افتخار می‌آید.»

پدر شهید مجتبی یزدان‌پناه‌، رادمردی که از راه دامداری زندگی خود را می‌گذراند آن‌قدر محکم و استوار حرف می‌زد که به همه هم‌رزمان فرزند شهیدش قوت قلب و انگیزه خدمت می‌داد. پیکر سرباز شهید مجتبی یزدان‌پناه که دویست‌و‌چهل‌و‌سومین شهید سرافراز مرزبانی خراسان‌رضوی است و هم‌رزمش سرباز شهید علی هلاکویی (اهل استان گلستان) که همراه با یکی از کارکنان مرزبانی در حال انجام وظیفه و پاسداری از مرزهای کشورمان گرفتار سیلاب شدند و برای نجات یکدیگر تن به آب زدند و به فیض عظیم شهادت نائل شدند، دیروز وارد فرودگاه مشهد شد تا پس از تشریفات لازم و طواف در حرم مطهر امام رضا (ع) بردوش مردم تشییع و در زادگاهشان (شهرستان چناران و استان گلستان) به خاک سپرده شوند.

مخالفت عضو مجمع با پیوستن به FATF: بگذاریم اگر قرار است خفه شویم دیگران این کار را انجام دهند| پیشنهاد حذف ریاست‌جمهوری از ساختار سیاسی کشور

مردم چرا به خود اجازه می‌دهند در کار مسئولان مملکت دخالت کنند؟!

اکبر طبری از معاونت اجرایی حوزه ریاست رفت

منبع این خبر، وبسایت www.aryanews.com است و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه این خبر را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ۱۳۴۶۷۷۳۴ را به همراه موضوع به آدرس info@porsyar.com ارسال فرمایید.
با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع مطلب و کاربران است.

دیگر خبرها

  • جسد برادر گولن در استانبول پیدا شد
  • یک «خودی» عامل بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای
  • محموداحمدی نژاد؛ طلبکار یا بدهکار؟!
  • دلایل عمده ترس ازدواج در پسران و دختران امروزی
  • ۷ دلیلی که مردان را از ازدواج منصرف می‌کند!
  • حقوق قانونی زن در صورت ازدواج مجدد همسرش
  • ۷ دلیلی که مردان را از اردواج منصرف می‌کند!
  • پخش «خانه‌ای در خیابان چهل‌ویکم» در آی‌فیلم
  • علاقه مندان رشته خلبانی در پایگاه هوایی دزفول ثبت نام کنند
  • شناخت ابعاد شخصیتی امام علی(ع) در موضوع هم‌کفوی ایشان با حضرت زهرا (س)
  • جشن ازدواج آسان برای ۱۵ زوج جوان در رودان برگزار شد
  • مصاحبه جنجالی روزنامه آرمان با دکتر احمدی نژاد در آخرین روز سال 1397
  • احمدی نژاد: من طلبکارم!
  • شوهرم که کشته شد زندگی ام به هم ریخت / ازدواج دوم زندگی پسرم را به نابودی کشاند !
  • هدایتی: چرا دادگاه برادر روحانی غیرعلنی است؟
  • من طلبکارم
  • گفتگو با تکواندوکاری که مربی برزیل شد
  • علاقه شدید یک مدافع حرم برای حضور در بیت رهبری
  • آه پدر و مادر این پسر مشهدی او را به زمین گرم زد / همسرش با او چه کرد؟