Web Analytics Made Easy - Statcounter

به گزارش ایسکانیوز از لیت هاب، حالا دیگر مانند قدیم شاهد دعواهای ادبی نیستیم. شاید نویسنده‌ها مهربان‌تر از قبل شده‌اند، یا شاید حالا دیگر در توییتر حرف‌هایشان را می‌زنند. قانونی که برای قرار گرفتن در این فهرست وجود دارد این است که هر دوطرف باید نویسنده باشند و جدال دوطرفه باشد. پس منظور از دعوا یک نقد بد نیست.

بیشتر بخوانید: اخباری که در وبسایت منتشر نمی‌شوند!

به هر حال اگر دعواهای نویسندگان در زمان‌های قدیم و حتی جدید برایتان جالب است، در اینجا می‌توانید بهترین‌های ۲۰۰ سال اخیر را بخوانید.

ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر
این یکی کمی از قاعده مستثنی است، چرا که مواجهه‌ای صورت نگرفته؛ اما با توجه به طرفین دعوا به نظر می‌رسد موضوع برای خواننده جذاب باشد. در سال ۱۹۴۷ در بازدید از دانشگاه‌ میسیسیپی برای کلاس نویسندگی خلاق از فاکنر خواسته شد تا خودش را در میان نویسندگان معاصرش رده‌بندی کند. پاسخ او چنین بود:
۱.توماس ولف؛ او بسیار شجاع بود و طوری نوشت که انگار فرصت زیادی برای زندگی کردن ندارد.
۲.ویلیام فاکنر
۳.جان دوس پاسوس
۴.ارنست همینگوی؛ او اصلا شجاعت ندارد و هرگز تنها حرکت نمی‌کند. او هرگز از لغتی استفاده نمی‌کند که ممکن باشد خواننده آن را با فرهنگ لغات چک کند تا ببیند درست به کار برده شده یا خیر.
۵.جان اشتاین‌بک؛ زمانی امیدهای زیادی به او داشتم- حالا را نمی‌دانم.
وقتی اظهارات فاکنر به گوش همینگوی رسید، او اینطور پاسخ داد: «فاکنر بیچاره. او واقعا فکر می‌کند احساسات بزرگ از کلمات بزرگ می‌آیند؟ او فکر می‌کند من کلمات ده دلاری را بلد نیستم. من همه آنها را خوب بلدم. اما کلمات قدیمی‌تر، ساده‌تر و بهتری وجود دارد که همان‌هایی هستند که من استفاده می‌کنم. کتاب آخرش را خوانده‌اید؟ زمانی نویسنده خوبی بود، اما حالا نوشته‌‌هایش آبکی است.»

درک والکات و وی.اس. نایپل
درک والکات در جشنواره بین‌المللی ادبیات کالاباش در سال ۲۰۰۸ به حضار گفت: «حالا حرف‌هایم زننده می‌شود.» او حرفش را با خواندن یک شعر با عنوان «خدنگ» ادامه داد که این‌طور شروع می‌شد:
گازم گرفته‌اند. باید مواظب عفونت باشم
وگرنه مثل داستان نایپل می‌میرم.
رمان آخرش را بخوانید. می‌فهمید که منظورم چیست:
یک رخوت تقریبا ناخوشایند.
اما نایپل چه کار کرده بود که مستحق چنین برخوردی باشد؟

به گفته گاردین: سال‌ها این دو نویسنده به طور نامحسوس در مصاحبه‌ها همدیگر را نقد می‌کردند. نایپل در مقاله‌ای درباره کتاب خاطرات والکات «مردمِ یک نویسنده» که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد یک تعریف طعنه‌آمیز ارائه کرد و نخستین اثر والکات را ستود. او ولکات را مردی می‌خواند که استعدادش استثنایی است اما با زمینه‌های مستعمراتی‌اش مانع رشد آن شده است. احتمالا همین این شاعر را تحریک کرده که در معرض عموم چنین حمله‌ای به نایپل بکند.

ریچارد فورد و آلیس هافمن
پس از آنکه آلیس هافمن نقدی نه چندان بی‌رحمانه بر «ورزشی‌نویس» ریچارد فورد در نیویورک تایمز منتشر کرد، ریچارد فورد یک تفنگ برداشت و به یکی از رمان‌های هافمن شلیک کرد و تکه‌های آن را برایش پست کرد. فورد به گاردین گفت: «اول همسرم به آن شلیک کرد. کتاب را به حیاط پشتی برد و به آن شلیک کرد. اما مردم از آن یک چیز بزرگ ساختند. شلیک کردن به یک کتاب به معنی شلیک کرد به نویسنده‌اش نیست.»

مارسل پروست و ژان لورن بونافه
این مورد شاید یکی از معدود دفعاتی باشد که نقد یک کتاب به یک دوئل واقعی انجامید؛ اما نه برای زیر سوال بردن کتاب. لورن در سال ۱۸۹۶ در نقد «خوشی‌ها و روزها»ی پروست، او را همجنسگرا خواند و پروست را یکی از آن کسانی توصیف کرد که توانسته خودش را از ادبیات باردار کند. چند ماه بعد در دومین نقدی که لورن تحت نام مستعار نوشت، اشاره کرد که پروست با لوسین دادت رابطه دارد. پس از آن پروست او را به یک دوئل دعوت کرد که تیر هر دویشان شاید به عمد، به خطا رفت.

ویلیام تاکری و چارلز دیکنز
این دو، دوستان نزدیکی بودند که در نهایت به رقیبان ادبی تبدیل شدند، هرچند دیکنز زودتر به شهرت رسید. در ۱۸۵۸ دیکنز از همسرش جدا شد و تاکری از دهنش در رفت و گفت دیکنز با الن ترنن، بازیگر نوجوان، رابطه دارد. در جواب، دیکنز اجازه داد که یکی از دست‌پرورده‌هایش، ادموند ییتس، در مجله «واژه‌های خانگی» متعلق به خود دیکنز به تاکری حمله کند. او نوشت: «موفقیت تاکری رو به افول است. نوشته‌های او هرگز حتی توسط طبقه متوسط هم درک نشد. طبقه اشرافی را به خاطر حملات بی‌امانش از خود فراری داد و تحصیل‌کرده‌ها و فرهیخته‌ها هم آنقدر نیستند که بخواهند مخاطبین را تشکیل بدهند. به علاوه در تمام نوشته‌هایش فقدان عاطفه احساس می‌شود که با درخشان‌ترین طنزها هم قابل جبران نیست.»

ارنست همینگوی و اسکات فیتزجرالد
معروف‌ترین دوست-دشمن‌های تاریخ ادبیات در سال ۱۹۲۵ ملاقات کردند و خیلی زود با هم دوست شدند. حتی فیتزجرالد به ویراستار بانفوذ، مکسول پرکینز، از همینگوی تعریف کرد تا برای آغاز کار او سکوی پرشی باشد. اما همینگوی سپاسگزار نبود و خیلی زود شروع کرد به بدگویی از فیتزجرالد.
همینگوی درباره کارهای فیتزجرالد فخرفروشی می‌کرد و دوست سابقش را مثل یک بزدل دست می‌انداخت. او فیتزجرالد را به یک پروانه در حال مرگ تشبیه می‌کرد، به یک موشک بدون راهنما که در یک سطح شیب‌دار با زمین برخورد می‌کند.
ده سال پس از مرگ فیتزجرالد، همینگوی نوشت: «من هرگز برای او احترامی قائل نبودم، مگر برای استعداد دوست‌داشتنی، طلایی و هدررفته‌اش. اگر خودبینی کمتر و تحصیلات بیشتری داشت، شاید کمی بهتر می‌شد.»

ترومن کاپوتی و گور ویدال
تمام این دعوا از حسادت ادبی شکل گرفت. ویدال از عکس و عنوان یک مجله خانواده دلخور شد که نوشته بود «نویسندگان جوان ایالات متحده: گروهی از تازه‌واردان به صحنه ادبیات آماده‌اند تا از پس همه چیز بربیایند.» مساله این نیست که ویدال عضو این گروه نبود؛ بود، در یک عکس کوچک بی‌ریخت. کاپوتی سه-‌چهارم صفحه اول را رتبه‌بندی کرده بود. به لحاظ معاشرتی این دو صمیمی بودند، اما ویدال از رفتار کاپوتی رنجیده بود و از اینکه نامش در آن رتبه‌بندی در رده‌های پایین بود، عصبانی بود. او نوشت: «فرم هنر ترومن یک دروغ مبرم است؛ کوچک اما متناقض و معتبر. به طوری که می‌توان روند آن را مشاهده کرد.»

گابریل گارسیا مارکز و ماریو بارگاس یوسا
ماجرا از اینجا شروع می‌شود که یوسا در جریان یک سفر عاشق یک مهماندار سوئدی می‌شود، همسرش را ترک می‌کند و به استکهلم می‌رود. پاتریشیا همسر ماریو شوریده و ناراحت نزد بهترین دوست شوهرش، مارکز، می‌رود. مارکز پاتریشیا را ترغیب می‌کند که طلاق بگیرد و با او رابطه برقرار می‌کند... سرانجام ماریو به زنش برمی‌گردد و پاتریشیا داستان گابریل را برایش تعریف می‌کند.
پس از آن هر دو نویسنده برنده نوبل ادبیات می‌شوند اما دیگر هرگز با هم حرف نمی‌زنند.

ولادیمیر ناباکوف و ادموند ویلسون
این دعوا سر پوشکین بود. در ۱۹۶۵ ناباکوف یک مجموعه چهار جلدی اثر نویسنده روس، یوگنی آنگین، را ترجمه و منتشر می‌کند و دوستش در نقد کتاب نیویورک آن را به باد انتقاد می‌گیرد. ناباکوف در همان نشریه پاسخ می‌دهد: «در دهه ۱۹۴۰ در طول اولین دهه زندگی‌ام در آمریکا، او در بسیاری از موارد به من لطف داشت، آن هم نه فقط در امور مربوط به حرفه‌اش. من همیشه بابت ظرافتی که او در اجتناب کردن از نقد رمان‌های من نشان می‌دهد سپاسگزارم. ما گفت‌وگوهای مهیجی داشتیم و نامه‌های زیادی برای هم نوشتیم. کسی که شیفتگی ناامیدکننده‌ای به زبان روسی داشت. من همیشه سعی خودم را کردم که اشتباهات لفظی، گرامری و تفسیری‌اش را برایش توضیح بدهم.» ویلسون هم دوباره جواب داد، البته با آرامش بیشتر.
این تنها مشکل این دو نبود. ویلسون از کتاب‌های ناباکوف هم متنفر بود و با ناباکوف که رفته رفته معروف‌تر می‌شد، رقابت داشت. آنها همچنین از نظر سیاسی در دو جناح مخالف بودند.


مارتین امیس و جولیان بارنز
مارتین امیس، نویسنده بریتانیایی در طول دوران حرفه‌ای خود دشمنان زیادی برای خود دست و پا کرده است. اما یکی از اولین دشمنان او، دوست دیرینش، جولیان بارنز، نویسنده انگلیسی برنده جایزه من بوکر بود که بیشتر ریشه در طمع او داشت. امیس در سال ۱۹۹۵ برای رمان «اطلاعات» از ناشرش تقاضای ۵۰۰ هزار پوند پیش پرداخت کرد. جاناتان کیپ به او پیشنهاد ۳۰۰ هزار پوند را داد و به همین دلیل امیس کارگزارش پت کاوانا را اخراج کرد و اندرو ویلی را جایگزین او کرد. ویلی موفق شد ۵۰۰ هزار پوند را برای او بگیرد (گفته شده که او برای کار دندان‌پزشکی به این پول نیاز داشت). تنها مشکل این بود که پت کاوانا و شوهرش جولین بارنز، دوست نزدیک امیس بودند و بارنز به این دلیل از او دلگیر شد.
امیس به ابزرور گفت که در آن زمان در شرایط بدی بود. او وسط ماجرای طلاق بود و پدرش را تازه از دست داده بود. به همین دلیل شوکه شد و اصلا انتظار چنین چیزی را نداشت. ظاهرا آن‌ها آشتی کرده‌اند اما اختلاف‌شان یک دهه به طول انجامید.

502

دعواهای ادبی ارنست همینگوی فاکنر نویسندگی خلاق

منبع: ایسکانیوز

درخواست حذف خبر:

«خبربان» یک خبرخوان هوشمند و خودکار است و این خبر را به‌طور اتوماتیک از وبسایت www.iscanews.ir دریافت کرده‌است، لذا منبع این خبر، وبسایت «ایسکانیوز» بوده و سایت «خبربان» مسئولیتی در قبال محتوای آن ندارد. چنانچه درخواست حذف این خبر را دارید، کد ۱۷۲۹۸۹۳۰ را به همراه موضوع به شماره ۱۰۰۰۱۵۷۰ پیامک فرمایید. لطفاً در صورتی‌که در مورد این خبر، نظر یا سئوالی دارید، با منبع خبر (اینجا) ارتباط برقرار نمایید.

با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت «خبربان» مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

خبر بعدی:

شاعری که براساس دانش ادبی شعر نسروده!

فرهاد طاهری، پدرش، محمدحسین طاهری را شاعری می‌خواند که براساس قریحه شعر سروده نه براساس توانایی دانش ادبی می‌گوید او به جریان‌های ادبی رایج، کمترین اعتنایی نداشت. با توجه به اینکه در شهری می‌زیسته که زبان‌های تاتی تاکستانی و ترکی رایج است، اشعارش در تحکیم وحدت ملی و تقویت زبان فارسی بسیار مهم است.

فرهاد طاهری، دانشنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران  دیوان اشعار پدرش، محمدحسین طاهری را گردآوری و به تازگی راهی بازار نشر کرده است. او در گفت‌وگویی مکتوب با ایسنا درباره ویژگی‌ شعرهای این دیوان توضیح داده است.

 متن گفت‌وگو در پی می‌آید:

 در ابتدا درباره این دیوان شعری توضیح می‌دهید؛ درباره سبک شعری شاعر، تعداد اشعار و مضمون‌هایی که در این شعرها به کار گرفته شده است.

پیش از پاسخ دادن به پرسش‌های شما، لازم می‌دانم از توجه آن خبرگزاری پرمخاطب به انتشار دیوان طاهری سپاسگزاری کنم.

دیوان طاهری مجموعه کامل سروده‌های فارسی زنده‌یاد محمدحسین طاهری است. محمدحسین طاهری (١٣١٣ - ١٣٩٠)  از مردم تاکستان و آموزگار و مدیر دبستان در آن شهر بود. دیوان در ۶٢٩ صفحه تدوین شده است که از این صفحات، ٣٠ صفحه نمایه اشعار و اعلام است و حدود ٢٠ صفحه هم پیشگفتار تدوینگر و صفحات پیش از متن است؛ بنابراین ۵٨٠ صفحه، متن اصلی دیوان را شامل می‌شود و به تقریب می‌توان گفت دیوان طاهری دربردارنده حدود ٩ الی ١٠ هزار بیت اشعار فارسی است.

به لحاظ سبک شعر، اشعار دیوان طاهری در قصاید، به سبک خراسانی و در دیگر قالب‌های شعر (غزل، مثنوی، ترکیبات و مسمطات و رباعی و دوبیتی) اشعار به طرز سبک عراقی است. در این دیوان، قصایدی آمده که کاملا روشن است شاعر در سرودن آنها به قصاید فرخی سیستانی و ناصر خسرو نظر داشته است. همچنین استقبال‌ها و تضمین‌هایی که از غزلیات و مسمطات سعدی و غزلیات حافظ کرده پیروی شاعر را از سبک عراقی نشان می‌دهد. در بعضی از اشعار البته نمونه‌هایی از سبک دوره بازگشت مخصوصا تحت تأثیر اشعار قاآنی کاملا مشهود است اما در سراسر دیوان رد پایی از سبک هندی دیده نمی‌شود. چند نمونه هم البته شعرهایی در دیوان هست که متأثر از شاعران معاصر مانند افسانه نیما و بعضی غزلیات شاملو و سایه و شهریار است. 

 ویژگی‌های دیوان طاهری

به لحاظ مضامین شعر، می‌توانم بگویم اغلب اشعار دیوان طاهری همان مضامین سنتی و قدمایی شعر فارسی است. علاوه بر آن شاعر به مسائل اجتماعی هم توجه کرده است. این نکته را من در مقدمه دیوان  مشروح نوشته‌ام و فکر کنم بهتر است همان توضیح را اینجا برای خوانندگان این مصاحبه عینا نقل کنم :

«درون مایۀ اشعار عمدتا صبغه و حال و هوایی عاطفی  و عاشقانه دارد و جنبه‌های انسانی و اجتماعی نیز در سراسرآن مشهود است . سروده‌های طاهری هم، به مانند بسیاری از سروده‌های طرز قدمایی‌، مظهر تمام عیارِ همان  دغدغه‌ها و پرسش‌های همواره پایان ناپذیر ذهنیت شاعرانۀ هویت و اندیشۀ ایرانی است : پرسش و جست‌وجوگری از معمای آفرینش و هستی، حیرت و درماندگی، عشق، دلتنگی و  هجر و فراق، یأس وامید، حق‌گزاری و سپاس و ستایش و نکوهش، حسرت برگذشته و پشیمانی، نجوا و گفت‌وگوهای با خویش و...  

 شاعر این سروده‌ها  نیز در سراسر اشعار خود به  همان احوالات شاعرانه و برخوردار از اوصاف اخلاقی و شخصیتیِ ملهم از طرز نگریستن شاعرانه به عوالم روحی و دنیای بیرونِ خود به تمام و کمال دچار بوده است. به مقتضای شاعرانه اندیشیدن و سخن گفتن، دستخوش «زیروزبرشدن‌های عاطفی واحساسی» شده و  گاه و بیگاه نیز رشتۀ سخن  به دست «قضاوتِ  پُر تناقض» داده است. 

فارغ از آنچه گذشت، دیوان طاهری همچنین حائز بعضی نکته‌ها و گفته‌هایی است به نظر  شایستۀ اعتنا و تأملِ بیشتر که بررسی اجمالی آن‌، چه بسا ذهن و توجه خوانندگان این اشعار را فزون‌تر  معطوف خود کند و آنان را به جزئیات و آگاهی‌هایی راهنمون شود که در فهم دقیق‌تر و   روشن‌ترِ گذشته شاعر و گذشته‌های زادگاه او،  فراوان دستگیر و راهگشا باشد.  

نخست، خواننده نکته بین دیوان طاهری، از سرگذشت و مهم‌ترین وقایع  زندگانی شاعر   و نیز از دلخوری‌ها و غم‌ها و شادی‌ها و باورهای فرهنگی و اعتقادی‌، و از قضاوت‌ها  و آراء  ستایشگر یا منتقدانه او درباره معاشران و دوستان و اقوام و نزدیکان  و حتی از اظهارنظرهای او درباره خانواده‌اش مطلع می‌شود. بخشی از دیوان طاهری، درواقع نوعی شرح‌حال‌نگاری منظوم است که  پاسخ‌دهنده  پرسش خوانندگان و جویندگانی است که بخواهند روایت زندگانی شاعر را از زبان خود او بشنوند.

جنبه مهم دیگر دیوان طاهری، گزارش‌هایی  است عمدتا دقیق و مستند و جزئی‌نگرانه  (و با ذکر تاریخ) از  محیط و رویدادها و پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی روزگار و زادگاه  شاعر  که به روایت او در ضمن اشعاری بسیار، به نظم آمده است مانندِ شکوه‌ها از: مالکیت زمین‌های کشاورزی و مصائب زراعت و باغداری، خشکسالی، بلاها و مصیبت‌های طبیعی و آسمانی، مسائل درمان و بهداشت و آموزش و پرورش، معضلات بیمه بازنشستگان، تنگی معیشت و حقوق نابسنده فرهنگیان ومعلمان،  گرانی و کمبود اقلام و سهمیه‌بندی‌ها، بی‌لیاقتی و نادرستکاری صاحبان حرفه‌ها و مشاغل (اعم از وکیل و پزشک و بنا و پیمانکار و...)؛ همچنین  گرامی‌داشت دوران دفاع مقدس از وطن و ادای احترام به شهیدان و اسیران و آزادگان؛ حق‌سپاسی از انسان‌های لایق و خدمتگزار ؛ در مرثیه و منقبت پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه معصوم درضمن اشعاری آئینی و مذهبی ، سوگ‌سروده‌هایی در  غم درگذشت مشاهیر و استادان بزرگ ادب وتاریخ و فرهنگ ایران  و فرهنگ پروران و معلمان، و گزارش اخبار کانون‌های فرهنگی و انجمن‌ها ومحافل ادبی وشب‌های شعر و سخنرانی و... 

از این نظر در دیوان طاهری، جلوه‌ها وصحنه‌هایی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی زمانه و زادگاه شاعر، به نظم کشیده شده است. در  گزارش‌ها و روایتگری‌هایی هم که  دار سخن  صرفا به گردِ مسائل «اجتماعی و شأن وجدانِ کاری و پای بندی به اخلاق و درستکاری»  بوده است البته این  دسته از سروده‌ها تنها «صبغه گزارش و روایت» محض ندارد. در بیشتر این اشعار، رگه‌ها و رد پاهایی از «انتقاد و نقد و تذکر و تحذیر  و هشدار و راه نشان دادن و برحذر داشتن از بیراهه و انحراف و به خطا رفتن»  خود را نمایانده است درواقع می توان این قبیل اشعار را به نوعی نخستین نمونه‌های «شعر متعهد اجتماعی» و  نیز اولین تجربه‌های «نقد اجتماعی مصلحانه» در «ساحت شعرفارسی» در زادگاه شاعر دانست. این نوع شعر منتقدانه اجتماعی و متعهد در دیوان طاهری البته با بسیاری از سنن غالبِ سرودن چنین اشعاری در ادبیات فارسی نیز سازگاری چندان ندارد . لحن و زبان اشعار او ، اگر نگویم تماما بلکه قریب به تمام، برکنار از «هزل و هجو وتیزو تندی و رکیکی کلام» است. این مضمون در ادبیات فارسی (شعر یا نثر منتقدانه اجتماعی و متعهد)   در ذات خود پذیرای هرنوع  کلام و واژه «تند وبه دور از نزاکت رایج در گفتار» و موافق با لحن و بیان «هزل و هجوآمیز» است و شواهدی بسیار هم از آن در سابقه و سنت ادبیات فارسی و در دیوان‌ها و تذکره‌ها برجای مانده است. اما شواهد شعر منتقدانه اجتماعی و متعهد در دیوان طاهری، با بیانی مؤدبانه ولحنی برخوردار از وجاهت کلام، بامخاطبان به سخن آمده‌ند.» 

 شاعری که دوگانگی نداشت

شما گردآورنده و تدوین‌گر شعرهای پدرتان هستید، در واقع با این شاعر زیسته‌اید و تجربه زیسته او را از نزدیک مشاهده کرده‌اید، چقدر شخصیت شاعر به شعر هایش نزدیک بوده و در واقع تجربه زیسته‌اش در شعرهایش نمود دارد؟ 

در شخصیت ایشان اصولا در هیچ زمینه‌ای دوگانگی وجود نداشت. در تمام مسائل، حرف و عملش یکی بود. همهٔ کسانی که او را می‌شناسند اعم از دانش‌آموزانش یا معلمانی که سال‌ها همکارش بوده‌اند و نیز دیگر اهالی تاکستان به این نکته اذعان دارند که هیچ تفاوت و اختلافی میان گفتار و کردار ایشان ملاحظه نکرده‌اند. این ویژگی در تمام اشعار او کاملا مشهود است. زمینه و بستر بسیاری از اشعار منتقدانه او هم دقیقا از همین ویژگی شخصیت ایشان نشئت می‌گرفت. بعد هم باید این نکته را اضافه کنم او براساس قریحه شاعری و تجربه هنری این اشعار را سروده است ونه براساس توانایی دانش ادبی. بسیارند استادان و دبیران ادبیات فارسی که براساس دانش ادبی و معلومات خود شعر می‌گویند که البته موفق هم نبوده‌اند.

کم‌ترین اعتنایی به جریان‌های ادبی نداشت 

 شاعر این شعرها، دور از پایتخت به کار شعری پرداخته است، این موضوع چقدر در کار او تأثیر گذاشته است  و چقدر ایشان به جریان‌های ادبی توجه نشان داده است؟

من فکر می‌کنم اهمیت فرهنگی دیوان طاهری در همین ویژگی است که شاعر آن دور از پایتخت و در شهری می‌زیسته که زبان‌های تاتی تاکستانی و ترکی در آنجا رایج بوده است. از این لحاظ دیوان طاهری در تحکیم وحدت ملی و تقویت زبان فارسی بسیار مهم است و از این جنبه هم باید این دیوان معرفی و نقد و بررسی شود.

اما در خصوص «جریان های» ادبی رایج، می‌توانم بگویم شاعر، کمترین توجه و  اعتنایی به آن نداشت. تلقی او از مقوله شعر و ادبیات فارسی، فقط تعمق در دیوان شاعران بزرگ بود. همیشه هم کلیات سعدی، دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، مثنوی و غزلیات شمس، دیوان وحشی بافقی، فخرالدین عراقی، عارف قزوینی، ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، رهی معیری، اهلی شیرازی، قاآنی را در دست داشت و مطالعه می‌کرد. از میان شاعران معاصر هم فقط شهریار و سایه را مرتب می‌خواند. کمترین علاقه‌ای هم به سهراب سپهری و فروغ و اخوان ثالث نداشت. البته به حسین منزوی ارادت داشت و از اشعار او لذت می‌برد.

درباره این «جریان‌های ادبی» یاد خاطره‌ای افتادم و فکر کنم بد نباشد ذکر کنم. من در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ادبیات فارسی خوانده‌ام و در دوره دانشجویی سخت شیفتهٔ مسائل شعر نو و جریان‌های تجددگرایی ادبی بودم. زنده یاد دکتر فرشیدورد، استاد نقد ادبی و سبک‌شناسی ما بود. بارها سرکلاس با دکتر فرشیدورد درخصوص شعر نو و جریان‌های ادبی معاصر بحثم شده بود. دکتر فرشیدورد کمترین اعتنایی به این مسائل نداشت. یادم هست زنده یاد پدرم برای جشن فارغ‌التحصیلی من غزلی سروده و به نشانی گروه ادبیات فارسی پست کرده بود. نامه پدر چند روز بعد از فارغ التحصیلی به دستم رسید. وقتی رفتم گروه ادبیات نامه‌ام را بردارم دکتر فرشیدورد هم در گروه بود و با هم قدم زنان به بیرون دانشکده رفتیم. طی راه، ماجرا را گفتم. دکتر فرشیدورد با نهایت بی‌اعتنایی گفت پدر شما مگر شاعر بود؟ گفتم بلی و غزل پدر را به سوی دکتر فرشیدورد دراز کردم. با میلی توأم با اکراه کاغذ را گرفت. پدرم بسیار خوش خط بود. دکتر فرشیدورد تا خط پدر را دید گفت عجب خط زیبایی و شروع کرد غزل را خواندن.. به وسط غزل که رسید ایستاد. با تأمل بقیه غزل را خواند و متوجه شدم برگشت دوباره از اول خواند. بعد سرش را بلند کرد و با لحن عصبانیت و شوخی مآب گفت عجیب است از چنین پدر فاضل و فرهیخته‌ای فرزند ناخلفی چون شما تربیت شده است…بعد هم خندید… 

 شاعر غیر از زبان فارسی، گویا اشعاری به زبان اقلیم خود یعنی زبان تاتی داشته است، درباره تفاوت‌ها و شباهت‌های این اشعار می‌گویید؟

بلی شاعر دیوان طاهری، اشعاری به زبان تاتی تاکستانی هم سروده است. اتفاقا در یکی دوجا در دیوان شعر فارسی به این نکته اشاره و بدان مفاخره هم کرده است البته فضل تقدم سرودن اشعار تاتی تاکستانی، از آن پدر فرهیخته شاعر، زنده یاد میرزا علی‌محمد طاهری است. او نخستین کسی است که اشعاری به زبان تاتی تاکستانی سروده است. اما شعر تاتی صاحب دیوان طاهری، مشتمل بر دو منظومه بلند «آی، وارُن، وارُن» (ای باران، باران!) و  «آی فِرِم» (ای پسرم) و اشعاری در قالب غزل و رباعی است. مضامین اشعار تاتی، بیشتر پند و اندرز به آیندگان، ضبط و ثبت آداب و رسوم محلی و در مجموع در حوزه فرهنگ مردم است. غیر از این جنبه‌ها، اشعار تاتی این شاعر، به لحاظ گویش‌شناسی بسیار اهمیت دارد. خودشاعر بعضی از اشعار تاتی را به فارسی ترجمه کرده و تعلیقات بسیار راهگشایی هم در ذیل اشعارش به قلم آورده است. مجموعهٔ اشعار تاتی نیز در مجلدی با عنوان  «آی وارُن وارُن» در دست تدوین و آماده‌سازی است که امیدوارم تا پایان امسال منتشر شود.

انتهای پیام 

دیگر خبرها

  • جمع آوری گنجینه‌های تاریخی گیلان توسط حوزه هنری
  • محمدعلی علومی، نویسنده و طنزپرداز درگذشت
  • نویسنده سرشناس ایرانی در ۶۳ سالگی درگذشت
  • نویسنده و پژوهشگر کرمانی درگذشت
  • محمدعلی علومی درگذشت + سوابق
  • محمدعلی علومی، نویسنده و پژوهشگر درگذشت
  • سعید آقاخانی دستمزد نجومی گرفته؟ | واکنش تهیه کننده نون خ | او در تیم نویسندگان، کارگردانی و بازیگری است و برای ...
  • کسب رتبه برتر در جشنواره ملی شعر دوست من کتاب
  • مراحل تولید وانت و کامیونت های "فورد" در ویدئویی دیدنی (فیلم)
  • شاعری که براساس دانش ادبی شعر نسروده!